پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

لبریز

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۵/۱۱ 11:26

پر از نوشتنم

به اندازه ی «لبریز»

از همّه ی «رنجهایی» که به تنهائی کشیده

با قلمّویی از جنس «بیتابی»

و آن خاطره ی «شگفت انگیز» ... سه چهارشنبه ی استثنائی

و یک عالمه گفتنی ها از «رگ خواب» .. از رسانه ی سلطه .. از نگاه نقاد و نگاه یک ممتاز

از اینجا که منم!

یک شهر «خٌفته» در حصار اصلاحات

هنوز رابطه بر ضابطه می چربد!!

یک عالمه جای تعجب دارد .. به اندازه یک خط : اینطوری !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و التماس یک «درمانده» به درگاه خداوندِ «بی همتا»

امید من به قیامت نزدیک است

بیشتر از دیروز

کمتر از فردا

همین/.

~@$!#%*&^+_)(|\=-

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. «لبریز باشی از نوشتن .. اما.. در گیر و بسط رنجها باشی...»

پ ن : پاپوشِ لعنتی..

پ ن : فهمیدم کیا تا کجا با من اند... «حد توان» خیلی مرز شناختی مهمی هست... توی هر شرّی .. یه خیری نهفته است.. برای من اون خیر «شناختن» بوده...

پ ن : بعد از این به هر دردی .. «مبتلا بشم» .. خوبه ..

پ ن : میرم اربعین..

پ ن : کاش شهید بشم (ان شالله)

پ ن : السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

پ ن : 40511 پنج روزه با ع135/8 ش135/19 ق135/2.8.0.0 – رت(072038027)(021038027)

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید» تا «سنصلی فی القدس انشاا...»

فال حافظ 98

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۸/۲۰ 9:32

اگر به مذهبِ تو خونِ عاشق است مُباح

صلاحِ ما همه آن است کان تو راست صلاح

سَوادِ زلفِ سیاهِ تو جاعِلُ الظُّلُمات

بَیاضِ رویِ چو ماهِ تو، فالِقُ الإِصباح

ز چینِ زلفِ کمندت کسی نیافت خلاص

از آن کمانچهٔ ابرو و تیرِ چشم، نَجاح

ز دیده‌ام شده یک چشمه در کنار روان

که آشنا نکند در میان آن، مَلّاح

لبِ چو آبِ حیاتِ تو هست قُوَّتِ جان

وجودِ خاکیِ ما را از اوست ذکرِ رَواح

بداد لعلِ لبت بوسه‌ای به صد زاری

گرفت کام دلم زو به صد هزار اِلحاح

دعای جانِ تو وردِ زبان مشتاقان

همیشه تا که بُوَد متّصل مَسا و صَباح

صَلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ

ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح

@»»+!=":<>؟×#_$^&)(/

پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "آن لعل لبی که بوسه بازی را خاطره بازی میکند"

پ ن : هفت روزه ×

پ ن : خوابم میاد!

پ ن : بگو "مرگ بر کاخ سفید"

پائیز

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۶/۲۴ 10:43

پائیز
و به پائیز قسم
به یکی فصل دل انگیز و نسیم
و هیاهوی دو ناز
که چکید از سر مهر
پُر پریشان و خزان بسته تمنای دلی
سر پُر باده ی آبان و غرور
زده باران به دل شهر و شب و شعر و شعور
وسعت عمر و جهان چون قدحی خاطره انگیز و عزیز
دم به دم کام و دمی هم نفسی هم رنجور
نی لبک حادثه ها را همه سوزان و یکی را باخته
لب آذر چه لبی را که ز دریا تافته
همه برگهای خزان باز و ز این پای کوبان
عاشق و شاهد و مست و رقصان

پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "پادشاه فصلها پاییز است رو بتونی بفهمی معنیشو"

پ ن : بگو : "مرگ بر کاخ سفید"

پادشاه فصلها

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۱/۰۶ 9:28

پادشاه فصلها

می تراود احساس

از میان و انحنای فصلهایت

بگرفته این موسم

تابش خورشید را در دست

نی لبک می زد

دخترک با "هوائی" زرد

هر هجا را باد با بوسه ای پر می داد

مرد زخمی اما ... زخمه ای را سر داد

شهر من اینجاست

وه چه اندیشه ی شوری

"پیکرک" تنهاست

این گزافه گوئی نیست!

باز باران با ترانه ... آه ...

باز اینبار از شکفتن تا شکستن باز

چشم در خار بایدی باید

رازی ار شاید .. هست:

پادشاه فصلها

پاییز است

^

^

^

^

@

!$c

پ ن :

خاطره باز .. یعنی .. "می تراود احساس"

پ ن :

از اینکه ایرانی ام .. بینهایت احساس افتخار و خوشبختی میکنم

پ ن :

یک زمانی اسب سواری بلد بودن واقعا مهم بوده .. یک زمانی سواد داشتن .. یک زمانی ... هر زمانی .. اما حالا : "بالاترین معرفتها به نظرم دشمن شناس بودنه"

پ ن :

من از مُردن نمی ترسم

از بیهودگی تا گور می ترسم

پ ن :

کتاب خوب از دوست خوب نعمته

پ ن :

باید سعی کنم برم قم و انشاله از حضرت معصومه (ع) حاجت بگیرم

پ ن :

دور اول جز 14
دور دوم جز 23
دور سوم (معنی) هنوز شروع نکردم

تا الان

پ ن :

دارم کتاب "روایت رهبری" رو میخونم.. یه کتاب صوتی دیگه از کانال کتابخانه صوتی ایتا- واقعا کتاب قوی ای هست تا اینجا که خوندم در خصوص وقایع دم انقلاب 57 هست که حضرت امام خمینی (ره) چطور و چگونه سیره اسلامی شیعی رو در کشور نهادینه کردند اونم بشکلی قانونی. راسش فکر نمیکردم فرایند انتخاب "جمهوری اسلامی" و "قانون اساسی جمهوری اسلامی" اینحد داستانها داشته و جالبه که دلم می میسوزه که چرا این وقایع رو در دبیرستانها در قالب داستان و روایت تدریس نمی کنند. به خدای عالم که این معارف بیش از ریاضی و فیزیک و ... به درد آینده جامعه ی کشورم میخوره و حتی آینده فردی آحاد کشورم .. دیشب هم رفته بودم جائی یه کتابخونه کوچیک داشت نیشستم جلوش و وای که چه کتابایی داشت .. یکیشون "سیره معصومین" بود .. و یکی هم "شناخت سوره های قرآن" نگارش: هاشم هاشم زاده هریسی از نشر رامین. کاش این دومی رو پیدا کنم که یه مجموعه سه جلدی هست. دیشب تا تونستم خوندم ازش. راسش اعتراف کنم اولین کتابی هست که به نظرم باید خود "کتاب" رو داشته باشم و نسخه ی صوتیش برام کافی نیست. حس خوبیه...

پ ن :

لباس تیم ملی آلمان بعد از یک دهه فضاحت .. باز سبک و سیاق دلپذیری پیدا کرده

بجز فوتبال آلمان دیگه هیچی از آلمانو دوس ندارم. خلاص

پ ن :
دیشب و یک خط عمیق و طولانی از "درد"

پ ن :

معجزه ی قرن برام اینه

اسرائیل رو مسلمونا نابووووووووود کنند .. و تخت و منصب فرمانروائی حضرت ولی عصر (عج) رو براش آماده کنند .. کاش باشیم در همه ی لحظه هاش

پ ن :

واقعا دنیا بی ارزش و مفت و پوچه

و چقدر حقیره

پ ن :

سلام فرمانده

پ ن :

مرگ بر کاخ سفید

حادثه ی عشق

خاطره باز ۱۴۰۲/۰۸/۲۹ 17:44

تشنگی

که پر از واژه شوی

و بباری کمی

و پر از خیس کنی وسعت احساس عمیق

هر چه می نوشم از این جام وجودت ببین

تشنه ام باز ... پر از تشنگی و یک عطش ناب که تو

که پر از واژه شوی

و بگوئی همه ی آنچه نگفتی و گذشت

بنویسی همه ی خاطره ها را دقیق

و بباری همی

مثل ابری که پر از حادثه ی عشق "پریشان" شده است

و نشاطی که فقط بارش احساس تو دارد همین

هر چه می خوانمت ای بارش آرامش من

بیقرارم هنوز

مثل دلدادگی اقیانوس

که پر از شور ولی

تشنه ی شوری اشکی که فقط دیده ی ماهی بارد

واژه ها را ببار

پُرِ از شور و یقین

که سهیل تشنگی شور یقینها دارد

و همین

.

>>@<<
1413121110987654321

.

پ ن :

خاطره باز .. یعنی .. "مثل ابری که پر از حادثه ی عشق پریشان شده است"

پ ن :

میدونی چرا همیشه بارون عاشقه .. چون خودخواه نیست

پ ن :

دِ برای همینه

این زندگی برای من کافی نیست

منم باید برم

به جائی که پر از "شور و یقین" باشه

و

"حادثه ی عشق"

آخه میدونی اونجا از سر گذشتنه

و شاخص های ارزیابی یه سطح دیگست

در حد "در سطح" های دست نیافتنی

به کی بگم حرفامو؟

خستم

از این امتدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد تنهائی قدم زدن

حالا که دریانوردی سرنوشتم شده

باید

خودمو ثابت کنم

تا پیش خدا دیگه سر افکنده نباشم

هیچ حسی بدتر از سر افکندگی نیست

خلاص

پ ن :

هشتک پاورقی

پ ن :

مرگ بر کاخ سفید

به وقت سحر

خاطره باز ۱۴۰۲/۰۱/۱۸ 4:29

ماه هم تا نیمه رسید

چون همه عمرهای به جا

وحشیِ دل که برآشفته و مهرآب ز پیمانه چشید

لب چشمه لب تشنه

مثل حلاج

مثل باغ و نور و باران ...

مثل آن سر که شده باز و سرِ دار درخشان

تو فقط بآش

همین

جهنمِ روحانی

خاطره باز ۱۳۹۷/۰۳/۲۸ 20:58
 

 

من از برزخ بیزارم

و از این جهنمِ روحانی...

آه..

بهشتِ من کجایی؟؟

 

 

 

پ ن : آلمانِ من باخت!! کم زهر بود.. من این سبک بازی اش را دوست ندارم. سبک بازی پاسکاری .. من فَست بِرِیک اَتَک دوست دارم...

پ ن : وقت اضافه. شماتیکِ تاک. فرمول جهانی. همه برای همه !!!

پ ن : من. سهیل.. لب تشنه مثل خورشید...

اگر...

خاطره باز ۱۳۹۷/۰۳/۲۵ 17:3
 

آری..
ترک بر میدارم ..
دست و پایم را گم می کنم...
زود باورم میشود...
"از کوهِ خیالم ... کهکشانی از عشق میسازم"
و تو باز نیستی
تو باز همان "معشوقی" که نیستی مثل افسانه ها...
می میرم... به همین سادگی
اگر نگویی..
دوستت دارم!!
اگر..
همین.

 

 

 

پ ن : ما همه ایران عیدی میخواهیم .. یالا... یوزپلنگان ...

پ ن : من از برزخ بدم میاد.. من از بهشت خوشم میاد ... خخخخخ ... "پله پله تا ملاقات خدا"

پ ن : هیچ عشقی بالاتر از "امّید" نیست... دقیقا با همین تشدید!!

پ ن : خدایا کمکم کن.

پ ن : سهیل... لب تشنه مثل خورشید..

بهترین قانون

خاطره باز ۱۳۹۷/۰۳/۱۸ 10:31
 

 

و این بهترین قانون است...
هرچیزی که با اعماق وجود بخواهی... به آن میرسی...
من تورا میخواهم.
همین!

 

 

 

امروز دومین بار کتاب "آغوش خورشید" رو خوندم. از یه نویسنده چیره دست ... با تخلص "ماهی" کتاب رو که میخونی تک تک واژه هاش رو حس می کنی که از اعماق دلش بیرون جهیده. ازش شخصیت میلاد بدم اومد خیلی فضوله...  اما خب مهمترین نکته توی این رمان ضرب مُهر تایید بر "قدرت عشقه" ... هرچند هنوز معتقدم "باوفا باید بود" "به عشق". اونهم با تمام وجود. عشق هم مثل همه ی رابطه ها "مدیریت" می خواهد.. اگه مدیریتش نکنی یا از بین میره یا سر ریز می کنه یا .. یا .. یا ... چه خوب میشه اگه همه "لیسانس مدیریت" بگیرند ها... خخخخخ  دلم میخاس توصیفاتش خیلی بیشتر بود.. هرچند من خودم  خدای خلاقیت ام اما خب یه جاهایی دلت میخاد یه چیزهایی رو بخونی... و از دریچه ی احساسی متفاوت لمسشون کنی... دقیقا مثل احساس "خواسته شدن" . خوشم اومد از خوندن این احساس. و دلم خاستش! اما خب زندگی من انگار قرار نیست مدیریتی توش باشه چراکه  رابطه ها باید دوطرفه مدیریت بشند.. یکطرفه هرگز به سرانجام نمیرسه مگه اینکه یکی کوتاه بیاد که اونم دیگه نمیشه اسمش رو سر انجام گذاشت... بیشتر اسمش میشه "انجام".. اونم بدون "سَر" .. وای حتی تصور کردنش هم  برام خشن و نابخشودنیه... دلم نوشتن میخواد... هم قلمی باید داشت!!!

 

 

پ ن : کاش مدام هم نفسی کنیم!

پ ن : عمر آنقدر کوتاه است که از لحظه لحظه ی آن "عشق" طلب کنیم.

پ ن : صد تا قالب بلاگفا تست زدم یکیش به دلم نیومد... یه طرح چوب پیدا کردم اونم از شانس گند من بلاگفا نبود... من دلم تازگی میخواد خب...

پ ن : خانه ای باید ساخت...

        خاطره ای باید ساخت ...

        ساعت "صفر" در هر شب ...

        منتظر بوسه های  ماست !!

 

پ ن : سهیل... لب تشنه مثل خورشید...

 

....را....

خاطره باز ۱۳۹۷/۰۳/۱۵ 9:32
 

به خاطر بسپار...

صحنه ی زخمی احساسم را
لبهای خشک نوازش نچشیده ام را
چشمهای خیس اشک نزدوده ام را
طبع پریشان موهایم را
التماس گنگ رفتارم را
همین.

 

 

پ ن: می شود من را بخاهی؟

پ ن: بیشتری از عمر من رفته

    تو آغوش معشوقت را گم کرده ای! یا شاید هنوز پیدایش نکرده ای؟؟

    هر صبح هوای خیالت را نفس میکشم

    دلم میخواست تمام عمر زندانی انفرادی بودم

    تنهای تنهای تنها.... میان سلول تنگ آغوشت...

    مثل خورشیدم انگار

    اینهمه نوروووور... بی دریغ و صادق.... 

    هر شب اما ماه به من میخندد... که ببین نور کافی نیست...

    "بی وفایی" باید کرد... تا شوی معشوق. 

    همین.

 

 

 

پ ن: سهیل... لب تشنه مثل خورشید...

بی پروایی

خاطره باز ۱۳۹۷/۰۳/۱۳ 12:52
 

دست دلم را خوانده بود
پاییز را می گویم
چراکه از آغوشش رمیده بودم!!
آنقدر هوای دوست داشتنهایم را می نوازد
که
نمی توانم خودم را به آن راه بزنم!
می ترسم..
دلبری هایش را به من ندهد...
و نگذارد
بی پروا به او بگویم:
"دوستت دارم"
همین.


پ ن : هیچ حس کرده ای تمام احساس هایم واژه هایم از جنجره و انگشتان تو بیرون می ترواد؟؟؟

پ ن : به آن "خاطره ی عاشقی" گَر برسم... بهار هم پاییز می شود...

پ ن : لعنتی! کمی مرا دریاب... خسته ام از تنهایی...

پ ن : هرچه که فاصله هست... "ناروا" هست هنوز!

پ ن : سهیل.. لب تشنه مثل خورشید...

به خاطر بسپار!!

خاطره باز ۱۳۹۷/۰۳/۱۲ 13:26
چشمهایت را باز کن:

یکی هم باید بین تمام این چند ملیارد آدم باشد
روحت را آرام نوازش کند
که دستش را زیر تمام اتفاق های بد روزگارانت بگیرد تا نیوفتند؛
که روحش قوی باشد؛
بتواند تمام کارهای انجام نداده ات را با تو امتحان کند و تا اخر دنیا با تو بیاید؛
به دور از ترس
یا نه حتی "با" هرچه که اسمش گناه و تزویر است؛
یکی باید توی این روزگار بین همه ی این ادمها وجود داشته باشد که چشمانش با همه فرق کند؛
که وقتی حرف میزند تن صدایش قلبت را آرام و آرامتر کند؛
یکی که نگاهش خاص باشد و تا آخر عمرت هرجا باهر کسی مینشینی فقط بگویی:
نگاهش؛نگاهش؛
کسی که تو را در این خفقان زندگی کسالت آور بردارد ببرد یک گوشی ای؛
تو را بنشاند؛
بگوید:چت شده لعنتی قشنگ من!
یکی باید بین اینهمه ادم با همه فرق کند ...

 

آری خب
از چهره ی من
چه چیز یادت هست؟
اقیانوسی متلاطم
در صحنه ی چشمانم!
و خیزشی لرزان
بر زمزمه ی ترد لبهایم!
صدایم کن...
چهره ام را بنگر...
مرا به خاطر بسپار!!
من فرق دارم.


متن زیبا و غمگین

 


پ ن : گاهی خُل بودن بهتر از راست بودن است ... آن هنگامه را می گویم که "تو نباشی"...

پ ن : هوای شهرم ابریست... پر از باد و خستگی و بی خوابیست...

پ ن : میان سکوهای شلوغ ... خطوط موازی آبی و سفید... "هِرتا" هنوز جان بر کف دارد؟؟ "زنی در برلین" عاقبت زنده ماند!! میان انبوهی از وحشت و وحشی گری های ارتش سرخ... "آلمانِ من" پیروز باش..

پ ن : خاطره ای باید ساخت.. ساعت موعود فرا رسیده ... احساسش نمی کنی؟؟ چشمهایت را بسته نگه دار... در عمق تاریکی پشت پلکهایت مرا تصور کن!! لبریز از احساس... خیس شده از واژه های تو ... گاهی می مانم که من تورا می نویسم یا تو مرا می نویسی.. آنهم مدااااااااااااااااااام ...

پ ن : هیچ کس به اندازه ی من "تنها" نیست!

 

      محبوبِ من! محبوبه ام ...

      ای خوش ترین بوی شبم ...

      ای فاتح قلب کهن !

      ای روحِ تو.. همروحِ من !

      بشنو تو این شعر مرا ...

      هم حس و هم حال مرا ...

      "تنهای" "تنهاتر" زِ من ،

      تنها "خداست" ، خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااایِ من!!!

      من بی کَسَم ، دستم بگیر ...

      دستِ مرا مُحکم بگییییییر ...

      ترسم که آخر گم شوم!

      بشکسته چون بال و پرم ....

      ای کاش که آغوشت شود ،

      پیوسته "زندانِ تنم" /.

      من این قفس را هر نفس ....

      خواهم تر از دنیا و بَس .

 

پ ن : چقدر نُستالژیک بود برام . "مُنتظر باید داشت".

پ ن : سهیل ... لب تشنه مثل خورشید ...

پ ن : همین.

 

زندگی

خاطره باز ۱۳۹۷/۰۳/۱۱ 10:49
 

 

کاش من هم چمدانی بودم!
تا حداقل "چیزی" در دست تو باشم...
آری
باور کردنی نیست
که اینگونه
اینهمه حجم اشتیاقم را
به حجم اندک چمدانی جا کنم.. تا در دستت جا شود...
فریادی نمانده
پش رد پای این بغض لعنتی
در من زمزمه ای کور گذر می کند..
"مراقب آن چمدان باش".



پ ن : زندگی ! تکلیفت را با من روشن کن یا آنطوری شو که من میخواهم یا مرا آنطوری کن که خودت میخاهی... خسته ام از "جنگ"..

پ ن : ساعت صفر من باش !

پ ن : همه ی همه ی همه ی ثانیه ها را فدا می کنم برای تکرار رویای با بودنم!!

پ ن : سفر باید کرد... همسفری باید داشت.. "پر از خاطره ها" ... و لبریز تر از آنچه که هرشب فقط باید داشت...

پ ن : سهیل... لب تشنه مثل خورشید...

پ ن : آلمانِ من... پیروز باش!

دور ترین جاده ها

خاطره باز ۱۳۹۷/۰۳/۱۰ 23:18
 

آری آری
از دور ترینِ جاده ها بیا
مرا بخوان!!
همه ی رویاهای به خواب رفته ام را
و با من بگو
از واژه هایی که باریده از چشمهایت
از بی راهی ها
سمفونی احساسها.. واژه ها.. سیلاب ها...
اسم مرا صدا بزن
من تشنه ی شنیدنم!!
تشنه تر برای خواندنم...
بیا..


پ ن : من چه کردم.. کآین چنین بی اعتبارم کرده ای؟؟

پ ن : دستهای کثیف! آلوده... به روغن سوخته.. گِریس.. خاک و .... پای سفره ی افطار... نیم ساعت از اذان گذشته... تازه رسیده.. آسمان گرد و خاک می بارد... هوا تاریک شده است! زندگی زیبا نیست... سخت است! می خواهم زنده بمانم... آنقدر که از زنده بودنم زمین خجلت زده باشد... سفر باید کرد.. سفر... سفر... سفر... خاطره ای باید ساخت..  "عشق" دروغ است... "دوست داشتن" زیبا نیست... انگار تمام عالم بسته به یک تار مویی!!! دیگر عمری نمونده باقی... آری سفر باید کرد... خاطره ای باید ساخت... منتظر باید داشت...

پ ن : سهیل... لب تشنه مثل خورشید...

پ ن : می شود به من فکر کنی؟؟

 

ایثار کن

خاطره باز ۱۳۹۷/۰۲/۲۵ 17:30
دیر نیست .. هرگز...
باید بیایی
باران را.. در چشمهایم بند آوری..
قلبم مال توست...
خاطره های همه عمر تنهائی ام را بر باد ده...
ایثار کن
هر چه عشق داری را... به آغوشم ببخش .. به احساسم...
بعد از من!
هیچ "عشقی" زنده نخواهد ماند...



پ ن : کاش دستانت در آغوش دستانم دعای عشق می خواند...

پ ن: آرشیوهایم را مرور می کنم ... شاید "گمشده ام" پیدا شود...

پ ن : به امید قهرمانی آلمان در جام جهانی

کاش برسیم به اولین بوسه

خاطره باز ۱۳۹۷/۰۱/۲۳ 23:25
کاش برسیم به آن اولین بوسه



روزی که برای اولین بار
مرا ببوسی
یادم خواهد ماند
کارِ ناتمامی نداشته باشم

یادم می ماند...
حرفهای آخرم را
به خودم
و همه
می گویم از ته دل

فکر برگشتنی.. هرگز!!
به روزهایی قبل از بوسیدنت...

تو
مرا به بی بازگشت ترین جاده ی عشق فرا می خوانی
که شبیه هیچ خیابانی نیست

بی تردید
فقط بی تردید
"رفتن مرام من نیست"
کاش "کم نیاوری"...
همین



پ ن : تمام شعر ها آری  صاحب دارند.. اسم دارند.. شناسنامه دارند.. هر شاعری به هنگام نوشتن تصویر "زن" یا "مردی" را در قلب می پروراند....  که اوم میشود مالک مطلق آن شعر...

پ ن : از تمام هستی فقط یک چیز میخواهم..."احساس نه تنهایی"

پ ن : "من از ترسیدن بیزارم"

پ ن : روزی تو خواهی آمد.. از کوچه های احساس.. تا از دلم بگیری... این حسرتهای بسیاااااااااااااااااااار...

 

 

سهیل... لب تشنه مثل خورشید..

من و تنهائی من

خاطره باز ۱۳۹۷/۰۱/۱۹ 20:34
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه
شعر یعنی:
چندین خاطره از بوسیدنی هایت...
و یک سوالِ بی تردید!
من و تنهائی من قدِّ اندازه ی تقدیر خداست ... هیچ مگه نه؟؟
تو پرستیدنی ات مثل خدا بود ... همین!


پ ن : می خواهمت نه دیگر اینهمه دووووووووووووووووووووور....

پ ن : تقدیر خداست... همین

پ ن : هرچه از خدا خواستم .. خیلی دیر بهم داد... ولی داد.. .شاید که قدرشو باید بدونم نه؟؟ دیگه عمرم رفته... حس تمام شدن تمام وجودم رو داره رخته می کنه! هنوز گیتار یاد نگرفتم!!! هنوز آلمان نرفتم!! هنوز هنوز هنوز ... "آنجا که احساس کسی نرفته هنوز" شامل نشدم.... وای خدایا... سپاس... دوستت دارم خدا.. مطمئن باش.

11- جراح دیوانه

خاطره باز ۱۳۹۶/۱۱/۳۰ 22:50
 

جراح دیوانه

Image result for ‫جراح دیوانه‬‎

327 صفحه

فایل پی دی اف اش را از اینترنت دانلود کردم و ... دوروز طول کشید خوندنش...

یک نابغه آلمانی...

از جنگ جهانی اول .. تا .. بعد از جنگ جهانی دوم

اولین جراح قلب...

اولین پیوند زننده اعضاء بدن...

بیش از صد عنوان نو آوری در علم جراحی...

فوق العاده بود این کتاب.. خیلی عالی بود.. با اینکه قسمتهایی از کتاب واقعا ادم رو متحیر می کنه و حتی میترسونه و حس انقعاد و انزجار رو میاره ولی ... این جراح نابغه با دستاوردهای بسیار زیاد... فوق العاده بوده... عالی ... از صد نمره ی نود و پنج به این کتاب میدم. کاش فقط از موفقیت هاش بیشتر و شاخص تر نوشته شده بود.. و بار علمی کتاب با اینکه قابل قبول ولی دلم میخاست بیشتر بیشتر بود... من عاشق مسائل علمی ام کلی احساس می کنم که دانستنیهای پزشکیم زیاد شده مثلا اینکه غده ی روی کلیه روی رنگ پوست تاثیر داره و اگه ترشحش قطع بشه اول بدن سرخ میشه و بعد از یه مدت بدن سیاهِ سیاه میشه مثل سیاه پوستها... جالبه نه؟؟؟؟؟؟؟

قطعا کتاب خوندن یکی از بهترین لذتهای دنیاست.. حتی "زائر بروخ" هم کتاب می خونده...

 

 

پ ن : عشق کافی نیست

پ ن : اقیانوس منتظرت است .. "ماهی" ... !!!

پ ن : هیچکس به اندازه ی من تشنه نیست

پ ن : منو باید بزارن توی یه کتابخونه با هزار کتاب.... فقط آب و نون بهم بدن به خدا...

پ ن : امروز ماشینم رو فروختم. از سر بدهکاری.. همچین ماشینی هم نبود.. یه پراید هشتاد و هفت که حسابی مثل خودم خط خطی بود... حیف... میخاسم باهاش برم شیراز .. تخت جمشید....

پ ن : "لایف ایز فایگت"...

پ ن : در نبود شیر.. بعضی به شغال "سلطان" می گویند ... شاید "رابینهود" که "لیاقت" را درست نشانه رفته بود ... چشمهایش اینبار بسته بود

پ ن : خدایا .. سپاس ... همین.

لعنتی

خاطره باز ۱۳۹۶/۱۱/۱۸ 23:51
http://bia2skin.ir/theme/621/header.jpg

 

لعنتی

کاش حتی من "لعنتی" بودم...
من که بینهایت "چای" را دوست دارم...
تا نزدیکم شوی
عطری ندارم اما... تمام احساسم را مثل "دارچین" استنشاق کنی
"توی چشمهایم زل بزنی"
"عطر هل" نمیدانم چیست!!
ببوسی مرا !! می بوسی مرا !؟؟
زخمهایم را...
همین

 

 

 

سهیل... لب تشنه مثل خورشید...

 

 

پ ن : "با من حرف بزن" قهر نباش...

پ ن : هرچه امشب "چای" مینوشم .. کافی نیست...!!!

پ ن : ما دهه شصتیا ... بَد سوختیم ... همه اش تقصیر کیست؟؟؟  "هنوز نوبت ما نشده"؟؟؟

Related image

پ ن : زمستان است.
پ ن : همین.

من زنده ام

خاطره باز ۱۳۹۶/۱۰/۲۷ 22:52
 

 

آه ای زمستانه
"من زنده ام"...
لای شیشه های شکسته ی دیوار صوتی!!!
خوب می بینی؟
در میان خمسه های بی پروا
لا به لای زخمه ها و زخمی ها ....
برایت واژه واژه می بارم
تا ببینی پای قولم ایستادم
مرا بخوان:
"من زنده ام"...

 

سهیل

لب تشنه مثل خورشید

 

پ ن : کاش اونقدر اونطور بودم که بتونم فقط کتاب بخونم .. فقط بنویسم... فقط...

بی دریغ باش ... همین ...

خاطره باز ۱۳۹۶/۰۵/۲۹ 17:56
 

بی دریغ باش

همین!

مثل لیلا ته چاه با مجنون ...

مثل باران

مثل خورشید بتاب از سر مِهر

بی دریغ باش همه عشق !!

 

 

 

سهیل

لب تشنه مثل خورشید

 

 

پ ن : شب... سکوت ... تنهایی...

پ ن : گلادیاتور "زخمی"  ست !!!

پ ن : به خدای خدا ... از این بیشتر انصاف نیست "دوش کِشِ بغض طَویل" ...

پ ن : زندگی زیبا نیست !! خود به خود زیبا نیست !!  تا "هستی" زندگی باید کرد...

با من حرف بزن

خاطره باز ۱۳۹۶/۰۲/۳۱ 18:26
 

آری..
به چشمهایت می آیند..
حتی وقتی حرفهایت از گلو بیرون می آمد...
من در چشمهایت تسخیر بوده ام ...
خوب می فهمم

 

 

به سکوت لبهایت قسم
همان لبهایت که برایم از آفتاب دست نیافتنی تر است
به هر جمله از اشکهایت قسم
من تشنه ی آبشار حرفهایت هستم
مرا بخوان..




پ ن: به خدا اول آمد حدیث ... ز مهر و بخشش بیامد حدیث ...
پ ن: سرنوشت هیچ ملتی تغییر نمی کند.. مگر به دست خودشان ...
پ ن: من از وطن فروشها بیزارم.
پ ن: دشمنی که برایم شمشیر کشیده .... تنها "شمشیر" پاسخ است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باران و شب

خاطره باز ۱۳۹۵/۱۰/۲۸ 17:36
 

 

باران و شب

 

من
دلتای سینه ام را .. نه
تمام اقیانوس احساسم را
برایت شعر می بارم
تا خیس شوی
زیر باران ترین مرد تنهایی شب
و تو
چشمهایت را می بندی
در آغوش شب

 

 

پ ن : فردا باز طلوع خواهد کرد ... سعادت میخواهد .. خوشبخت زیستن !!

بغضهای یواشکی من

خاطره باز ۱۳۹۵/۰۵/۳۰ 9:2
آری
بغضهای یواشکی گاهی والاتر ند
حتی از نماز
و چه زیباست نظم ارتش واژه های اشک
آری
"شعرهایم ، بغض های یواشکی من است"
وقتی بلند بلند به تاریخ ذهنم فکر می کنم

 

 

سهیل... لب تشنه مثل خورشید..

 

پ ن: کاش زندگی فقط عشق ورزیدن بود ... لازم نبود کار کنی ... لازم نبود حتی بخوری و بیاشامی ... و .. و ..

پ ن: دیشب خواب ستاره ای دیدم.. از آسمان آمد...

صدایت

خاطره باز ۱۳۹۵/۰۵/۲۹ 20:6
جلوه ای
اری .. جلوه ای از صدای مهربا

 

 

 

 

 

صدایت که می آید
همه اطرافم بهار می شود
و شاخ و برگ اندامم همه گوش می شود
برای شنیدنت
تو که آبشار ترین قصه های خیس و عاشقانه ای
بر کویر خاطراتم بتاز
من زخمه هایت را دوست تر می دارم ... همین

 

جلوه ای
اری .. جلوه ای از صدای مهربانی
بهشت ، عطر از نسیم صدای تو بر می چیند
هر سحر که  شبهایم را فتح می کنی
روز حسودی می کند به با تو بودنم
با من حرف بزن!
من برای شنیدنت آمده ام...

 

 

آری .. این منم
همه ی قطراتم را تا آخر نثارت می کنم
تا وقتی که تمام آسمان صاف و آبی شود
و رنگین کمان
هرگاه که بپذیری باران احساسم را به رقص می آید
و تو
من هنوز منتظرم
تا بگیری به آغوش تمام خاطرات خیس و عاشقانه ام را
و برایم گاهی گریه کنی
تا که چشمهایت را بوسه باران کنم
و این است چرخه ی حیات
همین.

با من حرف بزن

خاطره باز ۱۳۹۵/۰۵/۲۹ 13:45
می آیم .. آری
خسته ام بسیار
با یک چمدان انبوه
از تلاشهای نا فرجام
کفشهایم دریده شده اند .. زیر دندانهای خیابانها
می ایم .. آری
هرچند آمدنم شبیه نماندن هاست


سهیل .. لب تشنه مثل خورشید ..


پ ن : با من حرف بزن!!

فرهنگ تمام

خاطره باز ۱۳۹۴/۱۱/۲۰ 12:8
 

 فرهنگ تمام

 

من از تقدیر نمی ترسم...

من از امامه ی تدبیر می ترسم!

من از آفتاب نمی ترسم...

من از آفتابه ی احساس می ترسم!

من از دشمن نمی ترسم...

من از آن دشنه ی دشنام می ترسم!

من از تقسیم نمی ترسم...

من از قطر شکم در سهم می ترسم!

من از مردن نمی ترسم...

من از بیهودگی تا گور می ترسم !!!

 

 

سهیل.. لب تشنه مثل خورشید ...

 

 

پ ن : چرا باز احساس تنهایی می کنم!؟ خب «روح» من ... کجایی؟؟

پ ن : من همین الان رسیدم پای دماوند... اره خب، ... حق من بام دماوند ... کم است!

پ ن : فرهنگ تمام... به زودی میشه فرتیپ و فرلشکر و فر ... فر .. و فر ... اما هواپیما از فرانسه خریداری میشه و جووونامون همچنان بیکار ... پورشه سوارا .. دلشون هواپیما خواسته .. همین فردا ...

 

تعبیر

خاطره باز ۱۳۹۴/۰۴/۱۷ 12:47
 

 

http://www.persiangroupbax.com/images/group/2012.08.11/love/love%20(21).jpg

تعبیر

من و تعبیر ! همین ...

ارزش قامت من فصل حضور است و ظهور

ارزش خیال من گستره ی باور توست

تو که پایان.. به تنهائی دستان منی

تو که شعرت همه توصیف شباهنگ من است

و مروری مثل یک خاطره ی مانده به جا

پر از حسرت و آه

تو که تعبیر مجسم به غزل های منی

ساعت صفر منی

دلم آزرده هم اکنون ز بیداد .. همین!!!

من و یک زخم .. پر از سوزش و درد

من و یک زخمه که آهنگ به شبهای من است

من و ققنوس ... همین!!!

تو کجائی و کجا این دل من ؟؟؟

تو فقط شعر بگو .. تو فقط واژه ببار .. پر از حس و یقین!

من خودم خط شکنم ... باخته پاک، جان و تنم...

مثل یک روحِ مُحَرَم شده با روح توام ...

تو بدهکاری به من !

حس آغوش پریشانی خود را به من !

 

سهیل... لب تشنه مثل خورشید ...

 

 

http://yasupload.ir/images/50665811063224079875.jpg

 

پ ن : تو بیا تا کمی آهنگ بزنیم !!

پ ن : ققنوس! یک پرنده ی افسانه ای که همیشه تنهاست .. و وقتی وقت مرگش فرا می رسد... ... ...

پ ن : خدایا ! دوستت دارم.

 

عمریست لحظه هایم

خاطره باز ۱۳۹۴/۰۴/۰۷ 12:12
 

ای همنفس کلامی

محتاج یک سلامم

ای شعر پریده معنی

محبوس یک حبابم

 

هم لحظه های من باش

عمریست لحظه هایم

رفتن مرام من نیست

عمری با تو باااااااااااااید...

 

 

 

سهیل ...  لب تشنه مثل خورشید ..

 

پ ن : آره .. رفتن مرام من نیست !! حتی اگه بلاگفا خاطره هامو.. تاریخ و زخمه هام رو .. پاک کنه .. باز من موندنی ام .. فقط من .. آره .. بین روزهای سخت و آن انسان سخت ... روزها رفتنی اند.. "من" ماندنی ...

تو می فهمی

خاطره باز ۱۳۹۴/۰۴/۰۷ 12:8
 
تو بیا تا کمی آهنگ بزنیم
پنجه بر چنگ تن هم بزنیم
ناله ی دلکش و پی بوسه مدام
زخمه بر ساز لب هم بزنیم
 
سهیل
لب تشنه مثل خورشید
...
 
 

 
پ ن : فقط همین !! تو می فهمی مگه نه؟
صفحه بعد
بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان