پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

177- بیست گفتار

خاطره باز ۱۴۰۵/۰۵/۱۰ 9:38

177- بیست گفتار

بیست گفتار رو هم خوندم. (ولی اصلن دلی ندارم که ازش بنویسم) فقط بگم فوق العاده کتاب خوبی بود...

کتاب بیست گفتار اثر مرتضی مطهری | ایران کتاب

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "مرور خاطره هایی که حتی هنوز نیومده اند.. ولی تو میخواهیشون"

پ ن : همیشه گفتم: این دولت هرچی رو میاد درست کنه یعنی گَند میزنه توووووووووووش نه اینطوریا.... ببین:

- جوانهای فراری از ازدواج (چون دولت سعی کرد ازدواجها رو سامان بده)

- قیمت های نجومی مسکن (چون دولت سعی کرد به ساخت و سازها سر و سامون و قرار و قانون بده)

- قیمت های بیدادی خودرو (چون دولت سعی کرد در تولید خودرو مشارکت و مداخله و مدیریت و ... داشته باشه)

- حجاب و عفاف (چون دولت سعی کرد حجاب رو اجباری و زوری و .. کنه)

- تولید دست پا شکسته (چون دولت میخواد همه ی تولیدی ها قرار قانون مشخص و معین داشته باشند)

- بیمه کارگری (دولت به حساب حمایت از کارگران یه کاری کرده که دیگه نصف بیشتر کارگاهها و مغازه ها از گرفتن شاگرد و کارگر فراری اند)

- تحصیلات (یه کاری کرده هشتاد درصد ادمای کشورم فقط مدرک دارند... هر و از بر تشخیص نمیدند با این وضع مدرک فروشی دانشگاههای آبکی) خصوصا آزاد و قص علی هذا...

-فوتبال خراب (چون دولت تیمهای دولتی رو رها نمی کنه)

- سینمای تراریخته.... (چون دولت به جای راهبری در سینما.. به دنبال یه رانت و رابطه و اینهاست)

- قوه ی قضائیه ی داغون (چون دولت قضاوت رو از ریش سفید های با تجربه گرفته داده به آخوند هائی ناملبس و بی تجربه ای که هیچ دانشگاه بدرد بخور دیگه ای نتونستند برند...)

- استخدام (هنوز بیشتر پارتی بازی (بصورت شرکتی و قراردادی) هست تا ازمونی و شایستگی

- انتصابها (اینو که نگو... فقط فقط رابطه ای هست.. نه شایستگی و توانمندی...)

و... ... ...

کلا:
هرچی این "اصلاح طلبها" مردم رو از عملکرد "جمهوری اسلامی زده و نا امید میکنند" با اون بزدلی و حماقتشون...

این "اصول گراها" مردم رو از "اسلام واقعی" دور می کنند.. با اون رویه های خشک و متعصبانه ی که بعیده در سیره حتی اونطوری بوده باشه...

/.

اینه که : دیگه دلم "بهشت" میخواد...

پ ن : نوشته بود: "آدمی فقط مالک چیزاییه که بتونه با خودش همراه مرگ ببره" .. من فکر میکنم بجز "محبت و عشق" هیچی بُردنی نیست....

پ ن : در منابع اسلامی: منافق رو از روی عملکرد تشخیص بده... نه حرف... چون منافق حرفائی قشنگتر از خودی ها میزنه ولی عملش کاملا در جهت منافع دشمن هست. /خلاص

پ ن : بگو "مرگ بر کاخ سفید"

176- حیفا 1

خاطره باز ۱۴۰۴/۱۱/۱۴ 19:14

176- حیفا 1

کتاب حیفا

حیفا 1

کتاب پی دی اف اثر (204 صفحه) حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا حدادپور جهرمی که مستند به واقعیات عنوان شده است داستان نحوه ی شکل گیری عناصر اولیه و اصلی تشکلیل دهنده ی داعش را در قالب یک رمان ویژه و گزارش وار به قلم تحریر در آورده است. این کتاب حاوی نکات قابل توجه و ارزنده ای در شناخت دشمن، نحوه عمل و برنامه ریزی های نظام سلطه (صهیونیست)، نحوه عمل و مجاهدت شیعیان و مسلمانان در مقابله با آنها، و بسیاری درسهای آموزنده دیگری را به آگاهی مخاطب می رساند. کتاب حیفا1 بسیار جذاب و قابل باور شروع شد و تا نیمه های کتاب واقعا من رو تحت تاثیر قرار داد. اما از نیمه های کتاب که نقش آفرینی مجاهدان شیعه عراقی (بالاخص یک خانم عراقی بنام رباب) شروع می شود کم کم برای من یک مقداری داستان سرائی طور می نمود. با این اوصاف باز هم جذاب و گیرا بود.

نظر شخصی من نوعی این است که چنین روایت هایی در قالب کتاب هرچند لازم است ولی اصلا ابدا کافی نیست خصوصا با نسل تازه و نوین رسانه های اجتماعی نظیر اینترنت، فیلم، سریال، شبکه های اجتماعی و ... که کمتر مردم به سمت کتاب و کتاب خوانی می روند عمق تاثیر چنین روایت هائی آنسان که باید و لازم است در جامعه موثر نخواهد بود. مهمترین هدف چنین روایت هایی به نظر این حقیر همانا: دشمن شناسی هست. بعد از آن بحث آگاهی محیطی و شناخت خودی ها از ناخودی ها... اما از آنجا که در تولید خود اثر به اندازه کافی واقعا وقت و عمر و ذهن و فکر هزینه می شود اما در مرحله رساندن آن به مخاطب ها و تاثیر گذاری در بطن جامعه آنسان که لازم است نه برنامه ریزی ای وجود دارد و نه توجه ای به آن می شود. این حقیر معتقدم چنین روایتهائی برای تاثیرگذاری می بایست از مرحله کتاب (که یک رسانه ی سنتی و کلاسیک است) گذر کرده و پای در مراحل بعدی مثل فیلم و سریال و کلیپ و سرود و ترانه و بازی های کامپیوتری و اندرویدی و ... (که رسانه های نوین هستند) بگذارد تا تاثیر گذاری آن در جامعه فرصت عمل پیدا کند. آنگاه می توان انتظار داشت جنین روایت هائی در رویه های رفتارهای اجتماعی کلان ایران و مسلمانان جهان و بالاخص شیعه موثر افتد و قابل رصد و بازخورد قرار گیرد.

از نکته های قابل توجه برای من یکی این هست که نسل تازه ای از روحانیت (که نقطه مقابل روحانیسم است) در استفاده از فناوری و رسانه هائی غیر از منبر شروع به فعالیت کرده اند که بسیار قابل تحسین است. بشخصه معتقدم که آنسان که نماز و روزه واجب است نقش آفرینی های اجتماعی در هر بستری که از آدمی برآید وجوب دارد. مثلا فردی که در سیاست قوه درک و تحلیل بالائی دارد میبابیست در این زمینه فعالیت هایی بشدت رسانه ای داشته باشد. آنهم رسانه های نوین. و فردی که قابلیت های کارآفرینی و باز آفرینی دارد... و فردی که قابلیت و توانائی و علاقمندی در کارهای مستندی و تاریخی و آگاهی بخشی دارد... کاش روحانیت (نه روحانیسم) با تمام توان وارد عرصه فیلم و سریال و رسانه ای صوتی و بصری میگشت. این موضوع بشدت مورد نیاز امروز جامعه است. انحراف محتواهای تلوزیونی و سینمائی و صوتی و بصری از خط انقلاب خود مهمترین گواه بر نیاز و الزام ورود به چنین عرصه ای است.

معتقدم بجز با «تحول» سرعت زمینه سازی ظهور حضرت حجت (عج) بسیار کندتر آنچه که باید باشد است!! البته تحول در جهت زمینه سازی ظهور مساله ی اصلی و مورد نظر این حقیر است. و مهمترین و مهمترین و مهمترین مساله همانان وفق فرمایش مقام معظم رهبری همانا بصیرت افزائی است.

جالب اینکه دشمنان اسلام و قرآن و مهدویت در این باب بشدت فعال و کوشا هستند. یعنی در باب تزریق اعتقادات ضد اسلامی و شیعی (که در منابع مستند از آن به صهیونیست اسلامی تعبیر می شود) برنامه ریزی های کلان و بودجه های فراوان و حمایت های گسترده و فعالیت های گوناگون با تمام توان و امکانات دارند.

چگونه است که شیعیان در این مهمترین مساله اعتقادی، تنها در «انتظار» می کوشند؟ آیا تببین و ترویج و بصیرت افزائی لازم نیست؟ لازمه ی زمینه سازی ظهور نیست؟ باری دلم سخت می سوزد بخاطر آنکه مسندهای موثر در دست انسانهائی افتاده که آنحد معتقد و نه آنحد توانمند و نه آنحد دلسوز اند.... جائی شنیده ام می سوزد همه ی داشته های اجتماعی وقتی که مسند ها دست انسانهایی بیوفتند که به فکر جیب و زندگی خودشان هستند و نه جیب و زندگی جامعه! وضع امروز ما این اگر نیست پس چیست؟ پزشکانی که مطب هایشان بیشتر شبیه عمده فروشی ها و کاسب های بد اخلاقی است که آنقدر پول در می اورند که به هیچ حرمت انسانی ای دیگر قائلیت ندارند. وکلائی که برای بیشتر و بیشتر حاضرند دروغ و جمبل کنند. مهندسانی که برای پول بیشتر حاضرند بازار مهمترین نیاز امروز کشور را که همانا مسکن هست تحت فشار بیشتر قرار بدهند. دلالانی که پست های مدیریتی را پله پله برای رسیدن به خودخواهی های بیشترشان بی آبرو کرده اند... نمایندگان مجلس که به جای تصویب و تصلیح قوانین کارشان شده چانه زنی و رای جمع کردن برای دوره بعدی!!! چقدر نقاب نقاب نقاب... اینهمه تقصیر آن مردمی هستند که یا رای نمی دهند یا اشتباه رای میدهند... و بیشتر تقصیر آنهائی که ملاکها و شاخص ها و پارامترهائی را که برای تایید صلاحیت در نظر گرفته اند بر اساس مصالح عمومی نبوده و بر اساس مصالح اگر نگوئیم استعماری لاقل تحریفی بوده.... تقصیر آنهای انقلابی ای که گوشه کنج عزلت نشسته و پای در حجاب و نجابت کشیده و فکرشان این است دینمان را نگه داریم... درحالی که نگاه داشتن دین در ته غار و برهوت که ارزشی ندارد... اگر در آستان و باستان و گلوگاههای تردید و تصمیم دینداری کردی حساب است... آخ که چقدر دلم می سوزد برای کشوری که می تواند آئینه ی بهشت روی زمین باشد و زیر دست و پای مشتی غرب زده و مصرفی و لاقید و اعتقاد زده افتاده و چه کنیم؟؟؟

.

.

@!2#$14

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "خاطره های واقعی از تجربه های واقعی شکل میگیرند...نه تلقین های فضای مجازی"

پ ن : این مسلمیه باید دِین پس بده واقعا... میرم سراغش... این تصمیم قطیعه

پ ن : برای همه ی ایرادها، توضیحی هست...

پ ن : به چهل روز رسیدم حالا... این شگفتی رو باید هزاران هزاران بار شکرگذاری کرد.

پ ن : 41014 بیست و هفت روزه - دیگه داره کم کم مستور میشه

پ ن : و هجوووووووووووووم داعش به کشورم تقصیر روحانیسمه... تقصیر عملکرد روحانیسم.. تقصیر تاثیر ترویج ترس و غربزدگی... و دوری از هویت اصیل ایرانی... خیلی حرف برای گفتنش هست اما دیگه دلی نیست...

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" ... این زندگی کافی نیست... عشق باید ورزید... حد "اعلی" از عشق ورزیدن باید...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (عزت نفس... بصیرت و آگاهی اجتماعی... خودساختگی)

پ ن : بگو �مرگ بر کاخ سفید

175- جای خالی عباس (ع)

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۹/۱۵ 9:22

175- جای خالی عباس (ع)
مروری بر فعالیت های تشکیلاتی حضرت عباس (ع)

مطالعه این کتاب رو همین الان تموم کردم.

وقت کنم بنویسمش...

خب کتاب جای خالی عباس(ع) کتابی هست که از یکی از بهترین انسانهای روی زمین به لحاظ فرابعدی برای من بهم هدیه و امانت داد که بخونم. از این بابت واقعا خداوند رو شاکرم که من رو لایق قرار گرفتن در چنین موقعیت قرار داده. بهم چشم داده برای دیدن و دست برای برگ زدن و فهم برای خوندن و فهمیدن و هزاران نعمت پیدا و ناپیدا که میدونم هرگز به قدر کفایت شاکر نمیتونم باشم ولی الانه از ته دلم میگم خدای من بخاطر همه ی ابعاد فراوان محبت و نعمت هات شکر و شکر و شکر... بابت دیده شدن هام با چشمهایی که عمق دارند بابت درک شدن هام از سمت کسائی که ازم انتظار دارند و من ناتوانم و بابت همه چیز خدایا ازت ممنونم. و این کتاب... حضورش در زندگی من... یکی از پنجره هائی هست که من رو کمی آگاه می کنه از کووووووووووووران نا آگاهی ای که بابت ناشکری هام داشته ام. و بهم یاد میده چگونه سعی کنم باشم. و چه الگوئی داشته باشم... آره... کتاب جای خالی عباس (ع) با وصف شگفت انگیز: مروری بر فعالیت های تشکیلاتی حضرت عباس (ع) واقعا برای من فوق العاده آموزنده و بصیرت افزا بود.

نویسندگان این کتاب 260 صفحه ای، با هنرمندی و خلاقیت اومدند و رفتارها و صحبتها و اعمال و کردار و بینش و تاثیر و حضور و حماسه و خلاصه ابعاد مختلف شخصیت حضرت عباس (ع) رو با استفاده از زیارت نامه ای که حضرت امام صادق(ع) برای عموی بزرگوارشون بیان فرمودند... به قلم کشیدند. خلاقیت همینجاست که منبع اصلی تحلیل و بررسی در مرور رفتارهای تشکیلاتی حضرت عباس(ع) بر اساس زیارت نامه ای هست که حضرت امام صادق(ع) یکی از معصومین بیان فرمودند و این ثابت که میکند که فرازهای این زیارت نامه همه از ناب های ناب هستند. کتاب با مرور اخلاف و رفتار حضرت عباس شروع می شود و به فرمانبرداری، وفاداری، شجاعت، مهربانی، جنگاوری، دلیری، عبودیت و دیگر ابعاد شخصیت حضرت می پردازد. که جالب توجه است حضرت عباس از مدینه تا مکه و سپس تا کربلا... کمتر سخنی ازشون بیان شده.... چرا؟؟؟ مگر برادر امام حسین(ع) نبودند آنهم در ان شرایط خاص و ویزه که همه به امام حسین (ع) پیشنهاد و راهکار و مشاوره می داده اند اما حضرت عباس(ع) در اطاعت از ولی امر خود سنگ تمام گذاشتند... ازیشان ففط "چشم" و اطاعت پذیری در ولایتمداری به چشم می آید و بس... آیا این الگوی ولایتمنداری نیست؟ نباید ترویج شود؟ آیا این تنها راه درست نیست؟؟؟ که ایشان را به والاترین شهید کربلا پس از سیدالشهداء مقام داده است؟؟؟ مقام اطاعت پذیری از ولی امر... از امام خود... مقام صبر و چشم و تلاش.. متمرکز و مستمر و دقیق در راه امام... بلی.. این راه درست ولایتمداری است.. راه درست شهروندی... راه درست انسان بودن.. راه درستی که خداوند برای بنده هایش در قبال مسئولیت موالی بودن می پسندد.. آه که اگر حضرت عباس(ع) ولایتمدار بوده است.. مثل من... حتی "واو" ولایتمداری هم نیستم... خدایا... یا ارحم الراحمین...

کتاب جای خالی عباس (ع) رو کلمه به کلمه از روی صفحه های کتاب به آرامی و شکیبائی با فقط روزی 5 دقیقه به انتها رسوندم... کتاب در فصل های آخر... حدود سی تا چهل بار متن کامل زیارت حضرت عباس(ع) را چاپ کرده و بخشی رو رنگ قرمز... بعد در صفحهات بعدی اون خطوط قرمز رو تحلیل و بررسی فرموده. این زیارت نامه که از فرامایشات حضرت صادق(ع) هست... در هر فراز مبنعی بسیار محکم و موثق برای تبیین و تشخیص ابعاد شخصیتی حضرت عباس(ع) هست. استناد به آیات قرآن در بخشهائی از زیارت نامه بسیار برای من جالب توجه بود. با مرور کلمه به کلمه و صفحه به صفحه این کتاب تا آخر ده ها مرتبه زیارت حضرت نیز قرائت شد که خودش برای من موهبت الهی ای بوده و هست.

.

.

.

@!2#$14

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "خاطره ساختن هنریه که هر کسی نداره..."

پ ن : بیا باهم یکی باشیم... یکی بشیم... نقش بگیریم... حدی از نقش که بخشی از زندگی باشه...

پ ن : اینقده این عمر زود میگذره که باورت نمیشه.... فکر کن به ده سال گذشته ... به سه سال گذشته... و ... به سالهائی که میخواد بیاد... ببین... ازین سالهایی که اینچنین بادپا می گذرند... چیا .. مهم بودند؟؟؟ واقعا چیا؟؟؟؟ لباسا؟ کفشا؟ مسافرتا؟ خوراکی ها؟ مهمونی ها؟ درسها؟ کارها؟ چی ها؟... و بزار کنار همه ی "خاطره های عشقی" ببین کدومو میخوای؟

پ ن : همیشه فکر میکردم "سکوت" آخرین مرحله ی احترامه... حالا میدونم که سکوت... از یه جائی به بعد دیگه... "درسته که بی احترامی نیست" ولی... دیگه "احترام" هم نیست...

پ ن : 40916 پانزده روزه با ع271/9 ش271/26 ق271/3.8.1.1 – رت(153050160)(153004003)

پ ن : لعنت بر جریانی که همه ی ابعاد انسانیت رو تا اینحد "پولی" کرد...

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" ... این زندگی کافی نیست... عشق باید ورزید... حد "اعلی" از عشق ورزیدن باید...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (عزت نفس... بصیرت و آگاهی اجتماعی... خودساختگی)

پ ن : بگو �مرگ بر کاخ سفید

174- طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۷/۲۸ 9:6

هر بار که یک کتاب رو به انتها می رسونم... یه حسی فوق العاده ای پیدا میکنم... اینکه الان مثلا این 174مین کتابیه که تموم کردم. و انگار 174 بار زندگی کرده باشم... همچین حسی و حتی بیشتر... چون اثر تصاعدی داره و نه حتی تکاملی... لاقل برای من اینطوره! خوب یادمه هر بینش تازه ای که توی کتابها برام روشن میشه بلافاصله کنار بینشهای شبیه و مخالف و موافق و موثر دیگه از باقی کتابها قرار میگیره و واقعا روشنی بخش و اثربخش و بصیرت افزا هست برام. باید خدا رو شکر کنم در زمانه ای هستم که دسترسی به کتاب برام مهیا و بسی آسون هست. گو اینکه بعضی "خودباخته" که سر در گریبان رسانه های غربی کردند و بهشتِ ایران رو به دیسکوهای جهنمی مفت مفت می فروشند... هستند و عموما صداشون بلندتره و نمایششون بیشتر... ولی ولی ولی .. ناگهان... روز موعود خواهد رسید... و در آن روز شکی نیست.. و در آن روز هر کسی "موالی تر" بوده... مقرب تره... آره.. این استنتاج من از مجموعه گوناگون و متنوعی تا 174مین کتابی که تا حالا خوندمه...

و شاید باید ادامه بدهم همه ی تنهائی ها رو ...

کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن (صوت و متن سخنرانی ها) | اندیشه ...

174- طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن

کتاب صوتی «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» (22 ساعت-536 صفحه) در مهرماه سال 1353 (ماه رمضان هم بوده) و در مسجد امام حسن مجتبی (ع)، واقع در مشهد مقدس انتهای خیابان یا بازار سرشور، حضرت مقام معظم رهبری که آنزمان تنها 35 سال سن داشتند برنامه ی ویژه ای برای ماه مبارک رمضان تعبیه می فرمایند و هر روز بعد از نماز ظهر و عصر شروع به سخنرانی با موضوع: «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» می نمایند. من این کتاب صوتی رو از کانال کتاب صوتی در ایتا دانلود کردم. و از اواسط شهریور 1404 الی امروز 28 مهرماه1404 که گوش کردن به اون تموم شد. این کتاب به زبانهای عربی و انگلیسی ترجمه شده است.

انتشار «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» به زبان عربی

کتاب حاصل بازنشر محتوای سخنرانی های مقام معظم رهبری در سال 1353 هست و از نحوه ی صوتی شدن آن تا حد زیادی راضی هست. گو اینکه نگارش کتاب به شکلی هست که ادبیات سخنوری در آن رعایت شده است و بخاطر نگارش و دستور و این چیزها (که از نظر من بیشتر این قوانین نگارشی اراجیف هستند) جمله های اصلی و اصیل پس و پیش نشده اند و کلمات و واژه ها تغییر و جابجا نشده اند و این واقعا خیلی خوب هست. حتی صداپیشه ها (به نظر دو یا سه نفر بودند) هم سعی کرده بودند که لحن و گویش حضرت آقا را در خوانش کتاب رعایت کنند. خصوصا صداپیشه دوم که خیلی خوب این کار را کرده بود و واقعا حس میکردم همان لحن و صوت ویژه ی خود آقا را دارم گوش میکنم.

اما محتوای کتاب: خب باید بگم که کتاب واقعا سطح بالائی بود (بسی خجلت برای من که اینحد دیر و عقبه های عمر به این دانش رسیدم اونم توی مملکت جمهوری اسلامی... واقعا دست مریزاد به آموزش و پرورش و فرهنگ وارشاد اسلامی و تبلیغات اسلامی که خودشونم نمیدونن چند چند اند با آرمانهای انقلاب اسلامی) آره کتاب سط بالائی بود از این منظر که خب بسیار خوب چیدمان موضوعی شده بود. اول از مبحث توحید که مهمترین اصول هست در شریعت اسلام شروع میشه و چندی در باب ویژگی های توحید و تفسیر و تحلیل توحید و اصلا توحیدی بودن چگونه است صحبت میشه که واقعا برام بسیار جالب توجه و تازه بود. میتونم واقعا اعتراف کنم که قبل از این هرگز اینطور و این نگاه رو به توحید نداشتم. توحید فقط یگانگی خداوند نیست هرچند که یکتائی خداوند بارز ترین معنا برای توحید هست. توحید در طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن نگاه به محوریت هم هست به عامل بودن به همه چیز در ید قدرت حضرت حق بودن... از این منظر واقعا نگاه توحیدی برام خیلی جالب توجه اومد. اینکه قبل از اینها هم میدونستم که توحید در یکتائی خدا معنی میشه ولی اینطور، اعتقاد به توحید رو در عامل بودن و محور بودن همه ی امور در ید واحد خداوند متعال... اینطور بهش نیاندیشیده بودم.. تامل نکرده بودم.

محور بودن و عامل بودن و همه ی امور در ید خداوند بودند... همه و همه براین شالوده اند که «قدرت» مطلق از آن خداست. و اراده ی خدا همان ولایت خداوند بر انسان است. و خداوند ولایت اش را به پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) بخشیده است. مباحث پیرامون «ولایت» در اندیشه ی اسلامی (شیعی) با استناد قرآن بسیار جذاب و آگاهی بخش هست. آیاتی که دلالت بر محوریت امر ولایت در شریعت داره کم کم تفسیر و تحلیل و بیان می شوند و القصه به جائی می رسد که منِ مخاطب به این ایده و بنیان می رسم: «ولایت» اصل و بنیاد اعتقاد دینی و مذهبی باید باشد. مثالهائی که برای تاثیر ولایت در جامعه بیان می گردد بسیار زیبا و بیاد ماندنی هستند. مثل مثال مسافرانی که در انتخاب جهت به سمت هدف مثلا شهر نیشابور... علیرغم همه ی کجی ها و سختی ها و بدقلقی ها... نهایتا به نیشابور میر سند اما اگر همه اشان خوش خلق و خوب و آراسته باشند و با اینکه هدفشان نیشابور است به سمت مثلا سرخس حرکت داده شوند.. هرگز به مقصد هدف نمی رسند. حال اینکه هدف را «ولی» تعیین میکند یا «طاغوت» همان مساله اصلی است که ولی خداوند است و عامل راهنمائی ما به آن هدف اصلی که همانا تعالی انسان و جامعه است، از مجرای ولایت شدنی است حال هرچه که کم و زیاد باشد.. اما اگر همه چیز هم بی کم و کاست و در نهایت رفاه و آسایش باشد اما تحت ولایت طاغوت پیش برود هرگز به آن منزل مقصود که تعالی انسان و جامعه است نخواهد رسید.

از این منظر تحلیلی که بر تاریخ صدر اسلام و حکومت خلفای سنی، شکوفائی اسلام در قرون دوم تا چهارم هجری، که در آثار مستشرقان غربی بشدت به آن پرداخته شده است، بسیار جالب و خواندنیست. پیش بینی آنچه که اگر جامعه اسلامی پس از پیامبر اکرم (س) به دست حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) هدایت می گشت و الی آخر... با آنچه که واقع شد اصلا قابل قیاس نیست. شکوه و عظمت اسلام در کره زمین در قرون نامبرده تنها میراثی برای بقای نام خلفای طاغوتی آن برهه ها بوده. کما اینکه مثلا کتابهای علمی و ادبی و فرهنگی و اعتقادی اقصا نقاط جهان را به زبان عربی ترجمه و تکثیر و به نام خلفا و امرا چاپ و نشر می داده اند برای چه؟؟ بجز بلند کردن آوازه و نام؟؟؟ بلی این شکوه و عظمت دنیای اسلام را در چشم جهان بلند و بلندتر کرد اما در رشد و تعالی فرد فرد جامعه آیا تاثیری داشته؟ آیا جامعه بطور کل و بعنوان یک واحد رشد و تعالی ای داشته؟؟؟ آنچه که اسلام در ولایتمداری برای جامعه در نظر دارد وفق این کتاب برای من اینطور تعبیر شده که تعالی جامعه بعنوان مجموعه ای از آحاد جداگانه مورد نظر هست. افزایش قدرت درک و تحلیل فرد فرد جامعه که نهایتا منجر به داشتن جامعه ای با خط سیر و جهت فکری آگاهانه... همان که حضرت آقا مدام تاکید دارند به «بصیرت عمومی». مثالهایی که از شهر کوفه و وقایعی که در جامعه کوفه اتفاق می افتد نسبت به دیگر شهرهای ممالک اسلامی و چرائی و چگونگی آن...؟؟1!! بسیار بسیار برام جالب توجه و نو بود. کوفه شهری که تحت فرمان حضرت امیر المومنین علی(ع) حدود چهارسال تعلیم دیده چقدر رشد کرده که تا حتی سالهای زیادی پس از خلفای عباسی... مدام درگیر و گدار با حکومت بوده. گو اینکه گروهی موافق و گروهی مخالف.. اما این پویایی خود نشانه ای افزایش سطح بصیرت و آگاهی جامعه است. تاثیر جامعه کوفه بر وقایع تاریخی خود گواه بر این مدعاست در حالی که کمتر شهر هائی در جهان اسلام آنزمان چنین موثر در وقایع تاریخی بوده اند. این تاثیر تاریخی از جامعه ی کوفه بخاطر تعالی و خودباوری و خواستگاههای اجتماعی ای هست که تحت ولایت حضرت علی(ع) شکل گرفته و تربیت شده است. اصلا اینکه کوفیان در مقاطع مختلف تاریخی مثل: صفین، نهروان، جنگ و صلح امام حسن مجتبی(ع)، نامه هایی که به امامان حسنین(علیهماسلام) نوشتند، واقعه ی عظیم عاشورا در کربلا، توابین، خروج مختار، سرنگونی بنی امیه، ماجراهای دوران بنی عباس... و الی آخر.. همه و همه از خواستگاههای اجتماعی اعتقادی مردم کوفه برآمده است. و این کمتر در دیگر جوامع عرب و جهان اسلام آنزمان دیده شده.

النهایه به نظر من آمد که مقصود رهبری از سی شب ایراد سخنرانی در مسجد امام حسن مجتبی(ع) واقع در مشهد مقدس (به نظر عکس بالا) با موضوع: «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» همانا حکومت ولائی هست. تا آنجا که تلاش برای برپائی حکومت ولائی را یک وظیفه شرعی بلکه حتی مهمترین وظیفه شرعی میتوان انگاشت. همانقدر که حاکم ولائی مسئول هست در امر ولایت، مردمِ موالی هم مسئولیت دارند در اینکه یک حکومت ولائی را طلب کنند. آنهم بر اساس و معیار و میزانی که در قرآن ذکر شده است. یعنی مشخصه های ولی که خداوند در قرآن فرموده است را در نظر داشته باشند و نه هر بالای منبر نشسته ای را بعنوان ولی قبول کنند.

این مباحث و به استناد آیات قرآن کریم تا آنجا پیش می رود که به نظر من مخاطب اینطور آمد که «نماز بی ولایت بی نمازیست» و آدمی اگر هرچند مدعای مسلمانی داشته باشد ولی ولایت خداوند و اولیاء خدا را رها کرده تحت ولایت طاغوت عمر سپری کند... مثل آن مسافرانی است که قرار است به نیشابور بروند... حاضر نیستند سوار وانت و کمپرسی شده و به نیشابور برسند و بخاطر اینکه سوار اتوبوس و سواری بشوند خود را تحت سلطه غیر از آنچه که باید به ناکجاآباد هائی بغیر از نیشابور خواهند رساند. هرچند گو در رفاه بیشتر... در آسایش بیشتر....

عکس نوشته های کتاب طرح کلی :: گفتارخوانی

وای چقدر برام این احساس شگفت انگیز بود که: چقدر عمر آدمی کوتاه و حقیره... و چقدر این زندگی کافی نیست. تحت آگاهی ای که از خواندن این کتاب بدست آوردم.

!@#$<@>~!$

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "فقط توی یک زندگی ولائی هست که هم ولی و هم موالی به سعادت می رسند گو اینکه خیلی جاهاش سخت باشه براشون... بهرحال این زندگی و عمر کوتاهه..."

پ ن : یعنی خااااااااااااااااااااااااااک عالم بر سر این سردمداران فرهنگ و ارشاد، سازمان تبلیغات اسلامی، آموزش و پرورش و آموزش عالی کشور... که مشتی اراجیف به خورد سرمایه های انسانی این مملکت میده و به جای انسان سازی... بصیرت افزائی... فقط یک مشت جوانهای ناکاربلدِ مصرفی ِ غربزدهِ رسانه زده تحویل جامعه میده ... افلا تعقلون؟؟؟؟

پ ن : و به آن دو چشمی که به من می خندید... «سخت قسم» ... این زندگی کافی نیست... «خیلی کافی نیست»

پ ن : خدایا کمکم کن. چون فقط خودتی که میتونی... ولاغیر

پ ن : 40728 هفت روزه با ع222/8 ش222/25 ق222/3.8.1.0 – رت(107050113)(107003113(

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

173- کیمیاگر (حق علی(ع))

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۶/۱۱ 7:9

کیمیاگر

173- کیمیاگر (حق علی(ع))

کتاب صوتی «کیمیاگر – حق علی(ع)» (5 ساعت-126 صفحه) یکی از بهترین کتابهایی که خوندم بوده. این رمان اثر (به نظر اولین اثر) از آقای رضا مصطفوی هست. روایت یک داستان از جوانی سنی مذهب که از بصره در پی رهنمون پیرمردی سالخورده و دنیا دیده از پی کیمیا به بغداد میره و سراغ پیرمردی بازرگان به نام جابر (که شعیه بوده) و حالا از دارائی به نداری افتاده میگه اومدم از شما «کیمیا» بگیرم تا وضعم خوب بشه. پیرمرد که معلوم میشه از مخلصین حضرت جعفر صادق(ع) بوده و سفره ای پهن داشته و حالا به ناچاری افتاده... تعجب میکنه که کیمیا؟؟؟ کجا.. من کجا.. دیر آمدی ای جوان و قص علی هذا...

داستان و رمان از اینجا به بعد برای به من ِ شخصه خیلی جذاب و گیرا پیش میره. اینکه یک نویسنده ی خوش ذوق ایرانی نشسته و روایتهای تقابل تاریخی شیعه و سنی رو در قالب داستان و رمان چنین هنرمندانه به قلم کشیده واقعا جای تقدیر داره. به بیستمین چاپ رسیدن کتاب طی چند سال کوتاه خود نشان از کشش چنین روایتهائی در اعتقادات و خواستگاههای حقیقت جوی ایرانی ها داره. همیشه گفتم!!! ایران رو سنی ها فتح کردند ولی ایرانی های حقیقت جو... شیعه شدند آیا جای فکر و اندیشه و تامل نداره؟؟؟؟

و چقدر گفتم که چققققققققققدر جای تاسف داره به حال کشوری که با این گنجینه های هنری و اعتقادی و فرهنگ ساز و اعتقاد افزا و بصیرت بخش... برای خوراک دهی رسانه ای (که بر کسی پوشیده نیست رسانه ی امروز، تلوزیون و فضای مجازی هست) و نه کتاب و رادیو... اما متاسفانه دولتمردان غربزده ی کشورم سوداهای دیگه ای دارند و چه انتظاریه به نسلی که خوراک ذهنی درستی داده نشده و رها و یله در رسانه سلطه غوطه وره وقتی به عنفوان جوانی و ایراد نقش در جامعه میرسه انتظار بصیرت داشته باشی؟؟؟؟؟ متاسفانه نقش دولت در خط دهی به نسل آتی کشور نه تنها خوب نیست حتی ضعیف بکله بگم مخرب هم هست... فرزندان کشورم تا مدرسه نمی روند و در کانون خانواده پرورش پیدا می کنند بسی بهتر و با اعتقاد ترند.. بدتر اینکه به محض ورود به دانشگاه و سالی که بگذره خیلی هاشون حتی دیگه نماز و روزه و هر اعتقادی رو رها میکنند و کسی هم به این مسئولین خرده نمیگیره که چرا؟؟؟ بله چه انتظاری از خروجی دانشگاه هایی دارید که با تمام توان در پی بهره کشی و کسب درآمد از نسل آینده کشور به شعار تحصیلات عالی (و در عمل مدرک فروشی) داشته باشیم؟؟؟؟ واقعا چه انتظاری؟؟؟

کتاب «کیمیاگر – حق علی(ع)» رو دقیقا پس از کتاب «شبهای پیشاور» که هر دو در زمینه مباحثه ی بین علمای شیعه و سنی هست گوش کردم (خوندم) که بشدت برام بصیرت افزا و دلنشین نمود. کیمیاگر بخاطر روایت رمان گونه و داستانی کشش خاص خودش را داشت اما کتاب شبهای پیشاور واقعا برایم خیلی حالت دانشگاهی و مباحثه ای علمی و بی پروا را داشت.

کمی برایم ایده شده که بروم در مورد خلاف رسیدن «بنی عباس» مطالعه کنم. قبلا مطالعات جسته گریخته ای در کتابهای «پشیوای صادق» و «انسان 250 ساله» و ... داشته ام ولی اینکه یک کلیت کامل از این مقطع تاریخی خلاف که همزمان با امامهای معصوم ما (علیهما سلام) از امام جعفر صادق(ع) به بعد بوده اند و خدا لعنتشان کند که اینها نیز غاصبان حق و حقیقت بوده اند رو دلم میخواد بیشتر بودنم. اینکه اکثر ما شیعیان بخاطر نفرتی که از آل امیه (لعنت الله اجمعین) داریم با یک دید مثبت تری به آل عباس نگاه میکنیم خصوصا که مقطعی امام رضا(ع) قربونش برم رو لاقل به ظاهر خیلی تکریم کردند اما و اما بسی افسوس که اینها از اونها بدتر بوده اند. نحوه ی بحکومت رسیدن عباسیان ماجرای بسیار آموزنده و بصیرت افزائی داره که کاش مسئولین اعتقادی کشورم در این زمینه واقعا همتی می کردند و فیلم و سریالی میساختند و عموم مردم رو برای روز موعود آماده می کردند تا دچار چنان فتنه هایی نشوند.

در پایان از گروهی که این کتاب رو بصورت صوتی آماده کردند تشکر بسیار بسیار ویژه دارم چراکه موسیقی ها و صداهای نقش ها و حالتهای گویش بسیار بسیار جذاب و عالی کارگردانی شده بود. که ثابت میکند کشور من بشدت در تولید چنین آموزه های فوق العاده ای توانمند است. چه بسا اگر به چنین جوانانی فرصت ایفای نقش در صدا سیما داده شود... چه حماسه های رسانه ای خواهند آفرید که آثار آن در اتحاد و انسجام و اعتقاد ملی خواهد درخشید. حیف و صد حیف که در کشوری با اینهمه استعدادهای جوان... مشتی غرب زده ی پارتی باز... آنسان که ابوسفیان خدا لعنتش کند گفته بود خلافت را چون توپی بین خود دست به دست کنید... مسند های موثر کشورم رو بین خودشون دست به دست میکنند. خدا لعنتشان کنند. مخصوصا این روحانیسم بنفش ملعون که از معاویه بن ابوسفیان بی شرف تر و دروغگو تر و مملکت فروش تر و غرب زده تره ...

کیمیاگر / رضا مصطفوی :: بنویس

کتاب «کیمیاگر» نوشته رضا مصطفوی نخستین بار در اردیبهشت ۱۳۹۸ راهی بازار کتاب شد و بدلیل استقبال زیاد مخاطبان در دومین ماه تابستان ۱۳۹۹ به چاپ بیستم رسید. داستان کیمیاگر، یک روایت تاریخی است که در دوران امام کاظم (ع) رخ داده و ابوالفتوح رازی، از عالمان قرن ششم، آن را در آثار خود نقل کرده است. این داستان که رضا مصطفوی، آن را در قالب یک رمان تاریخی به نگارش درآورده، ماجرای جستجوگر جوانی به نام یونس است که برای یافتن کیمیا وارد بغداد می‌شود که به‌تازگی بنا شده و پایتخت خلافت عظیم عباسیان است. کیمیاگری که قهرمان داستان در پی او آمده است، در یکی از این مناظرات تاریخی، ولایت امیر مؤمنان علیه السلام را اثبات می‌کند و خود و اطرافیان را دچار چالش‌هایی می‌کند. داستان کیمیاگر، در واقع بن‌مایه اثبات حقانیت غدیر را دارد. نخستین اثر داستانی رضا مصطفوی که پیش از این آثاری در پژوهش‌های تاریخی داشته است، توانسته است یکی از مناظرات اصیل کلامی شیعه را با روشن کردن زوایای تاریخی آن و به‌ دست دادن تصاویری از آن دوران، بصورت جذاب و گیرا روایت کند. (توضیحات از سایت دانلود شده)

*@M'"~14

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "خاطراتت در طول تلاشهات شکل میگیره .. نه در طول آرزوهات"

پ ن : چقدر خوبه بعد از «شبهای پیشاور» چنین کتابی بلافاصله خونده میشه که تایید تاکید همون مطالب از پنجره ای دیگر هست. حس خیلی خوبی بهم داد.

پ ن : اون یکشنبه ی غم انگیز... با کمک و همراهی و همدلی و هم تنی و هم وجودی و هم نهاده ای .. وقتی سر میشه.. قابل گذشته...

پ ن : از آدمائی بر حذر باشین که: قدر معرفت شون .. قدر منفعتشون باشه... خیلی بر حذر باشین! خیلی.../.

پ ن : 40611 پنج روزه با ع174/8 ش174/21 ق174/2.8.0.0 – رت(072050066)(060002066(

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

172- شبهای پیشاور

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۶/۰۵ 10:45

شبهای پيشاور جلد 1 - Digital Library (Book Marget) Ghaemiyeh

172- شبهای پیشاور

کتاب صوتی «شبهای پیشاور» (6 ساعت-880 صفحه) روایت مباحثات عالم بزرگوار شیعه : سلطان الواعظین شیرازی با تنی چند از علمای اهل سنت من باب حقانیت شیعه بر اساس قرآن و روایات و احادیثی که مورد قبول طرفین در کتب تاریخی ایشان است، می باشد. ماجرا از این قرار است که سلطان الواعظین، عالم بزرگوار و توانمند و سخنور شیعه در سفرهای تبلیغی خود به کشورهای مختلف، در شهر پیشاور پاکستان به دعوت از چهار تن از عالمان اهل سنت به بحث و مباحثه بر سر حقانیت شیعه طی ده شب می پردازد. این جلسات با حضور میهمانان زیادی (تا دویست نفر) برگزار می شده و فردای آن روز کل مطالب گفت و شنود شده در جراید تکثیر می گشته و مورد اقبال و توجه عموم قرار میگرفته است. نکات حائز اهمیت این کتاب به نظر من در وهله ی اول همان پرداخت به اصل حقانیت شیعه هست و بعد از آن هنرمندی سلطان الواعظین در استفاده و استناد به احادیث معتبر از منابع سنت برای اثبات حقانیت شیعه که هیچ جای شک و شبه و اعتراضی را باقی نمی گذارد.

مباحثات ده شبه ی بین علمای اهل سنت با عالم شیعه بر سر مباحثی چون خلافت بعد از پیامبر (ص)، فضائل حضرت علی(ع)، رضایت حضرت فاطمه(س) و حضرت علی(ع) در بیعت با ابوبکر، فدک، نوع و نگرش و تحلیل و استخراج از قرآن و احادیث، مشروعیت تصمیم جمعی در قبال دستور خداوند و ... بوده است که به شخصه بشدت مستفیذ شدم و بینهایت لذت بردم. به شکلی که واقعا نمی توانستم در پاره ای مواقع مطالعه باقی کتاب را به روز فردا موکول کنم.

نمایش رادیویی «شب های پیشاور» شب هفتم

تصاویری از سلطان الواعظین شیرازی

اطلاعات و آگاهی های من از شعیه و سنی بسیار افزایش یافت. اینکه فهمیدم سنی ها سَوای اعتقاد به چهار خلیفه، به کتب چهار امام (مجتهد) معتقدند که عمدتا صد سال و دویست سال پس از هجرت می زیسته اند. اهل سنت به شدت به شیعه خرده می گیرند و باستناد برخی احادیث کذب و مجعول شیعه را رافضی (به معنای رها کردن حق و رفتن به سمت باطل) می خوانند. بععضی اهل سنت شیعه را تکفیر کرده اند و جالبتر اینکه بعضی از علمای اهل سنت یک دیگر را تکفیر کرده اند!!! اما مهمترین نکته برای من این بود که: به نظر نگاه اهل سنت به وقایع و استناد به قرآن و احادیث بسیار سطحی و ظاهری بوده است و اصلا شامل بصیرت و تحلیل و تعمق نبوده است. دقیقا مثل آنچه که هم اکنون جوامعی مثل ایران و بعضی کشورها درگیر رسانه سلطه و نگاه سطحی نگری به زندگی شده اند. اما نگاه شیعه یک نگاه تحلیلی و تعمیقی و با بصیرت به تک تک آیات و ارتباط آنها و احادیث و منابع آنها و ... می باشد. مطالعه تاریخ اسلام این بینش را در من تقویت میکند که هرچه که خلفاء راشدین و امیه و عباسیان در پی حکومت بوده اند... آل علی (ع) و شیعه در پی بصیرت افزائی بوده اند.

شبهاي پيشاور؛ چگونه پديد آمد؟ – صاحب نیوز

جای تاختن به صدا و سیما داره که چنین کتابی وجود داره و از روش صد تا سریال و فیلم سینمائی و فیلم و کوتاه و کارتن و... نمی سازند. و آموزش و پرورش در جهت ترویج بصیرت دینی، چنین کتابهایی که مقابله در آن وجود دارد و برای مخاطب احساس تقابل را نمایان می سازد در دستور آموزش قرار دهد. تا جامعه ی مورد آموزش وقتی به سن انتخاب می رسد حس نکند که یک طرفه به او خوراک ذهنی و اعتقادی داده شده است و خود کور کورانه به دنبال دانستنی هایی برود که منبع و مقصودش معلوم نیست و با این هجوم سرسام آور و بیرحمانه و طاغوتی رسانه ی سلطه ... واضح است که گمراه می شوود!!! تا وقتی مسئولین بیشتر از پشت میزشان و فیش حقوقشان را نمی بینند ... چطور انتظار تحول در بصیرت عمومی ای باشیم که منجر به زمینه سازی ظهور حضرت حجت بشود؟؟؟

اگه عمق اعتقادی شیعه زاده ها کم هست .. تقصیر اونائیه که برای تربیت و آموزش فرزندان این ملت برنامه ریزی های نادرستی دارند. به جای استفاده از بنیان و الگوهای اسلامی و شیعی ... روی آوردن به الگوهای غربی و طاغوتی .. انتظار داری نتیجه اش چی بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+@+++~!#$%^&*()_|\=-

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "به بصیرت رسیدن"

پ ن : شبهای پیشاور .. عالی بود... از صد بهش نمره نود و نه میدم...

پ ن : کتاب کیمیاگر .. رو هم شروع کردم .. یه کتاب صوتیه!! تا اینجاش که کتاب جذابی برام اومده.. در مورد زمان هارون الرشید(خدا لعنتش کنه) و حضور یکی از شاگردان امام صادق(ع) در مجلس مباحثه ای علمی در بغداد و قصر خلیفه هست. رسیدم به جائی که قراره مباحثه شروع میشه...

پ ن : یکشنبه ی غم انگیز در راهه... بهم گفت دارو نخور... و خودتو گرم نگه دار... مخصوصا...

پ ن : از آدمائی بر حذر باشین که: قدر معرفت شون .. قدر منفعتشون باشه...

پ ن : 40605 پنج روزه با ع163/8 ش163/20 ق163/2.8.0.0 – رت(072050055)(049025055(

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

171- پسرک فلافل فروش

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۵/۲۹ 9:58

پسرک فلافل فروش شهید محمد هادی ذوالفقاری - شهدا مارکت

171- پسرک فلافل فروش

کتاب صوتی «پسرک فلافل فروش» (4 ساعت) که به همت گروهی از نویسندگان در انتشارات شهید ابراهیم هادی به ثمر رسیده است روایت خاطرات دوستان،خانواده،آشنایان،همرزمان و .. از شهید مدافع حرم (طلبه ی شهید) محمدهادی ذوالفقاری است. در «پسرک فلافل فروش» شرح که با شرح خاطرات و وقایع مرتبط با شهید نامبرده شروع می شود... منِ مخاطب حس میکند دارد به رادیوئی گوش میدهد که قسمتی از برنامه روایت فتح را بازگو می کند. توالی کسل کننده و بریده بریده ی خاطراتی که به نظرم بسیار غلو نمائی شده و شهید را .. شخصیت شهید را در دوران نوجوانی و جوانی بشکلی اغوا کننده از محیط پیرامون و جامعه متمایز کرده به شکلی که منِ مخاطب حس می کنم، شهداء انسانهائی بودند که ماها هرگز نمی تونیم مثل اون باشیم!! این خیلی القاء حس بدی بود برام. در حالی که کتابهای دیگه ای که خوندم خیلی خودمونی تر و عادی بودند. من واقعا از خوندن کتابهای مربوط به دفاع مقدس و شهدا و مدافعان حرم لذت می برم و برام آموزنده است اما اینطور غلو رو اصلا نپسندیدم. توی چشمای من که غلو زیادی داشت. اما هرچه که کتاب پیش می رفت با درگیر شدن با خاطره های شهید بزرگوار... این حس برام کمرنگ تر شد. اما همچنان هست!!! تشریح فعالیت های شهید اما برایم آموزنده و جالب بود. سختکوشی شهید، خودساخته بودن، توجه به معنویات بصورت عملگرایانه و نه شعاری، از ویژگی هایی بود که از شهید در خاطراتش گفته میشه. که برام واقعا جالب توجه و آموزنده بود. سبک کتاب که با خاطره گوئی ها از شهید شروع و ادامه پیدا میکنه برام تازگی داشت و خلاقانه بود.

زندگینامه مدافع حرم شهید محمد هادی ذوالفقاری - شهدا، قهرمانان واقعی

نکته هایی که توی کتاب برام خیلی جالب توجه بود اول اینکه: «هرکاری رو باید برای رضای خدا انجام داد» و این خیلی تصمیم بزرگ و در عمل سخت هست. اینکه مثلا کار کنی و حقوق نگیری که برای رضای خدا باشه... در نگاه اول اصلا مگه میشه؟؟؟ بعد فکر میکنم شاید هم بشه!!! البته خب شرایط های خاصی رو می طلبه... و فرد می بایست خودش اون شرایط رو ایجاد کنه برای خودش. از دیگر نکات اینکه «خداوند خودش روزی رسان هست» که من عمیقا بهش باور دارم.

اما مهمترین نکته ای که به نظرم عامل اومد زندگی «جهادی» مبتنی و بر پایه و اساس «ایثار و اعتقاد» بوده و هست. زندگی جهادی به نظر من مهمترین شاخص برای رسیدن به شهادت هست. اینکه آدمی بتونه تمام ابعاد زندگیشو رنگ و بوی جهادی بده خیلی هنره خیلی عبادته خیلی خودسازیه خیلی عرفانیه... که شاید همون معنای دقیقتری از «جهاد اکبر» هست. البته این نظر من هست.

یکی از مواردی که از خاطرات شهید بشدت دوست داشتم این بود که در وصیت نامه اش مشخص شده بود که برای خودش قبر آماده کرده بوده و درخواستهایی جهت چگونه تدفین خودش داشته مثل اینکه مثلا دورتادور قبرش رو پارچه سیاه بزنند و روی سنگ لحد سربند یازهرا بزارند و ... خیلی دوس داشتم و دلم خواست... کاش منم اونطوری بشم. کاش...

پسرک فلافل فروش ... - ویرگول

@@@@@:{"}<؟>×$#!^()

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "زندگی جهادی بهترینه خاطره هاست"

پ ن : شبهای پیشاور .. اصلا و ابدا فکر نمی کردم اینحد عالی باشه... فوق العاده است...

پ ن : جای خالی عباس / مرروی بر رفتارهای تشکیلاتی حضرت عباس(ع) هم ایضاً

پ ن : بدترین احساس وقتیه که میرسی به این احساس که: قدر معرفت آدما .. قدر منفعتشون شده...

پ ن : سه چهارشنبه ی سوم / حالا باید برم از اون گذر رد بشم... چیزی که ازش متنفرم... خدایا کمکم کن.

پ ن : 40529 پنج روزه با ع156/8 ش156/20 ق156/2.8.0.0 – رت(072050048)(042018048(

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

170- پائی که جا ماند

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۵/۲۵ 9:39

روايتي از خالق كتاب ماندگار «پايي كه جاماند» - ایرنا

170- پائی که جا ماند

کتاب صوتی «پائی که جا ماند» نوشته «سید ناصر حسینی پور» مشتمل بر 738 صفحه (14 ساعت صوتی) از بهترین کتابهای صوتی شده ای بود که گوش کردم. تولید یک اثر هنری فوق العاده... واقعا باید دست مریزاد گفت به تولید کنندگان این کتاب صوتی (چون فقط روخوانی کتاب نبود بلکه اجرای نمایشنامه ی صوتی بود) لذا فوق العاده عالی و تاثیر گذار بود. من با خیلی جاهای کتاب گریه کردم. کلا این برهه از زندگیم دلم شده گنجیشک و زودی اشکام میاد.. استفاده از زبان و گویش محلی در کتاب در نقش سید ناصر که محوریت داستان با ایشون هست و استفاده از لهجه ی عربی برای بعثی ها و استفاده از صداهای زمینه ... باید به خیلی از کارگردانهای سبک مغز این تلوزیون و سریالهای آبکی بگن این کتاب صوتی رو گوش بدن تا یاد بگیرند چه کنند... والا...

اما بعد:

"پایی که جا ماند" عنوان کتابی است نوشته سید ناصر حسینی‌پور که خاطرات و یادداشت‌های روزانه او از دوران اسارت در زندان‌های مخفی عراق را روایت می‌کند. این کتاب به عنوان یکی از شاخص‌ترین آثار ادبیات اسارت شناخته می‌شود و شرحی از دوران سخت اسارت رزمندگان ایرانی در دست نیروهای بعثی عراق را ارائه می‌دهد.

گویاسازی کتاب «پایی که جا ماند» به زبان ترکی استانبولی - ایسنا

خلاصه کتاب:

کتاب "پایی که جا ماند" شامل خاطرات و یادداشت‌های روزانه سید ناصر حسینی‌پور از 808 روز اسارت او در زندان‌های مخفی عراق است. حسینی‌پور در زمان جنگ تحمیلی به عنوان دیده‌بان و نیروی اطلاعات و عملیات تیپ 48 فتح به جبهه اعزام شد و در جزیره مجنون به اسارت درآمد. او در حالی که یک پایش تقریباً قطع شده بود، با وجود شرایط سخت اسارت، توانست با استفاده از کاغذهای سیگار و مخفی کردن یادداشت‌ها در عصای خود، خاطراتش را ثبت کند. این کتاب به روایت رنج و غصه‌های اسرای ایرانی از زندگی در کمپ‌های عراقی و همچنین به بیان رشادت‌ها و مقاومت آن‌ها می‌پردازد.

کتاب با سبکی نوآورانه و اثرگذار، به جای توصیف ظاهری حوادث، به موشکافی‌های روانی و بررسی انگیزه‌های درونی اسرا می‌پردازد. این کتاب شرحی از زندگی در اردوگاه‌ها و زندان‌های مخفی عراق، شکنجه‌ها، مقاومت‌ها و رشادت‌های اسرای ایرانی است. جالب است بدانید این کتاب به شش زبان زنده دنیا ترجمه شده است. و حسینی‌پور کتاب را به گروهبان عراقی، ولید فرحان، که در زمان اسارت او را شکنجه می‌کرد، تقدیم کرده است. همچنین رهبر معظم انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای، در مورد این کتاب فرموده‌اند که هیچ کتابی صحنه‌های اسارت مردان ما در چنگال نامردمان بعثی عراق را این چنین به تصویر نکشیده است.

دستنوشته رهبر معظم انقلاب بر کتاب «پایی که جا ماند»(+تصویر)

در «پائی که جا ماند» می خوانی و آگاه می شوی که:

  • شکنجه های روحی چقدر سهمگین بوده : پس هرچی بهشون بدن حقشونه
  • پاشونو الکی قطع می کردند : پس هرچی بهشون بدن حقشونه
  • تا آخرین لحظه اونها رو تحت شکنجه و بلاتکلیفی نگه داشتند : پس هرچی بهشون بدن حقشونه
  • چندین روز بهشون آب نمی دادند : پس هرچی بهشون بدن حقشونه
  • پای اسلام و ایران و ولایت تا حد مرگ و شهادت و همه ی سختی ها موندند : پس هرچی بهشون بدن حقشونه
  • بهترین سالهای عمرشون رو توی یه اردوگاه کثیف و بی امکانات بودند : پس هرچی بهشون بدن حقشونه
  • چه زجری خانواده هاشون کشیدند از بی خبری ها و دوریشون : پس هرچی بهشون بدن حقشونه
  • اگه اونها رشادت نکرده بودند الانه ماها باید عربی حرف میزدیم : پس هرچی بهشون بدن حقشونه
  • قدر «پائی که جا مونده» خیلی بیشتره از چیزائی که بهشون میدن : پس هرچی بهشون بدن حقشونه
  • فقط آدمای با غیرت و شرف این چیزا رو میفهمند که هرچی بهشون بدهند حقشونه

و جالبه که اون «کریم» مزدور و وطن فروش اونجا هم جای «روحانیسم» رو پر کرده بوده و اونقدر خوش خدمتی به بعثی ها کرده که مگوی و شرایط رو برای ایرانی ها بدتر می کرده مدام.. اخرش هم اینجا شده سیگار فروش!!! هرچی وطن فروش باشه اخرش ذلیل میشه... حالا گو یه مدت بشه حتی رئیس جمهور... «روز قیامت خیلی نزدیکه». اینکه همه جا یه مشت ادم غربزده ی درب و داغون هستند که کمبود های خودشون رو گردن نظام و اسلام می اندازند. اونجا بخاطر یه پاکت سیگار آدم می فروختند که جرمش زیارت عاشورا خوندن بوده... تعجب نداره اگه اینجا حاضرند خوزستان و صنعت هسته ای و موشکی و ولایتمداری و همه چی رو بدند برای اینکه بتونند راحتتر چپاول هاشونو از بیت المال بفرستند برای تیر ترکشون توی آمریکا و انگلستان و ...

جای سید ناصر حسینی پور بودن غیر قابل تصوره ... غیر قابل تصور!

نویسنده «پایی که جا ماند» در آغوش رهبر انقلاب و حاج قاسم سلیمانی

A44@~14#

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "خوش بحالت که پات جامونده و ایمانت هست... من چه کنم که ایمانم جا مونده؟!!!"

پ ن : امسال بهترین اربعین عمرم رو رفتم. خیلی «تمرین جنگ فتح قدس به روش فتح مکه بود برام»

پ ن : چلچله تمام شد.

پ ن : وقتی قدر معرفت آدما .. قدر منفعت آدما بشه ... باید اندیشید...

پ ن : 40525 پنج روزه با ع147/8 ش147/20 ق147/2.8.0.0 – رت(072050039)(033050039(

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

169- تنها میان داعش

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۵/۲۵ 9:4

169- تنها میان داعش

کتاب صوتی «تنها میان داعش» نوشته سرکار خانم فاطمه ولی نژاد (4ساعت- صفحه) اثر دومی بود که از این نویسنده خوندم. کتاب قبلی «دمشق شهر عشق» هم ازین نویسنده خونده بودم. جالبه که دوتا داستان خیلی خیلی خیلی ادبیات کاملا منطبق و مشابهی داشتند. حتی روایت داستانی مشابه... هردو از زبان یک دختر که درگیر عشق و عاشقی شده از طرفی یک داعشی اورا اذیت میکند و از طرفی یک شیعه اورا حمایت می کند. تشابه داستانی و حتی ادبیات داستانی خیلی توی ذوقم زد.

اما اینکه داستان در شهر «آمرلی» به زبان ترکمنی یعنی امیر من علی (یک شهر شیعه نشین در عراق) اتفاق می افته و در اون از چگونگی مقاومت مردمی و حضور سردار سلیمانی و نقش رهبری انقلاب حضرت امام خامنه ای (مدظله) صحبت میشه رو دوست داشتم. اینگونه فرهنگ سازی ها لازمه... برای کشورم و برای جهان اسلام و کل جهان... کاش این داستانها رو در قالب کارتن و سریال بسازند و به اذهان عمومی اسلامی و ایرانی نشون بدهند. اونم توی این روزگار رسانه زده که مردم کمتر سمت کتاب میرند و بیشتر پای گوشی و رسانه سلطه نشستند.

وقتی کتاب رو گوش می دادم به این موضوع فکر میکردم که چند درصد بودجه نظامی آمریکا و اسرائیل صرف مسائل رسانه ای میشه؟؟؟؟ کسی چمیدونه؟ شاید نصف... حتی اگه یک چهارم یا یک پنجم هم صرف مسائل رسانه ای بشه خیلی خیلی جای شگفتی و فکر و اندیشه و تفکر داره... سوال اینه آیا هنوز کسی هست که از موجودیت «جنگ رسانه ای» شک و تردیدی توی دلش باشه؟؟؟ این کتاب خودش یک قدم از جنگ رسانه ای هست. منتها مساله اینه که این کتاب در قبال هجمه ی رسانه سلطه مثل جنگ ایرانیا با کلاشینکف مقابل بعثی ها با توپ و تانک و بمب شیمیای هست!!!! اما خب میشه اگه مدیرامون به جای کارای فرمایشی و آماری و گزارشی .. دست به نوآوری بزنند و این کلاشینکف ها رو تبدیل به آرمان و رسانه هایی کنندکه قدرتش از توپ و تانک و بمب شیمیایی هم بیشتره.. همچین چیزی توی فیلم «دشمن غول ها Enemy at the gaits» بشکلی فوق العاده نمایش داده شده... جائیکه شوروی ها دارن قافیه رو به آلمانها می بازند و یک مدیر (فرمانده) باشعور بجای خودخواهی میاد و از سربازها مشورت میگیره و یک سرباز پیشنهاد میده از رسانه استفاده کنند برای دمیدن امید در دل سربازها و مردم! حرف من اینه که چقدر این غربی ها از رسانه استفاده میکنند و چقدر کشور من که باید پیشرو باشه در این زمینه اونم با اون تاریخ کهن و با شکوه و اون غیرت و خون ایرانی ... افتاده درست بعضی روحانیسم ها و دین و ایمونشون شده غرب و واردات.... خلاصه که دلم می سوزه...

کتاب «تنها میان داعش» برای دبیرستانی ها خوبه. برای سن 14 الی 18 سالگی به نظرم. خصوصا برای دخترا... اما کلا قلم این خانم رو خیلی نمی پسندم. شاید برای من رنگ و جلائی نداره اما بهر حال ازش ممونم. همین که با کلاشینکف تلاششو می کنه دست مریزاد... من فکر میکنم جایگاهی بس رفیعتر از وزیرهای فرهنگ و ارشاد و آموزش و پرورش در روز قیامت خواهد داشت.

از عبارت های قشنگ کتاب:

  • دست دلم را گرفت
  • میهمانی چشم حیدر
  • افسار نگاهش را پاره کرد

از نقد های کتاب:

  • اینکه نویسنده بشکلی افراطی از حرف اضافه «که» برای چسبندان حس ها و جمله ها در پی یکدیگر استفاده کرده است. توی کتاب قبلیشم همینطوری بود.

داستان شب/ تنها میان داعش (قسمت سوم)

×!÷1@3#4$5%6^7&8*9)0(

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "هر ورودی ای به مغزت رو تجزیه و تحلیل کنی"

پ ن : سه و نیم میلیون برای اربعینیِ 1404

پ ن : سه چهارشنبه دوم که یه «املت بهشتی» داره... لبریز از قدرت عشق و ایمان

پ ن : یک میلیون بهت بدهکارم میدونم. حواسمته

پ ن : 40525 پنج روزه با ع147/8 ش147/20 ق147/2.8.0.0 – رت(072050039)(033050039)

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

168- مطلع عشق

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۵/۱۴ 7:42

168- مطلع عشق

کتاب صوتی مطلع عشق (224 صفحه - 4 ساعت) به همت حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد حاج علی اکبری، از مجموعه بیانات، نوشته ها و رهنمونهای مقام معظم رهبری (حضرت آیت ا... سید علی خامنه ای (مدظله)) گردآوری و تدوین شده است. در این کتاب به زبانی ساده و صریح و گویا به بررسی، سفارش و تاکید بر الگو پذیری از زندگی حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه (س) ، تاکید بر ساده زیستی و به پایین ترین سطح رساندن هزینه های اولیه ازدواج، بررسی تاثیر مهریه و جهیزیه بر خوشخبتی دختر و پسر و بسیاری مسائل دیگری که در فصل ها و بخشهای مختلف کتاب عنوان گردیده است.

اما مهمترین نکته ای که از کتاب در ذهن من حک شده و قبلا هم در سخنرانی های استاد پناهیان و اساتید دیگر هم شنیده بودم این بود که حضرت امام خمینی (ره) همواره به زوجهائی که برایشان خطبه عقد ایراد می کرده اند؛ این سفارش را تاکید میکرده اند که : «بروید و با هم بسازید».. اشاره به این نکته ی پایه ای و ارزنده در این کتاب برام سَوای یاداوری مطالعات گذشته، واقعا حائز اهمیت و تفکر مجدد شد. اینکه چقدر «سازش» بر موفقیت یک زندگی، رابطه و .. موثر باشد غیر قابل کتمان است. سازشکاری به معنای کوتاه آمدن یکطرفه نیست بلکه به معنای درک متقابل و منصفانه هست. مثلا برای زن و شوهری که زن از شوهرش بخواهد هرگز سیر ترشی نخورد و شوهر از زنش بخواهد که هرگز آرایش نکند... ایندو در درک متقابل و رعایت احوال یکدیگر: می شود سازشکاری.

کاش تصمیم گیرندگان فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، متولیان امر ازدواج و از اینها مهمتر: آموزش و پرورش کشورم بجای مشتی اراجیف که نه بدرد دنیای نسل آینده کشورم میخورد و نه آخرتشان.. لاقل این مفاهیم رو آموزش میدادند تا جوانهامون با دید پر و آگاهی بیشتری وارد عرصه زندگی می شدند و زندگی های موفقی رو طی میکردند. بله دیگه وقتی اینکه بجای ساختار آموزش و پرورش در ماهیت بر مبنای کشورهای غربی و سکولار و کوفتی ای مثل فرانسه باشه ... بجای اونکه بر مبنای مفاهیم اسلامی بالاخص شیعی.. ته اش این میشه که بیشتر دانشجویان نگرش غربی خواهند داشت...

واقعا چجوری اینها گزینش میشند و منصب میگیرند؟؟؟؟ جالبه که من هرجا برا گزینش رفتم یه آمارهایی از من داشتند که خودم نداشتم!!! با اینکه خیر سرم مثلا من انقلابی ام... اینکه چرا در دوره دبیرستان شلوار سفید می پوشیده ای و شلوار جین و موسیقی شکلیا و قمیشی گوش می داده ای و به فلان دختر نظر داشته ای و قص علی هذا... (خدایا توبه) حالا فکر کن چجوری اینها که علنی آتیش پای تنور غرب و دشمنها می برند میشند همه کاره؟؟؟ چجوریه؟؟؟

یه بخشیش تقصیر خود انقلابی هاست... که از شدت نجابت همش گوشه نشینی میکنند... در حالی الگو باید حضرت علی(ع) باشه و بیان توی میدون و تلاششونو کنند و از آسایش و آرامش و آبروشون برای اجرای شرعیت محمدی (ص) مایه بزارند... این نظر قطعی منه.

مسابقه کتابخوانی «مطلع عشق» برگزار می‌شود - خبرگزاری مهر | اخبار ...

@@@@M~!#$%^&*()_+|}

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. «کتاب بخونی و تفکر کنی»

پ ن : سه چهارشنبه دوم... بعدشم عازم بشیم اربعین ان شالله...

پ ن : سقف دهنم انگار سوخته باشه... چقدر از دندون پزشکی بدم میاد... باز این خوب بود.. حیف زندگی برای من هیچ وقتی نمیزاره... غصه ام اینه که دنیای زیادی پولی شده رو نمیشه به این سادگی ها کنار زد... هرچی ام دوری می کنی ته اش می بینی گیر و گور پول میاد وسط. بدتر اینه آدمائی چهره ی پولکی شونو نشون میدند که مدعی هائی بودند در حد (صدیقی) فکر کن!!! حق داریم که دلمون خون باشه... بازم ناز به غیرت شیعه هائی که پای ولایت موندنی اند...

پ ن : می خوام بدونی «چشماتو»...

پ ن : لیست کتابهامو چک میکنم .. کدومو شروع کنم؟ «شبهای پیشاور» یا «پسرک فلافل فروش» ؟؟ آخه میخوام یه کتاب با طولای زمانی مناسب باشه برای این رفت و برگشت مسیر تا مرز... وگرنه که کتابهای زیادی دارم مثل: «بیست گفتار شهید مطهری» و «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» و «پائی که جا ماند» و «تنها میان داعش» و «عزادار حقیقی» و «داستان ظهور» و «خار و میخک» و «کیمیاگر، حق علی» و ...

پ ن : امشب «وصیت نامه ام رو به روز رسانی می کنم»

پ ن : کاش شهید بشم (ان شالله)

پ ن : السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع) : دبانظ انجام میشه هر روز .. مطمئن باش.

پ ن : 40514 پنج روزه با ع138/8 ش138/19 ق138/2.8.0.0 – رت(072041030)(024041030)

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید» تا «سنصلی فی القدس انشاا...»

167- بانوی انقلاب (خدیجه ای دیگر)

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۵/۰۷ 8:0

دانلود کتاب بانوی انقلاب، خدیجه ای دیگر (صوتی) - دیلی ورد

167- بانوی انقلاب (خدیجه ای دیگر)

کتاب صوتی بانوی انقلاب (زندگی نامه خدیجه ثقفی همسر فقید امام خمینی (ره)- نوشته علی ثقفی- 2 ساعت تلخیص شده -672 صفحه) رو گوش کردم. برام واقعا جالب توجه بود که با خانواده امام خمینی (ره) آشنائی پیدا کنم. نکات جالبی که دونستم این بود که امام در سن 28 سالگی با خانمی که 12 سال از خودش کوچکتر بوده ازدواج کردند. آنهم دختر از خانواده ای که عقبه ی پر بنیه ای به لحاظ تاریخی داشته و از دودمان وزرای ناصرالدین شاه قاجار بودند. اما خانواده ای با تقوا و عالم. نگرش «ولائی» خانم خدیجه ثقفی (همسر امام خمینی(ره)) به زندگی زناشوئی بسیار بسیار آموزنده و جالب توجه بود برام. اسامی فرزندان و نوه های امام هم برام جالب توجه بود: مصطفی، احمد، فریده، زهرا، لیلا و... همچنین شرط و شروطی که خانواده عروس برای داماد میگذارند اینکه نباید خانم رو برای زندگی به «خمین» ببرند که اونزمان یه قریه کوچکی بوده. و شرط میکنند در قم یا تهران زندگی کنند. هرچند بعدها امام خانمش را به نجف و فرانسه (نوفل نوشاتو) می برند. جهیزیه ای هم که امام قبول میکنند برام جالب بود. سالهای اولیه زندگی این بزرگواران واقعا ریاضتی بوده و امام اصلا و ابدا از شهریه های طلاب استفاده نمی کرده است و با قناعتی مثال زدنی زندگی را پیش می برده اند. در آن زمان (گویا مرسوم هم بوده) امام و همسرشون دارای یک خدمتکار خانم جهت آشپزی و رسیدگی به خانه و زندگی و یک خدمتکار آقا جهت انجام امور بیرونی مثل خرید و باربری و .. داشته اند که همراه ایشان زندگی می کرده اند.

خدیجه ثقفی - ویکی امام خمینی

آخرین خبر | ماجرای خوابی که همسر امام پیش از ازدواج با او دید

همسر امام خمینی(ره) در آینه تصاویر

در این کتاب گذران زندگی امام خمینی بطور خلاصه ذکر شده. نگاه همسر ایشان به نقش شوهر بودن امام خمینی (ره) بیان شده است. همچنین اشاره ای به بیماری امام خمینی (ره) که منجر به فوت ایشان شد نیز شده است که بسی برایم آگاهی بخش و روشن کننده بود. الفت و مهربانی امام خمینی (ره) با همسر و فرزندان در این کتاب بعنوان بارز ترین شاخصه ی امام خمینی (ره) در نقش شوهر و پدر بیان شده است.

<)@(>×14!

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. «بدونی چه الگوئی باید داشته باشی... لاقل برای اینکه به سمت اونطور بودن حرکت کنی»

پ ن : پرونده ی "پاپوش" به نقطه ی "تقدیر" رسیده حالا...

پ ن : سه تا سه شنبه ... (سوریوان)

پ ن : کتاب «مطلع عشق» رو شروع کردم.

پ ن : 40507 پنج روزه با ع131/8 ش131/19 ق131/2.8.0.0 – رت(072034027)(017034023)

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید» تا «سنصلی فی القدس انشاا...»

166- علی (ع) حقیقتی بر گونه ی اساطیر

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۵/۰۴ 7:19

کتاب علی حقیقتی بر گونه اساطیر|اثر علی شریعتی|چاپخش+خرید و معرفی

166- علی (ع) حقیقتی بر گونه ی اساطیر

کتاب صوتی "علی (ع) حقیقتی بر گونه ی اساطیر" (نوشته دکتر علی شریعتی- 2 ساعت- 96 صفحه) را گوش کردم. این کتاب از این جهت که متعلق به دکتر علی شریعتی بوده و من باب حضرت علی(ع) برام جالب توجه اومد. قبلا از این نویسنده بزرگ کتابهایی مثل "کویر" و چند تای دیگه هم خوندم که واقعا ایشون دست به قلم هستند و عالی می نویسند. کتاب علی0ع) حقیقتی بر گونه ی اساطیر از اون جهت برام جذاب و جالب توجه اومد که سَوای از نگاه اعتقادی و مذهبی اومده و وجود ایشون رو به لحاظ اجتماعی، تاریخی، فرهنگی به تحلیل و بررسی کشونده. اینکه در تاریخ بشریت همواره انسان به دنبال تعالی بوده و در هر زمینه ای یک رب النوع عالی برای خودش ساخته و پرداخته کرده تا بعنوان الگو و نمونه و مامن و معنا همواره جلوی چشماش باشه رو در اسطوره هایی مثل: پرومته، رستم، رومئو و جولیت و ... بررسی و تدقیق کرده و چرائی و چگونگی اسطوره بودن اونها در کنار کسانی که اسطوره نشدند مثل اسکندر رو بررسی کرده. اینکه مثلا پرومته یک اسطوره ی گذشت و فداکاری هست... رومئو و جولیست اسطوره های عشق و محبت، رستم اسطوره ی میهن پرستی و شجاعت و قص علی هذا... اما اسکندر یک جهانگشا و جنگاوری که فاقد قید "انسانیت" بوده.. و در به آتش کشیدن تمدن تخت جمشید این روح شیطانی خودش رو به نمایش گذاشته و به تاریخ نشون داده... و از این قبیل تحلیلها و وجودهای تاریخی رو دونه دونه میاد و بررسی میکنه.. که هر کدوم در یک زمینه ای یک موضوعی یک بعدی یک چیزی تبدیل به اسطوره شده اند. تا میرسه به .. "حضرت علی(ع).

دکتر شریعتی النهایه و پس از چندی که هر اسطوره ای رو از جای جای دنیا نام می بره، به حضرت علی (ع) می رسه و اینکه ایشون جلوه ی جامعی از همه ی قیدها و نصب های اسطوره ای هستند. به لحاظ شجاعت در لحظه های سرنوشت ساز، به لحاظ تفکر در لحظه های تصمیم، به لحاظ محبت در کوچه های کوفه، به لحاظ ایثار در فداکاری، به لحاظ جنگاوری در صحنه های پیکار، به لحاظ بلاغت در سخنوری، به لحاظ عدالت در حکومت، به لحاظ صبر در تقدیر، به لحاظ.. به لحاظ.. به لحاظ... همه و همه ... این وجود مقدس؛ سَوای از منظر دینی و اعتقادی... یک اسطوره ی تمام و کمال بر پیکره ی تاریخ بشریت هست.

حالا عشق و ارادت به حضرت پس از مطالعه این کتاب .. بسی آگاهانه تر و عمیقتر هست برام. اما یه چیز خیلی متفاوت که برای من معنی داره بحث "ولایت" ایشون بر امت هست. بر منِ نوعی. کاش دکتر شریعتی کتابی از ولایت هم نگاشته باشه... و بخونم.

~~@~~><":?{}|\+=_-)

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. «عشق و ارادت آگاهانه...»

پ ن : کاش تاریخچه جریمه ها رو می نوشتی... هر بار یه خاطره... (هزار خط ننوشته)

پ ن : سه تا سه شنبه ...

پ ن : 40504 پنج روزه با ع128/8 ش128/19 ق128/2.8.0.0 – رت(072033027)(014031020)

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید» تا «سنصلی فی القدس انشاا...»

165- گریز از رجیم

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۴/۲۸ 7:0

165- گریز از رجیم

راه گریز از دام شیطان | پایگاه انتشار بیانات و آثار استاد حجه ...

کتاب صوتی گریز از رجیم (در واقع مجموعه سخنرانی از استاد مصطفی امینی خواه طی 32 جلسه و 33.5 ساعت) رو طی این مدت گوش کردم. فوق العاده موثر بود برام. خب آدمی هر چی دشمنشو بهتر بشناسه بهتر میتونه از خودش مراقبت کنه. این کتاب صوتی واقعا برام آموزنده و عالی بود. امیدوارم بتونم از آموزه های کتاب در خودسازی و بهتر شدن نمازهام و عبادتهام استفاده کنم. توی این برهه سخت زندگی که توش افتادم، این کتاب و آموزه هاش خیلی کمک میکنه به دلم به روحم. آموزه های این کتاب کنار آموزه های کتاب «مهمترین عامل موثر بر مقدرات انسان» واقعا یه ترکیب کامل از خیر و شر توی زندگی بشر رو نمایان می کنه. یه چیزایی که از این کتاب خیلی بهم می چسبید اون جاهایی بود که باستناد آیات قرآن صحبت میشد. وصف و تحلیل و تفسیر آیاتی از قران که قبلا زیاد هم خونده بودم ولی قدر کفایت توجه و تامل نکرده بودم برام خیلی جالب توجه بود. مثلا آیه آخر سوره مبارکه «ناس» که می فرماید: «من الجنه و الناس» ... کنار هم قرار گرفتن انسان و جن در وسوسه آمیز بودن آنهم در صدر (سینه) آدمیان!!! جالب بود برام که هر دو کاری شیطانی هست دیگه... یا مثلا سوره مبارکه «الرحمن» که در وصف خلقت انسان شروع میشه و بعد از چندین آیه اشاره به خلقت جن میشه و بعد از اون خیلی جالبه که شروع میشه به بر شمردن نمتهایی که به انسان و جن توامان داده شده و ثابت میکنه که دنیایی که برای انسان خداوند آفریده .. همچین چیزی هم برای جنیان آفریده شده... اونهام ساختارهای اجتماعی خودشون رو دارند و مومن و کافر و قص علی هذا... یا دیگه مثلا آها اشاره به قابلیت تمثل در جنیان که میتونن خودشون رو به هر شکلی در آرند و حتی گفته شده که نسلی هست «جِنسان» هستند یعنی از آمیزش جن و انسان... که خیلی هول انگیز هست. این مساله در طول نهایت تلاش شیاطین برای ترویج «حرامزادگی» هست. که غیر قابل انکار هست. وضعیتی که الان توی غرب و آمریکا هست و جوامع مثلا متمدن که بی بند و باری رو کردن پرچم تمدن!!! خلاصه که واقعا این کتاب برام جذاب و آموزنده بود. و بازهم برای بارها فهمیدم که چقدر سیستم آموزش و پرورش کشورم، سازمان تبلیغات اسلامی کشورم ، فرهنگ و ارشاد کشورم .. به معنای کامل کلمه : پ َ ر ت .. تشریف دارند... پرت نه ها ... پرت!!!!!

پوستر/گریز از شیطان

یکی از حقیقی‌ترین حریف‌های تمرینی انسان در مسیر کسب کمالاتِ انسانی «شیطان» است. موجودی که قرآن بارها او را دشمن انسان معرفی کرده و در ذهن اغلب انسان‌ها ابهامات بسیاری دربارۀ این موجود حقیقی، وجود دارد. تا شیطان، ساختار وجودی او و نوع حملات و مکرهایش را نشناسیم، محال است بتوانیم در برابر حملات او، از خود دفاع کرده، و مبارزه را به نفع خویش تمام کنیم.

مجموعه «گریز از رجیم» کمک‌مان می‌کند تا پاسخ سؤالات زیر را پیدا کنیم؛

ـ چرا خداوند شیطان را خلق کرده، تا این‌همه انسان را در معرض فتنه‌ها و آزار قرار دهد؟

ـ چرا شیطان، بر بعضی از انسان‌ها تسلط بیشتری دارد، و در منحرف کردن بعضی دیگر، ناتوان است؟

ـ شیطان بیشتر به چه گروهی حمله می‌کند؟

ـ اصلی‌ترین «جامعۀ هدف» او، چه گروهی هستند؟

ـ منظور قرآن از «یاران شیطان» چه کسانی هستند؟

ـ علامت تسلط شیطان بر انسان چیست؟

ـ علت شکست‌های پی در پی ما در برابر شیطان چیست؟

ـ آیا شیطان بر انسان‌های مؤمن و دیندار هم مسلط می‌شود؟ چگونه؟

راهکارهای مقابله با شیطان و...

جلسه یکم

بشارتی که محافظ جان امام زمان شد

اثر شهادت امام حسین علیه‌السلام

چه کسی شایسته انتقام‌ خون امام حسین علیه‌السلام است؟

زائر امام حسین علیه السلام چه نشانه هایی دارد؟

جلسه دوم

شیطان شناسی

ماهیت شیطان چیست ؟

برای عبد شدن چه ویژگی هایی باید داشته باشیم ؟

شیطان، طراحی خداست

هدف خلقت ما چیست؟

جلسه سوم

لوکیشن شیطان

شیطان به چه بندگانی نمی‌تواند نفوذ کند؟

حساسیت اصلی شیطان چیست ؟

شیطان با اهل خانه کار ندارد

جلسه چهارم

سر منشاء کشش های باطنی به شیطان چیست ؟

بهترین حرز در مقابل شیطان چیست ؟

ملائکه چرا به زمین می آیند؟

محافظ آثار خون حسین(ع) وقتی خود خدا خونبهاست!

جلسه پنجم

شیطان چرا با خدا دشمن شد؟

آیا شیطان سفیه است یا حرفه ای؟

چه کسی شیطان را در مقابل خدا قرار داده؟

شیطان ادای حق را در می آورد

جلسه ششم

بستر اصلی جدال شیطان با انسان

تربیت شیطانی چگونه است؟

خودکشی قانونی چیست ؟

اعتقاد به خدا یا اعتماد؟

شیطان بر چه کسانی سلطنت میکند؟

جلسه هفتم

سه ویژگی برای بندگی

چگونه از شیطان ،دنیا و مردم آن عبور کنیم؟

شیطان تا کجا با ما رفیق است؟

انسان مامور به وظیفه است یا نتیجه؟

جلسه هشتم

چه چیزی انسان را در چنگ شیطان قرار میدهد؟

نتیجه باور کردن به وعده های شیطان چیست؟

ناموس های شیطان!

شرایط گزینش سربازان شیطان

تاثیر نطفه انسان بر زندگی او

جلسه نهم

آیا شیطان اهل بیت را هم وسوسه میکند؟

شیوه شیطان برای اولیائش چیست؟

راهکارهای دروغین شیطان

چگونه نه چشم بخوریم و نه چشم بزنیم؟

جلسه دهم

شیطان از چه فرصت‌هایی نهایت استفاده را می‌برد؟

اعتماد به نفس؛ فضیلت یا رذیلت؟

شیطان با چه حرف های انسان را به جهنم میبرد؟

توکل یعنی چه ؟

جلسه یازدهم

ریشه همه خوبیت ها و جذابیت ها در چیست؟

مونس امام زمان علیه السلام در دوران غیبت

هرچه حواس پرتی و فراموشی در عالم است، از شیطان است

جلوه اهل بیت در تربت

جلسه دوازدهم

معصومین از کدام وسوسه درامان اند؟

‌ بهترین راه برای سرکوب شیطان چیست؟

بهترین راه برای ذکر خداوند متعال

سه گونه از تصرفات شیطان

جلسه سیزدهم

ذکر ،چه ویژگی هایی باید داشته باشد ؟

ویژگی بندگان خداوند متعال

ریشه حجاب ها و گرفتاری های ما چیست؟

جهنم ذات یعنی چه؟

رکن اصلی بندگی چیست؟

جلسه چهاردهم

راز پناه بردن به خدا از شیطان چیست؟

چه کسانی از رگبار شیطان در امانند؟

شاخص محک رشد معنوی چیست؟

توکل یعنی چه؟

ریشه همه بدی ها چیست؟

جلسه پانزدهم

علت خواب های آشفته

شیطان با چه کسانی همنشین است؟

ملکوت انسان را چه می‌سازد ؟

چگونه یک ابلیس درجه یک می‌شویم ؟

جلسه شانزدهم

شیطان چگونه وارد زندگی ما میشود؟

کار اصلی شیطان چیست؟

چرا شیطان با ما دشمنی می‌کند ؟

راه نجات از شیطان چیست؟

مکالمه شیطان با جهنمیان:میخواستید گوش نکنید!

جلسه هفدهم

اختلافات ابزار شیطان

ریشه همه اختلافات

مشکل در مهار اختلافات است؛ زیست شیطان در اختلافات است

معدن غفلت الهی

چرا همه ی آثار نماز نصیبمان نمی شود؟

جایگاه نهی از منکر در عدم اختلافات اجتماعی

جلسه هجدهم

شیطان به چه چیز هایی حسودی می‌کند ؟

وقتی به چه مرحله ای رسیدیم یعنی از بندگی شیطان رها شدیم

علت پریشانی خیال چیست؟

معیار مراتب ارتباط و قرب به خدای متعال چیست؟

جلسه نوزدهم

وسواس، زمینه ی بسیار خوب برای نفوذ شیطان

در وسواس دقیقا چه اتفاقی می افتد؟

اولین قدم در سیر و سلوک چیست ؟

معایب چشم برزخی

چگونه شیطان رو وادار به عقب نشینی کنیم؟

جلسه بیستم

حکمت ذکر در لحظه لحظه زندگی چیست؟

چگونه از روابط غیر مجاز خلاص شویم ؟

فضای مجازی با چه چیزی در ارتباط است ؟

علامت ایمان افزایش محبت به همسر است

جلسه بیست و یکم

شکل ملائکه و شیطان چگونه است ؟

درجه بندی ملائکه

نحوه قبض روح انسان مومن و کافر

شیطان از چه چیزی در هنگام مرگ انسان استفاده میکند؟

جلسه بیست و دوم

چه چیز هایی انسان را از دین خارج میکند؟

اصل فعالیت شیطان در قوه خیال است

آسیب های مربوط به شیاطین در زندگی

تقرب به ابلیس و تصرفات شیطانی

جلسه بیست و سوم

تصویر سازی چهره ی ملکوتی شیطان

خلوت با نامحرم چه خاطراتی دارد؟

غضب چیست ؟راه خاموش کردن آن چگونه است ؟

منشأ شهوت و غضب از کجاست؟

جلسه بیست و چهارم

ده امتیاز ویژه، مخصوص امت آخر الزمان

قلاب اصلی شیطان چیست؟

انواع رذایل شهوانی

موسیقی شیطانی چه تاثیراتی دارد؟

اهمیت آراستگی همسران در چیست ؟

جلسه بیست و پنجم

توصیف ملکوت شیاطین

شیطان عاشق چیست ؟

شیاطین در کجا زندگی میکنند؟

آیا در میان جهنمیان محبت وجود دارد؟

جلسه بیست و ششم

کمک به دیگران چه برکاتی دارد؟

ملکوت وسوسه های شیطانی چگونه است ؟

تمرکز اصلی شیطان بر چیست؟

ظاهر جذاب شهوات

جلسه بیست و هفتم

فوائد مجلس روضه در منزل

چه چیزی شیاطین و سحر را دفع میکند؟

امام از چه چیزی فراری بود ؛مقام یا مسئولیت؟

ارواح را در برزخ چگونه عذاب میدهند ؟

جلسه بیست و هشتم

بعضی خانه ها جن خیز است

‌اجساد اجنه پس از مرگ

نحوه زندگی اجنه

دین اجنه

نماز اول وقت در هنگام مرگ چه تاثیراتی دارد؟

محک های تشخیص جن بودن چیست؟

جلسه بیست و نهم

شیوه های اذیت و آزار جنّیان چیست؟

چگونه از شر شیاطین رها شویم؟

داستان برصیصای عابد؛

آیا جنیان می‌توانند بر اجسام مسلط شوند؟

جلسه سی ام

‌درخواست جنیان برای حضور در عاشورا

زعفر جنی که بود؟

بستر فعالیت شیطان چیست؟

اهمیت داشتن سواد رسانه ای

شکل گیری سقیفه

جلسه سی و یکم

دستورات دفع شیاطین

منشا اسم ماه‌های شمسی چیست؟

نسخه ای برای از یاد نرفتن قرآن

و برکات تلاوت قرآن

نا آگاهی مردم شام از اهل بیت

حدیث کساء چه اثراتی دارد؟

جلسه سی و دوم

راه کارهای دور کردن شیطان

چگونه شیطان رو از بین ببریم و کمرش رو بشکنیم

شیطان از خداوند چه خواسته هایی داشت؟

مراحل ضربه زدن شیطان به انسان

عرش ابلیس کجاست؟

ابلیس با چه چهره هایی ظاهر می شود؟

.

.

.

@@@@*=~!#$%&^(|)+_?/

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. «از خاطراتت برای تعالی و تکامل استفاده کنی...»

پ ن : خب ... اینقده گفتنی زیاده که نمیدونم ...

1-گاز و برق سه فاز
2-پاپوش همچنان...
3-خراب شدن ماشین در کیلومتر حدود 30... اونم توی اون گرما و موقعیت...
4-بمب425
5-نظر قطعی من منفیه
6-نماز توی پارک و دو باران عشقِ
7-مهمونی مورچه ها
8-تبلور و عیان ِ «حد ارزشی» «حد ارزندگی»
9-عامل و تراژدی ای برای «تعالی»...
10- فصل صبر و انتظار

پ ن : هشتادها بار تا ابد کافی نیست... این دلیل خود به تنهائی کافیست...

پ ن : 40428 پنج روزه با ع121/8 ش121/19 ق121/2.8.0.0 – رت(072033027)(007024013)

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید» تا «سنصلی فی القدس انشاا...»

162- شصت و نُه تجربه مدیریتی

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۳/۰۶ 10:52

162- شصت و نُه تجربه مدیریتی (تجارب مدیران استانهای گلستان، کردستان و قزوین)

کتاب مشتمل بر 218 صفحه است که در مرکز آموزش مدیریت دولتی (دفتر مطالعات و پژوهش های اداری) تهیه شده است. این کتاب حاوی تجربه های عملیاتی و تصمیم گیری های جالب توجه ای در موقعیت های مختلف بوده است که برای مخاطبین خصوصا علاقمندان به مدیریت بسیار بسیار آموزنده است. چه خوب می شد اگر نهادها و واحدهای مسئول در امر آموزش منابع انسانی، از چنین منابعی بشکلی برنامه ریزی شده و هدفمند (و نه ویترینی) جهت ارتقا نگاه و دانش مدیران و مسئولان نیز بهره می جست. بعضی از این تجربه ها که در لیست ذیل ستاره زده ام، به نظرم بسیار بسیار کارآمد و نتیجه ی تصمیم های مدیریتی اخذ شده بوده است. تصمیم های مدیریتی دقیقا نقطه مقابل تصمیم های سلیقه ای و خود رای ایی هستند که متاسفانه مثل زالو به جان و تن سازمانها و بدنه ی ارگانهای خدمتگزار کشورم افتاده است. این کتاب ثابت میکند چقدر جای مدیران و مسئولان شجاع، قاطع، مشارکت جو از پرسنل صفی، نو اندیش و تحول گرا در جایگاه های مدیریتی کشورم خالی است. به نظر این حقیر و با تکیه بر تحصیلات و تجربیاتم باید بگویم: متاسفانه متاسفانه متاسفانه مهمترین معضل در دستیابی به اهداف برنامه ریزی شده در برنامه های توسعه ی کشور، همانا نبودِ یک ساز و کار دقیق و کارشناسی و مهندسی شده جهت مدیریت منابع انسانی با هدف بکارگیری، ارتقاء و انتصابات هست. که چنانچه چنین سازوکاری که اجرای آن بصورت «اقدام پژوهی» بسیار ساده و آسان و بدون هزینه است... می تواند تحول چشمگیر در همه ی ابعاد سازمانی داشته باشد من جمله: انگیزه و کارآمدی و بهره وری.

گزیده هایی از کتاب:

مقام معظم رهبری (مدظله): توصیه من این است که کار را باید دنبال کنید؛ کارها را از صفر شروع نکنید؛ کارهای برجسته ای انجام گرفته، بر اساس آن کارها پیش بروید؛ سعی کنید خلاء ها را پیدا کنید؛ نقائص و ضعف ها را پیدا کنید؛ آن ها را جبران کنید؛ قوت ها را، نقاط قوت را از دست ندهید. 17/7/1392

ناشر: از اواخر قرن بیستم یک نوع تغییر نگرش در رابطه با جایگزینی سرمایه های فکری با سرمایه های مادی دیده می شود که به تدریج سرمایه های فکری بعنوان سرمایه های اصلی سازمانها مطرح می شوند (البته توی سازمانهای ما که اینطوری نیست)

استان گلستان

قدرت الله عابدی (مدیرکل دفتر برنامه ریزی و بودجه استان گلستان)

  1. شاخص مند نمودن توزیع اعتبارات هزینه ای
  2. متمرکز نمودن اعتبارات تحقیقات کاربردی*

قاسم شهابی (مدیرعامل شرکت توزیع برق استان گلستان)

  1. اشاعه فرهنگ مدیریت مصرف برق در بین دانش آموزان*
  2. تعمیرات پیشگیرانه شبکه های برق*
  3. نصب جدا کننده جهت کاهش سرقت سیم های برق*

علی بخش رستمی (مدیر کل اداره راه و شهر سازی گرگان)

  1. انتقال دانش به نیروهای جدید
  2. ادغام وزارت جهاد سازندگی با وزارت کشاورزی

رمضانعلی اسفندیاری (معاون دانشگاه فرهنگیان گرگان)

  1. طراحی صحیح و آموزش موثر معلمان
  2. وجود فضای سبز در محیط دبیرستان *

محمد حیدری نژاد (مدیر کل اداره کل تامین اجتماعی گرگان)

  1. تعالی مدیران و کارکنان از طریق آموزش* (آموزش درون سازمانی)
  2. جلوگیری از سوء استفاده از منابع صندوق بیمه بیکاری
  3. نظارت بر اجرای ماده 5 قانون بیمه اجتماعی کارگران

شعبانعلی خزائی (مدیر کل اداره کل پست گرگان)

  1. تقسیم کار

مهدی علی بگلی (مدیر کل فناوری اطلاعات، ارتباطات و امنیت)

  1. وابستگی و عدم وابستگی متغیر های کارا و اثربخش
  2. تاثیر به کار گیری فناوری اطلاعات بر بهره وری

حسین حسن پور فورتمی (مدیرکل و رئیس شعبه اول اداره کل تعزیرات حکومتی استان - گرگان)

  1. نظارت بر پرونده های مهم و ملی
  2. بررسی دلایل نقض آرای شب تعزیرات حکومتی*
  3. بررسی اطاله دادرسی در شعب تعزیرات حکومتی استان
  4. بررسی موانع اجرای احکام پرونده های مانده

رضا نوروزی (مدیر کل اداره استاندارد گلستان)

  1. همراه سازی مجامع صنفی در کنترل ترازو های کسبه
  2. جلوگیری از خرید و فروش قراردادهای نظام

استان کردستان

افشین بهمنی (مدیر شبکه بهداشت و درمان سروآباد)

  1. دریافت وجه داروهای حمایتی و تقویتی جهت کودکان و مادران باردار

شهرام شکری (مدیر توسعه منابع اداره کل راه و شهرسازی استان کردستان)

  1. برف روبی راههای روستائی با تراکتورهای روستائیان*

جلال علوی (معاون آموزشی و پژوهشی مرکز آموزش علمی-کاربردی شهرداری)

  1. مشارکت و اعتماد سازی در مدیریت امور

فرید بایزیدنژاد (معاون آموزش و پژوهش اداره کل آموزش فنی و حرفه ای کردستان)

  1. مدیریت هزین های بالای حامل های انرژی

رضا قادری (مدیر کل بنیاد مسکن انقلاب اسلامی کردستان)

  1. مدیریت و بازساری مناطق زلزله زده (مدیریت کارآمد در استفاده از کمک و نیروی مردمی در حل مشکلات)*

محمد باقری (مدیر فرهنگی و امور فوق برنامه دانشگاه علوم پزشکی کردستان)

  1. ارتقاء وضعیت آموزشی و فرهنگی دانشجویان ستاد شاهد (مدیریت صحیح فرهنگسازانه)*

محمدعلی کریمی نژاد (ذی حساب اداره دارائی کردستان)

  1. مدیریت کنترل و نظارت با بازدید از ادارات (این مورد برای مدیران اداری مالی خیلی آموزنده هست)

رحیم جعفری (مدیر کل فرهنگ وارشاد اسلامی استان کردستان)

  1. مدیریت و توسعه اخلاق در محیط کار (تشکیل پارلمان اداری)*

کمال شاه جانی (مدیر دفتر بهبود مدیریت و منابع انسانی شرکت آب منطقه ای کردستان)

  1. وحدت رویه در ارائه خدمات به مشتریان

نیازی یعقوبی (مدیر کل دفتر هماهنگی امور اقتصادی استانداری سنندج)

  1. پیگیری خواسته های استانی

استان قزوین

سید رسول جز دره ایی (مدیر کل دفتر منابع انسانی و تحول اداری استانداری قزوین)

  1. استقرار سیستم مدیریت کیفیت

محمدصادق بابائی (مدیر درمان سازمان تامین اجتماعی قزوین)

  1. مشارکت همکاران و اجرای سیستم مدیریت مشارکت
  2. تشکیل کمیته های درمان

محمدحسین شفیعی ها (مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قزوین)

  1. چگونگی رفع مشکل ورود به فرهنگ و ارشاد اسلامی
  2. صرفه جوئی سازمان

منوچهر حیاتی (مدیر کل امور اداری و مالی استانداری)

  1. تعیین زمان برای انجام کارها
  2. پرداخت حق الزحمه به آمارگیران و سرشماران

عبدالقهار ناصحی (مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره شرکت شرکتهای صنعتی استان)

  1. رفع وابستگی به اعتبارات تملک دارائی
  2. کاهش نسبت هزینه های جاری به هزینه های عملیاتی
  3. خصوصی سازی بعضی از واحدهای صنعتی استان

ابوالفضل یاری (مدیر کل برنامه ریزی و بودجه استانداری قزوین)

  1. شفاف سازی و رفع ابهامات سازمانی
  2. تدوین و تصویب طرح آمایش سرزمین
  3. تفویض اختیار

سید ابوالحسن نائینی (هیات علمی و رئیس دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره))

  1. احداث و توسعه فضای کالبدی مورد نیاز دانشگاه
  2. ارتقاء وجهه بین المللی دانشگاه
  3. تدوین برنامه توسعه دانشگاه با چشم انداز 1404
  4. ساماندهی منابع انسانی*

علیرضا کشاورز قاسمی (رئیس اتاق بازرگانی صنایع و معادن استان قزوین)

  1. تغییر فضای تربیتی
  2. ساخت دستگاه بِیِلر در مدت زمانی محدود (دستگاه جمع آوری و پرس علوفه)*
  3. تجربه ناموفق انتخاب یک مدیر کارخانه
  4. افزایش بهره وری کارخانه تولیدی

سید یوسف جبار زاده (رئیس و عضو هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت توزیع برق استان قزوین)

  1. احداث خط دو مداره در شهرستان آوج
  2. مدیریت بحران زمستان 1386
  3. تهیه مسکن جهتکارکنان رسمی و قراردادی
  4. ارزیابی چهره به چهره پرسنل پیمانکاری

علی رسولی (مدیر کل ثبت اسناد و املاک استان قزوین)

  1. پستی کردن اسناد ثبتی
  2. تبدیل اتاق های کاری به سالن اجتماعات
  3. هزینه نمودن اعتبارت و عدم بازگشت آن

ایرج زاهدپور (مدیر کل امور شهری و شوراهای استانداری قزوین)

  1. اقدامات افزایش درآمد شهرداری
  2. کاهش زمان صدور پروانه ساختمان

طاهره سیدی (مدیر کل دفتر امور بانوان و خانواده استانداری قزوین)

  1. نگاهی جدید در انجام فعالیت های پژوهشی
  2. اجرای طرح آموزش پیش از ازدواج ویژه زوجین جوان

سید فرهنگ میزانی (رئیس دانشگاه پیام نور استان قزوین)

  1. تشکیل هیئت اجرائی جذب اساتید مدعو دانشگاه پیام نور
  2. برنامه ریزی امور آموزشی

مریم نجف آبادی (مدیر کل دفتر آموزش و پرورش استان قزوین)

  1. بومی سازی مکانیزاسیون
  2. برگزاری آزمون استخدامی در سطح استان

محمد حسین یزدان پناه (کارشناس ارشد علوم سیاسی سپاه-مدیر کل سازمان بازرسی استان قزوین)

  1. ارتباط با زیرمجموعه*
  2. ارتباط با مردم برای همکاری با سازمان بازرسی

مطالعه این تجارب برای هر مخاطبی، همچون گشودن پنجره های گرد و غبار گرفته ای هست که مانع رشد و بالندگی هائی هست که عامل ایجاد نارضایتی عمومی در ملت شریف و سزاوار ایران است. تازگی ها حس میکنم حتی کتاب خواندن هم شهامت می خواهد.. چون هرچه بیشتر کتاب می خوانیم بیشتر میفهمیم که چقدر کم می دانیم.

((@))~14#

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "یه مدیر بی کفایت... ضررش از بمب اتم بیشتره"

پ ن : البته من یه «بمب» به خصوص دارم .. خاص و خیص و مخصوص و خالص و .. خلاصه قص علی هذا...

پ ن : خب جونم برات بگه که الان بعد از خوندن کتاب «69 تجربه مدیریتی» بهتر میتونم بفهمم چرا کشورم به هیچکدوم از برنامه های توسعه ای دست پیدا نمیکنه حتی نزدیک هم نمیشه... خلاصش و مثالیش اینطوریه که:

مثال اول: در جلسه ی بزرگداشت آزادسازی خرمشهر، مسئول بسیج به همراه شورا تصمیم میگیرند که یک مسابقه کتابخوانی برگزار کنند... طی مراحل: 1- انتخاب کتاب 2-ارائه کتاب و تبلیغ مسابقه 3-طرح سوالات از کتاب با هدف بصیرت افزائی 3- جمع آوری پاسخ نامه ها 4- اهداء جوائز به سه نفر اول /// و بعد این فرایند اجرا می مشود تا به مرحله 4 میرسند .. که ناگهان این برنامه ریزی هدفمند جای خودش را به ابتکار یک مسئول می دهد که : لازم نکرده به نفرات برتر جایزه بدهی.. اصلا چه کاریه.. اسم همه رو بریزیم توی یه کیسه و اسم پنج نفر رو قرعه کشی کنیم و به اونها جایزه بدیم. مهم اینه که توی مسابقه شرکت کردند دیگه... نتیجه : اونیکه کتاب خونده لاقل توی اینترنت سرچ کرده میبینه که هیچی به هیچی... اَه... / اونیکه اصن همیشه بسیج و بسیجی رو میکوبه و پاسخها رو کپی پیست کرده جایزه میبره .. وااااااااااااا... اَه...//// خلاصه که ته ِ برنامه ریزی همیشه اینجوریه که برنامه توسعه ششم کشورم کمتر از 20 درصد اونم با اغماض دستیابی داشته!!!! افلا تعقلون؟؟؟ وقتشه که دیگه کار رو بدیم دست اونها که بلدند نامه بنویسند... نیست؟؟؟!!!!

مثال دوم: سازمان اداری و استخدامی کشور، مجوز جذب و استخدام نیروهای جدیدی رو به سازمان میده، این مجوز از مجرای قانون و بررسی اوراق و مدارک مستند و مستدل به مفاد قانونی صادر شده. فرایندش بصورت خودمونی اینطوریه که: 1-مجوز استخدامی(بر اساس قانون) 2- ثبت نام ازمون (بر اساس شرایط قانونی) 3-شرکت در آزمون (بر اساس قانون برگزاری آزمونها) 4- اعلام نتایج (بر اساس ارزیابی قانونی اوراق) 5-معرفی چندبرابری ظرفیت (بر اساس قانون استخدامی) 6-مصاحبه های تخصصی و عقدیتی و استعدادی و .. (بر اساس قوانین مربوط به مصاحبه و گزینش) 7- به کارگیری افراد واجد شرایط نهائی که از همه ی مراحل و فیلترها با قبولی گذر کردند (بر اساس قانون باید دقیقا در پست اعلام شده در مجوز استخدامی به کارگیری شوند) ///// بعد اینهمه قااااااااااااااااااانوووووووووووووووون .... آقا یک سرباز را میگذارد کارشناسی وَر دست معاونت چون باباش رئیس فلان اداره است و اون سرباز رو وَر دست فلان معاون چون (هنوز کشف نکردم باباش یا عموش چیکارس) و اون سرباز و اون سرباز ... و اون فردی که قانونی استخدام شده .. رو... (قضاوت با مخاطب محترم) اینجور عمل به قانون در اون نقطه ی انتهایی اثربخشی .. معرکه... اگه خطاب نکنیم چی بگیم؟ موندم واقعا که عملکرد و نگاه و احترام به قانون توسعه کشور اگه اینطوریه .. که الان وضع دستیابی به اهداف اینجوریه ... افلا تعقلون؟؟؟

مثال سوم: برنامه توسعه کشور.. افق دیدی است که برای آینده کشور و جامعه بر اساس مبانی انقلاب اسلامی و قانون اساسی و از پی خیل مراحل کارشناسی و مباحثه و جلسات و نشست ها و مباحثات فراوان نهایتا در مجلس شورای اسلامی به تصویب می رسد و به دولت جهت اجرا ابلاغ می گردد. برنامه توسعه کشور خط مشی کلی و راهنمای کلی و جهت دهی و هماهنگ سازی فعالیت های ارگانهای مختلف کشور در جهت توسعه متناسب همه ی زمینه ها در کشور است. نکته حائز اهمیت اینجاست که چگونگی اجرا و حرکت به سمت آن افق دید در ید مدیران کل و استانداران و فرمانداران و روسای ارگانها و ... می باشد. وفق مثال یک و دو ... و به تبع چنین الگوریتمی که در مثال یک و دو بیان شد، به نظر میرسد نگرش به برنامه توسعه کشور در نقطه نهائی ناگهان تغییر مسیر داده و با تصمیم های سلیقه ای و رابطه ای (اگر نگوئیم منفعتی) از اصل منحرف شده و تصمیم های مدیریتی و برنامه ای کنار گذاشته می شوند. بدین منوال است که می بینیم مثلا در برنامه توسعه آمده است که می بایست رشد تولید مسکن 15 درصد باشد اما، در عمل به 5 درصد هم نمی رسد بدلیل اینکه نگاه و تصمیم های مدیران ذیربط و مسئول در نقطه ی اثرگذاری نه براساس و محور برنامه توسعه بلکه بر اساس سلیقه، حفظ کرسی، انتخابات حزبی، روابط غیر رسمی و غیره و ذالک است. بدتر اینکه مدیران و مسئولان ناکارآمد هیچ بازخواستی نمی شوند. هیچ ارزشیابی ای درست و اساسی ای برای ایشان وجود ندارد کما اینکه ارزشیابی کارآمدی برای کل پرسنل وجود ندارد. همه چیز نمایشی و آماری شده و چشم مخاطب و جامعه خسته شده است از اینهم نمایش های دروغین. در مثال مسکن: مدیران ذیربط می بایست تشکیل کمیته بدهند، مشکلات اساسی مربوط به مسکن را رصد و کارشناسی و تحلیل نمایند. طی بیست سال گذشته، کدام دستگاه فرا بخشی ای بوده که دراین خصوص دستگاههای ذیربط را گرد یک میز جمع کرده باشد و طی یک بیانیه یا صورتجلسه ای اهم موانع رشد تولید مسکن را فهرست کرده باشد؟؟؟ چنین مدیریت و برنامه ریزی هائی عهده کدام نهاد و ارگان می باشد؟؟؟

این نکته عیان و فاش می گویم: تنها راه برون رفت از این دره ی خموده و خاموش و راکد اقتصادی و اجتماعی، همانا گام اول: گماردن نگاههای نو و تحولی و شجاع و جهادی در پست های تاثیر گذار است. ولاغیر/.

پ ن : دو دستی ... نشونه نهایت محبته ...

پ ن : خدایا اینجا نذر میکنم اگه ع.ج اومد و پروژه ی 40م رو سرانجام داد پرونده 3م بسته شد و ته تمه اش موند برای رستگاری در ق، به نیت پنج تن ، پنج درصد از رکن موثر رو تقدیم کنم به خانواده ی 4 یتیم.

پ ن : 40306 پنج روزه با ع68/3 ش68/9 ق68/12 – رت(032033027((032004026(

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

164- فقط غلامِ حسین باش

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۳/۰۵ 12:0

کتاب نیوز | اطلاع رسانی و نقد کتاب - شهید چیت‌سازیان از زبان حسین ...

164- فقط غلامِ حسین باش

کتاب فقط غلام حسین باش (اثر حمید حسام، مشتمل بر 247 صفحه) که روایت خاطرات جنگ ایران و عراق(بعثی ها)، جانباز سرافراز حسین رفیعی،1359-1367 می باشد را بصورت فایل صوتی از کتابخانه صوتی ایران صدا دات آی آر به طولای 8 ساعت) گوش کردم. این کتاب فوق العادده دلنشین و زیبا بود. و حاوی نکات ارزنده و آموزنده بسیاری برای من شد. اینکه یک فرد روستائی ای که چندان چهره مورد تایید در جامعه خود ندارد به واسطه امام خمینی (ره) و انقلاب و جنگ تبدیل به یکی از رزمنده های مومن و درستکار و شجاع و پر و پا قرص در تمام طول جنگ تحمیلی میشه کم حرفی نیست! حجت برای ماها تمام است از فرمایش حضرت امام خمینی (ره) که فرمود جنگ برایمان نعمت است و دانشگاهی است خیلی ها ره صد ساله را یکشبه طی میکنند. (به تعبیری) و برای منِ نوعی این مهم در کتابهایی که از جنگ خوندم ملموس و روشن و بی بدیل است.

اما ازکتاب اگر بخواهم حرف بزنم که گفتنی بسیار است.. جای جای کتاب لبریز از نکات بسیار بسیار ارزنده ی اخلاقی و عرفانی و عزت نفس که به قلم توانای نویسنده بسیار عالی تدوین و نگارش شده است. مشخصا نویسنده زمان بسیار زیادی را در جمع آوری خاطرات جانباز شخص اول کتاب نموده و زمان زیادتری را صرف تدوین و نگارش و داستان نویسی آن نموده است. به خدای محمد(ص) قسم که کم کاری می کنند مسئولین صدا و سیما، آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامی که چنین گوهرهائی را به نسل های بعدی کشورم نمی شناسانند... و یک مُشت اراجیف بی اثر که نه به درد دنیا می خورد و نه به درد آخرت را توی گوش و چشم و ذهن و شخصیت نسل آینده ی کشورم میکند. از حرص و غصه ای این کم کاری ها و بی کفایتی ها که بگذریم.. از کتاب بگویم:

  1. قبلا کتابی با عنوان «گلستان یازدهم» که روایت زندگی شهید فرمانده علی چیتسازیان هست رو از زبان همسر این شهید بزرگوار خونده بودم. اون کتاب از نگاه همسر به شوهری که تمام همّ و غمّ اش جنگ و جهاد است نگارش شده بود... جالب اینکه در کتاب «فقط غلام حسین باش» دوستی و رابطه و موضوعیت فراوانی از شهید علی چیتسازیان و حسین آقا که شخص اول داستان این کتاب است وجود دارد. برایم خیلی جالب توجه بود که از نگاهی دیگر، شهید والا مقام علی چیتسازیان را مطالعه می کردم. دوتا از خاطره هایی که حسین از علی آقا (به لفظ خودش) بیان میکند بسیار بسیار چسبید.. اول: اینکه در سفری که رزمنده ها به همراه خانواده هایشان به شمال و مشهد رفتند، حسین و دوستانش، علی آقا را که تازه عقد کرده.. جلوی چشمای تازه عروس به داخل دریا می برند و شوخی شوخی زیر آب میکنند... این داستان را از زبان خود همسر شهید علی چیتسازیان هم خونده بودم. دوم: علی آقا مدت زیادی را پس از عروسی اش بدون خونه و منزل سر کرده بوده و اسباب وسایل ناچیزش را در خانه ی پدری و برادر و پدرخانمش انبار کرده بوده. در همین اثنا، حسین پایش را در یک کفش میکند که علی آقا یا مهمانی بیا خانه ما.. یا ما بیایم خانه شما... علی آقا سرآخر مجبور میشود بگوید که خانه و زندگی ای ندارد که میزبانی کند... این دو روایت کاملا با کتاب گلستان یازدهم میخواند و مابقی خاطرات و گویه ها به زندگی جنگی و رزم و جهاد علی چیتسازیان اشاره دارد که برام واقعا آموزنده بود. همیشه فکر میکنم اگه مدیران کنونی کشورم مرام و مسلک علی ها را داشتند... چه ها که نمیشد... (علی چیتسازیان فرمانده اطلاعات عملیات لشکر همدان و شیش هفت سالی از حسین رفیعی کوچکتر بوده است).
  2. به آن نمازی که پسِ گشت اطلاعات شناسائی و رساندن پیکر شهید به عقب و خوابیدن توی ماسه ها توی خنکای شب و بیدار شدن از سوز آفتاب قضا شده بود... و تیمم با دستای خونی .. و اقامه قضای نماز... غبطه خوردم... به فرموده خود جانباز از بهترین نمازهایش بوده...
  3. کتابهایی که روایت جنگ دارند و خوانده ام به بالای ده مورد رسیده اند... شایدم بیشتر!! اما این کتاب بیش از همه ی کتابهای دیگر به نقش مدیریت منابع انسانی، نقش مهندسی عملیات، نقش استفاده از افراد کارآمد در خلال داستان اشاره میکند (هرچند راوی تنها و تنها در حال گویش خاطره ها و داستان ها هست) منِ مخاطبِ دلسوز کشورم کاملا متوجه می شوم که جابجائی ها، انتصاب ها، اجبارها، گذشت ها، تفکیک ها، نقشه ها، سازماندهی ها و آموزش و توجیه پرسنل، نقش امنیت اطلاعات و ... چقدر کارشناسی و دقیق و در جهت منافع کلی نظام مقدس جمهوری اسلام و انقلاب انجام می شده است. از این منظر نگاه تازه ای از جنگ و جهاد برایم ایجاد شد.
  4. فضای عبادی و عقیدتی در جنگ بسیار غبطه آمیز بوده. نماز شب و زیارت عاشورا نقل و نبات بر و بچه های جنگ بوده. خدمت به همرزمها از شستن لباسها و واکس پوتین و هر خدمتی اونم بصورت مخفیانه که مگوی!! این موضوع من رو یاد یه مطالعاتی که از جنگ داشتم انداخت اینکه: مگه چند درصد از مردم ما رفتند و جنگیدند؟؟ واقعا این مثلا 5 درصدی که شرف حضور در جنگ و جهاد رو داشتند.. عزت نفس رو در عمل نشون دادند.. میهن پرستی و ولایت مداری و جوهره ی پاک خودشون رو نشون دادند... واقعا لایق و سزاوار ستایش اند.. هرچی خدمت ایشان باشیم کم است... هرچی... چه بی نمازهایی که نماز خون شدند.. چه حفاظ زیارت عاشورا و ادعیه .. چه گریه ها برای پیوستن به شهداء .. چه مرام نامه ها.. خون نامه ها.. پیمانها برای شفاعت متقابل...
  5. از دیگر نکات بارز از این کتاب درچشمان من، زبان طنز آمیز و به قول معروف داش مشتی حسین آقا در روایتگری بوده است. بالا نگه داشتن روحیه رزمندگان با هر عمل نشاط آوری در خلال جنگ واقعا جالب توجه بوده برام. خدائیش غبطه خوردم که چرا من توی اون فضا نبودم.. حیف.. هیهات...
  6. حسین آقا قبل جنگ ازدواج می کنه، خونه ساده و روستائی پدری... رو میزاره برای خانم و دختر تازه متولد شده و به جنگ میره.. در خلال جنگ خداوند دو پسر به اون میده، اسم دومی رو اسم همرزم شهیدش میزاره: مصیب. سال آخر جنگ در بازگشت از یک عملیات، کنارش خمپاره یا موشک میخوره و یکی از پاهاش قطع میشه.. و بدنش از بالا تا پیین پر ترکش های زیر و درشت... خدائی بوده که زنده می مونه!! (به نظر من زنده می مونه تا روایت گر جنگ باشه .. روایت علی چیتسازیان و مفرد و مصیب و ... مثل شعاع نوری از خورشید روایتگری حضرت زینب(س) از کربلا و عاشورا) در بیمارستانها هم دست از روحیه دادن به دیگر مجروحان بر نمیداره.. بعد پذیرش قطع نامه 598 چقدر گریه میکنه که چرا از غافله شهداءجا مانده .. در عملیات مرصاد.. عصا زنان خودش را به مقر اعزام نیروی همدان میرسونه تا اونو هم اعزام کنند.. برای هر کاری که از دستش بر بیاد... ولی میگن اونقدر نیرو رفته که جا دیگه برای کسی نیست.. میره به بهشت شهدا و روی قبر علی چیستازیان.. اونقدر گریه میکنه تا از حال میره... به خدا که این آدما الان این وضع اوضاع مملکت و این مدیرها و مسئول هایی رو می بینند که خون شهداء رو ندید میگیرند.. چه حالی میشند؟؟؟؟ این رزمنده ها... ذره ذره آب می شند و به خدا می سپارند.. همین.
  7. یک چیزی که در این روایت خیلی خوشم آمد... تلنگرهائی بود که جانباز حسین رفیعی در خلال موقعیتهای مختلف به خودش میزد. مثلا: در عقب نشینی از فاو... به خودش نهیب میزد که آنقدرها هم شجاع و کاربلد نیستی! در پاسخ به فرمانده لشکر قبل از عملیات بابت رجز خوانیش گفت: آنقدر کوچک شده ام که بزرگی خدا را ببینم. و از این قبیل تلنگرها را خیلی پسندیدم.

فقط غلام حسین باش - پاتوق کتاب

@4#~x{14!}

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "بدانی: خوشا آنان که ره پوئیدند و رفتند..."

پ ن : 433 یه سالگرد خیلی خوب بود. پر از اطمینان.

پ ن : قبلنم گفتم: یعنی خاک بر سر: صدا سیما، فرهنگ و ارشاد، آموزش و پرورش و همه ی نهادها و ارگانهایی که به نوعی در فرهنگ نسل آتی کشورم دست اندر کار اند و به جای اونکه در پی فرمایشات مقام معظم رهبری نگاهشان به سرمایه های داخلی باشد.. مدام در هر زمینه ای به تقلید کورکورانه از غربیهایی روی می آورند که نه شرم از دنیا دارند و نه اعتقادی به آخرت. اگر هر سال فقط یکی دوتا از این کتابهای جنگ و جهاد رو در مدرسه ها به دانش آموزان اول ابتدائی تا دوازدهم توی زنگهای انشا و املا و معارف بیاموزانند.. اگه این صدا سیمای درب و داغون به جای ساخت و نمایش سریالهای خانواده برانداز مثل ستایش و نرگس و قص علی هذا ها که شان و شخصیت و جایگاه مرد رو بعنوان ولی خانواده زیر سوال میبره .. اگه فرهنگ و ارشاد به جای دخالت در امور اقتصادی و حاشیه ای توان مضاعف در توزیع و تشریح و نفوذ فرهنگ جبهه و جهاد در نسل آتی کشور.. اگه میراث فرهنگی و مسکن و شهر سازی و غیره و غیره .. تمام فعالیتهاشونو در جهت اقتصاد مبتنی بر جنگ و جهاد میگذاشتند.. وضع کشور اینطور قابل انتقاد نمی شد... خدایا خودت به راه هدایتشون کن و اونها که هدایت نمیشند رو برشون داره و شرشون رو به خودشون برگردون/ الهی آمین.

پ ن : چقدر گریه کردم.

پ ن : یک شنبه ی آروم انگیز

پ ن: 40305 پنج روزه با ع67/3 ش67/9 ق67/12 – رت(031033027)(031003025)

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

163- نخل های بی سر

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۲/۲۷ 10:49

دانلود کتاب نخلهای بی سر (صوتی) - دیلی ورد

163- نخل های بی سر

کتاب نخل های بی سر (اثر نویسنده ی توانا: آقای قاسمعلی فراست مشتمل بر 192 صفحه) که بصورت فایل پی دی اف توی یکی از گروه های ایتا به دستم رسید. طی روزهای سه شنبه، چهارشنبه هفته گذشته و امروز (شنبه) خوندمش. فوق العاده کتاب قشنگی بود و دوسه جاش گریه ام گرفت. خصوصا توی پاراگراف آخر که صالح زنگ میزنه به مامان ناصر و بهش این خبر رو میده که : بی بی .. شما مادر دوتا شهیدی... خواستم خبری که جهان رو تکون میده رو بهت بدم اینکه خرمشهر رو پس گرفتیم.. خرمشهر آزاد شد.. بی بی میگه... حالا اگه ناصر هم شهید بشه .. اشکال نداره .. صالح میگه: ناصر هم شهید شد... واقعا گریه دلچسبی کردم... ازون گریه های حال خوب کن...

  • واقعیتی در جسجتوی حقیقت
  • یک خانواده ی مرز نشین .. در آستانه ی شروع جنگ
  • فرق بین اونا که همون روز قبل جنگ ، جنگیدنی بودند و اونا که رفتند؟
  • همیشه مردم دو دسته بودند تو موقعیت ها .. اونها که پای غیرت و شهامت و وطن بودن.. و اونها که پای سو استفاده... چه جنگ باشه چه نباشه...
  • استفاده از مسجد در امور جاری (خصوصا بحرانی) چقدر میتونه کارآمد باشه...
  • مهمترین دغدغه و مشکل مدافعان مرزهای کشور در روزهای شروع جنگ مسئولینی بود که بهشون سلاح نمی داند و باورشون نداشتند.. اونها فقط به میزها اعتقاد داشتند؟
  • دختری سه-چهار ساله با کفش قرمز/ پسری هفت-هشت ساله با موی بلند و دمپای آبی/روی هر قبر چند تکه لباس و کفش
  • نگاه رزمنده ها به جنگ .. نگاه کربلائی .. عاشورائی... بود وگرنه که الان ماها زیر یه پرچمی بجز «الله» بودیم.
  • اون خائن غربزده (بنی صدر) میگفت: سلاح نقل و نبات بدیم دست بسیجیا ... منجر شد به سقوط خرمشهر ... شهید شدن رزمنده ها ... کدام دست به این خیانت و خون آلوده است؟ هنوزم هست؟؟؟
  • رساندن خبر شهادت .. برادر ... به مادر...
  • شناسائی صالح
  • ترس بعثی ها از جانفشانی ایرانیها در جنگ... خیلی جالب توجه بوده خیلی...
  • عکاسی ناصر...
  • وقتی خرمشهر آزاد شد... حس مادران شهدای آزادی خرمشهر ... لبریز از «عشق» بوده...

نخل های بی سر روایت روزهای اولیه تجاوز بعثی ها به خاک ایرانمون هست. روزهائی که مُشتی غربزده ی وطن فروش کرسی نشین های دولت بودند و به استناد این کتاب، وقتی مردم خرمشهر .. شهر رو ترک کردند و جوونها موندند برای دفاع.. بهشون حتی اسلحه نمی رسوندند... تا جائی که اگه میرسوندند هرگز هرگز هرگز خرشهر سقوط نمی کرد. این کتاب که روایتی از رشادتهای جوانها در شبیخون زدن به بعثی ها برای به دست آوردن تفنگ و مهمات رو در عکس العمل عدم رسوندن تجهیزات نظامی به مدافعین شهر توسط بنی صدر و عمال غربزده اش بیان میکنه، برای منِ مخاطب کاملا نشون میده که چه جانفشانی هایی که برای نجات این شهر و جلوگیری از سقوطش نشده... که اگه یه ذره پشتیبانی فنی و استراتژیک انجام شده بود هرگز منجر به سقوط نمیشد.. و باز پس گیریش اونقدر سخت و خونبها نمیخواست... همیشه همینطوره.. در نقطه عطف وقتی یه آدم کارآمد نباشه... خسارتهای سنگینی به بار میاره... اما وقتی اون خائن غربزده گورشو گم کرد از این کشور و فرار کرد رفت... و مسند به آدم حسابیا رسید... با هر زحمت و سختی و بهائی که بود... خرمشهر برگشت.. آزاد شد.. و تازه هیچکس نگفت خرمشهر را من آزاد کردم.. من من نکرد... فرمود: خرمشهر را خدا آزاد کرد... و این شعار ماندگار شد... مجاهدت .. رزمندگی .. ایثار... شهادت اینطوریه.. ته اش من نداره.. خلوص داره... ته اش منفعت طلبی نیست.. بخاطر کرسی و پول و ثروت و مقام و منم منم زدن نیست .. بخاطر کشوره .. بخاطر وطن و آرمان هست...

نخل های بی سر روایت «ناصر» هست که روزهای درگیر و دار شروع جنگ، خودشو در آستانه ی جلوه ی تازه ای از زندگی می بینه... ناگزیر نیست! غیرت داره شهامت داره ایمان و اعتقاد داره .. «کشورش ایران رو دوست داره» «شهر و مردمش رو دوست داره» پس جای درنگ نیست برای دو دوتا چارتا کردن... پای در جاده ای میزاره که بعدها اماممون فرمودند: جنگ برکتی بود و دانشگاهی... که اونهائی که جوهره ی وجودی لایقی داشتند... ره صدساله رو یکشبه رفتند.. و این تعبیری از فرمایش اماممون واقعا برازنده «ناصر» هاست...

کتاب نخل های بی سر

ناصر... به همراه دوستاش و شبیخون زدن به بعثی ها صاحب اسلحه میشه... اونقدر شهید شدن میبینه دور برش... از دوستای نزدیکش همقطارهاش... شهادت خواهرش که کار امدادی در مسجد انجام میداده، خاکسپاری شهدایی که سوخته شده بودند... شهادت دونه دونه همرزمهاش جلوی چشماش... توی سرما گرما ها بودن و اون شرایط جنگی وحشتناک... کم کم مثل خیلی ها درد پا میگیره.. دستاش رعشه ای میشه... شبها هذیان گویان اسم شهدا رو میاره.. اونقدر شرایطش سخت میشه که دیگه نمیتونه اسلحه به دست باشه... لذا.. باز رها نمیکنه.. میگه خب... حالا که نمیتون اسلحه بگیرم میتونم لاقل خبر ببرم بیارم.. دیده بان میشه.. عکاس میشه... تفحص میره .. جهاد... برای کسی که جوهره داشته باشند مرز نداره که ... لذت ملاقات هاش با جهان آرا.. در قبال حرصی که از اون خائن غربزده بنی صدر با خون جگر خورده بوده.. همه و همه ازش یه شخصیت فوق متعالی ساخته بوده ...

بگم اخیرا با یکی از رزمنده های ماههای انتهای جنگ تحمیلی ملاقاتی داشتم. جالب بود که جزو سربازهایی بود که از اراک اعزام شده بودند به اسم (ع.ن)... دقیقا به همون سه راهی نزدیک باختران (اونزمان) که منافقها حمله کرده بودند و تعریف میکرد به اونجا که رسید.. من یاد شهید عبدالله خسروی افتادم و اسمشو بردم و گفتم که زندگی نامه اش رو خوندم. بعد کلی ذوق کرد و میشناختش و دیده بودش اونجا و ازش خبرداشته و مالاقتها داشتن بعد از جنگ و میدونست که سرآخر این شهید والا مقام توی این جامعه ای که هویت فرهنگی و اعتقادی خودشو توی فضای مجازی گم کرده و حتی هویت باستانی خودشو رها کرده نتونسته دوووم بیاره و رفت سوریه که باز توی فضای ایمانی و اعتقادی باشه و سراخر هم شهید شد. (ع.ن) از اعزام شب عملیات و آخرین نماز برام صحبت کرد... و جنس نماز و روح و خلوص نماز... و چه غبطه ای خوردم من!! بیچاره ایشونم گلایه داشت از مسئولینی که اگه یک قطره از اون فرهنگ ایثار و شهادت رو در جریان امور تحت مسئولیتشون جاری می کردند... الان وضع جامعه اینقدر چالشی نبود... گفت چه دادگاهها که نرفته و چه ظلمها که نچشیده و چه زخم زبونها نشنیده ولی ... اونم مثل من دلش به یه جا خیلی گرم و قرص و خوش بوووووووووود: «به سر پل صراط»... وای خدای من قربونت برم. که این همه امیییییییییییید افریدی... این شکوه آفرینش توست...

@4#~x{14!}

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "قدرشناسی شهداء.. شعور میخواهد.. فهم میخواهد.. ولی اکثرا اینستاگرام دارند.."

پ ن : آها راسی: محسن چاوشی! دمت گَرررررررررررررررررررررررم... بخاطر نخل های بی سر که با صدای پر غیرتت برای مردم با غیرت ایران خوندی... واقعا دست مریزاد... کاش همه مثل تو خون و غیرت داشته باشند. لایک داری برادر...

پ ن : «قیامت» .. سر پل صراط داره... خیلی «می خوامش برای بعضیا»

پ ن : خب دیروز رفتم قم! زیارتی بود... و در میان اتاقی از اتاق های بهشت انگار یه رخت سبز روشن خوشرنگ، یه فرشته از تن خودش درآورد و به تن من کرد... چه تعبیر دلبرانه ای داره براما... دلم میخواست توی بهشت بمونم... ولی من که لایقش نشدم هنوز... باید خیلی خودسازی کنم.. خیلی تلاش کنم.. خیلی.. (باید نماز شب بخونم)... فرشته ها سوال می کردند خیلی زیاد از کتابهایی که خوندم از اعتقاداتم از ظلم از سلامتی از آرمان از مسئولیتها از خیلی چیزا... مثل بلبل مست پاسخگو بودم اما پر از یک احساس تمنا.. که مقبول باشه پاسخ هام... راسی توی بهشت قرمه سبزی هم هست؟ اونجا میوه ها پوسکنده و تیکه شده چیده شده هست؟ شیرینی چی؟ یادمه نماز خوندم... آره چه حس خوبی همین الانم برام میاره.. یادمه که نماز خوندم و زیارت عاشورا و علقمه... خدایا .. من همه کارام به قدر خودم ناقصه .. خدایا تو به قدر خودت کامل قبولشون کن.. الهی آمین/.

پ ن :میخوام اسمشو بزارم روز «کانون»

پ ن : حسابی توی گروه به کسی که یه تخطی کوتاهی به حرمت شهید رئیسی کرده بود رسیدم. بعد که آقای مسئول بهم زنگ زد که چرا فلان گفتی... گفتم: اگه اینجا جوابشو نمیدادم بعدا نمیتونسم جواب خدا رو بدم. خلاص.

پ ن: 40227 پنج روزه با ع58/3 ش58/5 ق58/12 – رت(022033027)(022001016)

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

161- هنر حل مشکل

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۲/۱۷ 10:11

خرید کتاب از کتاب فروشی های سراسر کشور | بازار کتاب

161- هنر حل مشکل

کتاب "هنر حل مشکل" اثر آرینا نیکی تینا و ترجمه محمد صائبی، را از جناب آقای دکتر ن.ع به دستم رسید. این کتاب حاوی راهکارهای علمی و عملیاتی شده در سازمانها، ارگانها و شرکتهای بزرگ دنیا بوده و در آن به تشریح دیدگاههای پژوهشگران نامدار در این عرصه و بیان مدلهای حل مشکل (موضوع های مورد نظر) پرداخته است. این کتاب حاوی 85 صفحه است و می توان فقط با روزی 2 برگ مطالعه از آن طی 25 روز (یکماه کاری) آنرا مطالعه کرد. قطعا مطالعه چنین کتابی در زندگی شخصی، خانوادگی و سازمانی انسانها اثر گرانبهائی خواهد داشت.

کتاب خواندن سخت نیست!! اصلا سخت نیست... بلکه بسیار لذت بخش و آسان است... آنچه که مانع کتابخوانی ما شده است؛ "نا امیدی" از فرایندها و تاثیر بر آنهاست... فرزندی که والدین اون مسواک نمی زنند، کمتر به مسواک روی می آورند به همین روی، کارکنانی که می بینند سرپرستانشان به مبانی علمی و کتابی در فرایندهای سازمانی/شرکتی ایشان اهمیتی نمی دهند و مدل های سلیقه ای را پیش گرفته اند... "بی انگیزه و کرخت و ساعت پر کن" گشته و ایشان نیز در تعالی خود و مجموعه کاری خود روی به روابط غیر علمی خواهند آورد. چراکه هر دستاوردی را از آن بستر در دسترس تر خواهد یافت.

خلاصه یک خطی کتاب: مشکلات فرصت اند / باهم مشکلات را حل کنیم / اطلاعات مهم است / از فردیت بپرهیزیم.

البته هستند افرادی که در مواجهه با مشکلات، اقدام به حذف آنها میکنند. که درواقع فرصت سوزی می کنند. ایشان همواره درجا می زنند و از عوامل اصلی بازدارندگی و مقاومت در برابر رشد و ترقی هستند.

هنری کایسر: مشکلات محیط کار صرفا فرصت هستند.

فرانکلین روزولت: یک چیز مسلم است. باید کاری را انجام دهیم. در آن لحظه باید از بهترین راهی که میتوانیم، بهره بگیریم. اگر درست از آب در نیامد می توانیم آن را در حین کار اصلاح کنیم.

برنارد باروچ: هرگونه ناکامی که به یاد دارم، هرگونه خطایی که مرتکب شده ام، هرگونه کجروی که در میان مردم یا در زندگی شخصی دیده ام، پی آمد اقدامی نا اندیشیده بوده است.

ادریس شاه: دیدن فقط «دو بعد» از یک مشکل مطمئن ترین راه برای جلوگیری از حل کامل آن است؛ زیرا همیشه بیش از دو بعد وجود دارد.

تئودور رابین: مشکل این نیست که مشکلاتی وجود دارد. مشکل آن است که انتظاری جز این داشته باشیم و بر این باور باشیم که مشکل داشتن مشکل است.

اتال گیوند: ما همیشه به این امید هستیم که هر چیزی به آسانی رو به راه می شود، با تغییر ساده ای که مشکل را در یک چشم بر هم زدن از میان ببرد؛ اما چیزهای اندکی در زندگی این گونه اند. بلکه کامیابی با یکصدگام کوچک به درستی یکی پس از دیگری برداشته می شوند به دست می آید.

ریچارد اسلوما: هرگز سعی نکنید همه مشکلات را یکباره حل کنید. آنها را یک به یک حل کنید.

دکتر راپلین: نگذارید دیواره های ذهنیتی، شما را کنترل کنند. خود را آزاد کنید. بر ترس خود چیره شوید و سپس دیواره های ذهنیتی را به دیواره های سازنده تبدیل کنید.

مارشال مک لاون: ما انسانها ابزارهایی را برای خود شکل می دهیم و سپس آنها مارا شکل می دهند.

کارتون با رویستون: آری، همه شما که طرفدار تصمیم گیری هستید، شانه های خود را به نشانه بی تصمیمی بالا می اندازید.

برن براون: از نظر منف نقد سازنده زمانی وجود دارد که مردم بر دیدگاهشان مالکیت داشته باشند؛ اما چنین چیزی دشوار است.

نویل و سایمون: می خواهم فرزندم را به کودکستان ببرم. چه فرقی است بین آنچه من دارم و آنچه میخواهم؟ تفاوت در فاصله است. چه چیزی فاصله را تغییر میدهد؟ خودروی من. خودروی من کار نمی کند. چه چیزی لازم است تا آن را به کار بیاندازد؟ یک باتری تازه...؟

اودری هپبارن: هی چیزی ناممکن نیست. واژه انگلیسی impossible را اگر اندکی تجزیه کنیم می شود I'm possible

اسکات الکساندر: بدانید که اکثر مشکلات نشانه های خوبی هستند، مشکلات نشان میدهند که پیشرفت صورت میگیرد، چرخها می چرخند و شما به سوی هدف خود در حرکت هستید. به هوش باشید از وقتی که مشکلی ندارید. سپس واقعا مشکلی پیدا کنید. مشکلات همچون چراغ راه موفقیت هستند.

تئودور روزولت: آیا مشکلی دارید؟ هر کجا که هستید با هرچه که در اختیار دارید هر کاری که می توانید انجام دهید.

ادوارد دی بونو: گاهی وضعیتی که با آن روبرو هستیم فقط یک مشکل به نظر می آید؛ زیرا به شیوه خصی به آن نگاه میکنیم. اما اگر زاویه دید را تغییر دهیم ممکن است مسیر اجرای درست آن قدر روشن شود که دیگر مشکلی وجود نداشته باشد.

تام کلی: تحرک ذهنی (طوفان مغزی) مداوم همچون ورزش و نرمشی که برای سلامتی خود انجام می دهید، جنبه حیاتی دارد. گونه ای فرهنگ نوآوری پاسخگو را پدید می آورد.

لی لاکوکا: ما همواره با فرصتهای بزرگی که پشت نقاب مشکلات حل نشدنی پنهان شده اند روبه رو هستیم.

_____________________________

مدل نظم های هشتگانه برای حل مشکل: 1-آماده سازی 2-تیم سازی 3-تشریح و توصیف مشکل 4-ایجاد اصلاح موقت 5-شناسائی و حذف علت ریشه ای 6- شناسائی راه حل (کلاه های شش گانه، تحلیل نقطه کور، تحلیل میزان تاثیر، تحلیل وضعیت و تاثیر شکست) 7- راه اندازی راه حل دائمی 8- جلوگری از تکرار مشکل (بازخورد)

مدل گرو جهت حل مشکل: 1- تعیین دقیق هدف 2- در نظر گرفتن واقعیت ها 3-عقاید و موانع (طوفان فکری) 4-راه پیشروی (اجرا)

روش مشکل گشائی و تصمیم گیری «کپنر-ترگو»: (بهترین راه حل به جای کاملترین راه حل – از کمالگرائی اجتناب کن چراکه مانع بزرگی بر سر راه تو هست) 1-ارزیابی وضعیت (تعیین اولویت ها در خواسته ها) 2-تحلیل مشکل (طوفان مغزی- محاسبه ضرب بارم اولویتها در تعداد همپوشانی راه حل ها روی خواسته ها) 3-تحلیل تصمیم (ارزیابی و مقایسه بالاترین امتیاز راه حل ها جهت انتخاب بهترین با کمترین میزان خطا و آثار منفی) 4-تحلیل مشکلات بالقوه (نگاه پیشگیرانه)

مدل حلقه اودا (سرهنگ جان بوید): (پیش بینی پنج حرکت بعدی مثل استادان شطرنج) 1-مشاهده (اطلاعات) 2-طرز فکر (توانائی ها و امکانات) 3-تصمیم (بر پایه دو گام پیش) 4-اقدام. و بلافاصله از این زمینه برای شروع گام بعدی (حلقه بعدی) استفاده می شود. تا منجر به حذف و حل کامل مشکل گردد.

مدل پی دی سی ای (مدلی برای اطمینان از کیفیت): مدلی دایره ای (حلقه ای) برای اطمینان از بهبود پیوسته و جلوگیری از فلج تحلیل خصوصا هنگامی که اطلاعات اولیه کافی ای ندارید. 1-طراحی کن 2-انجام بده 3-وارسی 4-اقدام 5-تکرار چرخه

مدل آر پی آر (حل سریع مشکل)(کاربرد در حوزه آی تی): 1-کشف (اطلاعات) 2-علت یابی 3-حل مشکل (سپس بازخورد و تکرار فرایند)

_____________________________

الف) رویکرد عقلانی: به مقصد و هدف فکر میکند و دارای فرایند و ساختار مکانیکی و منظم است.

ب) رویکرد ارگانیک: به مسیر و طول راه فکر میکند و نه به هدف و مقصد. دارای سطح بالای انطباق پذیری و انعطاف

و شاید بهترین راه (الف و ب) باشد یعنی هم این و هم آن .. در مقابل یا این و یا آن..

_____________________________

از مهمترین و موثر ترین روشهای تکاملی: مجادله سازنده است. یعنی مباحثه با کسی که در تقابل و مخالفت با دیدگاههای شما هست. (این روش باید توام با احترام صورت گیرد) – این مدل منتج به دیدگاه های تازه می گردد.

مدل تحلیل ابزار نتیجه: ابتدا مشکل را بر اساس هدف بررسی کرده و تمامی موانع موجود بین مشکل و جائی که شما هستید را بررسی و رفع نمائید.

مطالعه ارزیابانه: 1-تعیین هدف 2-کشف 3-تجسم 4-طرح ریزی 5-ارائه/مقصد

فرایند سیمپلکس: هشت گام حلقه ای : 1-مشکل یابی 2-حقیقت یابی 3-تعریف مشکل 4-نظر خواهی 5-ارزیابی و گزینش 6-برنامه ریزی 7-حمایت 8-اجرا (و سپس بازخورد)

فن شش کلا: شش دسته کلاه همرنگ یعنی نگرش یکسان برای مباحثه و تعارض زدائی 0سفید: فقط واقعیت – قرمز:حدس – زرد:ارزشها – سیاه:احتیاط – سبز:راه حلها – آبی:مدیریت کردن /این فن باعث تخصصی شدن و تمرکز در مباحث می گردد.

گام های طوفان فکری: 1-روشن شدن هدف یا موضوع 2-محدوده زمانی برای بیان دیدگاهها 3-ترکیب، تلخیص و پالایش دیدگاهها 4-تحلیل پیامدها 5-اولویت بندی 6-توافق روی اقدامها 7-بازخورد و پیگیری (راهبردها: دایره ای، تیمی، اسمی)

EFT برای حل مشکلات روابط: افزایش عشق و صمیمت | مدیر افکار

که عشق آسان نمود اول
و سخت اند:
مشکل ها
دووووووووووری، چشماهمچشمی، فشار اجتماعی، مسئولیتهای زیادی، قوانین غیر اسلامی، انتظارات رادیکالی و خیلی چیزا که بیشترشون پولی اند

*** *** ***

××××@÷~`!1#34$%5^6&78*-3

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. " که عشق آسان نمود اول... ولی افتاد مشکل ها"

پ ن : به قیامت که برسی... فقط من و تو و خدا هستیم.

پ ن : برای این پاپوش... حسابی خودسازی کردم. فکر میکنم تحصیلاتم خیلی موثر بوده توی این خودسازیه... و مطالعات غیر درسی.. و زندگی پر فراز و نشیب... و خاطره ها...

پ ن : آره... عاشق این احساسم... چی بشه که بترسم! یعنی دیگه بعیده که بترسم.. چون "خدا" هست.

پ ن : برادر... "خاطرت هست"؟

پ ن : 40217 پنج روزه با ع48/3 ش48/3 ق48/12 – رت(013033027((012013006(

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

157- چماق و هویج دیگر کارائی ندارد

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۱/۳۱ 9:50

کتاب چماق و هویج دیگر کارائی ندارد (پاداش و تنبیه، درمان بی انگیزگی کارکنان نیست) نوشته دکتر پاول مارسیانو با ترجمه بسیار خوب از آقایان: مهدی کاظمی، الیاس کرباسفروشان، مصطفی رادمرد؛ مشتمل بر 200 صفحه با شماره HF/5549/5 (کتابخانه استان مرکزی) چاپ اول 1391 موسسه خدمات فرهنگی رسا.

کتاب 200 صفحه ای با روزی 10 صفحه خواندن (کمتر از یکربع وقع می گیرد) یکماهه تمام می شود. و تجربه نگاشت آن مشتمل بر خلاصه و تحلیل و تدقیق مشتمل بر 16 صفحه است که امیدوارم لاقل طی 20-30 دقیقه چشمانتان را به مطالعه آن زحمت بدین.

خرید و قیمت چماق و هویج از غرفه کتاب سروش

157- چماق و هویج دیگر کارائی ندارد

در مقدمه کتاب از زبان نویسنده آن دکتر پاول مارسیانو جمله ای تکان دهنده می خوانیم. این نویسنده بزرگ که کتاب فوق العاده ای را نگارش کرده است متولد آمریکا و تحصیلکرده آمریکا و تئوری های آمریکائی را بیان میدارد. جالب توجه است که عینا می فرماید: از والدینم و استادیم به خاطر یاد دادن احترام به من، و تحمل نکردن رفتار غیر محترمانه؛ تشکر می کنم.

تولد الگوی "نکوداشت" از اولین تجربه کاری دکتر (نویسنده) در شرکتی رقم خورد که به کارش احترام نمی گذاشتند. لذا او نیز به مالکان آن شرکت احترامش را از دست داد و منجر به جدائی وی از شرکت گردید.

ارتباط انگیزش و دلبستگی (احترام و تطمیع) در شروع کتاب بسیار جالب توجه است و در کشور من بشدت اینگونه است که می خواهند کارمندان را با پاداشها و برنامه های تشویقی دلبسته و ماندگار در سازمانها کنند که قطعا موجب افزایش بهره وری و انگیزش نمی شود. فقط موجب حفظ چارچوب و نظم خسته کننده و کسالت آور می گردد.

نکوداشت: (از سر حروف جملات ذیل بدست می آید)

  1. ن نشان دادن انتظارات
  2. ک کامل کردن بازخوردها
  3. و واقف بودن به تلاشها و قدردانی
  4. د درک دیگران
  5. ا اعتماد
  6. ش شراکت
  7. ت توانمند سازی

نویسنده در پایان چکیده اذعان می داد: این کتاب برای به کار بستن است!!!! که در کشور من متاسفانه مبانی علمی در بکار بسته شدن کمرنگتر از ارتباطات و التماسات و اختبارات و این قبیل شیفتگی هاست.

خلاصه کتاب چماق و هویج دیگر کارایی ندارد - ویرگول

فصل اول: هویج آویزان از چوب در محیط کار (وعده های پوشالی)

انسان، ماشین، موش یا الاغی نیس که با بنزین و هویج تهییج و تشویق شود. قدیمتر (قبل از انقلاب صنعتی: زمان برده داری آمریکائی ها) چماق ابزار انگیزش بوده است. اگر کار نکنی کشته می شوی اما بعد از انقلاب صنعتی حدود صد سال است که مساله انگیزش با هویج مطرح شده است. (که به آن تطمیع می توان گفت). در انگیزش: دانشمندانی چون فردریک تیلور در کارخانه بلتن و التون مایو در مطالعات کارخانه هاوثورن پیش قدم بودند و اولین مطالعات انگیزشی انجام شد. هنری ماری در انگیزش به توسط نیازهای سطح بالا توجه داشت مثل عاطفه و احساس و فکر و اندیشه!. .. هرم نیازهای مازلو : (از 1-نیازهای فیزیولوژیکی 2-ایمنی 3-احساسات و وابستگی 4-عزت نفس و احترام 5- شکوفائی و تعالی) انقلابی در نگرش به انسان پدید آورد که متاسفانه در کشورم بعضی که خود با پارتی و رابطه وارد سیستم شده و کرسی منصب شده اند؛ در نگرشهای خدمتی کارمندان نگاه ساعتی و ارباب رعیتی را که متعلق به صد سال پیش است، اکنون و هنوز و در قرن بیست و یکم هنوز رها نکرده اند و مدعی هم هستند.

صد سال پیش : انسانها کار میکردند برای کسب درآمد و غذا و زنده ماندن. گو اینکه در هنگام سر کار بودن، دوست می شدند و از کار هم لذتی میبردند اما : الان امروزه انسانها کار میکنند برای اینکه احساس خوبی از خودشان داشته باشند. آنهایی که برای شکوفائی و تعالی کار میکنند و درمانده ی چندرقاز حقوق نیستند اینگونه اند. لذا نمی توانند بی احترامی را تحمل کنند.

همه چیز پول نیست .. دیگر مردم امروزه فقط برای پول بیشتر حاضر نیستند وقت خانواده اشان را برای کار بگذارند چون در فرهنگ رفاه (مصرفی) یافته ی کشورم دیگر این فداکاری به حساب نمی آید. اگر آن مسئول انگیزش اداری هنوز فکر میکند که کارکنانی که خانه، ماشین، رفاه نسبی دارند را می تواند با چماق و هویج (تهدید و تطمیع)(تنبیه و پاداش) مدیریت کند! بس به دور از مبانی علمی بوده و در مدیریت قرون وسطی ای سیر و سلوکی عارف مآبانه دارد.

فصل دوم: برنامه های تشویقی کمکمی نمی کنند (هرچند لازم اند)

عدم استفاده از روش های جایگزین بجای پاداش های انگیزشی به دلیل عدم درک و فهم روشهای علمی تر و پیچیده تر است.

به به ببین اینجا چی نوشته : برای تغییرات بزرگ، برنامه ها محکوم به شکست هستند (چون کوتاه مدت اند) اگر اثر ماندگاری و تغییر تحول آفرین می خواهید باید به دنبال تغییر شیوه نگرش باشید. (برنامه ها منجر به تغییر زیربنائی باور های کارکنان نمی شوند –خصوصا با دیدن و دانستن واقعیت های مافوق های خود- بلکه تنها باعث تغییر رفتار کارکنان در طول برنامه می شوند.)

دلایل ناکارآمدی برنامه های مقطعی:

1-برنامه ها شکست میخورند نگرش نیستند بلکه برنامه اند

2- پاداشها لزوما انگیزه بخش نیستند همه که نیاز به پاداش ندارند

3- برنامه ها زیادی متمرکز اند

4-برنامه های روی متغیر های اشتباهی بنا و تمرکز می کنند

5-محدود شدن عملکردها بخاطر اهداف انتخابی و نه اعتباری

6- تناقض و نا عادلانه (اعمال قدرت مدیریت سلیقه ای و رابطه ای)(نو کرسی ها اینطوری اند)

7- استرس زا بودن برنامه ها

8- افزایش تقلب (معمولا با اطلاعات مخدوش همراه می شود)

9- از بین رفتن کار تیمی (فرد گرائی و زیرآب زنی)

10- برنامه ها سرپوشی برای ناکارآمدی سرپرستان هستند

11-زمانبدنی ضعیف در برنامه ها (همراه کردن مبانی ها با زندگی کارکنان عامل موفقیت است- نه فقط بصورت مقطعی)

12- هدیه که تشویق نیست

13- برنامه ها (کنترلهای زیادی) خلاقیت و ریسک را کاهش میدهند (یعنی جلوی انگیزه و نوآوری و تحول و بهره وری واقعی را می گیرند)

14- از همه مهتر: مشوق های بیرونی انگیزه های درونی را از بین میبرند (یعنی هنوز در قرن بیست و یکم مسئولی هست که به انگیزه های درونی اعتقاد نداشته باشد؟ هیهات)

15- پاداش به رفتارهای اشتباه (در خلال رفتارهای درست دیگران)

16- همه برنده اند (سطح ارزیابی پایین)

17- برنامه های کنترلی (توهینی) بجای مدیریت گزینشی

18- طراحان برنامه های انگیزشی خبره نیستند

19- بی تاثیری برنامه ها بر فرهنگ محل کار (فرهنگ سازمانی مهمتر از برنامه های انگیزشی است)(این مهم بارها و بارها تحقیق و ثابت شده است)

20- برنامه های پاداش انگیزه کلی و درونی را کاهش میدهند

بنابر این هر برنامه پاداشی با هدف انگیزش محکوم به شکست است و تنها راه انگیزش مستمر و درونی در سازمانها : توجه به فرهنگ سازمانی و غنی سازی نگرش و شیوه زندگی سازمانی است. برنامه های انگیزشی فقط و فقط مناسب موارد مقطعی و کوتاه برد و خاص مثل مثلا : آمارگیری، سرشماری و .. ازین قبیل مسائل می شود.

فصل سوم: دلبستگی کارکنان (اسیر کردن کارکنان یا ناچار کردن کارکنان!)

دلبستگی از دلبسته شدن میاد و معنی و مفهوم آن این است که : "خود" را در گرو گذاشته ای. بهترین مثال آن دلبستگی ای که منجر به ازدواج می شود و خود را درگرو یک فرد و رابطه و زندگی قرار داده و تمام تلاشت را برای آن انجام می دهی خواه کاملا مطابق میلت باشد یا نباشد!! دلبستگی سازمانی همچین حس "تعهدی" را ایجاد میکند. که با پاداشها و اثار موقت هرگز به دست نمی آید. کارمند دلبسته برای سازمان حاضر است بدون اضافه کار، حتی شبها بماند و کار کند... ولی کارمند چماقی و هویجی هرگز پای سازمانش "ثانیه ای" اضافه را هدر نمی دهد. (مگر اینکه جائی برای رفتن و دوست داشته شدن، نداشته باشد)

دلسبتگی : احساس تعهد، افتخار و وفاداری بنیادی و عمیق و درونی و فراگیر در فرد است و کارمند را به عمق کار و فعالیت می برد... و به بهره وری مضاعف می انجامد... کارکنان دلبسته علاوه بر تلاش، هر کمکی را برای سازمان دریغ نمی کنند

پاداش: عوامل بیرونی، نگرش ساده انگارانه به انسان و کوته (موقت) بینانه که کارمند را میخواهد به نحوی وادار به انجام بیشتری از کارهای سازمان کند... کارکنان با انگیزه تا زمانی تلاش می کنند که سودی برای آنها داشته باشد. اما کارکنان متعهد و دلبسته بدون سود و منفعت هم برای سازمان/شرکت تلاش میکنند.

ویژگی های کارمندان دلبسته:

  1. در کار ایده های جدید مطرح می کنند (همواره ایده های نوآورانه و خلاقانه دارند)
  2. نسبت به کار مشتاق و احساساتی هستند
  3. ابتکار به خرج می دهند (روش کارکرد ایشان متفاوت و آشکارا مزین است)
  4. فعالانه به دنبال بهبود خود، دیگران و اهداف سازمان است.
  5. به طور مداوم اهداف و انتظاراتش بالا می رود. (افق دید و مسیر بلندی ترسیم دارد)
  6. کنجکاو و علاقمند و پرسشگر است (روحیه انتقادی بالایی دارد)
  7. اعضای تیم را حمایت و تشویق میکند (بصورت عملی و نه زبانی)
  8. خوشبین و خوش صحبت و مثبت اندیش است
  9. بر موانع غلبه کرده، متمرکز و پایدار و راسخ است (از مبارزه هرگز نمی ترسد)
  10. به سازمان متعهد است (و نه پست و مقام و منصب و منافع شخصی)

نهایتا خود را مسئول برای پیشبرد اهداف سازمانی میداند گوئی که مالکیتی معنوی به ماهیت و غایت سازمان خود دارد.

دلبسته کردن کارکنان یک فرایند حرفه ای است و نیاز عملیات گسترده و دقیقی دارد. "آزمون ارزیابی دلبستگی کارکنان" میتواند گواه تلخی بر شیوه مدیریت اداری سازمانها/شرکتها در ایران باشد. (چراکه مبانی مدیریتی در آنها اجرا نمی گردد)

جالب اینکه در لیست عوامل ایجاد دلبستگی و عوامل ایجاد دلزدگی (نقطه مقابل) به هیچ عنوان اسمی از پول و مسائل مادی برده نمی شود!!!!! جای توجه برای آندسته از مسئولانی که نگاه مادی به مسائل سازمانی و فرهنگی و انسانی دارند. (این نکته حائز این حقیقت است که در انتصاب ها باید به مفهوم دلبستگی نگاه و توجه غیر مادی داشته باشیم) (تحقیقات موسسه گالوپ سال 2009 آلمان صفحه 67 کتاب)

تعریف مفهوم دلبستگی: "دلبستگی یک ارتباط ذهنی و احساسی ارتقاء یافته است که کارکنان نسبت به شغل، سازمان، مدیر یا همکار خود دارند. دلبستگی بر فرد به شکلی اثر میگذارد که برای انجام کار داوطلبانه تلاش کند".

فصل چهارم: الگوی نکوداشت: ایجاد فرهنگ دلبستگی کارکنان (احترام مهمترین عامل، خیلی فراتر از پول)

قاعده طلائی: با افراد آنگونه رفتار کن که انتظار داری با خودت آنگونه رفتار کنند (ما ایرانی های که خیلی قبلتر ضرب المثلشو داشتیم: آنچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند)

حوزه های دایره نکوداشت: سازمان، رهبری (مدیریت) ، اعضای تیم (معاونین)، کار ، فرد

هفت الگوی محرک نکوداشت:

  1. نشان دادن انتظارات (ارتباط مستمر با کارکنان)
  2. کامل کردن بازخوردهای حمایتی (کسب نظر از کارمندان در خصوص تاثیر حمایت ها)
  3. واقف بودن به تلاشها و قدر دانی (توسط مدیران و سرپرستان)
  4. درک کارکنان (تعامل و ملاحظه دغدغه های ایشان در مشکلات شخصی و سازمانی)
  5. اعتماد (به زیردستان)
  6. شراکت (در شیوه های کاری و تصمیم گیری ها حتی الامکان)
  7. توانمند سازی (آموزش، تجهیزات و راهنمائ)

به راستی چند درصد از این الگوها در محل کار شما و ارتباط مستقیم شما با بالادستی شما واقع است/؟

فصل پنجم : نشان دادن انتظارات (فضای شفاف سازی انتظارات متقابل کارمندان و مدیران با هدف دستیابی متقابل به انتظارات)

آزمون خود ارزیابی مدیران در تعامل با کارکنان نتایج شگفت انگیزی دارد (صفحه 96و97 کتاب)

عملکردهای برتر و راهبردهای زودبازده هدفگذاری مرتبط با شفافیت انتظارات:

معامله واقعی(روشن کردن تمام ابعاد متقابل در شروع کار) انتظارات سریعا روشن شوند (تدقیق در انتظارات متقابل بصورت کاملا شفاف و دوره ای) سنجش کار(ساز و کار سنجش کار بشکلی منصفانه و دقیق با همکاری گروهی و نه استبدادی) نوشتن انتظارات (جلوگیری از تعارض و اشتباه) بررسی درستی انتقال انتظارات (گرفتن بازخورد پس از تعاملات هماهنگی و شفاف سازی) تعیین مهلت انجام کار (از معیارهای سنجش) تنظم اهداف (جلوگیری از پراکندگی فعالیتها) مقایسه انتظارات (تناسب انتظارات مدیران و کارکنان بصورت متقابل- مادی و معنوی) انتظارات بزرگ (مدیران و کارکنان انتظارات بزرگ متقابلا نسبت به یکدیگر داشته باشند) مدیریت انتظارات (جلوگیری از سوء استفاده های شخصی)

چنین رفتارهای مدیریتی تنها و تنها در نهاد/شرکت/سازمان هائی اجرائی است که مسئولین و سرپرستانی قابل و قائل به مبانی ارتباطات متقابل داشته باشند و نه راه و روش ارباب رعیتی به تعامل با کارکنان.

فصل ششم: کامل کردن بازخوردهای حمایتی (الکساندور لوشا: به گفته ها عمل کن)

از آنجائی که مسئولیت اصلی سرپرست اداری مالی، افزایش و تقویت منابع انسانی است، ارائه بازخوردِ مداوم حمایتی در جهت منافع سازمان (ونه فردی و شخصی) از قدرتمندترین ابزارهای مدیریتی برای سازمان به حساب می آید. این مهم رابطه مستقیم با آموزش چهره به چهره بین مدیر(مسئول) و کارمند دارد.

نکته وحشتناک بررسی عملکرد: در بررسی های علمی و نمونه های بسیاری، این رویه به دلیل عدم بازخورد به کارمند کاملا عبث و بعضا با اثر منفی شده اشت. ارزیابی فرصتی برای یک نگرش کلی است و نه جزئیات. برای تفهیم و تحکیم و ترسیم نقشه کلان فردی در قالب جایگاه سازمانی. بدتر آنکه اگر فی مابین کارمند و مافوقش پس از ارزیابی علمکرد (ارزشیابی) هیچ جلسه و گفتگوئی در آن باب هم در نظر نباشد.

بازخوردها از سمت مدیر باید حدود 80 درصد مثبت و تشویقی و تمجیدی باشد و حدود 20 درصد سازنده و انتقادی و البته که آموزشی باشد. یعنی همراه با ارائه راهکار باشد. به راستی چقدر در سازمان شما این رویه جریان دارد؟؟؟؟؟؟ (این رویه یکی از شاخصهای سنجش تلاش مدیران و مسئولان برای انگیزش و متعهد کردن کارکنان (نکوداشت ایشان) است.

از علمکردهای برتر و راهبردهای زود بازده در استفاده بازخورد برای نکوداشت گفته شده: سرپرست دست کم باید پنج درصد (5%) از ساعات کار خود را (حدود بیست و چهار دقیقه از هشت ساعت را) صرف گفتگوهای بازخوردی با کارمندان کند.

بازخورد حمایتی از سمت مدیران و سرپرستان برای کارکنان بسیار بسیار حائز اهمیت است. اما چنانچه این بازخوردها بشکلی دستوری باشند، اثر منفی و معکوس دارند.

فصل هفتم: واقف بودن به تلاش ها و قدردانی (مری کِی آش- موسس محصولات آرایشی مزیکی- از موفق ترین شرکت ها میگوید: دو چیز وجود دارد که مردم بیشتر از رابطه با جنس مخالف و پول دوست دارند: تحسین و توجه) (صفحه 121 کتاب) (اما من به شخصه معتقدم که در شریعت غنی شیعه، عمق محبتی و فداکاری و اعتقاد.. والاترین ارزشها را به فرد میدهد یعن با ارزش تر و بیشتر همانا "ارادت" است.)

چنانچه آزمون خودارزیابی واقف بودن به تلاش ها و قدردانی در سازمان شما انجام شود به نظرم نتایج اسف باری خواهد داشت... موارد آزمون (نمرات از صفر تا سه (هرگز، گاهی، مرتبا، همیشه):

  1. هر روز دست کم از یک نفر برای انجام یک کار خاص تشکر و قدردانی می کنم.
  2. در ماه گذشته، از همه کارکنان بخش خودم به صورت حضوری، یا تلفنی و یا با یک نوشته بابت کارهایشان تشکر کردم.
  3. وقتی میبینم یکی از کارکنانی ه در بخش من نیست، کار خود را خوب انجام میدهد، حتما رئیس اورا از این موضوع مطلع می کنم.
  4. وقتی یکی از کارکنان من کار خود را فوق العاده انجام می دهد، از رئیسم می خواهم که اورا به دفترش بخواند و بطور مستقیم از او تشکر کند.
  5. من در هر جلسه گروهی، در جمع افراد از بابت کار خوبی که اخیرا انجام داده اند تشکر و قدردانی میکنم میکنم.

عملکرد سرپرستان با توجه مجموع امتیازات: 0-5: فعالانه در حال نابود کردن سازمان 6-10 فرصت سوزی های مکرر (عدم استفاده از کارکنان متوسط) 11-15 سازمان متوجه به سرمایه انسانی و در حال تعالی

فایده تشکر و قدردانی این است که رفتارها و اقدامات خوب کارکنان بصورت اختیاری تکرار پذیر شده و نیاز به تشکرهای مالی مکرر و .. ندارد. در این کتاب براورد نتیجه گیری 1 به 100 است یعنی برای هر تشکر 100 برابر بازخورد رفتاری خواهید یافت.

صفحه 125: کارکنان در بدو ورود آماده ی دلبسته شدن به سازمان هستند واین رفتار و تصمیمات مدیران است که ایشان را دلزده و بی انگیزه می کند. (این مهم در سازمهانهایی که جایگاه بالاتری در هرم مازلو دارند (به لحاظ رسالت سازمانی) بیشتر مشهود است.

رفتارهای اشتباه سرپرستان در بازخورد با کارکنان: (بهانه های گچی)

1-وقت ندارم 2-چرا باید از کارکنانم بابت انجام وظایفشان تشکر کنم 3- شخصیت من اینطور نیست 4- نمیخواهم با فریبکاری افراد را وادار به انجام کارهای مورد نظر کنم 5-به اندازه کافی کارکنانم را نمیبینم ما در محل های مختلفی هستیم 6-من کارکنان زیادی دارم (استفاده از سرپرستهای میانی) 7-من خودم از سوی رئیسم مورد قدر دانی قرار نمی گیرم 8-نمیدونم چطور قدر دانی کنم 9-هیچوقت رفتار مطلوب دیگران را نمی بینم 10-کارکنان من هیچوقت کاری انجام نمی دهند که مستوجب تحسین باشند

اینها بهانه هایی هستند که مانع تشویق و تمجید از کارکنان که موجبات انگیزش و نکوداشت ایشان هستند، می شوند.

چگونه قدرتمندانه تحسین کنیم؟ 1-زمانبندی (زود و بموقع) 2- مشخص بودن (شفافیت در چرائی) 3-نزدیکی فاصله (فاصله فیزیکی کم- رویاروی حتی الامکان) 4-اشتیاق (چگونه بیان کردن قدردانی، با انرژی بودن)

صفحه 133 کتاب: (یک گزاره فوق العاده)

دیوید بِیز (از موفق ترین و باهوش ترین رهبران) اینگونه مثال میزند:

فرض کنید که من از کارمندم میخواهم که به دفتر کارم بیاید، همه از جمه خود کارمند فکر میکنند که دچار مشکل شده است. چون این یک عرف معمول شده است که برای کارهای بد خواسته می شویم. اما وقتی کارمند به دفتر من می آید و من از او میخواهم که بنشیند. میگویم: «دلیل اینکه امروز اینجا آوردمت این است که میخواستم این را بدانی که واقعا کارت عالی (یا خوب یا حتی قابل قبول) است و علاوه بر این میخواستم ایده های تو را در مورد انجام بهتر کارها بشنوم» این کار کارمند را چنان شگفت زده و خوشحال خواهد کرد که قابل اندازه گیری نیست. چراکه کاملا شخصی و فردی تقدیر شده است. پرسیدن در مورد ایده های او نشان میدهد که برایش احترام قائلم. صرف زمان برای تقدیر از کارکنان و پرسیدن ایده های آنها بیش از هر چیزی (حتی پول) نشان میدهد که شما به آنها اهمیت میدهید. یادم می آید یک بار به عنوان سرپرست لوح یاد بودی گرفتم. این لوح را در راه خانه مستقیم به سطل آشغال انداختم؛ چون که احساس نمی کردم آن را از ته دل داده باشند.

مثال دیوید بیز بشدت تکان دهنده و راهنما هست. برای آن دسته از سرپرستانی که فکر میکنند فقط خودشان می فهمند و فقط خودشان ایده دارند و فقط خودشان از آسمان نزول کرده و شایستگی منصب و کرسی را فقط و فقط از آن خودشان میدانند.

نظر شخصی من (پیرو تحصیلات و مطلاعاتم) اینه که چنین رویکرد مدیریتی خود عاملی با تاثیر تصاعدی در شخصیت و عملکرد خود مدیران و سرپرستان نیز میگردد. سَوای اثر افزایشی بهره وری در سازمانها و نهادها و تولیدی ها...

عملکردهای برتر و راه حل های زود بازده افزایش قدردانی: 1-یادداشت دست نویس روی مانیتور کارکنان 2-تشویق ها را به گوش همه برسانید (اعلام در جلسات) 3-یک الگو بسازید(عنوان یک نمونه از کارهای خوبتر) 4-افزایش اختیارات 5-فرصت های بیشتر ایجاد کنید 6-دیواری از ایده های بزرگ (نصب و به نمایش دراوردن ایده ها برای عموم) 7-مستند سازی (ثبت قدر دانی ها در پرونده – بعکس درج در پرونده توبیخ ها) 8-تقدیر بیشتر (کارمندی که واقعا مستوجب تقدیر بیشتر است با خود همراه کنید و در جلسات و پیش بالادستی ها ببرید) 9-شروع جلسه (از کارمندان بخواهید یک کار قابل تقدیر از همکاران خود نام ببرند) 10-مطلع کردن همه (مثلا درج لیست کارکنان تشویق شده در روزنامه(گروه سازمان کنونی))

صفحه 137: سرپرستانی که از کارکنان خود تقدیر نمی کنند برای سازمان خود یک مشکل بالقوه (گاها بالفعل) به حساب می آیند. این موضوع وقتی قابل رصد است که کارکنان در محل کارشان بیش از آنکه در مورد کار و برنامه ها صحبت کنند در مورد یکدیگر و عملکرد سرپرستانشان صحبت میکنند (همان زیرآبزنی خودمانی)

فصل هشتم: درک کارکنان (جان مکسول: تا وقتی کارکنان ندانند که چقدر برای شما مهم اند، برایشان مهم نیست که چقدر میدانی)

این فصل با پاراگراف کلیدی ذیل شروع می شود:

درک کارکنان یکی از سریع ترین، راحت ترین، و اثربخش ترین راه های افزایش دلبستگی (انگیزش و تعهد) کارکنان است. درک دیگران به نگرانِ آنها بودن و رفتار با ملاحظه با آنها اشاره دارد و در گفته ها، تصمیمات و رفتارهای فرد (سرپرستان و مدیران) دیده می شود. افراد توانائی های متفاوتی برای درک کردن دارند. به همین دلیل است که همدردی و فهم دیگران در احساسات، نیازها، باورها و شرایط کارکنان ضروری است. البته از آنجائی که قوه ی ادراک یکی از حیاتی ترین مهارتهای ذاتی رهبر است و خیلی به شخصیت فرد نزدیک است، آموزش آن (داشتن قوه ی درک) تقریبا غیر ممکن است. (لذا در انتخاب و انتصاب ها باید بشدت به آن توجه عمیق داشت)

عملکردهای برتر و راهبردهای زود بازده برای بازخورد حمایتی ادراکی از کارکنان:

1-کارکنانتان را بشناسید (بیش از نام و جایگاه شغلی اشان) 2-فعالیت های مربوط به جلسات (جلسات کسالت آور را با همکاری کارکنان تغییر ساختار و آهنگ دهید) 3-بازخورد آخر هفته (ناهار/صبحانه با مدیر/سرپرست؛ فضای غیررسمی برای بازخوردهای عمیقتر) 4-گفتگو های یک به یک با کارکنان 5-جشن روز های خاص بصورت گروهی 6-استراحت آخر هفته 7-حذف مزاحمت ها (با برنامه ریزی های دقیق) 8- ناهار با همکاران 9- نوشیدنی گرم با همکاران 10-سفارش شام 11- کمک به تعطیلات کارکنان (جهت مسافرت) 12-وقفه های محترمانه (برای مداخله در کار کارکنان اجازه بگیرید، احترام خودتان بالاتر می رود 13-گستاخ نباشید (مهمترین عارضه سرپرستان و مدیران میانی) 14- انعطاف در برنامه ریزی برای کار کارکنان 15-ارتباطات بیشتر با کارکنان 16-خوش و بش های محترمانه و مودبانه و طنزآمیز 17-تبادل اخبار مورد علاقه 18-صحبت در مورد سلایق کارکنان مثل چیدمان میز و گلها و عکسها و ... 19-ورزش ها و بازی های مهم و مورد علاقه را موضوع صحبت کنید 20- شخصی سازی فضای کار (تشویق کارکنان به این مهم)

پیشنهاد شخصی بنده: درخور و مناسب شرایط سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه و کشورم: برگزاری جلسات منظم مباحثه ی آزاد با یک مدیریت منظم و برنام ریزی و زمان بندی دقیق برای کارکنان. بشدت در تخلیه احساسات و عواطف روزمره کارکنان موثر بوده و موجبات افزایش آگاهی و بصیرت عمومی را نیز فراهم می آورد.

فصل نهم: اعتماد (با کارکنانتان مثل زندانی ها رفتار نکنید، آنها نیاز به کنترل ندارند نیاز به اعتماد و احترام دارند)

کارکنان شما چقدر به شما در خصوص تصمیمهایی که برایشان میگیرد اعتماد دارند که آن تصمیم ها را بر اساس عدالت، انصاف و شناخت پرسنلی و سازمانی گرفته شده است یا بر اساس روابط غیر سازمانی و نگرش های شخصی؟!!! آیا در کنترل رفت و آمد کارکنانتان نسبتی از اعتماد وجود دارد یا سرباز خانه است؟/؟؟؟

عملکردهای برتر و راهبردهای زودبازده برای ایجاد اعتماد:

1-به حرف خود عمل کنید (به کارکنان قول سر خرمن ندهید) 2-اشتباهاتتان را بپذیرید (و جبران کنید این محبوبیت و مقبولیت و قابل اعتماد بودن شما را بیشتر میکند) 3-به افراد اعتبار بدهید 4-انگشت اتهام را به سمت خود نشانه بروید (موقع شکست ها و اشتباهات، کارکنانتان پشت شما در می آیند و روحیه جبران ایشان معجزه میکند) 5-رک و پوسکنده صحبت کنید 6-شفافیت (مخفی کاری ویران کننده ی اعتماد سازمانی است) 7-برقراری ارتباط و در میان گذاشتن مسائل 8-راز داری (هرگز راز کارکنانتان را فاش و علیه ایشان استفاده نکنید) 9-انعطاف زمانی (تاثیر فوق العاده دارد) 10-پول سازمان (حق تصرف در ایکس تومان از پول سازمان برای سازمان) 11-بررسی سیاست ها (اجازه دهید کارکنان سیاست های کاذب و عبث را بازگو کنند) 12-اختیار را افزایش دهید (سپردن مسئولیت پیشتر با نظر خود کارکنان) 13-بپرسید و عمل کنید (برای عمل نکردن دلیل ان برا بیان کنید) 14-تکرار کنید (مواقعی که کارکنان دغدغه های خود را بازگو میکنند، با تکرار دغدغه هایشان به ایشان اطمینان دهید که کاملا واقف شده اید) 15- نمیدانم (اگر نمیدانید بگوئید نمیدانم در پاسخ به سوال کارکنان) 16-از ایشان حمایت کنید (خصوصا در غیاب فردی که از اون غیبت میشود ، زیرآبزنی!!! حتما فرد غائب را حاضر و فرصت دفاع به او بدهید) 17-اعتماد به کارکنان (حتی الامکان مباحث کارکردی ایشان را بدون بررسی قبول کنید) 18- به تو اعتماد دارم (گفتن این جمله به کارکنان بشدت موثر است در مواقع محول کردن کارها)

مخرب ترین رفتارهای سرپرستان و مدیران: افشار راز، سیاست تشویق یک نفر و جریمه همه ابلهانه است، کنترل بیشتر عامل پیدا کردن راه های دور زدن بیشتر می شود، (صفحه 166 کتاب: تحقیق توسط پروفسور برنت کوکر از دانشکده مدیریت و بازاریابی ملبورن صورت گرفته که نشان میدهد کارکنانی که برخی از زمان خود را صرف گشت و گذار در اینترنت میکنند خیلی بیشتر و بهتر کارهای خود را انجام میدهند).

عوامل مخرب رابطه اعتمادی فیمابین کارکنان و سرپرست بسادگی قابل پیشگیری هستند ام ترمیم آنها تقریبا غیر ممکن است و آنها عبارتند از:

دروغگوئی، کنترل دقیق و بیش از اندازه، شکست در تعهدات و مسئولیتها، بی لیاقتی و ضعف، شکستن قول و قرار، گفتن چیزی و عمل نکردن، پشت سر حرف زدن، خوب جلوه دادن اخبار بد و بدیهی، پنهان کردن اطلاعات، نسبت دادن اعتبار کار به فردی که آن را انجام نداده است، عمل نکردن به تصمیمات دیگران بدون توضیح، گزارشات غلط، فریب هدفمند، رفتار غیر معقول و دون شان، توجه نکردن یا دور زدن سیاست یا قانون، پوشاندن اشتباهات، سرزنش کردن دیگران بجای خاطی اصلی، اجازه دادن باور پذیری مباحثی که درست نیست، قضاوت های ضعیف و جهت دار، اتهام زنی، دزدین ایده ها و اطلاعات و دستاوردها، تجاوز به فضای شخصی، بررسی مخفیانه عملکرد، کاهش اختیارات و مسئولیت ها، استفاده از ابزارهای بازرسی توهین امیز مثل دوربین و ..، محدود کردن دسترسی به سایت ها، نشان دادن بی اعتمادی به کارکنان، عدم توانائی نگهداری اطلاعات محرمانه و شخصی، پیش بینی و قضاوت جلوجلو عملکرد کارکنان، تصمیم گیری برای کارکنان بدون مشورت با وی، تغییر در تعهدات حقیقی کارمندان بدون ملاحظه و یکطرفه، ارزیابی عملکرد سوء و جهت دار

عملکردهای برتر و راهبردهای زود بازده برای برقراری مجدد اعتماد:

1-قبول اشتباه و عذر خواهی(تلاش واقعی برای جبران و نه توجیه) 2-یک فرصت دیگر بگیرید (جبران) 3-مشکل رابطه را به گردن دیگران نندازید 4-هم خصوصی و هم در جمع عذر خواهی کنید 5-از مشکلات فرار نکنید (مساله را حل کنید) 6-گفتگوی مستمر 7-تعهد دوباره متقابل 8-درخواست کارکنانتان را برای جبران جویا شوید 9-شفاف باشید 10-ارزیابی دوباره سیاستهای اداری 11-به نظرات و ایده ها گوش دهید 12-مسئولیت ها واختیارات را افزایش دهید 13- روی برخورد منصفانه تمرکز واقعی داشته باید 14-صبور باشد (هر اصلاحات و تحولی زمانبر است و نیاز به صبر دارد)

اعتماد و احترام بالاترین نمره های نکوداشت (انگیزش و دلبستگی سازمانی) را دارند.

فصل دهم : شراکت (کن بلانچارد: در گذشته رهبر نقش رئیس داشت اما رهبران و مدیران و سرپرستان امروز میبایست همراه و شریک کارکنان باشند)

مشهود ترین فایده شراکت (در معنا و مفهوم) فرایندهای سازمانی، هم افزائی ایجاد شده از ادغام منابع، مهارت ها و توانائی ها است. در این حال، کارمندان احساس مالکیت و مسئولیت نسبت به سازمان و اهداف دارند و حاضرند منافع شخصی را فدای پیشرفت اهداف اصلی نمایند.

در حالت سنتی مدیریتی (رئیس مرئوس، ارباب رعیت) کارکنان همواره منتظر دستورات هستند اما در حالت شراکت در فرایندها ، کارکنان همواره بصورت خودجوش کارها را پیش میبرند.

عملکردهای برتر و راهبردهای زود بازده برای تقویت روحیه شراکت در سازمان:

1-مزایای یکسان (مثال پارکینگ یکسان) 2-نماینده بخش (حضور یکی از کارکنان در جلسات مدیرات بصورت دوره ای) 3-جلسات مالی (شفاف سازی اسرار مالی برای کارکنان) 4-مالک شدن کارمند (اگر امکان دارد سهامدار باشند) 5-وضعیت اتحادیه (بالا بردن سطح اطلاعات کارکنان متناسب با نیازها و دغدغه های ایشان) 6-چیزی که من میدانم توهم میدانی (جریان آزاد اطلاعات -همه از قیمت بنزین صبح جمعه مطلع باشند!!!!) 7-جلسات سرپایی (بازگوئی برنامه روزانه همکاران برای یکدیگر بطور متناوب بصورت سرپائی) 8-توسعه فردی (تسهیل و تشویق توسعه فردی کارکنان) 9-آموزش های متقاطع (هر کارمند بتواند وظایف چندین کارمند را یاد بگیرد – گردش شغلی) 10-جابجائی بخش 11-ممیزی شراکت (کارکنان مسئول گرفتن بازخورد شوند) 12-مربی (سالانه هر کدام از کارکنان با یکی از کارکنان دیگربخشها که از او سطحی بالاتر دارد جلسات سی دقیقه ای منظمی داشته باشد و گفتگوهای محرمانه در خصوص کار و سازمان داشته باشند) 13-ورودی تیم (از کارکنان در خرید و استخدام و بودجه بندی مشارکت گرفته شود) 14-شورای کارکنان (گروهی متشکل از کارکنان بخشهای گوناگون که از خود مسئولی انتخاب و در جلسات مدیران و معاونان شرکت مینماید- نماینده مسئول سالانه عوض می شود) 15-بلاگ (وبلاگ- سایت- شبیه گروه ایتای سازمانی امروزی؛ میبایست در این گروه قوانین باز و آزادانه ای توام با احترام حکمفرما باشد)

فصل یازدهم: توانمند سازی (تئودور روزولت: مدیران خوب آنهائی هستند که بهترین و مناسب ترین افراد را برای کارها بکارگیری کرده و باندازه کافی خویشتنداری دارند که به آنها استقلال عمل بدهند)

توانمند سازی به آموزش کارکنان و تامین منابع و فرصت های موفقیت برای آنها تاکید دارد.

آزمون خودارزیابی توانمند سازی حاوی سوالات حائز توجهی است:

  1. معمولا از کارکنانم می پرسم که چگونه می توانم برای موفقیت بیشتر به آنها کمک کنم (با در نظر گرفتن منافع سازمانی)
  2. تا جائی که ممکن است مسئولیت تصمیم گیری را به کارکنان محول می نمایم.
  3. بر آموزش مستمر کارکنان در مسیر ارتقای مهارتهایشان پافشاری میکنم (و برای ایشان تسهیلات زمانی، مالی، حمایتی در نظر میگیرم)
  4. از کارکنان می خواهم برای حذف یا تغییر سیاست های محدود کننده پیشنهاد بدهند (البته که پیشنهادها را جدی گرفته و با بررسی عملیاتی بودن آنها به آنها عمل میکنم)
  5. فعالانه کارکنانم را به نوآوری های خلاقانه تشویق می نمایم.

نتایج بررسی چنین آماری در سازمان/شرکت/کارخانه شما چگونه است؟؟ چنین آزمونی از سرپرستان و مسئولین بخشهای مختلف یک مجموعه کاملا جهتگیری مدیریتی ایشان را معین و مشخص می نماید.

هر چه کارکنان توانمندتر باشند، قابلیت مسئولیت پذیری ، دلبستگی و تعهد سازمانی بالاتری دارند. ایشان توانائی ایجاد تغییر و تحول و بهبود فرایندها را دارند. البته سرپرستانی که کارمندان خود را ضعیف نگه میدارند از این مزایای رقابتی و پیشران، مجموعه را محروم می سازند و باعث و بانی درجا زدن مجموعه و دلزدگی کارمندان می شوند. کارکنان توانمند چنانچه از احترام و فضای شغلی در خور شان برخوردار نباشند، غالبا مجموعه را ترک میکنند.

آموزش مستمر، باور به توانائی های کارکنان و دادن مسئولیت به ایشان، موجب افزایش دلبستگی و تعهد و انگیزش سازمانی شده و نهایتا موجب افزایش ارزش سرمایه ی انسانی می گردد. (اگر سرمایه انسانی برای آن مجموعه در خور توجه باشد. گاها بعضی مجموعه ها نگاه به سرمایه انسانی اشان یک نگاه کاملا کارکردی و ماشینی است که واقعا جای تاسف دارد در قرن بیست و یکم و انفجار علم و فناوری چنین نگاه محدود و سنتی و قدیمی ای داشتن)

کارکنان توانمند کمتر خسته می شوند، مسیر درونی توسعه رو تضمین می کنند، هزینه های استخدام، مقبولیت،استهلاک، تعارضات سازمانی و ترک خدمت و انتقالی و .. را کاهش می دهند. باعث افزایش احترام و دلبستگی و درک سازمانی میشود. (گفتنی است مقصود از آموزش، آموزشهای کاربردی و نه آماری و دفتری است)

یکی از ابزارهای توانمند سازی کارکنان: استفاده ی دوره ای و نوبتی از خود کارکنان علاقمند، توانمند و مشتاق برای آموزش (درمیان گذاشتن تجارب کاری خود) با همکاران است.

فصل دوازدهم: پیاده سازی الگوی "نکوداشت" (انگزیش، دلبستگی و تعهد سازمانی)(ضرب المثلی از سرخپوستها: اگر به موجودات زنده ی دیگر احترام بگذاریم با احترام به ما پاسخ خواهند داد) (ما ایرانی ها هم داریم: از هر دست بدی با همون دست پس میگیری)

صفحه 197: فقط رهبران/مدیران/سرپرستانی که مهارتهای ارتباطی پایینی دارند، نگرش و اعتقادی به رویه احترام متقابل در فرایندهای سازمانی ندارند. به همین دلیل از رفتار خود و تاثیر منفی ان بر کارکنان و رسالت سازمان هرگز مطلع نمی شوند.

همیشه نسبت به تغییر یک "مقاومت" وجود دارد که در علوم مدیریت به آن "الگوی آمادگی برای تغییر" گفته می شود که این موضوع به ریشه های روانشناسی از شخصیت افراد بر میگردد. هرچه بصیرت و آگاهی بیشتر باشد، آمادگی برای تغییر بیشتر است. در نگاه سازمانی نیز چنین است، سازمانهای پیشرو به دلیل بصیرت و آگاهی بالاتری که دارند همواره خود را به روز و در حال تجربه ی ایده های نو و خلاقانه و سطوح بالاتری از موجودیت و تاثیر گذاری اجتماعی هستند. تغییر در افراد با تغییر در رفتار شروع می شود اما تغییر در سازمانها با تغییرات در افراد در جایگاههای کلیدی رقم میخورد. (آب راکد بو میگیرد) (برای اجرای الگوی نکوداش از سایت www.paulmarciano.com استفاده نمایید) بسیاری از مدیران و سرپرستان اداری پس از آشنائی با مفاهیم نکوداشت (افزایش انگیزه،تعهد و دلبستگی سازمانی) و اطلاع از کم هزینه بودن اجرای آن از خود متاسف می شوند که چرا زودتر دست به این تغییرات بنیادی نزده اند. در حالی که چنین تغییرات به فرایندها و محصولات و خروجی ها کاری ندارند بلکه بر چگونگی انجام آنها با هدف تعالی جویانه نگاه دارد.

سخن پایانی : نقل نویسنده از یکی از همکارانش که نام او را درج نکرده است: "اگر میخواهید بیشترین عملکرد را از کارکنان خود داشته باشید، با آنها با احترام برخورد کنید و آنها نیز با احترام با شما برخورد خواهند کرد و کار بیشتری برای شما انجام خواهند داد"

پایان کتاب.

اما تجربه نگاشت شخصی اینجانب:

در خصوص موضوع و مفوهم مهمترین عامل موثر در انتخاب نحوه و نگرش و زمینه روابط متقابل مدیران و کارکنان، به دلیل تحصیلات کاملا مرتبت و تجربه های شغلی اداری (همکاری با دادگستری، سازمان مدیریت،فرمانداری، شهرداری، نظام مهندسی، شواری انتظامی، هیات مذهبی، فرهنگ و ارشاد اسلامی، بسیج ، دانشگاه پیام نور، دانشگاه آزاد اسلامی در کسوت استادی و ... ) و مشاغل آزاد (شرکت کامپیوتری، کانون تبیلغات، نشریه های تلخند و 9 دی و ..، پیمانکاری ساختمان و ...) داشته ام از روابط متقابل بالادست و پایین دست ها در هر شغل و کاری (رابطه ی مدیر و کارمند) بشدت معلول یک علتی است که باید در نظر گرفته شود. وفق مطالعات این حقیر و با استفاده از نظریه هرم نیازهای دانشمند علوم مدیرتی: مازلو ، می بایست برای انتخاب سطح رابطه به مهترین نیازهای کنونی فرد توجه شود. و در سطحی بالاتر به نیازهای سازمان. جدول ذیل را از هرم نیازهای مازلو در دوسطح فردی و سازمانی تعبیه نموده ام که تقدیم حضور میگردد:

هرم (سطوح) نیاز های مازلو (از بالاترین سطح به پایین ترین سطح)

درجه

سطوح نیازها از بالا به پایین

نیاز سطح فرد

نیاز سطح شرکت/سازمان

A

خود شکوفائی و آرمان گرائی

فرد نیاز به فضایی برای ابراز خلاقیت و نوآوری دارد

شرکت/سازمان نیاز به افرادی که دارای روح و نگرش خلاقانه و نواورانه دارند، دارد.

B

احترام

فرد نیاز به احترام متقابل با همکاران و مدیران و همزیستان دارد.

شرکت/سازمان با بکارگیری افرادی با شاخصه های احترامی بالا، فضای احترام متقابل سازمانی را در خود ایجاد میکند که موجبات افزایش انگیزه و تعهد سازمانی را مهیا میکنند.

C

عشق و تعلق

فرد نیاز به ابراز احساسات و دریافت احساسات دارد (میخواهد که شاد و خوشحال و دارای احساسات خوب باشد)

شرکت/سازمان با تحکیم و تببین مبانی اعتقادی/فرهنگی/سیاسی/اجتماعی افرادی با درجه و سطح قابلی از مبانی مذکور جذب میکند که باعث یکپارچگی نگرش کلی شرکت/سازمان شده و افراد بشکلی جهادی در رسیدن به آمال و اهداف تبیین شده تلاش و ایفای نقش می نمایند.

D

امنیت و اعتبار

فرد نیاز به امنیت شغلی و درجه ی قابل قبولی از مسیر شغلی دارد.

شرکت/سازمان با در نظر گرفتن سیاستهای دقیق و کارمد، مسیر های رشد و ترقی شغلی را برای همه بصورت یکسان و برابر فراهم کرده و از جانشین گزینی (در پوشش جانشین پروری) پرهیز کرده با استفاده از فناوری اطلاعات اقدام به انتخاب شایسته ترین ها می نماید.

E

نیازهای اساسی (خوراک پوشاک مسکن) (زنده ماندن)

فرد نیاز به درآمد برای نیازهای اولیه زندگی دارد. و برای هیچ چیزی بجز حقوق سرماه مهم نیست. عامل انگیزش او فقط پول و رفاهیات است.

شرکت/سازمان هایی که در این سطح اولیه هستند، مدیران و سرپرستانی با نگاه کاملا مکانیکی و پولی دارند که منفعت طلب بوده و کارها را بشدت دقیق تعریف و تقسیم و کنترل و نظارت می نمایند. این شیوه کاملا در این سطح کارآمد است.

به توجه به تحلیل و تدقیق در جدول فوق: مدیر/سرپرست می بایست برای انتخاب زمینه و مبانی رفتاری خود با کارکنان، در سطح فردی به این نکته توجه کند که آن شخص در کدامیک از سطوح مذکور قرار دارد. نمی شود با کارمندی که در سطح احترام به لحاظ شخصیتی و شرایط اقتصادی و زندگی فردی ای که دارد، بخواهیم مدیریتی و روابطی مبتنی بر سطح نیازهای اساسی را اجرا کنیم. این بزرگترین مشکل شرکت/سازمان های امروزی کشور من است. که متاسفانه افرادی که گویا نه علمی به چنین سطح بندی هایی دارند و نه اعتقادی به علوم مدیریتی، صاحب کرسی مناصبی می شوند که نتایج آن منجر به نارضایتی های عمومی گسترده ای در سطح جامعه می گردد. عدم استفاده از گزینش های دقیق مبتنی بر داده کاوی ها بوسیله فناوری اطلاعات، یکی از عوامل اصلی چنین معضلاتی در شرکت/سازمان ها است.

اما در سطح سازمانی نیز میتوان چنین تحلیل کرد، مثلا شرکتی که کارش تولید و بسته بندی است، در سطح افزایش تولید و تعداد کاری می بایست جذب نیرو و مدیریت شود. چنین شرکتی هرگز به خودشکوفائی و احترام آنسان که بطور مثال سازمان مدیریت و برنامه ریزی باید به سوی آن حرکت کند حتی فکر هم نمی کند. حال فرض کنید سازمانی مدیریتی در تببین شیوه کنترل و مدیریت اداری مبنا را بر شیوه مدیریت مناسب برای قطعه کاری گذاشته باشد در حالیکه از چنین سازمانی انتظار می رود در اعلی ترین سطح اجتماعی یعنی خودشکوفائی، نوآوری، پیشرو و الگو بودن حرکت نماید. بسی چنین آرمان گرائی تنها از بکارگیری انسانهای که سطح راسخ و بالائی از اعتقادات و ارزشهای انسانی و اخلاقی و اجتماعی دارند متصور است. به روز بودن (استفاده از نیروهای بروز) و دائم به روز شدن (تغییرات و بروز رسانی فرایندهای موضوعی و اجرایی) و مطابق و متناسب با نیازهای ملموس و بروز جامعه و برنامه های مصوب کشوری حرکت کردن (نه فقط به دنبال آمار سازی و نمایشی کار کردن) تنها و تنها از مسیر و سطح بالای خود شکوفائی و آرمان گرائی سازمانی بر می آید لذا می بایست ساز و کارهای درونی و نگرش مدیریت اداری آن مبتنی بر اخلاق و رفتار متقابل در بالاترین سطوح اجتماعی باشد.

مساله وقتی اسفناک می شود که برای مناصبی با خصوصیات جایگاهی برای درجه A و B افرادی با درجه شخصی E و D منصوب گردند. این معضل که به نظر بنده بعد از نقش دولت در جامعه (مداخله گر بجای تسهیلگر) مهمترین و بارزترین مشکل کنونی جامعه دولتی است و از عوامل مهم درجازدن، عدم خودباوری، یک دهه و بیشتر از آن بدون نوآوری و تحول و بهره وری واقعی و ... بسیاری دیگر از مسائل است. در رشته تخصصی تحصیلی این حقیر (مدیریت دولتی با گرایش تصمیم گیری و خط مشی گذاری عمومی و دولتی) به چنین ویژگی هایی که آثار اجتماعی فراوانی را دارند بشدت توجه می گردد.

مثال سازمانی:

خودِ سازمانها و شرکت ها و نهادها می بایست ارزیابی شوند و سطح آنها معین گردد و متناسب با سطح و اثر گذاری آنها اقدام به جذب نیروهای کارآمد و متناسب نماید. مثلا تجربه دادگستری چنین نمود داشته که سطح نمایشی دادگستری برای جامعه D می باشد که حافظ امنیت عدالت و اعتبار حکمرانی باشد. جذب کارمندان در سطح D و E برای قسمت صف در این دستگاه کاملا متناسب بوده و کما اینکه چنین به نظر می رسید. اما برای قسمتهای ستاد در دستگاه دادگستری نباز به جذب افرادی با ویژگی های بالاتری است و در راس آنها سطح خودشکوفائی. چنین انتصاباتی دادگستری را به انجام آن رسالتی نهادی خود نزدیک میکند.

به نظر شما؛ نما و ویترین و جایگاه سازمانهای مدیریتی، در نقش آفرینی حکمرانی چیست؟ چه باید باشد؟ اگر سطحی کمتر از "خود شکوفائی" برای آن در نظر بگیریم واقعا به جامعه و کشور خیانت است. چنین سازمانی که رسالت خط مشی دهی به جریانات اداری و خدمات دولتی و بودجه ریزی و .. را دارد نمیتواند در سطحی پایین تر از "خود شکوفائی" برای ملتی انقلابی با آرمانهای بلند و بالا قرار بگیرد. چنانچه افرادی به دلیل آنکه خود نمی توانند به لحاظ شخصیتی در راس سطوح شخصیتی وفق نظریه مازلو باشند، و به هر قیمت و حتی خیانتی (خیانت به آرمانهای انقلاب و اسلام و ایران) بخواهند سازمانی چنین بلند مرتبه را در سطوح پایین همتراز خود نگه دارند.. بس ناشرفاتمندانه و خیانت به ملت و انقلاب اگر نیست پس چیست؟ نگرش تحولی، پیشران، نوآورانه، پژوهشی و تبیینی از مواردی است که در چنین نهادها و سازمانهایی می بایست معمول و مورد تاکید باشد سازمانهای مدیریتی باید با چنین نگرش و دیدگاهی، رهنمونها، راهکارها، خلاقیتها، نوآوری ها، پژوهشهاو... را پر از ارزیابی و تجزیه و تحلیل و اجرای آزمایشی و نتیجه گیری و بازخورد و نهائی کردن به دیگر نهادها و ارگانها به جهت افزایش کارائی دولت در اجرای برنامه های توسعه مصوب مجلس شورای اسلامی، دیکته کند. مثل قلب که خون را از طریق رگها به تمام بدن پمپاژ میکند، سازمانهای مدیریتی می بایست نقش قلب را ایفا کند و دستگاهها و ارگانها همان رگها و اعضاء هستند و برنامه ها و نوآوری ها و خلاقیت ها و ... خون .. و نهایتا شاکله بدن آدمی همان جامعه است.

این حد استفاده از نظریه مازلو (هرم نیازهای انسانی – تناسب در جایگاه شغلی و شاخصه های فردی و رسالت سازمانی) از مفاهیم و مبانی پایه ای مدیریت کلان سازمانی بعنوان بازوئی از حکمرانی دولت است. این نظریه در سال 1943 یعنی 80 سال پیش تبیین گردیده و اگر مدیران اداری و استخدام و منابع انسانی بدون در نظر گرفتن چنین مفاهیم و مبانی علمی اقدام که جذب و به کارگیری نیروی انسانی نمایند! و اگر در انتصابات کرسی های موثر و حساس و تاثیرگذار بدون توجه به این مبانی اقدام به انتصاب گردد... آن می شود که کنون واقع شده و طی 50 سال گذشته حد رشد ترقی مملکت در سطح قابل قبول قرار نمی گیرد و "پیدا کن پرتقال فروش را" می شود بهانه ای برای راه گم دادن افکار عمومی. که آن پرتقال فروش اکنون اطلاق به "تحریمها" است. مشکل کشور و انقلاب و جامعه ایرانی تنها و تنها از گذرگاه "مدیریت" حل و فصل میگردد. در هیچیک از کتب روز و گذشته مدیریت جهانی که بوسیله مبانی و مفاهیم انها کشورها در مسیر رشد و ترقی قرار گرفته اند موضوعی بجز چگونگی مدیریت طرح و انگار نشده است.. از مبانی اساسی مدیریت همانا نقش آفرینی و پیدا کردن راه حل مساله است که مثلا در بحران تحریم های اقتصادی، این مدیریت است که می تواند تحریمها را بشکند و نه حذف صورت مساله و تن دادن به هر ذلتی برای حذف مساله. این چنین راه حل حذف مساله تنها و تنها و تنها از مجرای نگاه های "غیر مدیریتی" اگر نگوئیم "..." بر می آید. اگر سالهای متمادی هنوز در کشور من بجای توجه به درون و "مدیریت" نگاه به خارج و آن راهکارهای حذف مساله می رود باری در اثر انتصابات غیر مدیریتی بر مسند هایی که باید مدیران قابل بر آن کرسی ها تکیه بزنند اتفاق افتاده است. باری روزی برسد که مردم غیور و نجیب کشورم با انتخاب عاملین قانونگذاری عامل و آگاه به نقش مهم و کلیدی مدیریت، منجر به تصویب قوانین محکم و با ضمانت اجرائی بسیار بالا در این مهم نمایند.

آنچه عرض شد تحلیل و تدقیق کوتاهی بر نگرش کلی تر و جامع تر و با در نظر گرفتن حقایق موجود در برهه ی کنونی صحنه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشورم از منظر و نگرش "مدیریت"ـی است.

~@4!#$%^&*()_+|}{

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "مدیریت تنها راه نجات از منجلاب تحریم و تبعیض و بی عدالتی"

پ ن : دیشب که نخوابیدم، بعد نماز صبح طی دوساعت که چشمام اگه به هم رفته خواب دیدم طلا شده گرمی 8800!!!!

پ ن : از سر جمالزاده که رد شدم، رد تیز لبخندی از خاطره ای تلخ، تمام دلم را درید...

پ ن : دلم به این خوشه که خدای باریتعالی به تلاشها اجر میده نه به نتیجه ها... خیلی حس خوبیه .. خیلی

پ ن : به وبلاگ "معجزه عکاسی" .. نمیدونی چه معجزه هایی رو تجربه میکنم هر روز .. از نور نماز اول وقت ... میدانم که باور نمیکنی...

پ ن : 40131 پنج روزه با ع31/2 ش31/2 ق31/11

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی"

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

156- صدوچهارده نکته از نماز

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۱/۲۸ 9:21

یکصد و چهارده نکته درباره نماز - فروشگاه اینترنتی محصولات سمت خدا

156- صدوچهارده نکته از نماز

کتاب صوتی "114 نکته درباره نماز" به قلم استاد محسن قرائتی، مشتمل بر 96 صفحه، را طی مسافت محل کار تا منزل گوش کردم. (حدود 3 ساعت) خلاقیت جالب توجه ای که در این کتاب صوتی بود اینکه بین هر دو نکته یک نحو از اذان های مشهور (فقط قسمت الله اکبر الله اکبر – اول اذان) را بجای موسیقی (که معمول کتابهای صوتی است) استفاده کرده بودند. واقعا اینکه شنونده پی در پی بین فواصل موضوعی کتاب، نحو های مختلف از "الله اکبر" گویان موذن های بنام و خاطره انگیز را می شنود، کنار هم قرار گرفته شدن این اصوات و مقایسه ی و چیدمان ذهنی ای که ناگزیر در شنونده متبلور میشود واقعا حس خوشایندی برای من داشت.

گوش کردن این کتاب (که به زعم اساتید دوره دکتری که در مورد کتاب صحبت میکردیم و گفتم کتابهای صوتی گوش میدهم، همان خواندن و مطالعه کتاب بحساب می آید) برای من در وهله ی اول یک احساس فوق العاده زخمی به من داد. قبل از کتابی به اسم "چگونه یک نماز خوب بخوانیم" از استاد علیرضا پناهیان خوانده بودم که آنهم فوق العاده بود. به این فکر میکنم که "چرا... خودِ من در جوانی میل آگاهانه ای به نماز نداشتم؟؟ چرا نماز خواندن سخت بوده و به چه دلیل برای من و خیلی ها آنسان که باید معنی دار به چشم نمی آمده؟؟ خب خواندن چنین کتابهایی به من آموخت که: در درجه ی اول عدم آگاهی از موضوعی باعث می شود که احساسات و عملیات نسبت به آن موضوع بی رمق و کمرنگ شود. حتی توی کارها و فعالیتهای شغلی نیز همینطور است. اگر کارمند نداند که کارش به چه دردی میخورد و آگاهی ای نسبت به آن نداشته باشد میلی نیز به انجام آن نخواهد داشت. "این درس بزرگی است برای آنها که دلی برای سوزاندن بخاطر آرمانها و اعتقادات و وطن و هموطنان و سرانجام بشریت دارند". اما بعد/: اگر در سنین 7 الی 15 سال که شخصیت اصلی نسل آتی شکل میگیرد، این نهادهای ذیربط و مسئول نظیر: آموزش و پرورش، تبلیغات اسلامی، فرهنگ و ارشاد و ... در این خصوص برنامه های ویژه ی و عمیق و کارشناسی شده (و نه آمار سازی) داشته باشند... چه بسا نسل آتی از نردبان نماز بر سر مسند ها و منصب های کلیدی برسند (و نه پارتی بازی و زیرآبزنی و...) آنگاه این کرسی نشینان دیگه "نو کرسی" به حساب نمی آیند و تصمیماتشان و برنامه هایشان بر مبنا و اصول اساسی اسلامی شیعی که برآمده از آگاهی های عمیق اعتقادی هست شکل گرفته و مسیرهای رشد و تعالی جامعه را می سازد. مشکلات کشور و جامعه من بجز با "بصیرت افزائی" حل نمی شود... و بصیرت افزائی خودجوش با کتاب و مطالعه (نه فیلم و سریال و فضای مجازی) بدست می آید که اصلا و ابدا کافی نیست چون کمیت جمیعتی آن نسبت به کل جامعه خیلی کم است. اما اگر بشکلی نظام یافته در ارگان های ذیربط تببین و معمول گردد؛ بی شک اثر شگرفی در آینده فضای اجتماعی کشورم خواهد داشت. راستی و به راستی چه کسی یا چه ارگانی مسئول چنین برنامه ریزی های مهمی است؟؟ این قسم خودساختگی ها که ربطی به تحریم و ترامپ ندارد؟؟ دارد؟؟؟!!!

از کلی گوئی که بگذریم و به محتوای کتاب اشاراتی داشته باشیم:

از فرازهای کتاب که موارد زیادی از ابعاد نماز ، چرائی، چگونگی، اوصاف و احوال، نتایج و آثار نماز را بر فرد، جامعه و بشریت عنوان نموده است و همگی آنها مبتنی بر آیات کریمه ی قرآن و احادیث و سیره نبوی و اهل بیت (علیهم السلام) می باشند. منابع کتاب دقیق و کامل و چنانچه با دید علمی (روانشناسی،فیزیولوژیکی،مدیریتی،حکمرانی،نظامی و...) نیز سنجیده شوند معقول و مقبول می افتد. باری اگر آحاد کشور من که عموما نماز خوان هستند، در وقت مقتضی (بهبوهه ی شکل گیری شخصیت و آموزش پذیری) چنین بصیرت هائی به ایشان منتقل شود... قطع به یقین در استمرار و کیفیت و تاثیر نمازهای ایشان بشدت موثر واقع خواهد بود. برای مثال چند فراز از این کتاب که بیشتر برای من جالب توجه بود را اشاره میکنم (البته با تحلیل شخصی):

1-برای نماز ، فرد باید به تمام عوامل طبیعیت توجه داشته باشد، نگاه به آسمان و خورشید برای اوقات نماز، موقعیت طلوع و غروب خورشد و ستارگان برای جهت یابی قبله، زمین برای جای نماز، زبان و گویش و خواندن و نوشتن برای تلاوت نماز، نظم و انضباط در حرکات نماز، نظافت و پاکیزگی در شخص برای نماز و قص علی هذا... که این نگرش پایه های عرفانی در فرد متفکر ایجاد می کند. ارتباط فردی و طبیعت را بشدت افزایش میدهد. فرد نمازگزار نسبت به همه ی موارد عنوان شده کم کم حس تعلق و عرق و مسئولیت و تعهدی عمیق ایجاد میکند. چنین حسی خیلی والاتر و موثر تر از این شعارهای غربیِ دوستدار طبیعت باشید و فلان و بهمان برای نگهداشت طبیعت و قص علی هذا کارآمد هست.

2-بشدت به نماز جماعت سفارش شده. که نشان از توجه اسلام با ابزار نماز به جمع گرائی و جامعه بیشتر از فرد هست. اگر کمی عمیقتر این مساله را بررسی و تحلیل کنیم! در فریضه نماز جماعت: امام جماعت را خود از میان اصلح ترین انتخاب میکنند (نباید امام جماعت معرفی شده باشد باید در هر جمعی خودشان انتخاب کنند) و اگر امام جماعت نبود یا حتی در حین نماز مشکلی برایش پیش بیاید، نزدیک ترین فرد به امام که معمولا مقبول ترین آنها نیز بین باقی افراد است، یا اگر در حین نماز نیستند، افراد خود امام دیگری از بین خود انتخاب میکند. این امر ناگزیر اثر خودسازی در بین نمازگزاراین که باهم نماز میخوانند ایجاد میکند. خب این رویه کم کم به مجامع دیگر سرایت کند چون اگر به ان عمل شود تبدیل به یک فرهنگ می شود. در کلاس درس انتخاب مبصر... در ادارات و شرکتها و تولیدی ها و کارخانه ها: انتخاب معاون و سرپرست .. چنین فرهنگی دقیقا خلاف رویه اشتباهِ جانشین پروری هست. در مبانی علمی بحثی هست که جانشین پروری را کاملا رد میکند چرا که فضای رقابتی و عدالت مسیر شغلی را از بین میبرد. باعث افزایش تنش و زیرآبزنی در سازمانها و شرکتها یم شود. جلوی خلاقیت و نو آوری را می گیرد و بسیاری عوارض دیگر که در این مقال نمی گنجد. چنین آموزه هایی از نماز می تواند فرهنگ تعالی بخشی را برای جامعه و کشورم نهادینه نماید. اما خب... نیاز به کار بزرگ، ریشه ای، بلند مدت دارد که متاسفانه با این دیدگاههای کارنامه ای و کوتاه مدتی و کرسی و منصب پروری اصلا و ابدا نمی گنجد.

3-روند تلاوت نماز از ابتدا تا به انتها بسیار جالب توجه است. به لحاظ گفتاری، خب با حمد و ثنای خداوند شروع می شود، دعا و تضرع، ستایش و سبحان پروردگار، سلام و صلوات بر مقربین درگاه باریتعالی به پایان می رسد. که خود بسیار آموزنده می تواند باشد. از چنین ترتیبی در فیلنامه نویسی، نامه نگاری، کتاب و رمان و پایان نامه و ... می توان بهره جست. اصلا در هزار و چهارصد سال پیش، رویه ای برای تلاوت نماز تببین گردیده است و بعد از هزار و اندی سال، جوامع علمی برای هر مقاله و پایان نامه و کتاب و ... چهارچوبی معین کرده اند. خودِ این چهارچوب گذاری نیز حتی اگر الگو برداری ای از نماز نبوده و به تجربه دست یافته شده باشد! بازهم این اسلام ونماز بوده که مقدم همه در الگو گذاری جلوه کرده است.

4-در اقامه نماز: نظم و ترتیب، بسیار حائز اهمیت است. قامت بستن، ایستاده، رکوع، قیام بعد از رکوع، سجده، سجده، ایستاده، قنوت، رکوع و... یک نظم و ترتیب ساده ولی کارآمدی وجود دارد که اگر نگوئیم ورزش و نرمشی برای اتصالات بدن انسان می باشد، در کمترین نگاه میتوان آنرا اینطور تعبیر کرد که در هر حرکت بخشی از اندام انسان در گیر هستند و در کل تمام اعضاء، لذا اثاری مثل تسهیل و تصحیح گردش خون، استفاده از تاثیر مغناطیس کره زمین بر مغز و قلب، تمرین کنترل فرد بر اعضاء بدن، تاثیر رعایت ترتیب انجام حرکت ها بر قدرت حافظه مغز که تاثیر بر جلوگیری از آلزایمر دارد و قص علی هذا...

5-با توجه به قواعد نماز: که باید محل محراب سجده پاک و حلال باشد، لباس حلال باشد، دهان و بدن از مسکرات پاک باشد، تمیزی سفارش شده است و ... فردی که معتقد و پایبند نماز گردد، آگاهانه به این فریضه گردن نهد، ناگزیر... فردی پاکدست، درستکار، تمیز، منظرم، سالم و سلامت و .. می گردد.. اگر کشوری و دولتی واقعا به فکر سلامت و نظم و انضباط اجتماعی و بهداشت و درمان آحاد جامعه اش باشد، از این مسیر که بیشتر و بهتر و ارزانتر و صحیح تر و خداپسندانه تر به مقصود میرسد... باری که مسئولیت آن به دوش آنهائی است که می بایست برای چنین خواستگاههای عمومی مبتنی بر مبانی اسلامی برنامه ریزی کنند اما... متاسفانه حواسشان به همه جا هست بجز جائی که باید باشد.

در پایان خیلی از خوندن این کتاب راضی ام و افق های بسیار ارزنده ای رو برام روشن کرد. لذت و اعتقادم به نماز دو صد چندان شده به نظرم. امیدوارم که خداوند همه ماها رو به راه راست هدایت فرماید و عشق و علاقه و تعلق و تعالی ای برای ما تقدیر فرماید که خاصه رضایت خود باریتعالی باشه ولاغیر.

یکصدو چهارده نکته درباره نماز (تايلندی)

این کتاب به تایلدنی ترجمه و چاپ شده (تقصیر تحریم هاست-والا)

+×/-@!$^%*&()+_|}"{#

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "واقعا نماز می تونه نردبان تعالی جامعه و فرد باشه ها..."

پ ن : اصلا از کجا معلوم که : "کل آفرینش.. منظورم کهکشانها و ستاره ها و .. " فقط و فقط برای اینکه ما "قبله" رو پیدا کنیم نیافریده شده باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا شگفت انگیزه

پ ن : یعنی آدم باید خیلی احمق باشه بره با کسی دنبال مذاکره باشه که قبلا برجام رو پاره کرده... و چقدر ماها واقعا بهمون ظلم شده که چنین احمقهایی شدن برامون مسئولین. اونها که این جیغ بنفشیا رو رای دادن بدونن... سر پل صراط دارم براتون...

پ ن : انگشتم کبود شده تایپ کردن سخت شده برام.

پ ن : 40128 چهار روزه با ع28/2 ش28/2 ق28/11

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی"

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

154 – خنده های بی صدا

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۱/۲۳ 9:8

مشخصات، قیمت و خرید کتاب خنده های بی سر و صدا: مجموعه داستان های ...

154 – خنده های بی صدا

کتاب صوتی خنده های بی صدا (144 صفحه، 3 ساعت – به قلم خانم محبوبه سلطان زاده) مشتمل بر 9 داستان طنز نسبتا کوتاه از زبان پسرک دانش آموزی که روایت گر وضعیت اجتماعی وقایع مقطعی از تاریخ کشورم در قالب طنز و داستان هست. موضوع های خاستگاری، عروسی، پاپوش (کفش و پاپوش)، روز مادری، هدیه پدر بزرگ، خوراکی همکلاسی و ... با زبانی ساده و طنز آلود ایراد شده است. این کتاب با صدای سارا عرب پوریان , پریسا جمالی , حمیدرضا اللهیاری بسیار حرفه ای و زیبا صداسازی شده است. گو اینکه این محصول گویا برای رادیو تولید شده است از موسیقی های اول و پایانی هرقسمت خیلی عالی استفاده شده و تداخل صداها و انتقال حس و مفهوم بوسیله صدا بسیار عالی انجام شده است. در این کتاب چند نکته جالب به چشمم اومد که :

اول: توی داستان عروسی یه جائیش شخص اول میگه: یعنی میشه یه روزی شلوار پاره پوره و صله مصله ای مُد بشه!! واقعا باید به نویسنده بگیم که بیست سی سال بعد نمیدونی چه مُدی شده...

دوم: توی کتاب به شکلی هنرمندانه به واحد پول اشاره نشده. این باعث میشه که شخص خواننده احساس قرابت بیشتری با جامعه توصیفی پیدا کنه. مثلا به قیمت دوچرخه، ماهی تابه و .. فقط با قیود کمتر و بیشتر و گزاف و اندازه و اینها اشاره شده که نویسنده دست مریزاد داره.

سوم: طعنه هایی که به سیستم آموزش و پرورش زده میشه .. جالب توجه بود به نظرم. البته خیلی زیاد نبودند.

چهارم: وضعیت معیشتی مردم در دهه هفتاد رو به نظرم به وصف کشیده. مخاطب منصف و با بصیرت میتونه رشد اجتماعی کشورم رو قشنگ ببینه و حسش کنه. روائی داستانها بصورت غیر مستقیم یه چیزائی رو گوشزد میکنه: اینکه دو برادر در یک ساختمان دو طبقه زندگی میکردند، وضعیت اقتصادی مرد خانواده، تعداد فرزندان (یک فرزند هر خانواده)، غذای غالب سفره خانواده، فرهنگ عروسی، فضای مدرسه و روابط کادر مدرسه با دانش آموزان و ... برای منِ مخاطب آگاهی بخش بود.

پنجم: وجهه اصلی کتاب اینه که در پایان هر قسمت، یه توصیه و آموزش اخلاقی به مخاطب میده. پرهیز از دروغگوئی، آثار مخرب حسادت، طعم موفقیت و ایثار و ... برام بولد بود که متاسفانه کمتر به این موارد آموزشی غیر مستقیم در رسانه های کشورم بخصوص کتاب و مخاطبین نگاه میشه.

@++++×!$#

پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "اگه به خاطره هائی خندیدی، تجربه ای هم بگیری" ..

پ ن : اون بیست اُم که نوزدهم بود برام تکرار نشدنیه.

پ ن : بعد از 403ی فوق سنگین عملیاتی... حالا 404ـهِ فوق سنگین اداری .. خدایا التماس محبتتو دارم.

پ ن : و غرور چیزی که بعد از حسادت سر ایمان رو عشق رو به باد میده... باید حواسمونو جمع کنیم. خدایا التماس محبتتو داارم.

پ ن : دارم کتاب "من عبدالله خسروی هستم" رو گوش میدم.

پ ن : آها راسی... یکی از رویاهام این بوده که ماشینی با ویژگی های مد نظرم توی کشورم تولید بشه که رخ تهاجمی و در عین حال کاپوت برجسته و با چراغهای طراحی شده موزون و خط کنار بدنه متفاوت و قابل هنر، جلو پنجره دارای هارمونی و تناسب با سپر و چراغها، طراحی آیرودینامیک قابل و کابین داخلی زیبا و رنگ دار و در عین حال دارای پیشرانه (موتور) کم خرج و کم استهلاک و اینها داشته باشه. که هزینه نگهداریش به درامدهای منِ قشر متوسط بخوره و آبرومند باشه و چشمخوردنی نباشه و پول زیادَکی بالاش داده نشه که پیش خدا نشه پاسخگو بود براش (هرچند همینقدرشم واقعا افتضاحه خاک بر سر متولیان امر خودرو در کشور که اینهمه منابع رو که باید فروش ماشین التماسی و قسطی باشه از شدت فراوانی تولید و عرضه و قیمت و اینها برای به مردم شده ثبت نامی که بازار تورم و اخلاص و رانت و دو نرخی شدن و نارضایتی عمومی رو بار آورده) خلاصه که با اینهمه ذوق و درد دل اخرش بگم : شاهین پلاس با موتور تی یوو فایو ... در کشورم تولید شد که فِی وُریتِّ منه. خلاص. (کاش بتونم یه صفرشو بخرم طی سالهای آتی. ان شالله تعالی)

پ ن : 40123 چهار روزه با ع23/2 ش23/2 ق23/1

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی"

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

153 – ایستگاه خیابان روزولت

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۱/۱۷ 11:56

عکس / «ایستگاه خیابان روزولت» پُرکننده یک خلأ رسانه‌ای تبلیغاتی

153 – ایستگاه خیابان روزولت

کتاب ایستگاه خیابان روزولت (مشتمل بر 594 صفحه که حدود 100 صفحه پایانی آن مختص به تصاویر مستند از افراد دخیل در ماجرای 13 آبان و تسخیر لانه ی جاسوسی یعنی سفارت آمریکا در تهران و همچنین تصاویر اسنادی که بصورت رشته رشته امحاء شده بودند و توسط دانشجویان بازیافت شده و منتشر گشتند هست. این کتاب به کوشش موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی به قلم محمد محبوبی روایتی مستند از تسخیر سفارت آمریکا در تهران را به علاقمندان ارائه میدهد) را جناب آقای دکتر ن.ع قبل از عید 404 در گروه س و ضمن چتهای مباحثه ای بین من و برخی همکاران معرفی نمودند. من که مدتها بود به دنبال کتابی در این زمینه می گشتم که روایتی دقیقتر از آنچه قبلا مطالعه کردم را بخوانم، با یک جسجو و تحقیق و تفحص فهمیدم که کتاب ارزنده و مستندی دقیق و روایتگری ای صحیح می باشد. لذا بلافاصله آنرا بصورت اینترنتی خریداری نمودم و چند روزی بعد به آدرس س به دستم رسید.

مطالعه کتاب در وهله ی اول برای یادآور دردها و زخمها و نمکپاشی های روی زخمهایی بود که غیرت ایرانی مرا به جوش می آورد. هرچه که از خدمات شیطانی آمریکا در قبال ایران و ایرانی می دانستم برایم یادآوری شد و بیش از پیش به سوزش خون در رگهایم می افزود.

3267 copy

کتاب با روایت چگونگیِ پا گرفتن و ورود آمریکائی ها به مسائل داخلی و دولتی ایران شروع می شود. در خلال جنگ سرد و مساله افغانستان و مرزهای شوروی سابق (که اکنون متلاشی شده است) ورود آمریکا به ایران به جهت حفظ منافع و امنیت آمریکا در قبال فعالیتهای شوروی در افغانستان و مرزهای شمالی ایران و نفوذ کمونیست در جهان اتفاق افتاد. ساخت و سازهای ایستگاههای رادیوئی با هدف شنود ارتباطات شوروی ها در شمال ایران نمونه ای از این فعالیتها بوده است. که همگی پایگاههای سی آی ای در ایران بوده اند. گفتنی است که سی آی ای : همان سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا هست.

وجود ذخایر غنی نفتی و معدنی و همچنین موقعیت جغرافیای ویژه ی ایران در خاور میانه و حوزه خلیج فارس، آمریکائی ها را به استثمار هر چه بیشتر این کشور تطمیع کرد. کم کم این شیاطین در جلد انسان، با نفوذ در ارکان اداری و شخصیت های مهم و موثر کشوری و لشکری و بعضا تطمیع ایشان با پول و اقامت خانواده هایشان در آمریکا، ایشان را به عضویت سازمان سی آی ای آنهم با اسم رمزهای مختلف و کد گذاری شده (که لیست آن در پیوست کتاب موجود است) و پاسپورتهای جعلی و ... در می آوردند. تا جائی که وفق اسناد کشف و رمزگشائی شده، برخی از سران نیروی ارتش و هوائی کشور در زمان آن ملعون (شاه مخلوع ایران) به سی آی ای و آمریکا اطمینان داده بودند که از توان خود در جهت منافع ایشان استفاده کنند. اسناد کشف شده در لانه ی جاسوسی حاکی از این حقیقت است که آمریکا در ایران به دنبال تضعیف و استعمار و استثمار ایران و ایرانی بوده و هست. و تمامی وقایع مابعد از تسخیر لانه ی جاسوسی بیش از پیش گواه بر این مدعا هستند که به آنها در کتاب به تفصیل اشاره شده است.

اما مطاله این کتاب در کمترین و نازلترین حالت خود حاوی انتقال حقایق ذیل می باشد:

1- به استناد اسناد رمز گشائی شده در لانه جاسوسی: آمریکائی ها پس از انقلاب در ایران، تمام هم و غم خود را در جهت دهی به شکل گیری حکومتی در ایران معطوف کردند که لبریز از عُمال آمریکائی بوده و تامین کننده منافع ایشان باشند. این شیاطین اصلا و ابدا به فکر چرائی انقلاب در ایران که همانا خیز گرفته از غیرت و هویت ایرانی و اسلامی بوده است نبوده و با تمام توان و تلاش خود در پی هدایت وقایع به سمت و سوئی بوده اند که حکومتی سکولار و حامی منافع آمریکا در ایران به قدرت برسد.

2- تجهیز و تطمیع گروهک های مخالف با جریانهای اسلامی و طرفدار امام خمینی (ره) و ناامن سازی اقصی نقاط کشور ایران با هدف رسیدن هرچه بیشتر به اهداف شریرانه و استثمارانه ی خود از دیگر مصادیق حضور آمریکائی ها در ایران است که به لیست سیاه خدمات ایشان به ایران باید افزود.

3-از 22 بهمن 57 لغایت 30 مهر 58، آمریکائی ها در ایران می توانستند کما فی السابق، زیرزمینی و جاسوسانه و شریرانه به فعالیتهای شیطانی خود ادامه بدهند. دولت موقت و شرایط انقلاب نو پا آنقدر درگیر مسائل گوناگون بود و آمریکائی ها هرچه بیشتر به آن مسائل دامن می زدند که پسا انقلاب از مصادیق مداخله در امور داخلی ایران بوده است. که از مهمترین تخلف های بین المللی به حساب می آید (بماند که طی مطالعات دیگه و حقایق جاری در دنیا غیر قابل کتمان هست که وجود سازمانها ونهادهای بین المللی مثل سازمان ملل متحد و امنیت و این چرت و پرتا همه و همش برای وجاهت دادن به هرچه بیشتر زورگوئی و حکمرانی همین مستکبران هست. جالبه که هر رای ای که این نهادها علیه مستکبران بدند میتونن نپذیرند و قبول نکنند و بدون اجازه اون نهادها به کشورها حمله کنند و حکم بدند و غیره و ذالک... ولی مثلا باقی کشورهای همچین اجازه ای ندارند که ثابت می کنه این نهادها فقط ابزاری در دست مستکبرین جهان هستند)

4-نقطه عطف روابط ایران و آمریکا در پسا انقلاب به تاریخ 30 مهر 1358 بر میگرده که متاسفانه کمتر به اون پرداخته شده. این موضوع هم از الطاف خفیه الهی بوده بوده به نظرم. چراکه قبل از اون انقلاب نوپا واقعا درگیر بوده و آمریکائی هاهم با استفاده از موش کثیف بازی هااشون تا اون موقع دم به تله نداده بودند. اما در این تاریخ یک اتفاق مهم روی میده و اون هم اینکه که آمریکائی ها شاه ملعون و مخلوع ایران رو به بهانه ی درمان به خاک آمریکا راه میدند و به قول معروف گاف میدند و مشخص میشه و اون لامپ خاموش آگاهی یکهو برای ملت انقلابی و زجر و ظلم چشیده ی ایران روشن میشه که ای دل غافل این آمریکا که اینقدره تووووووووی بوغ کرنا میکنه که ای آزادی بیان که ای حقوق بشر که ای اقدامات بشردوستانه، مقصودش از این حرفا و شعارها فقط و فقط خودشه و خودشه و خودشه و ته ته امه ای هم عمال و چاکر و بله قربانگو هاشه. وگرنه که چرا میدونه ملت ایران به دنبال شاه و محاکمه اون بودند! نه تنها در این امر کاملا موضع سکوت گرفته و کمکی به حقوق بشر نکرده بلکه حالا شاه رو به مملکتش راه داده!! اونم بدون روادید از حکومت جاری و مشروع موجود در ایران. اگر شاه رو بلافاصله پس از انقلاب به آمریکا برده بود این شبهه وجود نداشت چراکه در اون زمان هنوز حکومت مشروعی در ایران شکل نگرفته بود اما در تاریخ 30 مهر 1358 این یک گاف بزرگ بود که از آمریکائی ها سر زد و بشخصه معتقدم از الطاف خفیه الهی بوده به ملت و کشور ایران که قرار هست در اون برهه و پس از اون هم برگ تازه ای از تاریخ جهان رو رقم بزنه.

5-از اوایل آبان 1358 دانشجویان نابغه و نخبه ی ایران که اسامیشون داخل کتاب اومده و جالبه که (دکتر محمود احمدی نژاد و رهبر عزیزمان سید علی خامنه ای و آیت ا.. خوینی ها و ...) نیز جزو ایشان بودند در قالب تشکل های دانشجوئی جلساتی تشکیل میدهند و در تصمیمی مقابله جویانه با هدف مجبور کردن آمریکا به استرداد شاه به ایران، اقدام مختل کردن فعالیتهای سفارت آمریکا در ایران می گیرند. طی یک برنامه ریزی دقیق (توسط جوانهای دانشجو) به سفارت هجوم می برند و آمریکائی هایی که یکه خوردند شروع به مقاومت شدید و از بین بردن اسناد و مدارک میکنند و این اقدامات آمریکائی ها موجب شک بد بینی دانشجویان رو بوجود میاره و پس از ساعتهای زیادی که منجر به قطع کردن تلفن های تماس و برق و ارتباطات و .. میشه (دانشجوها از قبل نمیدونستند که تلفنها و برق و .. رو قطع کنند تا راحت بتونن سفارت رو فتح کنند چون هدفشون فتح و درگیری نبوده بلکه هدفشون مختل کردن فعالیتها با بست نشتن بوده) النهایه آمریکائی ها تسلیم می شوند و سفارت به دست دانشجویان پیرو خط امام می افتد (کاش که هنوز هم همه چیز در دست دانشجویان پیرو خط امام بود اونوقت مجبور نبودیم ننگ برجام به دوش بکشیم)

6- دانشجویان با هدف باز پس گیری و استرداد شاه اقدام به عملیاتی زدند که منجر به گروگان گیری افرادی شد که در سفارت آمریکا کار می کردند. این افراد رو بسیار محترمانه و تحت امکانات و بهداشت کافی و قابل قبول (وفق بازدید های انجام شده طی یکسال بعد بصورت دوره ای از مجامع مختلف) نگهداری کرده و مرتبا از آمریکا طلب استرداد شاه را می نمایند و البته که آمریکائی ها... هرگز تن به استرداد شاه ندادند. (بس که استکبار جهانی را باید شناخت)

7-دانشجویان از حمایت امام خمینی (ره) برخوردار میشوند. امام از این جریان اطلاعی نداشتند و وقتی متوجه می شوند این جریان را تایید و حمایت می نمایند. چراکه استرداد شاه خواست عموم جامعه ی ایرانِ پسا انقلاب بوده است.

8-آمریکائی ها بلافاصله از قدرت رسانه ای خود در ایران (روزنامه ی رستاخیز متعلق به بنی صدر و روزانه امید که حامی منافع امریکائی بوده و طبق اسناد کشف شده از امریکائی ها بودجه می گرفته است) و خارج استفاده می کند تا هرچه میتواند واقعه ی سفارت را به یک وحشی گری ایرانی توصیف نموده و هیچ اشاره ای هم حتی از درخواست و دلیل و چرائی ماجرا نمی نماید. ضعف رسانه ای هنوز هم بعد از 50 سال در ایران مشهود هست. (مچکریم از مسئولین هنوز هم خیلی ها نمیداند اصلا چرا واقعه 13 آبان اتفاق افتاد)

9-امریکائی ها از ابزارهای جهانی خود نظیر: سازمان ملل متحد، سازمان امنیت جهانی ،رسانه های جهانی، سفرای کشورهای تحت نفوذشان و .. نهایت استفاده را کردند و هر بار قطعنامه و نامه و پیامی مبنی بر آزادی بی قید و شرط گروگانها بدون آنکه کوچکترین اشاره ای به خواسته های طرف ایرانی شامل: 1-استرداد شاه 2-تحویل تمام اموال شاه به ایران 3-تحویل سپرده های بانکی ملت ایران در بانکهای آمریکا 4- عدم مداخله در امور داخلی ایران ، بنماید. اگر خون ایرانی در رگهامان باشد که هست، باید دندنهایمان از شدت این گستاخی و زورگوئی امریکائی ها به هم بساید. و مرحبا به دانشجویان پیرو خط امام که ایستادگی کردند.

10-ایران در اقداماتی نظیر : آزاد سازی گروگانهای سیاه پوست و زن (ترویج نوع دوستی و حقوق بشر)، اجازه دادن از بازدید از گروگانها به هیئت های مختلف بین المللی و شخصیت های جهانی (ثابت کردن حسن نیت ایرانی و اسلامی) مکاتبات فراوان رسمی با دولت آمریکا به جهت استرداد شاه و احترام به حقوق ملت ایران و ... سعی در تقابل با رسانه ی سلطه که ابزار دست امریکائی ها هست، را در دستور کار قرارداده و انجام داد. هرچند که به گواهی تاریخ اقدامات رسانه ای آمریکا در این خصوص بیش از صد برابر اقدامات رسانه ایران بوده اما باز جای شکر باقی هست که خداوند فریاد مظلومان را به گوشهایی که باید و گوشهایی که در جستجوی حقیقت است می رساند.

11-کش و قوص های فراوانی در خلال تاریخ 13 آبان 1358 لغایت 30 دی 1359 در کشورم ایران و روابط جهانی بالاخص آمریکا وجود دارد و در کتاب بتفضیل ذکر شده است مثل فرصت کریسمس، تلاش آمریکائی ها برای استفاده از روابط غیر رسمی و پنهانی، تهدیدات نظامی آمریکا، فشارهای اقتصادی به ایران، تحریم ایران، اخراج ایرانی های مقیم آمریکا، کات کردن روابط امریکا با ایران، جنگ تحمیلی و ... که تشریح آنها در این مقال نمی گنجد.

12-ذکر چند نکته:

الف) آمریکائی ها بودند که ابتدا در تاریخ 30 آبان 1358 در جلوی سفارت ایران در آمریکا، پرچم ایران را به آتش کشیدند. و به پاسخ این گستاخی اگر تا ابد هر روز پرچم آمریکا را در کشورمان به آتش بکشیم کافی نیست. (خطاب به اونها که میگن چرا پرچم آمریکا را آتش میزنیم... اول اونها اینکارو کردند...کاسه داغ تر از آش نباشید)

ب) اولین بار که آمریکا، ایران رو تحریم اقتصادی کرد، شوروی سابق (در جهت لجاجت و دشمنی با امریکا) این تحریم رو در سازمان ملل وتو کرد.

ج) اصلا چرا آمریکا، لاقل برای ابراز حس نیست، شاه را استرداد نکرد؟ یا لاقل ذخایر دلاری ایران را مسترد نکرد؟ یا از دخالت در امور ایران صرف نظر نکرد لاقل طی یک بیانیه؟؟؟ مشخص است چرا! بدلیل اینکه طاغوت است و طاغوب به وصف قرآن و اسلام هرگز زیر بار حرف حق نمی رود و رویکرد او بجز استثمار و استکبار گرائی نیست.

د) حمله آمریکائی ها به ایران در عملیات موسوم به پنجه عقاب که در طبس وفق خواست خداوند متعال زمین گیرشدند و عملیات در بدو آغاز شکست خورد و خفت و خواری ای بزرگ برای آمریکائی ها پدید آورد. بماند که مسئولین رسانه ای ایران نتوانستد از این واقعه و آثار باقی مانده آن استفاده های کافی بکنند. کما اینکه هنوز هم نمی کنند. به من بود الان آن طبس موزه ای جنگی، یا پایگاهی نظامی ای شگرف، یا شهرک سینمائی ای دلیر، یا .. شده بود. و هر سال این شکست آمریکائی ها را در بوق کرنا می کردیم تا هرچه بیشتر ملت های جهان ، این شیطان بزرگ را بشناسند.

13- شاه مُرد. در تاریخ 5 مرداد 1359 شاه به درک واصل شد و خداوند متعال نخواست که حتی بخشی از عقوبتش را در این دنیا بچشد. لذا اورا برد تا ناظر عقوبتش در برزخ و قیامت و ابدیت باشیم.

14-پس از مرگ شاه، فقط یکی از خواسته های ملت ایران حذف شده بود. اما مابقی آنها که حقوق حقه ی مردم ایران بود پا برجا بود. اما همچنان طرف امریکائی ها بشکلی خیره سرانه و غیرقابل تحمل و زورگویانه خواستار آزادی بدون قید و شرط گروگانها بدون دادن حقوق حقه ی مردم ایران بودند.

15-النهایه، پس از اینکه ایران را وارد جنگی تحمیلی کردند، که خود داستانهای عجیبی دارد و رد پای مستکبرین جهان در آن غیر قابل انکار است، با وساطت الجزایر، قرادادی موسوم به الجزایر بین ایران و امریکا به امضاء رسید که بطور خلاصه طی آن ایران و آمریکا متعهد به انجام فرائض ذیل می گشتند:

یک) ایران گروگانهای آمریکا را بلافاصله آزاد نماید.

ب) آمریکای اموال شاه را به ایران برگرداند

ج) دارائی های ایران در امریکا آزاد شوند.

د) آمریکا هیچگونه دخالت مستقیم و غیر مستقیم در ایران و مسائل داخلی آن نکنند.

16-ایران اسلامی، به تعهدات خود عمل کرد ودر تاریخ 30 آذر 1359گروگانها را آزاد نمود

17- آمریکائی ها به هیچ یک از تعهدات خود عمل نکرده و نخواهند کرد. این بازی تازه ای نبوده و نیست و نخواهد بود. آمریکائی ها هرگز به عهد وفا نمی کنند و نمیدانم آنها که رفتند برجام امضاء کردند چرا یک کمی تاریخ نخواندند؟؟ و آنها که هنوز دنبال این شیطان بزرگ می روند به امیدی که شیطان بزرگ برایشان آسایش و ارامش بیاورد چرا تاریخ نمی خوانند؟؟ از روز روشن تر است و از خورشید ظهر مرداد سوزاننده تر که این آمریکا هیچ قصد و نیتی بجز به زوال و زبونی کشیدن ملت و تمدن ایران ندارد.

ایستگاه خیابان روزوِلت» گزارشی متقن و پرفایده

@×@×@×@×@؟"<|}:{#$)*!^(

پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "آدم عاقل از یه سوراخ دوبار نیش نمیخوره" ..

پ ن : آ.م.ز.ت

پ ن : از اینجا که منم: زندگی کافی نیست.

پ ن : من واقعا این زمونه رو دوس ندارم. هرچند خیلی که نزدیکه... حالا میدونم که فصل امتحانات هرگز تموم نمیشه.

پ ن : 40118 سه روزه با ع17/2 ش17/1 ق17/0

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی"

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

152 – قرآن برای همه

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۱/۱۴ 11:29

152 – قرآن برای همه

کتاب قرآن برای همه «ترجمه و توضیح فارسی سره از سید عطاء الله مجدی» مشتمل بر 1067 صفحه هست. قبل از این فکر می کنم هشت ترجمه دیگه از مترجمین مختلفی رو توفیق خوندن داشتم. قبل ماه روزه توی ذهنم بود که امسال چی؟ آیا ترجمه ای از یک مترجمی که تا حالا نخوندم به دستم میرسه!؟ راسش هرگز فکر نمیکردم موضوع ترجمه ای از مترجم دیگه ای برام اینقدر موضوعیت و اهمیت پیدا کنه! اما خب خدای بزرگم قربونش بشم مثل همیشه برام سنگ تموم گذاشت و از "من حیث لا یحتسب" ترجمه ای تازه و فوق العاده موثر و جذاب رو پیش روم گذاشت. بشکلی شگفت انگیز و باور نکردنی. حتی به نوعی هم تعبیر آیه ی شریفه ی قرآن هست که می فرماید: «چه بسا واقعه ای که برایتان ناگوار می پندارید و خیری در آن برایتان نهفته است» انگار برای من رخ داد.

این کتاب رو روزی یک جز در طی ماه رمضان سال 1403-1404 (اسفند 403 و فروردین404) مطالعه و قرائت کردم که واقعا توفیق بزرگ و بی نظیری از سوی خدای رحیم بوده برام.

همونطور که در عکسهائی که از این قرآن گذاشتم پیداست، نوع چاپ و تحریر این قرآن بدین صورت هست که آیه های عربی با اندازه ی کوچکتر و معنی مفصل و تفصیلی با اندازه ی بزرگتر چاپ شده که در هیچ ترجمه ی دیگه ای اینحالت رو ندیده بودم. تمرکز روی انتقال معانی و بعضا واقعه ای که منجر به نزول آیه گردیده و ارائه ریشه های کلمات کلیدی و معانی مختلفی که در ترجمه های دیگه از آن معانی استفاده شده در آیات واقعا برام جذاب و تامل بر انگیز بود.

من این قرآن رو کما فی السابق آیه به آیه اول ترجمه رو میخوندم و بعد آیه رو، سپس ترجمه آیه بعدی و آیه اش رو.. این حالت طی این سالها که این کار رو انجام دادم منجر به این توانمندی در من شده که توانائی نسبی ای در درک معانی عربی قرآنی رو پیدا کردم. و جاهای دیگه که قرآن رو همون فقط عربیش رو میخونم تا حد نسبی قابل تاملی میتونم بفهمم مقصود و معنی آیه چی هست. این توانمندی اکتسابی که از پی ممارست بر خوندن معانی قرآن برام توفیق ایجاد پیدا کرده، واقعا جذاب و میتونم بگم از معجزات اولیه قرآنی هست.

خوندن معانی و ترجمه هایی از مترجم های مختلف به خواننده ی قرآن این بصیرت رو میده که واقعا بعضی از آیات لایه های بسیار گوناگون و عمیق از تعابیر رو در خودشون دارند. مثلا تعمیق در ترجمه ی سوره ی مبارکه «ذاریات» برای من تداعی کننده یه بینش و احساس و شگفتی فوق العاده ای در یکی از وقایع مهم و بزرگ تاریخ اسلام به ارمغان آورد. با اینکه همین ارتباطی در اون واقعه و معانی مختلفی که از این سوره مبارکه نقل شده وجود نداره، اما به نظرم خوندن ترجمه های مختلف، به خواننده یک قدرت تحلیل و تبسیط و تفسیر نسبی در حد کمال خودش میده. درک من از شگفتی های قرآن به تشخیص شخصی ای که قائل به تاویل آیات و اشارات قرآن در تعابیر عمق در عمق هست. یکی از معجزه های قرآن که که اونو از تحریف مصون کرده دقیقا همین ارائه تعبیری در مضامین اعتقادی هست. در قرآن بعضا آیات دستوری ای وجود دارند که کاملا صریح و واضح اند مثل آیات مشخص کننده ارث، دیه، قصاص، حج و ... و اما آیاتی که مربوط به اعتقادات و ابتلائات کاملا تعبیری و تلویحی هستند بگونه ای که آدمی در موقعیت امتحان قرار میگیره که راسا چه برداشتی از اون آیه می کنه.

برهه ای بود که تصمیم گرفتم برم و زبان عربی رو یاد بگیرم. تا دیگه لازم نباشه معنی قرآن رو بخونم. بعد که در این خصوص تحقیقاتی کردم، و با آدمائی که عربی رو بصورت مادری بلدند هم صحبت کردم متوجه شدم که عربی قرآنی با عربی معمولی خیلی فرق داره بشکلی که خود اعراب هم به قرآن وصف "فصیح" بودن میدند و با عربی خودشون فرق داره براشون چراکه قرآن لبریز از اشارات و اعتبارات و ایجازات و مجاز ها و .. هست. یه چیزی شبیه شعر فارسی که عمدتا باید ترجمه بشه برای شنونده و خواننده ای که خودش زبان مادری فارسی داره اما بازم باید شعر براش معنی بشه. فلذا از دیگر دلائل مصونیت قرآن از تحریف همین فصیح بودن قرآن هست. با این وجود کم کم از فکر اینکه زبان عربی رو یاد بگیرم در اومدم تا اینکه حدود کمتر از یکسال باز تصمیم گرفتم زبان عربی معمولی رو (هرچند که با عربی مکی و حجازی زمان بعثت متفاوت هست) رو یاد بگیرم. ان شالله که توفیقش شاملم بشه و فکر میکنم و امیدوارم که این تصمیم منجر به درک و تلمذ هرچه بیشتری از قرآن کریم برام بشه.

قرآن با ترجمه تفسیر گونه ی از استاد سید عطاء الله مجدی، مشتمل بر 1067 صفحه هست که چنانچه یک کارمند هفته ای 6 روز بیاد سر کار و هر روز فقط 4 صفحه از معنی اون رو (فقط معنی فارسی رو) بخونه که حدود 5 الی 7 دقیقه طول میکشه خوندنش. بعد از 44 هفته میتونه ترجمه این قرآن رو خونده باشه (یک سال 48 هفته است یعنی روزهای جمعه و یکماه مرخصی استحقاقی رو هم کسر کردم) این فرصت واقعا استثنائی و خیره کننده است با روزی فقط 4 صفحه مطالعه میتونیم طی یکسال، ترجمه ی نسبتا تفسیری ای از مهمترین کتاب اعتقادی اکثریت مردم جهان رو خونده باشیم. که قطعا در نگرش و شناخت ماها نه تنها از دین بلکه از آفرینش، خداوند متعال، چرائی ها و چگونگی ها و بسیاری مسائل دیگه برامون موثر و بصیرت افزا خواهد بود.

اگر نگوئیم کم کاری؛ کم قیدی و حتی بیشتر و دقیقتر ناکارآمدی مسئولین آموزشی و پرورشی کشور، مدیرانی ذیربط با برنامه ریزی های آموزشی و پرورشی نسل آتی کشور این گونه هست که: به نظر شخصی این حقیر، فرزندان کشورم طی دوره دبیرستان مورد تدریس علومی قرار میگیرند که نه به درد این دنیایشان می خورد و نه آن دنیایشان، اینگونه که فردی که باید در عنفوان سن آموزش پذیری و تربیت پذیری و پرورش پذیری می تواند مورد آموزشهای "انسان سازی" قرار بگیرد و پس از اینکه انسانی دارای قدرت تحلیل و تبصیر شد، خود به دنبال انتخاب های درست خواهد رفت... مورد آموزشهای آکادمیک و کارمند و کارگر پروری قرارگرفته که در آن سن نه عنایات دنیائی برایش دارد و نه آخرتی. فرد از 13-14 سالگی که نیاز به کسب استقلال شخصیتی ، اقتصادی و غیره دارد مورد آموزشهائی قرار میگیرد که بیشتر او را مصرف گرا، غرب زده، ماهیت زده، بدون قدرت تحلیل و بصیرت، دلزده از همه چیز و وابسته به درامد و تصمیم والدین و نهایتا رسانه های سلطه می کند. من فکر میکنم که چنانچه محتواهای اموزشی در دوره دبیرستان (متوسطه دوم) معطوف به مسائل انسان سازی و بصیرت افزائی گردد و از علوم تخصصی مثل (شیمی، ریاضی، فیزیک و ..) در حد الفبایی آموزش داده شود، شرایط و بستری برای به کارگیری آن فرزندان سرزمین در همان سنین در جای جای کشور بنا بر پایگاه اطلاعات و داده های منابع انسانی ای که از بدو تولد برای هر فرد تشکیل شده است قرار بگیرد، و وقتی فرد به سن 18-20 سالگی برسد یک انسان پخته، به خود متکی دارای استقلال شخصیت و فکر و توانائی انجام کار و تصمیم گیری هست که خود جوش به دنبال علوم مورد علاقه و استعداد خود خواهد رفت چونان که دانشمندان گذشته اینگونه بودند. چنین نسلی در آینده هست که می تواند موتور پیشران کشور و زمینه ساز ظهور باشد. اما با پرورش نسلی که تا 30 سالگی جیره خوار خانواده و پدر و مادر باشد، قدرت ازدواج (به دلایل قانونی و اقتصادی که خود یکی از مظاهر نفوذ و استعمار غرب در فرهنگ ایرانی اسلامی هست) را تا سنین 30 الی 40 سالگی ندارد، این فرد از لحاظ اقتصادی، از لحاظ توانائی های فردی، ارضاء امیال احساسی و غیره رو ذالک فردی سرخورده و عقب افتاده خودرا پنداشته ، میبیند نیمی از عمرش رفته، بهترین سالهای جوانی را بجای آنکه در کوشش و ترقی باشد در جا زدن و وابستگی بوده و مدام طلبکار دولت است که چرا خانه و ماشین و شغل و فلان و بهمان به اون نداده .. از این نسل چه انتظاری می رود؟؟؟ آنهائی که در جایگاه های تصمیم گیری و برنامه ریزی برای نسل آتی کشور هستند مسئول این مهم بوده و در پیشگاه خداوند متعال باید پاسخگو باشند.

همیشه گفته ام: می بایست در مجلس شورای اسلامی، نیروهای جهادی و انقلابی و آرمانگرائی وارد شوند که قوانین مبتنی بر اسلام شیعی برآمده از شکوه و غیرت ایرانی تدوین و تصویب نمایند. مثلا اینکه : تمام مدیران ارشد و معاونین و نماینده های مجلس و شوراهای شور و رئیس جمهور و وزرا و معاونین وزا و سفرا و این سطوح از منصب های حکمرانی، حداکثر به اندازه حقوق اداره کار حقوق دریافت کنند تا معلوم شود چه کسانی حاضرند با اخلاص جهادی و غیرت و شرف ایرانی و اسلامی پای در عرصه و رکاب کار نهاده و کشور را بسازند. نه اینکه به دنبال جایگاه برای رسیدن به اهداف شخصی و اقتصادی و عشیره و اسپانسرهایشان باشند.

نکته بسیار حائز اهمیت در ذهن من پس از مطالعات نسبتا زیادی که در ابعاد گوناگون داشته ام و اقتباس آنها از مفاهیم قرانی مرا به این معیار می رساند که:

تغییر نقش دولت از مداخله گر به تسهیل گر .. در تمامی ابعاد اقتصادی و فرهنگی و نظامی و انتظامی .. راهی هست که خداوند در قرآن کریم به زمامداران توصیه کرده است و در سیره حکمرانی حضرت پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) نیز اینچنین به نظر این حقیر آمده است.

تسهیل گر (در واقع همان هدایت کننده است آنهم بشکلی که فرد و آحاد و گروهها و نهادها و احزاب... النهایه به شکلی خودخواسته در مسیر هدایتی حرکت کنند)

مداخله گر (در واقع همان حکمرانی دستوری، ارباب رعیتی، هدایت اجباری و .. است که به نظر و برداشت و نتیجه گیری این حقیر "ابتر" خواهد بود)

بار الها: با قلبی شکسته و محزون، دستانی زخمی و خسته، چشمانی کمسو و ضعیف، پاهائی رنجور و بی رمق، اما امیدی چون خورشید خروشان و پر نور به درگاهت تزرع و استدعا داریم که مارا لحظه ای و کمتر از آنی به خود وامگذار و در مهمترین سنت آفرینش آدمی که همانا امتحان و ابتلاء آدمیان به مقدراتت هست، آنسان که شایسته خدائی تو و بندگی ما برای تو هست مارا مشمول تفکر و تعقل و بصیرت فرما و دستان شیطان و دشمنان قسم خورده و بعضا فریب خورده را از اسلام و ایران و ملت جهادگر و دوست دار و منتظر امام زمان (عج) و ولایت پر شور و امیدش کوتاه و قطع بفرما. آمین یا رب العالمین.

!×$@%&^)*_(|+؟<>{}*2

پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "بدون که هر لحظه در حال امتحان الهی هستی" ..

پ ن : چقدر دلم اون مشهد مقدس رو میخواد که خاص و خیص و مخصوص و خالص و ... ایناست.

پ ن : از پیش بینی های پزشکیانیسم (ادامه ی روحانیسم) فقط مونده پراید بشه پونصد میلیون چون سکه از صد میلیون و دلار از صد هزار تومن گذشت... (مچکریم اونایی که به روحانیسم رای دوباره دادین)

پ ن : وقتی کشورم ساخته میشه که مردم هر ماه یه کتاب تازه بخونند از 12 سالگی. تا آخر عمر. این رو شک ندارم دیگه...

پ ن : دو روزه که چهارده شاخص بدون تقصیر دارم به نظرم.

پ ن : خدایا شکرت که این قرآن رو بهم "هدیه" دادی. ازت ممنونم خداوندم. تو همیشه برکت میدی حتی به تقصیر کاری مثل من. "دوستت دارم"

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی"

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

152 - دختران آفتاب

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۱/۰۹ 13:55

دختران آفتاب :: نمکتاب

151 – دختران آفتاب

کتاب صوتی دختران آفتاب ( بیست و شش ساعت – نوشته آقایان: بهزاد دانشگر، امیر حسین بانکی پور، محمدرضا رضایتمند – 478 صفحه) رمان فوق العاده کارشناسی نگاشته شده ای در کرامت و مقام و حق و حقوق زن در جامعه تدوین شده است. این کتاب واقعا نگرشی تجزیه تحلیلی از نگرش و بینش به مقام و جایگاه زن در جامعه را در قالب یک رمان جوانپسند ارائه می دهد. توی این کتاب، نحوه ی پرداختن به موضوع زن کاملا کارشناسی شده و موشکافانه و ریزبینانه و نقادانه و تحلیلگرانه بر مبانی واقعیت های امروزی شکل گرفته بطوری که نویسندگان خوش ذوق این کتاب، کاملا از استنادات دقیق و کاملی به شکلی ظریف و استادانه استفاده کرده اند. (من این کتاب رو صوتی گوش کردم از کانال کتاب گویای ایتا – فکر کنم از مرکز ایران صدا بود با صدای فروغ انصاری که هنرمندی فوق العاده در این زمینه به نظرم اومد ازون بهتر فقط ویس منظوم رو میتونم توی ذهنم داشته باشم) این کتاب بشکلی فوق العاده صوتی شده بود و از برش ها و موسیقی های بسیار به جا و دقیق و مناسبی هم در اون استفاده شده بود. هر چی فکر میکنم می بینم اشاعه این کتاب توی کشورم در جهت دادن عمق فکری به نگرش خانمها به خودشون و آقایون به خانمها بسیار ضعیف بوده. همیشه گفتم، آخه این درسهای دبیرستان واقعا خیلی مزخرفند و به جای انسان سازی بیشتر در جهت کارگر و کارمند سازی هستند. اطلاعات خیلی کلی از شیمی و فیزیک و ریاضی و زیست و فلسفه و فلان و بهمان آیا برای زندگی کافی نیست؟ و اگر کسی واقعا به «خود شناسی» رسیده باشه و واقعا علامند به درس و کتاب و علم شده باشه .. آیا خودکار خودآموز در این معانی و معارف پی نمیره؟؟؟ قدیما چطور دانشمند میشدند پس؟ حرف من اینه.. وقتی بجای اشاعه چنین کتابها و فرهنگی در نسل آتی.. مدام به دنبال کارمند و کارگر پروری باشیم که اسمای مهندس و دکتر و فلان و بهمان یدک بکشند... همین میشه که هرکی دنبال یه میز و حقوق و ساعت ورود و خروجی باشه.. کار و تلاش جهادی جای خودشو میده به زیراب زنی و روابط غیر رسمی اداری و هزار مشکلاتِ مگوی دیگه... که کم کم این میشه که به جای شایسته سالاری و شایسته گزینی .. میرسیم به انتصابات فرمایشی و رابطه ای!!! ته اش می بینی به جای اینکه به فکر سفره و اقتصاد مردم باشند پاشدن رفتن قطب جنون گردی (بی شرف های وطن فروش) یادمه یه سخنرانی از دکتر علی شریعتی گوش میکردم که در مورد زن بود و در حرم امام رضا(ع) گویا ایراد شده بود و فریاد میزد که چگونه است که در معرفی زن غربی، آن زن و دختری که عمرش را در تحصیل میگذراند و برای دستاوردهای تازه ی علمی تمام جوانی و زیبائی خودش را در کوهها و معادن آفریقا سپری میکند و دخترش هم به او می پیوندند و کاشف فلان معدن و ماده و دستاورد می شود، آن زن معرفی نمی شود و به جایش دم از عریانیسم و رهائیسم (آزادی) می شود؟؟؟ خیلی جالبه که سال 52 انگار این سخنرانی ایراد شده و آن زمان این اندیشمند در معرفی زن به چه نکته ی ظریفی اشاره میکند تازه سال 1400 مُشتی «رسانه زده» و «غربزده» علم «زن زندگی آزادی» که در واقع «زن بردگی هرزگی» هست رو دست گرفتند. جایگاه زن رو به جای اینکه بالا ببرند مدام تنزل میدند و متاسفانه آحاد اُناث کشورم هیچ حواسشون نیست. این نیمی از جامعه اگه دست در دست همدیگه بدند برای احیای حقوق زن آنسان که به نفع عموم زنها (و نه منافع شخصی) و نهایتا به نفع جامعه که ویترین اون خانواده هست برسند.. بهتر نیست؟ راسش فکر میکردم که مثلا در صدر اسلام شرایط ازدواج و طلاق چطور بوده و مقایسه ی اون با الان!!! یه نکته ی ظریفی که هست اینکه : اونموقع عین آب خوردن ازدواج می کردند بدون هیچ تشریفات خاص و خرج و مخارج و فلان و بهمانی و ازون راحتتر میتونستند از هم جدا بشند!!! جالترش اینجاس که تند تند هم جدا میشدند و ازدواج می کردند. و در این تجربه ها به فرد مورد نظر متناسب که می رسیدند... زندگیشون سامون میگرفت. بعد خیلی ها که اکثرا اینطور بوده مثلا جدا میشدند باز با هم ازدواج می کردند (بهش میگن رجوع) و در شریعت اسلام اومده که بعد از طلاق مرد باید زن رو سه ماه در خانه اش نگهداری کند (واضحه که برای محیا بودن شرایط رجوع بوده) یعنی راحت جدا میشدند و راحتم بر میگشتند و گذشت می کردند و نسبت به هم محبت و انس پیدا می کردند. ولی الان با این دادگاه پاسگاهی که راه انداختند برای جدائی و مهریه های سنگین و بگیر و ببندها ... تا میان از هم جدا بشن چنان انگ و ها و تهمتهائی به هم میزنند و خانواده هائی به هم میریزند که محاله دیگه این دونفر دلشون از هم پاک بشه و رجوع کنند! خیلی ظریف و واضحه... نیست؟ مخلص کلام اینکه سیستم آموزش و پرورش ما کاملا در جهت منافع غرب که همانا از بین بردن فرهنگ اصیل ایرانی اسلامی هست داره تلاش میکنه. آهای مسئولین حواستون کجاست؟؟؟ مشخصا مسئولی که برای پول و میز رفته منصب گرفته و هیچ رویکرد جهادی ای در وجودش متصور نیست.. هرگز به این چیزا اصلا فکر نمیکنه.. تقصیر منِ نوعی هست که وقتی میخوام به آدمایی رای بدم که برن قانون مصوب کنند... دقت نمیکنیم که کسایی بفرستیم مجلس که بتونن این بنیادها رو در کشور قانونمدار کنند. البته که دموکراسی و بروکراسی ناگزیر تاثیر ارتقائی بصیرت عمومی رو بر جامعه بر اثر تجربه ها میگذاره و کم کم ملت میفهمند که با رای ندادند (بی تفاوت بودن) بد از بدتر میشه و خواهد آمد روزگاری که کشورم ایران در ایفای نقش خود متکی و مبتنی بر آحاد ایرانی موفق و پیشرو خواهد بود. این نظر شخصیه منه.

معرفی کتاب دختران آفتاب - موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل‌البیت ...

!×$@%&^)*_(|+؟<>{}

پ ن : خاطره باز ... یعنی .... "دختر آفتاب باش" ...

پ ن : میگه: اونم به طعنه! ارزش هر اسرائیلی برابر با صد تا غزه ای بوده توی تبادل اسرا...!!! میگم: به رسم تجارت جهانی که از کجا که غزه ای ها نگفته باشن: آهای گور به گوری (نتان یاهو (یابو)) من کلا سه تا اسیر بیشتر نداریم اگه میخوای همه غزه ای ها که بالای سه هزار تا بودند (انگار) رو باید آزاد کنی تا این سه تا رو بدیم!!! (اصل منفعت شخصی)!! فکر میکنه.. بعد میگه: نه همون که خودم گفت ارزش اسرائیلی بیشتره. میگم: ریاضیت خیلی ضعیفه.

میگه: آی از این ترامپ خوشم میاد! آی خوشم میاد! آی بیاد داداش .. بیا ... منتظرتیم.

میگم: بایدی یه سر و سامونی بدم وضع روزگار خودمو. یادم باشه عمر کوتاهتره حتی از اون کوتاهتری که فکر میکردم.

پ ن : هرکی به جیغ بنفش رای داده بود یا کلا رای نداده بود که باعث شد اون رای بیاری همونقدر بدهکاره که اینها که به پزشکیان... دِ لامصب من گفتم توی 4 سال دلار رو ببری تا 100 تومن الان که یکسال هم نشده .. مبارکتون باشه بنفشی ها... دستخوش. سر پل صراط داریم براتون.

پ ن : یه چیزی که تازگی کم و کل کشف کردم اینه که: هرچقدر که بالا بدنه ی این بنفشیا ترسو و داغون هستند.. میان بدنه هاشون رویکردهای عام المنفعه تری دارند (صد در صد نه ها نسبی میگم) و برعکس هرچی این اصولگراها بالا بدنه های عزتمند و شرفداری هستند این میان بدنه های (مدیران میانی) خشک مسلک و بی سواد و جانماز آبکش دارند. وای خدای من.. یعنی میشه .. اینا درست بشند؟؟؟ کعی نسلشون عوض میشه؟ کعی کار میوفته دست نسل بعدی ها ... خسته شدیم ازشون... بس که ضعیفند. و

پ ن : میگه: همش تقصیر رهبره که نمیزاره مملکت ساخته بشه هرکاری میخوان بکنند میگه نه!!!

میگم: بنده خدا... رهبر یه مذاکرات التماسی رو گفته نه.. کدوم رئیس جمهور و وزیر با شرفی اومد گفت میخوام وضعیت معادن کشور رو متحول کنم که رهبر گفت نه؟؟ کدوم مرد کاری اومد گفت میخوام وضعیت راه های ارتباطی کشور و متحول کنم رهبر گفت نه؟؟ کدوم با شرفی اومد گفت که میخوام موانع سرمایه گذاری در تولید و حذف کنم رهبر گفت نه؟؟ کدوم شیر پاک خورده ای اومد گفت میخوام نظام بهداشتی، آموزش و پرورشی، حقوق و قضائی کشور رو مبتنی بر اسلام و خدمت گذاری بر مردم و ارائه خدمات بیشتر و ارزان به مردم کنم که رهبر گفته باشه نه ..؟؟؟ و قص علی هذا .... دِ برادر خواهر چشماتو وا کن .. فکر کن ببین چی رو برامون کردن پیرهن عثمان... والا...

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی"

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو : دلم برات تنگ شده...

پ ن : بگو مرگ بر «کاخ سفید»

150 – منِ دیگر ما  -   151 – هفت شهر عشق

خاطره باز ۱۴۰۳/۱۰/۱۸ 11:46

خرید و قیمت کتاب من دیگر ما کتاب دهم نویسنده عباسی ولدی انتشارات ...

150 – منِ دیگر ما

کتاب صوتی «من دیگر ما» جلد دهم با موضوع تربیت فرزند (دو ساعت – به قلم محسن عباسی ولدی در سیزده جلد با موضوع های مختلف هست) در خصوص نقش «استقلال شخصیت در تربیت فرزندان» نکات حائز اهمیتی را بیان کرده است. این کتاب به نقش عزت نفس، آگاهی بخشی، تجربه های دوران کودکی در اتخابها و تصمیمها و ... در شکل گیری شخصیت فرد پرداخته است. والدین بشدت حکمران، در مقابل والدین بشدت مطیع رو کنار هم قرارداده و با مثالهایی (هرچند بزرگنمائی شده) در انتقال مطلب و موضوع به مخاطب کوشیده و به نظرم برای نسل دبیرستان و قبل از ازدواج و فرزند آوری بسیار مفید فایده برای نسل آتی هست چراکه به قول معروف از ما که گذشت... شکل گیری شخصیت با کرامت و عزت نفس که منجر به مسئولیت پذیری در تصمیم ها و انتخابها میشه از همون کودکی باید شروع بشه این مهمترین نکته ی این کتاب هست. و عواقب ناشی از عدم توجه به این موضوع در ازدواج، تحصیلات، شغل و رضایت مندی از زندگی در جوانی، میانسالی و بزرگسالی فرد مورد تحلیل قرار گرفته است. خوندن این کتاب هرچند برایند و بومی نوشتی از کتابهایی نظیر: وضعیت آخر، ماندن در وضعیت آخر، تئوری بازی ها که از نویسندگانی خارجی مطالعه کردم و درآمدی بر کتاب های مثل: دخترداری، خانواده، خانواده خوب از استاد علیرضا پناهیان (که در قالب سخنرانی من گوش کرده ام) هست برام جالب توجه و آموزنده بود. این تجربه که موضوعی مشترک رو از دیدگاهها و پنجره های متنوعی مطالعه کنم و ابعاد گوناگون اون موضوع برام باز بشه واقعا لذت بخشه.. خیال کن انواع و اقسام کباب های ایرانی رو که با سبکهای مختلف اقصی نقاط کشورم طبخ میشه رو چشیده باشی!!! خیلی حس خوبیه... من اگه جایگاهی در نظام آموزش و پرورش و تبلیغ و فرهنگ کشورم داشتم حتما به این گونه آموزشها و مفاهیم در دبیرستانها جایگاه میدادم که به درد دینا و آخرت آحاد کشورم بخوره .. خداوکیلی آخه درسهای دبیرستان بلا استفاده ترین درسها و مطالب هستند که تدریس میشند. خدایا فرج آقامون رو برسون که سر و سامونی بگیره این اوضاع... هرچندمیدونم تا خودمون سر و سامون ندیم اوضاع رو که آقامون نمیاد... چه دلگیره این شرایط... برام.

معرفی و دانلود رایگان کتاب هفت شهر عشق: نگاهی نو به حماسه کربلا ...

151 – هفت شهر عشق

کتاب صوتی «هفت شهر عشق» (سه ساعت – به قلم مهدی خدامیان آرانی) به روایت حماسه و داستان و واقعه عاشورا و نهضت حسینی از لحظه مرگ معاویه (لعنت الله علیه) تا رسیدن و بازگشت اسراء از شام به کوفه هست. قلم روایتی، ساده و داستانی کتاب تحسین بر انگیز هست. لابلای وقایع کتاب به نکات ظریفی از این نهضت تاریخی که کمتر به آنها پرداخته شده اشاره میشه. که خواننده قطعا در نهایت احساس آگاهی کاملتری نسبت به آنچه که گذشته خواهد داشت. در این کتاب واقعه کربلا تشریح شده آنهم از منظر و دیدگاه کسی که از بالا تمام ماجرا می بیند. حدود دو سوم کتاب به وقایع واقعه در جبهه و طرف دشمن و دستگاه خلافت می پردازد. مثلا اینکه ابن سعدِ ملعون یکی از بزرگانِ بنام و متدین در کوفه به حساب می آمده آنحد که مردم از اون بعنوان عالم دینی و مبارز و مجاهد و شمشیرزن جیوش مسلمانان نام می برده اند و سخنرانی ای که در خروج امام حسین (ع) از دین برای مردم کوفه نطق میکنه باعث میشه خیلی از اونهایی که امام رو نمیشناختند (به دلیل اینکه امام قریب بیست سال بوده که کوفه نبوده) و کوفیان به ابن سعد اعتماد داشتند به سپاه ابن زیاد می پیوندند. از دیگر مثالهایی که با خوندن کتاب برام جالب توجه بوده مثلا مکالمات امام در موقعیتهای مختلف بوده... امام از هر فرصتی برای روشنگری استفاده می کرده... مثلا وقتی امام و ابن سعد قبل از شروع جنگ باهم صحبت میکنند اول امام به ابن سعد می فرماید: ای ابن سعد به جبهه حق بیا و اون رو به راه درست دعوت میکنند. تحلیل کتاب اینه که اگه ابن سعد با چهار هزار سربازی که داشت... خودش به امام می پیوست... سربازهاش هم ناگزیر به اون می پیوستند و شاید داستان تاریخ کلا دگرگون میشد... اما خب .. مشیت الهی این بوده که خون امام حسین (ع) شعله ای تا قیامت فروزان باشه برای اونها که به دنبال نور حقیقت اند. به خودم میگم هرکی ذره ای «شرافت» توی وجودش باشه ... نمیتونه از قید و شاخص «عزت و جوانمردی» بگذره ... شعار امام در نهضت عاشورا مگر بجز «هیهات من الذله» چیز دیگه ای بوده؟؟؟؟ انسانهائی که هنوز بین دنیا و شرف ... دنیا رو انتخاب میکنند به نظر من توی مرزهایی خارج از «هیهات من الذله» هستند و زیر پرچم امام بودند به نظرم در حال حاضر مقید بودن به این شعار هست...

>>@<<

پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "من رأسا" ...

پ ن : با یک استادی مباحثه سنگینی در زمینه فرهنگ اجتماعی و تحریفات فرهنگی و حقوق متقابل انسانی و غیره و غیره داشتیم... یه صحبت تکان دهنده رو گفت که ذهنم رو شدیدا مشغول کرد. ایشون گفت: وقتی صحبت از خیانت میشه توی رابطه ی یک زن و مرد (سوای از هر فرهنگ و مذهب و کشوری این قضیه جهانیه و به ذات مرد و زن بودنه) .. اگه مرد حس کنه که خیانت بهش شده از زن میپرسه .. باهاش رابطه جنسی داشتی؟؟ و اگه زن حس کنه که بهش خیانت شده از مرد میپرسه .. دیگه دوس داشتنی نیستم برات؟؟ خب موضوع حسابی ذهنمو با خودش به ورطه تحلیل کشیده .. به نظرم این نگرش به عمق باطن که ماها مسلمونها بهش میگیم فطرت افراد برمیگرده... مردها کلا مالکیت طلب و قدرت طلب و سلطه جو هستند. البته مردهایی که به هویت مرد بودن نزدیکتر هست و از آسیبهای تحریفی فرهنگی تونستند خودشون مصون نگه دارند. و خانمها هم به طبع لبریز از احساس برای دوست داشته شدن و توجه و تحسین و تمجید هستند. متاسفانه وفق بررسی های من و آثار و تاثیر عمیق و فجیع فضای مجازی کاملا مهندسی شده این فطرت درونی و ذاتی رو دارن از مردها و زنها میگیرند. به نظرم کاملا هم هدفمندی شده هست. برای اونهائی که مطالعات آخر الزمانی دارند و حتی فیلمهای هالیودی در این خصوص رو دنبال میکنند (لاقل توجه میکنند) توجه شدید و تبلیغ و شدید و عادی سازدی شدید برای «حرامزادگی» کاملا گویاست.. فیلمهای ترکی در شبکه های مجازی و ماهواری همواره مشمول یک فردی هست که نمیداند پدرش کیست؟؟؟؟ و اتفاقا آن فرد نقشی کلیدی در داستان دارد. تعداد موالید بدون ازدواج در غرب مهمترین گواه این ادعا هست. این کِشت اجتماعی چیزی است که در شکل گیری جامعه ی آخر الزمانی بسیار نقش حائز اهمیتی دارد. اما چه ارتباطی با فطرت زن و مرد دارد؟؟؟؟ باید دقت کرد که مردهائی که از فطرت مالکیت گرایانه ی خود نسبت به زنها و فرزندان خود فاصله میگیرند و خانمهائی که برای داشتن آن احساس همیشه دوست داشته شدن و تمجید و تعریف به دنبال به مالکیت کشیدن شوهر و فرزندان خود هستند ... جایگاه و نقش این دو را به لحاظ فطری با یکدیگر جابجا میکند. و النهایه منجر به فروپاشی درونی و عاطفی رابطه (زناشوئی) می گردد و روی آوردن به روابط پنهانی ای که به آن «خیانت» اطلاق می شود. اما اگر آنسان که قرآن فرموده به مردان که همانا برای شما مردان زنانتان کشتزارهای شما هستند .. که وای چه جمله وجوووووووووووود داری هست حاوی چندین نکته است:

  1. زنان در مالکیت مردشان (شوهرشان) هستند.
  2. مردها نسبت به ممالکشان تا سر حد خون می جنگند .. تاریخ گواه این مدعاست.
  3. وقتی مردی مالک یک زمین می شود برای آن زمین از جان و دل بهاء میگذارد و عمیقا میداند که زمینش در مالکیت اوست. اگر زنی خود را در تملک مردش قرار دهد و عمیقا این باور را به مردش بدهد که من در تملک تو هستم... قطعا همان نتیجه را بیشتر و بهتر میگیرد.
  4. زنان کشتزارند... با ارزشند... مردها به زمینهای حاصلخیز بیشتر بهاء میدهند.. خب زنهایی که تملکیت خود را با حاصلخیزی خودرا به شوهرشان بباورانند وعملا نشان دهند خب چه بسا بیشتر تحسین و تمجید و توجه می شوند...
  5. زنان کشتزارند.. به دلیل اینکه از صلب مرد، باردار می شوند و حاصل میدهند... و حاصل مال و مملوک مرد است و مرد در قبال مال و املاک و مملوکاتش مسئولیت دارد... چه تعبیر قشنگی دارد قرآن به تملکیت مرد بر مسئولیتهایش و در مقابل به خانم هیچ مسئولیتی بجز فرمانبرداری از شوهر نداده... و دریایی از عشق و محبت داده که هر مسئولیتی را از جهت عشق و محبتش بپذیرد و نه مالکیتش... و جالبتر که اجر اعمالی که بر پایه مسئولیتند کجا و اجر اعمالی که بر پایه عشق و محبتند کجا... خداوند خوب میداند که چگونه بنده هایش را بسنجد و بیازماید و اجر دهد... مرد در مسئولیت پذیری سنجیده می شود و زن در محبت و اطاعت از شوهر...
  6. زنان (جمع) تملکات برای یک مرد که حاکی تعدد ازواج برای مرد هست که عامل رقابت سالم بین زنان برای مردشان در بیشتر مملوک بودن باید باشد. که متاسفانه بشدت و کاملا مهندسی شده این موضوع تبدیل به یک بحران فرهنگی شده است. خانمهای کشورم آنحد که به دنبال به مالکیت کشیدن یک مرد هستند به دنبال فطرت وجوووودی زن بودن خود نیستند. چقدر جای تاسف دارد.
  7. مردها باید مالک باشند. اینکه مردهامون امروزه به دنبال زن کارمند و سپردن مسئولیت ها به خانم و مسئولیت گریزی هستند .. نتیجه ی همون انحراف فرهنگی و تهاجم فرهنگی و نشونه گرفتن فطرت ذاتی مردها توسط نظام سلطه هست. مردهائی برای خانمها جذاب اند که قوی و متعهد و مسئولیت پذیر باشند. اما آن خانمها به دلیل همان انحرافات فرهنگی این واقعیت را نمیپذیرند مردِ قوی برای خود آن زن هم قوی هست. نمیشه که مرد برای همه قوی باشه برای زن خودش ذلیل که!!!!! اینه که خانمها اونقدر در این نامساوی نامتقارن پیش میرند که اخر سر یک مرد ذلیل وارد زندگیشون میشه و هرگز احساس رضایت نمی کنند باینکه مرد تمام کمال در اختیار زن هست. نمونه های بسیاری میشناسم که خانم با اینکه مردش زن دیگه هم داره اما بخاطر بقول معروف «مرد» بودن اون شوهر (قوی بودنش) احساس رضایت از زندگی میکنه. متاسفانه مردها برای اینکه خودشون رو برای زنها جذاب کنند بیشتر ذلیل میکنند خودشون در حالی که اشتباه بس مرگباری هست برای خودشون و جامعه و زنها هم برای اینکه جذاب کنند خودشون رو برای مردها بجای اینکه مملوک بودنشون رو پرورش بدند بیشتر مسئولیت پذیری میکنند بیشتر کارهای مردانه انجام می دهند... چقدر بده واقعا... انحطاط جامعه .. جمعیت.. خوشبختی مردها و زنها ... کشورم شده پر از خانمهای کارمندی که حسرت داشتن شوهر و بچه و زندگی دارند و مردهائی که به دنبال شغل می گردند تا یکی از اون زنها اون مرد رو در حد خودشون بدونه و شوهر کنه بهش و علی هذا... همیشه گفتم: فقط هرچی که خدا بگه درسته مطلقه.. و خدا فرموده: زنها مملوک مردشون باشند. خلاص.

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه غربزدگی زدائی)

پ ن : بگو مرگ بر «کاخ سفید»

149 – انسان در قرآن

خاطره باز ۱۴۰۳/۱۰/۱۱ 11:58

کتاب صوتی انسان در قرآن - استاد شهید مرتضی مطهری

149 – انسان در قرآن

کتاب صوتی «انسان در قرآن» (دو ساعت و نیم – به قلم استاد شهید مرتضی مطهری) از آگاهی بخش ترین کتابهایی بود که خوندم. وای که چقدر طی خوندن این کتاب به مسئولین فرهنگ وارشاد، سازمان تبلیغات اسلامی و ... خرده گرفتم که چرا روی همچین کتابی هیچ مانوری داده نشده؟؟؟!!! میشد این کتاب رو با کمی تفضیل در قالب کتابی دیگه به اسم «پاسخ به انسان خردمند» چاپ و جهانی کرد... کتابی که قبلا خوندم و از نویسنده ای ملحد و صهونیست به اسم یوهان نوح هراری!!! چقدر نگاه حقیرانه ای به انسان داشته و داره و چقدر هدفمند در جهت پوچگرائی بشریت نگاشته و کتاب فوق العاده ی «انسان در قرآن» به شمشیر قلم استاد شهید مرتضی مطهری که به واقع اندیشمند ودانشمند بودن بهترین پاسخ به یاوه گوئی های اون ملعون هست. اگه بخوام تقابل این دوکتاب رو تشریح کنم به نظرم بهترین و گویاترین شکلش در حالت ذیل گفتنی میشه:

مقایسه محتوای دو کتاب

انسان خردمند

انسان در قرآن

نگاه صرفا جمادی و حیوانی به انسان

نگاه طیفی به انسان از حیوانیت تا انسانیت متعالی

پایه ریزی اندیشه و فلسفه تفسیر انسان به تکامل از مبنای حیوان بودن درجهت بقاء حیات

پایه ریزی و اندیشه و فلسفه تفسیر انسان به آفرینش منحصر به فرد با تفکیک انواع آفرینش ها از جمادات،گیاه،حیوانات،جن،فرشته ها و انسان بعنوان مخلوق برتر

جمله کلیدی: گندم انسان را به بردگی کشیده است

جمله کلیدی: انسان تنها مخلوقی که میتواند و قابلیت به تعالی رسیدن را دارد

رشد و تکامل تحت جبر و فشار محیط

رشد و تکامل و تعالی از درونمایه و آگاهی و خودشناسی

هدف از نگارش کتاب: ترویج پوچگرائی

هدف از نگارش کتاب: ترویج و آگاهی بخشی به توانائی های فطری و بالقوه انسان

قانون جنگل
جامعه ای جنگلی با حکومت هرکی زورش بیشتر

قانون عدل
جامعه ای مدنی با حاکمیت عدالت محور

نگرش و توجه به استثمار و استعمار

نگرش و توجه به آگاهی (خودشناسی)

نتیجه گیری نهائی: انسان ، حیوان است؛ پس ایدئولوژی های اجتماعی مبتنی بر حیوانیت برای او باید تدوین کرد. فرویدیسم، لیبرالیسم و ...

نتیجه گیری نهائی: انسان را خداوند بطور خاص و ویژه برای تعالی آفریده است؛ دارای دو بعد روح و جسم است که کشش بین خدائی بودن و حیوانی بودن را در دو قطب ایجاد میکند. انسان میتواند از پست ترین حیوانات کمتر و میتواند از مقرب ترین مخلوقات بالاتر باشد.

شمشیر قلم را اولین بار در کتاب «ایران و تنهائی اش» نوشته دکتر ندوشن در وصف اشعار بی مثال حکیم فردوسی دیدم. و یکی از کارکردهایی که شمشیر قلم میتوانست داشته باشد همین موضوع پاسخ به «تحریف موجودیت انسان» در کتاب انسان خردمند هست. متاسفانه کشورم در این زمینه ضعیف عمل کرده اما هنوز فرصت هست. باید دید چه پشتیبانی گزافی در سطح جهان برای نشر اندیشه حیوانیت انسان با کتاب انسان خردمند داده شده و چقدر ناچیز بوده گستره آگاهی بخشی کتاب «انسان در قرآن». مسئولین چطور میخوان پاسخگو باشند در پیشگاه عدل الهی؟

کتاب انسان در قرآن اثر مرتضی مطهری | ایران کتاب

{{@}}+/-*|?><”:=_&~

پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "بدونی که انسان بودن چه منحصر به فرد بودنه" ...

پ ن : خدا لعنتت کنه پزشکیان و دار و دسته اش .. اینکه بیچاره عینهو ابوبکر و عمر به گواهی تاریخ آلت دست یهودیها بودند ... اینها هم عروسک خیمه شب بازی اند دست اون مرتیکه ظریفِ دربه درِ فرنگزده ی باطنان انگلیسی که خودشم مزدور و عمال غربه... چقدر بده ... که نمیفمه که فقط آلت دسته... و ناله نفرین ملت ایران بلکه ملتهایی که بخاطر سیاستهای بزدلانه ی اون تحت فشار و ظلم و ستم اند به دنبالشه... دلار از کانال هشتاد و طلا از پنج میلیون رد کرده... تا کی به کاسه گدایی دست گرفتن ها پیش اجنبی ها میخوان رای بدن مردم کشورم؟ اگه افتخار کشورم امیرکبیر و کریم خان زن و نادر شاه افشار و شاه عباس صفوی و کورش کبیر بوده ... کعی این جوانمردها سیاست التماسی پیش گرفتند؟؟؟؟؟؟؟؟ چقدر باید تاریخ تکرار بشه و هنوز مشتی کورچشم و کر گوش باشند؟؟؟؟ سرنوشت هیچ ملتی تغییر نمیکنه الا به خود اومدن خودشون... که بفهمد .. که آگاهی داشته باشند .. که بصیرت داشته بشند.. که دستشون روی زانوی خودشون باشه .. که احمق ها رو بخاطر فامیلی و اشنائی راهی شورای روستا نکنند.. احمق ها رو بخاطر شام و سر رسید راهی مجلس نکنند .. که احمق ها رو بخاطر آزادی حجاب و دشمنی رئیس جمهور نکنند ... بفهمند که کاربلد ها باید سرکار باشند تا درست بشه... اون سطح از آگاهی و بصیرت رو .. یادمه با دانشجوهام سر یکی کلاسها به کنفرانس گذاشتیم... و استنتاج کلی این بود که برایند نهائی بروکراسی علیرغم همه ی مشکلات و سختیهاش اینه که النهایه منجر به افزایش سطح بصیرت میشه... میدونی انتظار من از ملت ایران در سرعت رسیدن به اون سطح بیشتره ... برای امریکا طبق بررسی های من طی جنگهای داخلی شمالی و جنوبی بر سر برده داری، ماجرای نسل کشی سرخپوستها و .. حدود دویست سال طول کشیده تا به اینجا رسیدند که فرقی نداره کی بالا سرشون باشه سیستمشون حکمرانی میکنه نه فرد فرد... در کشور من اما الانه حدود پنجاه سال پیش رفتیم... کاش کمتر از صد سال به اون حد برسیم که "برنامه توسعه" کشورم راهبر باشه و نه روحانیسم و پزشکانیسم و ... خلاص.

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه غربزدگی زدائی)

پ ن : بگو مرگ بر «کاخ سفید»

148 – عیون اخبار الرضا

خاطره باز ۱۴۰۳/۱۰/۰۵ 12:26

خرید و قیمت کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام از غرفه کتابسرای عترت

148 – عیون اخبار الرضا

کتاب صوتی «عیون اخبارالرضا» (یک ساعت و نیم – به قلم شیخ صدوق) در باب بیانات و فرمایشات حضرت امام رضا (ع) هست. این کتاب رو توی راه برگشت از تهران و آزمون جامع (شفاهیش) گوش دادم. واقعا فیض بردم. اشاره به نکات قرآنی ای که توی کتابای دیگه خونده بودم برام واقعا جالب توجه بود. اشتراکات معنائی و مفهومی این کتاب با مثلا کتاب یاد مرگ و بازگشت و سه دقیقه در قیامت که همگی در باب دنیای پس از مرگ هستند واقعا بهم چسبید. قسمتی که مربوط به پاسخهائی که امام به مامون (خلیفه عباسی) داده بودند هم خیلی جالب توجه بود. چقدر آموزنده .. مثلا وقتی مامون به امام عرضه میداره که : ای فرزند رسول خدا میخواهم تا خلافت را به تو بدهم ... امام در پاسخ می فرمایند: اگر این خلافت که در اختیار توست از جانب پروردگار است تو اجازه نداری آنرا به کسی واگذاری و اگر از جانب پروردگارت نیست باز هم نمیتونی آنرا به کسی واگذاری.. و از قبول خلافت (که مشخصا این یک دسیسه بوده) خودداری میکنند. در کتاب عیون اخبار الرضا به زندگی معنوی امام (ع) و سفارشات ایشان در باب اهل بیت و دینداری بسیار بسیار اشاره شده. پاسخی که امام در مورد بازپس گیری فدک به سوال کننده می دهد برای من واقعا یک حالت معجزه داشت.. چراکه دقیقا چند روز قبلش داشتم فکر میکردم با خودم که چرا حضرت علی(ع) وقتی به خلافت رسید فدک را پس نگرفت؟؟؟؟؟ بعد حضرت رضا(ع)در پاسخ به این سوال چنین فرمودند که اهل بیت و اولیاء خدا وقتی به زمامداری می رسند، مسئولت احقاق حق عامه و عمومی و ملت را بدوش می کشند و احقاق حق شخصی نمی کنند. اینکه به اینشکل خداوند متعال پاسخ سوالاتی که گاه و بیگاه در ذهنم پیش میاد رو میده برام معجزه ای بود... خیلی چسبید. سفارش امام رضا (ع) به روزه داری در روز اول محرم و دعا و نیایش هم برام راهگشا و ان شالله که فراموشم نشه. بشدت معتقدم که این دنیا «امتحانکیه» اصل و محصول ما بعد از واقعیت مرگ شروع میشه. مثل کشت زاری که توش محصولی کاشته باشیم... اصل و ارزشش وقتیکه که برداشت بشه.

{{@}}+/-*|?><”:=_&~

پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "خود شناسی" ...

پ ن : هرچی بیشتر فکر میکنم بیشتر می فهمم که هرچی سرمون میاد تقصیر خودمونه! آخه دیگه واگذاری زمین به مردم وفق قانون چه ربطی به تحریم ها داره که اینقدره انجامش طولانی میشه؟؟؟ تقصیر اونهاست که رای ندادند و اونها که نادرست رای دادند و ازون بدتر تقصیر اونهاست که نالایق هار و تایید صلاحیت کردند... والا... قشنگ یاد معاویه و عمروعاص می افتم پای کار جنگ صفین که معاویه از ترس به عاص گفت: از شمشیر علی (ع) برنده تر سراغ داری که بریم به جنگش؟ گفت آره .. جهل مردم!!! فکر کن...!!!!

پ ن : زندگی و عشق واقعی توی «دلتنگی» هاست... اینو بدون

پ ن : دارم کتاب «انسان در قرآن» رو میخونم اخراشه.. وای که چه توو دهنی زده به کتاب «انسان خردمند» .. و خاک بر سر آموزش و پرورش و فرهنگ و ارشاد و تبلیغات اسلامی که همچنین گنجهای فرهنگسازانه ای رو ترویج نمیدن .. اصلن بلد نیستند ترویج بدند.. مُشتی نالایق پارتیبازی اومدن مسئول... وای که اگه من رئیس جمهور بودم... حکم میکردم تمام وزرا ، معاونان، مدیر کل ها ، رئیس ها ، معاونها .. باید مجانی کار کنند ببینم اونوقت کیا شور خدمت دارند و بیان که تحولی ایجاد کنند.. کیه که ندونه فقط پالانه عوض میشه ... منتها پالان اینها زیور زینگولیه پالان اونها گلیم وصله پینه ای .. ته ته ته ته اش .. یک نفری کاری از پیش نمیره... اینه که جهاد عمومی موثره و لازمه... اینهمه تلاش برای ارتقاء و افزایش بصیرت عمومی آگاهی عمومی اینه که اونا که با یه قرآن سر نیزه ... بیراه شدند... حالا با زن زندگی آزادی بیراهه نشند... خلاص.

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه غربزدگی زدائی)

پ ن : بگو مرگ بر «کاخ سفید»

.

.

144 – یاد مرگ (قسمت دوم)

خاطره باز ۱۴۰۳/۱۰/۰۱ 11:50

144 – یاد مرگ

یاد مرگ | طرفداری

کتاب صوتی یاد مرگ اثر استاد عالی (55 ساعت و با صدای آقای شریتعت مداری و استاد عالی) رو این مدت با خودم تا هرجا که ممکن بود همراه کردم ...

- قیامت رو اگه بخوایم تیتر وار بشماریم اینطوری میشه:

  • صیحه آسمانی (که همه ی انسانها می میرند و به برزخ میرند)
  • دوره ی برزخ نهائی
  • صور اول توسط حضرت اسرافیل (که همه ی آفرینش ها از بین میرند و نیست میشند و حدود چهل سال به روایتی طول داره حالا چهل سال زمینی یا آخرتی الله اعلم)
  • صور دوم توسط حضرت اسرافیل (که همه ی آفرینشهائی که از بین رفته و نیست شده بودند بازآفرینی میشند البته در صورت و تمثال قیامتی که کمال نهائی آفرینششون هست)
  • محشر کبری
  • بعد جهنم رو میارند (وجیء یومئذ بجهنم- جهنم را می آورند-سوره مبارکه فجر)
  • پل صراط از روی جهنم و به روایتی از میانه ی جهنم عبور میکنه و شامل 50 موقوفه هست که هرکدوم میتونه از یک لحظه تا پنجاه یا هزار سال طول داشته باشه برای هر فردی
  • پل صرط به دو دسته تعلق نمیگیره ... اونها که ادمای پاک و درستی بودند و اولیاء خدا که بدون گذر از پل وارد بهشت میشن و اونا که اونقدر بد و کافر بودن که مستقیم وارد جهنم میشن.
  • در واقع پل صراط .. مثل حموم هست برای مثل منی که ان شالله حداقل هایی داشته باشم و توی توقف گاههای پل صراط هرکدوم زنگارهای گناهم بواسطه حرم عذابی که از جهنم میکشم پاک بشه.. خدکنه خدا کمکم کنم و امام حسین (ع) شفاعتم کنه و راحت باشه برام... ان شالله تعالی.
  • خیلیا توی برزخ عذابها رو می کشند و پاک میشند و دیگه قیامت کارشون راحته... خیلیا برزخ براشون کلیاته و جزئیاتش رو در موافق صراط قیامت پاک میشن ... اما اینکه آیا از بهشت برزخی کسی به جهنم قیامت میره؟؟؟ کتاب میگه که نه .. ممکنه فقط در مواقف صراط شمه هایی از جهنم رو بچشه تا پاک و لایق بهشت بشه.. اما نظر من اینه: آره ممکنه بهشت برزخی بدن به بعضیا بابت کار خوبایی که توی دنیا کرد تا حد ادراکشون بالا.. و بعد که میرن جهنم قیامت بابت حد کارهای بدی که کردن.. اون سوز حسرت براشون حد اعلی باشه ... جهنم در حد نهائی خودش سوزان باشه براش...
  • نامه اعمال خیلی جالبه .. وصف یمین و شمال (راست و چپ) که در قرآن به اون و نامه اعمال اطلاق شده ... به موجودیت اعمال در علیین یا سجین برمیگرده و جهتگیری بهشتی و جهنمی اون و نه جهت جغرافایی یا راست و چپ بودن دست! که خب همه میدونیم قرآن زبان اشاره و سرخط هاست... اینم برام خیلی جالب بود.
  • هر عملی که انجام میدیم... یک صورت ملکوتی داره که موجودیت میشه و اون اعمال هستند که بصورت نامه اعمال یعنی در واقع خود اعمال به آدمی در قیامت عرضه میشه.
  • ملک های نگارنده ی اعمال توی سوره ی انفطار هم بهش اشاره شده .. جالبه حفظ و تجوید سوره ی انفطار بشکلی خداخواسته با این قسمت از کتاب همزمان شد وچقدر چسسسسسسسبید... اینکه آدمی آیاتی رو عمیقتر بفهمه .. لذتی داره که مگوی!!!
  • بعد اینکه خب یه چیز واقعا هول انگیز از قیامت اینه که آدمی یهو میبینه که کاراش کارای خوبش همه محو و ناپدید شدند.. یعنی اصلا نبودن نیستند... این مال وقتیه که گناهی مثل شرک و کفر داشته باشه آدمی... (خدا به دور کن از ما این گناهارو) و گناهایی هم هستند که بعضی اعمال خوب رو محو و نابود میکنند ... همچنان که بعضی اعمال خوب ممکنه همه ی اعمال بد رو محو کنند... اینطوریه که اگه کسی بواسطه ی آخر عاقبتی که پیدا میکنه ممکنه پرونده اعمالش فقی نیکی باشه یا فقط بدی .. که دیگه حساب کتابش روشنه و یکراست مسقتیم بدون پل صراط میره بهشت یا جهنم. اینه که میگن خدا آخر عاقبتتو به خیر کنه... اینجاست ...
  • وای که چقدر صله رحم سفارش شده .. صله ی رحم به معنای دستگیری و کمک و گره از کار ها باز کردن... وای که چقدر سفارش شده .. من موندم!
  • و یکی از اعمال نیکو که کمتر به چشم میاد و خیلی آثار داره .. حسن اخلاقه ... اینم برام خیلی جالب توجه بود... اینکه ادم بتونم خوش اخلاق باشه گذشت داشته باشه واقعا برکاتی داره که مگوی.. هم این دنیا هم اون دنیا
  • در قیامت همه ی بنده ها لخت و عریان محشور میشن و فضای اونجا طوریه که این مصیبتی و شرمساری ای بزرگ هست... مثل اینجا نیست لختی پتی بازی (زن زندگی آزادی یا همون زن بندگی بردگی) بازی ها افتخار باشه.. بلکه شرمساریه .. بعد .. ازونجا که اعمال نیک و صالح نور هستند... بندگان صالحی که پر از اعمال خوب هستند .. نورانی هستند.. در واقع اون تابش و نور هست که اونقدر میتونه باشه که مانع نمایان شدن عورت و عریانی بشه و صالحان از این بابت احساس خوشی میکنند...
  • مدت نبوت حضرت نوح (ع) حدود هزار سال بوده ... و سن ایشون بالای هزار سال... بعد فرموده که : چقدر عمر کوتاه .. راسش نگاه میکنم به خودم .. چیزی از عمرم نمونده .. ها .. اعی خدا التماس و احتجاجی .. دریاب مارا ..
  • خب از موقوفه های صراط که از مهمترین اعتقادات مثل توحید معاد و نبوت سوال میشه و اعلی ترین نعمت که در آیه اخر سوره مبارکه تکاثر امده: «ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم» نعیم اشاره به اعلی ترین نعمت داره که یک نعمت هم هست. نِعَم یعنی نعمتها ولی نعیم یعنی یک نعمت ویژه و اعلی ترین نعمتها .. مثل صفات خدا که اعلی ترین هستند : بصیر.. علیم و .. و اون نعمت همانان ولایت و امامت امام علی(ع) و فرزندان ایشان هست. این ظرافتهای تفسیری و معنایی توی قرآن واقعا برام بینهایت جذاب و گیرا هستند.
  • در قرآن کریم بارها و بارها و بارها اشاره شده به سوال و پرسش از جن و انس در روز قیامت اما در سوره مبارکه الرحمن یک آیه هست که می فرماید: از جن و انس سوالی نمیشه!!! اینجا یکی از همون جاهائی هست که آدما بهانه گیر و آسمان ریسمان کن میان وسط که آره توی قرآنتون هم که تناقض هست و این حرفا... اما وقتی آدم اگه واقعا حقیقت جو باشه و پیگیری کنه حتما پیدا میکنه که تفاسیری از ائمه هدی که فرموده اند بلی: هستند کسانی که در روز قیامت از ایشان سوال کتاب نمیشه دیگه و بی حساب کتاب میرن بهشت یا جهنم! مثل شهدا .. مثل صدیقین و اولیاء خدا که بی حساب کتاب میرن بهشت و بلعکس کافرین و دشمنان خدا و .. .بی حساب کتاب میرن جهنم و این آیه اشارت به اونها داره و نه که عمومیت و باید با توجه به شان نزول و آیات قبل و بعد و .. و ... عمق معانی رو استخراج و استنتاج کرد...
  • اینروزا بیشتر میفهمم که چقدر نمازهام نقص دارند.. پر از احتجاجات دنیائی هستند... بجای اینکه فقط و فقط تشکر از خدا باشه و عجز و نیاز برای رضایت خاصه ی خود خدا باشه ... واقعا احساس حقارت کردم و ذلالت.. خدا از من بگذره.. از همین تریبون اینجا به خودم نهیب میزنم که من بعد : تمام نمازهات و اگه قسمتت باشه مدام مناجاتهات باید فقط و فقط در جهت کسب رضای خدا و ابراز بندگی و اشعار نهایت رضایت قلبیت از هر آنچه که خداوند برات مقدر کرده باشه .. و التزام عملی به کار و کوشش و تلاش در جهت آنچه که خداوند حلال و دوری از آنچه که خداوند حرام فرموده.. خلاص
  • حکایت: روزی پسر باغبان پادشاه عاشق دختر پادشاه شد... و اونقدر این عشق عمیق و عمیقتر شد تا جوانک به احتزار افتاد.. این قضیه را مادر جوانک به گوش وزیر شاه رساند و وزیر که فردی زیرک و باهوش بود به جوانک گفت برو در کوه و فلان غار به مناجات با خدا مشغول شو و بمان در آن حال تا وقتی من و به همراه شاه آنجا آمدیم و آنگاه در بار اول که تو را خواندم ساکت باش و وقتی سرفه کردم پاسخ ما را بده تا تورا به خواسته ات برسانم. آنگاه که جوان چنان کرد وزیر در شهر شایعه انداخت که جوانی موبد و مومن در فلان غار تسبیح گوی خداوند است و مستجاب الدعوه... این مدعا کم کم به گوش شاه رسید.. شاه که سالها در داشتن فرزندی پسر حسرت می خورد وزیر را گفت به غار شویم و از این جوان طلب دعاکنیم. وقتی به غار رفتند هرچه وزیر جوان را صدا زد هرچه سرفه کرد جوان اعتنائی نکرد... سر آخر شاه و وزیر بازگشتند. فردایش وزیر به سراغ جوانک رفت و گفت مگر تورا نگفتم که وقتی سرفه کردم مارا اجابت کن؟ جوانک گفت: من که اینحد خدارا بیخود الکی از پی اراده ی دلی خواندم ... شاه را برام به زیر آورد ... حال اگر از ته دل اورا بخوانم برایم چه ها خواهد آورد ... تو و شاه و دخترش .. من و خدا ...
  • نماز اول وقت / صورت نماز / سیرت نماز / (نماز همونقدر معجزه است که قرآن هست این نظر منه هر مرحله از نماز یک پله به نزدیکی خداست ... نماز اول وقت واقعا آدمی رو منظم و متعهد می کنه .. نماز زیبا و با وقار خوندم آدم رو مودب و خوش رفتار میکنه .. آدم رو صبور و نافذ میکنه و نمازی که از کمال فهم خونده بشه ادمی رو فهمیده و موثر میکنه توی زندگی جامعه خانواده همه چیز .. خدایا این مراحل رو نصیب من کن .. ان شالله تعالی
  • اما به نظرم مهمترین وجهه نماز برای تاثیر در خودسازی اینه که نماز رو از جایگاه «سرباز» برای «فرمانده» بخونی ... یعنی نماز گزار سرباز خداست... اولیه ترین حد احترام و اطاعت پذیری و دقت و نظم و انضباط .. به قول استاد پناهیان وقتی این جایگاه نهادینه بشه ناگزیر فرد انسانی مطمئن و متواضع و خودساخته و صبور و قوی میشه و حالا پله های شناخت و تکامل و تعالی تا عرفان براش میسر میشه ... این آگاهی و خودسازی در پله ی اول شناخت و نماز رو خیلی دوست داشتم.
  • این آخرای کتاب «یاد مرگ» که از بهشت و جهنم صحبت میکنه و با استفاده از آیات و روایات توصیفاتی از آنچه در بهشت و جهنم منتظر ماهست رو میگه کمتر برام جذابه. راسش فکر میکنم این حد توصیفات برای من کافی نیست... و یه چیزایی والاتر از اینهاست که الانه ماها درکی ازش ندارم و حتی کلماتی برای توصیفش هم نداریم. این قسمتهاش خیلی برام جذاب نیست. هرچند بازم شنیدنش (کتاب صوتیه) برام خوبه و مفیده.
  • دیگه آخرای کتابه...
  • بالخره تموم شد.. 4 بخش آخرش رو دیگه به سختی تموم کرد. انگار یه کم مطالبش برام دیگه جذابیتش کم شده بود. هرچند باز اطلاعات خوبی داشتم ازش. خوشحالم که این کتاب رو خوندم (گوش کردم).

بایگانی‌ها حدیث یاد مرگ - حدیث نگاری

R@~!*(1:14)#

پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "یاد مرگ مهمترین ِ خاطره هاست" ...

پ ن : باید جدول تعهدات متقابل و انتظارات متقابل طراحی کنم و از اون مهمتر فهرست شرح اشتیاق... روز موعود نزدیکه... این امتحان سختیه.. خیلی سخت... امروز قرار بود مسکوت باشیم ولی نشد... خدایا این امتحان رو برامون سهل و آسون و عاقبت به خیر بفرما... و راضی ام به رضای تو .. هرچی بخوای...

پ ن : اینروزها چشمام بی قراره .. برای دیدن منحصر به فرد ترین شیرینی اکه ممکنه کسی به کسی داده باشه... برای اون سشنبه ی بعد از دوشنبه ای که قرار بود فصل ختام مسکوت باشه... و تاریخ عمرم داره به نقطه ی عطفی میرسه .. این برهه ی تاریخ که اول فکر کردم نهایتا یکسال باشه ولی حالا میبینم بین دو تا چهار سال ممکنه بکشه... برهه سختی هست... من تاب و توانشو دارم.. اما خب نمیدونم که تنهائی چقدر کافیه... اما هرچی بیشتر پیشتر میره بیشتر میفهمم که چقدر دیگه: « این دنیا برام از خونمون کوچیکتره» .. آخ خونمون... حتی یه 50 متریِ خالی .. که ریشه ها و رشته ها هر کدوم داستانی و خاطره ای بشند براش.

پ ن : بعضیا بلدند محبت کنند... بعضیا بلدند محبت ببیند... یه سطحی بالاتر که از تکامل و تکمیل این بُعد کنار هم بوجود میاد اینه : که : «بلد باشی چه محبتی بخوای» و «بلد باشی محبتی که میخواد رو بدی» ... این سطح بالاتر ااوووووووووووووووونقدر بالاتره که حتی به مخیله ی آدمای معمولی که سطح زندگیشون نمای اجتماعی و پُزگاه فامیلی و ترجمان ولخرجی و غربزدگی این جِغِلگیها هست هرگز نمیرسه .. این سطح .. سطح خاص و خیص و مخصوص و خالصی برای فوق باهوش هاست .. برای "مکمل" های واقعی... برای اونها که نگاهشون به رابطه و محبت و ازدواج و اینها «مالکیتی» نیست .. بلکه «تکاملی» هست... برای اونها که لاقل به یه چیزی اعتقاد دارند ... وای . اینکه کسی به یه چیزی اعتقاد راسخ داشته باشه خودش اولین و مهمترین سطحه .. فنداسیون رشد و تعالیه ...

پ ن : گفتمش را مدعی هیچ از ادعایت خوانده ای ؟ گفت نِی! گفتمش باری تو کَلّا آفرین احسنت ماشالله...

پ ن : امروز روز پُر بالندگی ای در رشد و تعالی ابعاد احساسیم بود... اینکه فهمیدم عمیقا و عملا و کاملا بیداری و بینائی و شنیداری که: «حد احساس من نفوذ تا سلولهای بنیادی هر خاطره هست» ... اینکه چقدر ظرافت در محبت هست .. در ابراز محبت هست .. اینها خیلی مهمند! البته برای آدمی با ابعاد احساسی من... خیلی ها با جرعه و بوسه ای زمینشون هوا میشه .. اما من! برای من... برای من... حدود احساسی تا ذرات و سلول های بنیادی کشیدگی داره... هعی از این «تنهائ طی طریق»

پ ن : با بچه های «گروه اتم» مباحثه میکردم در باب خانواده ازدواج رابطه اینها... یه جمله ای که گفتم و خیلی حول محورش مباحثه شد این بود: «رابطه یک رابطه ی دو نفره است برا همینه که معمولا رابطه ها راحتند و خوب پیش می رند اما ازدواج یک رابطه دو نفره بین دو خانواده بین دو فامیل درجه یک و... هست که این موضوع رو خیلی پیچیده و سخت میکنه برا همینه که بسیاری از رابطه های دو نفره وقتی مزدوج میشند منجر به شکست میشن! چون همش با زمان دو نفرگی شون مقایسه میشن!» خلاصه بحث طولانی و موثری بود در کل.

پ ن : کتاب «چهل حدیث » نوشته امام خمینیِ کبیر (ره) رو شروع کردم به خوندن.

پ ن : حفظ جزء سی به 56 درصد رسیدم. کلا 8 تا سوره دیگه مونده که سوره های یکصفحه به بالا هستند تقریبا.

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه غربزدگی زدائی)

پ ن : بگو مرگ بر «کاخ سفید»

147- بازگشت

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۹/۰۸ 11:23

147 – بازگشت

کتاب بازگشت (پیام هایی از تجربه های نزدیک به مرگ) (کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی – 168 صفحه) شامل 20 قسمت از تجربه گرهای نزدیک به مرگ و مشاهده عالم پس از مرگ و برزخ و ... که قسمت 19 از داستانهای خارجی ها و قسمت 20م حالت مکشافه داشته... این کتاب رو دوست خوبم آقای ح.ش.ق بهم داده و از خوندنش واقعا لذت بردم.

در این زمینه چندین تا کتاب مطالعه کرده بودم که مهمترینشون که الانه فصل آخرشم همون «یاد مرگ» هست اثر استاد عالی. واقعا هم عالی بیان شده...

یکی از چیزائی که خودم با خود سازی بهش رسیده بودم و توی این کتاب هم خوندم توی همون قسمت 19همش این بود که: ما عالمی قبل از این دنیا داشتیم و توی اون عالم خیلی آگاه بودیم و اونجا بوده که اینجا رو انتخاب کردیم که چی باشیم و چطوری باشیم!!! درواقع یه ماموریت انتخاب کردیم و اومدیم دنیا همچین چیزی مثلا... من همیشه گفتم که به نظرم قبل این دنیا توی دنیای پیشین (عالم ذر به گفته اسلامی ها) ماها بودیم و بر اثر کردارمون اونجا به سطحی رسیدیم که تونسیم لایق متولد شدن در چه برهه از تاریخ باشیم یا احتمالا پدر مادرهامونو انتخاب کردیم یا همین ماموریت برام خیلی جالب بود خیلی...

برزخ خیلی دیدینه .. و خصوصا اینکه اونجا «زمان» وجود نداره .. و اینکه «مثلا اینجا کتاب میخونیم و لذت میبریم» اونجا هم این لذت ادامه داره در سطوح بسیار عااااااااااااااااااااااااالی و متعالی ... اصلا برزخ خیال کن یه دانشگاهه برای تعالی روح .. حالا یکی گناهکاره اول باید روحش رو صفر کنه با عذاب و کفاره هایی که میده ... بعد شروع کنه به تعالی روح.. یکی که اینجا تزکیه نفس کرده اونجا انگار مستقیم وارد مرحله عالیه میشه... همچین حالتی... مهمترین مهمترین تعالی روح در برزخ .. درک و فهم قرآن هست.. انگار کلا برزخ دانشگاه قران شناسی هست... این حسو خیلی دوست دارم. اینکه ... اونجا آدمی عمیقا از قرآن شناسی و درک واقعی اون لذت میبره .. اصلا بهشت یعنی «فهمیدن» «درک کردن» «آگاه شدن» تا نهایتا به سطحی از آمادگی روحی برسیم که بتونیم وارد قیامت بشیم. فکر کن... مثلا برای ورود به قیامت باید همه کارت قبولی برزخی داشته باشند.. وای خدای من .. عاشق این آفرینشتم... منو با شهادت ببر... ببر... ببر...م

@!@#$(14)»ّ

پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "پی ببریم به اینکه بازگشت در انتظار ماست"...

پ ن : آی از ین جیغ بنفشیا احساس انزجار دارم! کیسه سیمان از 60 تومن اخر تابستون شده 120 تومن!!!! طلا و دلار و ماشین و قیمت برق و تخم مرغ و ... بماند... فکر کنم بزودی قیمت قبر هم سر به فلک بکشه والا... من که توی وصیتنامه ام گفتم کجا دفنم کنند... جائی که ازین پولهای حرامی لازم نباشه... والا... خلاصه که دلم پُره .. و «تنهام»...

پ ن : آخ و آه از امتحان جامع! خدایا التماس

پ ن : رمز «اس بیست»

پ ن : بیشتر چیزایی که توی دنیا دوس داشتم برام بی ارزش شدن! این اثر بزرگ شدن سن نیست چون همسنام هنوز اونها رو دوس دارند و دنیاشونه... اثر آگاهیه... اثر کتاب خوانی؟؟؟ نه به نظرم اینها هم هست .. ولی من فکر میکنم بیشتر و بیشتر اثر «خودسازی» باشه... میدونی اولش فهمیدم که چقدر حقیرم... بعد فهمیدم که چقدر دنیا حقیره ... بعد فهمیدم چقدر عمر حقیره .. بعد فهمیدم کلا همه چیز حقیره .. بجز : «عشق» به «ولایت خدا» و هرچیزی که در «نیت» اون «جلب رضایت از ولایت خداوند» باشه... انگار کن همه چیز همه ی حقیرها وقتی سربازهای خدا باشند.. همه با ارزش می شند... کاش وقتی بمیرم... نمیرم.. «شهید بشم» که ارزشی داشته باشم. دنیام که سوخت دادم رفت.. از اولشم سوخت بود من بیخودی پی گرفته بودم! حالا که یه ذره فهمیدم و میبینم .. ای خدای بزرگم .. کمکم کن... فقط توئی که میتونی اون چشمه ی عبادت رو حلال کنی برای ذائقه ی مشتاق من... می خوام هرچی بیشتر بندگی کنم خدای من.. هرچی بیشتر...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه غربزدگی زدائی)

پ ن : بگو مرگ بر «کاخ سفید»

145-146 ایران مقتدر - لوطی و آتش

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۹/۰۵ 8:38

ایران مقتدر ؛ خلاصه ای کوتاه و ساده از کتاب صعود چهل ساله – دفتر ...

145 – ایران مقتدر (خلاصه ای از کتاب صعود چهل ساله)

کتاب صوتی ایران مقتدر (خلاصه ای از کتاب صعود چهل ساله) به زحمت آقایان:‌ سید محمد حسین راجی و سید محمدرضا خاتمی – حدود یکساعت صوتی، کتابی آماری در وصف پیشرفت ها و توسعه های همه جانبه ی ایران پس از انقلاب اسلامی هست. این کتاب به لحاظ اینکه به خواننده اطلاعات بسیار زیادی در خصوص دستاوردهای انقلاب اسلامی به مخاطب می دهد تا حد قابل قبولی قابل ستایش است. اما اما اما واقعا کافی نیست... در جامعه ای که فرهنگ کتابخوانی را طی صدها سال از بین برده اند... تنها نگاشتن کتاب کافی نیست!! جامعه ی رسانه زده (رسانه مجازی ریشه در دقایق آحاد ملت دوانده) دیگر با نشر و صوت یک یا چند کتاب.. انگخته و آگاه نمی شود... حتی با یک یا چند فیلم و مستند... این اطلاعات را باید در کتب درسی دبستان و دبیرستان و دانشگاه... در قابل مسائل داستانهای فارسی و علوم و اجتماعی و جغرافی و مسائل ریاضی و فیزیک و... جای داد... می بایست از آنها کارتن و سریال و فیلم سینمائی ساخت.. می بایست بازی های کامپیوتری ساخت.. مسابقات المپیاد دانش آموزی و دانشگاهی برپا کرد و .. و ... و ... تا با سرعت قابل قبولی این واماندگی از آگاهی را ترمیم نمود. من حیث المجموع! از وجود و تدوین کتابی اینچنین خوشحالم اما از اینکه اینگونه فعالیتها به نظر تنها در جهت بالاتر بردن آمار تلاشهای فرهنگی در پیکره ی درب و داغون اداری کشورم هست بشدت ناراحتم. کاش روزی برسد ... که لایق ها بر مسندها بشینند و تصمیم های انقلابی و جهادی بگیرند...

از همین تریبون اعلام میکنم: آنسان که هرکسی که به اون روحانی بنفش رای داد در تمام خیانتها و ندانم کاری ها و گرانی ها و آبروریزی ها و له شدن عزت ملت و ایران شریک بوده و به اونها که چنین رای رسانه ای زده ای نداده اند بدهکارند... (جای بس سوال بوده و هست که چرا اصلا چنین آدمائی تایید صلاحیت می شوند که البته با تحقیق و تفحص زیادی تونستم ریشه یابی کنم..) حالا داستان پزشکیان و دار و دسته اش .. از همان قماش اند... یادتان باشد روزهایی که پزشکیان در شرف انتخابات بود.. یک پست گذاشتم و پیش بینی هامو نوشتم... خواهیم دید...

دانلود و خرید کتاب لوطی و آتش رحیم مخدومی

146 – لوطی و آتش

کتاب صوتی لوطی و آتش (3 ساعت - به قلم رحیم مخدومی- توصیفی از زندگی سردار شهید حسن باقری «با نام واقعی غعلامحسین افشردی» در پنج بخش موضوعی) این کتاب خیلی عالی بود. وصف زیبائی داشت و روائی داستانی کتاب عالی بود.. سرعت پیشروی و توصیفات دلنشین قشنگ مخاطب را درگیر موضوع می کرد.

در لوطی و آتش، مخاطب می بیند چگونه غلامحسین افشردی ای که شش ماهه به دنیا می آید و ضعیف و ناتوان هست رو خدا چگونه عزت و افتخار میده

در لوطی و آتش، مخاطب می فهمد که آنها که جهادی و انقلاب کار کرده اند چه سیما و رویکردی دارند واونها که ادای «کارشناسی» در میارند.. کم نداریم الانشم ازینا...

در لوطی و آتش، مخاطب می بیند که جنس غوغا از درون مایگی هست نه نمای بیرونی اشرافی ...

در لوطی و آتش، مخاطب متوجه می شود که شکوه و اقتدار و موفقیت در طول تلاش و مجاهدت واقعی شکل میگیره

در لوطی و آتش، مخاطب دلش میخواد ... اسمش غلامحسین افشردی باشه ولی روی سنگ قبرش بنویسن شهید حسن باقری.. وای خدای من ...

منم میخوام که روی قبرم بنویسن: «سرباز شهید ع.س.ق» یا حتی بهتر از اون بنویسن: «سرباز شهید گمنام» .. آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه خداااااااااااااااااااای من...

اون مزدورهای غرب زده ی درب و داغونی که پول بیت المال رو خرج میکنن برای یک مشت چرندیات تلوزیونی بی سر و ته .. خب بیان و ازین لوطی و آتش فیلم و کارتن و سریال و بازی بسازن... بخدا که اگه اون بی دینهای غربی ازین موضوع ها داشتن چه ها که نمی کردند!! قربونش برم حضرت علی (ع) چقدر میگفت: اگر اونقدر که سپاه باطل بر سر باطل خود اجتماع و اصرار دارند شما مدعی های پوشالی بر سر حق خود متحد و مصر بودید چه و چه .. (نقل به مضمون)

خلاصه که لوطی و آتش .. آمیخته ی عشق و جنون هست .. در وصف ایثار ... مهندسی ایثار... دکترین غیرت و شرافت... آخ خدای من .. از اون وصف صحنه ی موشک 9 متری و کوچه ی 6 متری از زبان سردار شهید حسن باقری جلوی اون مرتیکه ی غرب زده ی کراوات بنفش... بین صدر رو میگم!!!

از اینجا که منم: زندگی کافی نیست...

R@~!*(1:14)#

پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "ازینجا که منم: زندگی کافی نیست..." ...

پ ن : هنوزم میگم: توی دبستان دبیرستان باید زنگ کتابخوانی بزارن.. اگه نمیزارن اینها مقصرند: رئیس جمهور، وزیر فرهنگ وارشاد، ریاست آموزش پرورش، مدیرها و ... هرکی به سهم خودش... فرهنگ کتابخوانی .. آخرین شمشیر هست .. آه فردوسی .. کاش اونهمه هزاران بیت شمشیر آبدیده از شعر کردی برای زنده نگه داشتن فارسی (بسی رنج بردم در این سال سی – عجم زنده کردم بدین پارسی) مقصود زنده نگه داشتن فرهنگ فارسی ایرانی هست و نه زبان.. وگرنه که زبان طی تحقیقات من (مطالعه کتاب دو قرن سکوت) هرگز از بین نرفته بوده که زنده بشه... خلاصه که ... کاش فردوسی جان .. کمی در فرهنگ بودنش کوشیده بودی چون بعد تو آدمایی که چنین شمشیر ساز باشن نداشتیم!!! البته که زمانه تو کتاب تنها «رسانه» بوده .. و چه تنهائی خوبی بوده .. حالا که اینهمه رنگارنگ مجازی اومده . چه کنیم با مُشتی غربزده ی آیفون به دست که تصمیم گیرنده ی واردات و نرخ ارز و طلا و کوفت و زهرمار اند و مدعی انسان دوستی!!! چه کنیم!!؟؟؟؟

پ ن : دیگه دیگه دوستت دارم.

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه غربزدگی زدائی)

پ ن : بگو مرگ بر «کاخ سفید»

144 – یاد مرگ (قسمت اول)

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۶/۱۰ 11:36

144 – یاد مرگ (قسمت اول)

کتاب صوتی یاد مرگ اثر استاد عالی (55 ساعت و با صدای آقای شریتعت مداری و استاد عالی) رو این مدت با خودم تا هرجا که ممکن بود همراه کردم ...

  • حدود یک پنجم از کل قرآن کریم شامل آیاتی در ارتباط با مرگ نازل شده هست! اگر این حجم از اهمیت موضوع نیست پس چیست؟ به تصریح کتاب "یاد مرگ" به ندرت یا اصلا وجود ندارد صفحه ای از قرآن که در آن آیه و اشارتی به مرگ و معاد نداشته باشد! این حدّ از اهمیت واقعا برام جالب توجه بود. در اصول دین : اول توحید و دوم معاد ، بلافاصله بعد از توحید عنوان می شه که اونم نشونه ای بس بزرگ هست برای من هایی که در پله پله های تا ملاقات خدا عمر فرسائی می کنند. (بل توثرون الحیوه الدنیا – والاخره خیر و ابقی : اما شما آدمیان زندگی دنیا را انتخاب میکنید- در حالی که زنگی آخرت بهتر و همیشگی هست) نمونه ای از اشارت به مرگ و معاد در سوره ی مبارکه اعلی هست. (فقط و فقط هرچی در قرآن و سیره ائمه اطهار هست : درست و مطلق هست؛ باقی همه افسانه).
  • روایت داریم که حضرت عزرائیل (ع) از مومنان (به نظرم انسانهای خوب و درستکار و مورد رضایت خدا) با دو ریحانه (از ریشه ریاح احتمالا مقصود رایحه باشه و نه نوعی گل) جونشون رو میگیره، اولین ریحانه وقتی استنشاق میشه آنقدر احساس خوبی به فرد میده که همه ی تعلقات دنیائیش که باعث سختی جدا شدن روح از بدنش میشه رو قطع میکنه! و دومین ریحانه آنقدددددددر مست و مسحور کننده هست در جهت لقاء پروردگار که برای جدا شدن روح از بدن و کشیده شدنش به سمت خداوند کشش و اشتیاق ایجاد می کنه. وای که چقدر در این رایحه ها غوطه ور بودن خوبه.
  • حضرت علی (ع) قربونش برم در مقام سوره ی توحید در قران هست. هر کسی یکبار سوره توحید رو بخونه انگار یک سوم قرآن رو خونده و اگه بار دوم میشه دو سوم و سومین بار کانه سه ثلث قرآن رو ختم کرده که برابره با کل قرآن، و حب حضرت علی(ع) در زبان ثلث اوله و در قلب ثلث دوم و در عمل ثلث سوم و ایمان کامل حب کامل به حضرت هست. حضرت علی (ع) نماد «امامت» هست و حب امامت همینه که زیر پرچم امام حسین (ع) میایم سینه میزنیم و عزاداری میکنیم و حالمونو خوب میکنیم و محبت قلبی وقتیه که دلمون عمیقا میشکنه برای آقا و گریه امون میگیره براش و حب عملی وقتیه که «تشخیص بدیم که ادامه راه امام (ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در تصمیم های زندگیمون هست یا نه؟؟؟ اینکه به کی رای بدیم به چه تفکر و مسلکی؟؟؟ اینکه چطور زندگی کنیم و چطور بمیریم!!! و .. اینها همه انتخابها و تصمیمهای ما هستند.
  • چهار مدل جون دادن داریم (و به نظر من هر کدومش دو مدل صورت و سیرت دارند و .. و ..) اول: اونا که اونقدر خوبند که لحظه مُردن هم راحتند، دوم: اونا که خوبند و گناهائی دارند و لحظه مردن خدا سختی ای بهشون میده و جونشونو میگیره تا بمحض ورود روح به عالم برزخ، پاک و بهشت برزخی براش محیا باشه، سوم: آونا که بدند و راحت جون میدند تا عذابشونو تمام کمال اوندنیا بکشند!! و چهارم اونها که اونقدر بدند که هم جون میکنن تا جون بدند و هم اوندنیا جهنمیه براشون... این تقسیم بندی درسته که نظری هست ولی خیلی به واقع میتونه نزدیک باشه! و خصوصا که سطوح سیری و صوری ای که در عمق توی ذهنم براش میچینم هم در ترازهای عدالت خدا قابل گنجایشه. ما آدما هرگز فهم و درک حد عدالت خداوند رونخواهیم دونست... اینکه سطح انتخاب (اختیار) چه سطح متعالی ای برای انسان هست که فرد در درجه ای از ایمان و رضایتِ خداوند قرار میگیره که خودش انتخاب میکنه چگونه مُردن رو!!! درجه انتخاب وصفی هست که منِ مخاطب به آموزه های "یاد مرگ" پر و بال میدم. و چقدر این وصوف برام جذاب اند. این سطوح عالی و مستثنی از عامّگی رو همیشه دوست داشتم. یه جائی خوندم فکر کنم از شهید آوینی که اگه همه ی آدمایی که تحول ایجاد کردند قرار بود به معمول و تبعیت از عامّگی معتقد و عقاید لا متغیر داشته باشند هرگز تحولی ایجاد نمی شد. من سعی نمیکنم متفاوت بیاندیشم. من فقط با استفاده از هر آموزه های تازه ای و آموزه های قبلی سعی میکنم سطحی تازه از دانش و آگاهی برای خودم بسازم. بشدت معتقدم اونقدر معجزه ی آفرینش خدا فراگیره که هرآنچه بشریت بهش فکر کنه... رو شامل میشه. چه در جهت تعالی و چه در جهت تغالی ... ان شالله که پله های من و همه ی شیعه ها و مسلمانان و مستضعفان و از همه مهمتر محبان اهل بیت(علیهما السلام) در جهت تعالی و رضایت خداوند هست.
  • باید «وصیت» کرده باشی! و چه بهتر که خودِ آدم به وصیتهاش عمل کنه!! این واقعا سخته... حتی خیلی سخته! ولی دعا میکنم که ان شاله من و همه ی شیعیان مرتضی علی(ع) بتونن این قدم بزرگ و عالی رو بردارند به سوی روحی متعالی... به خودم میگم: «ادعای وصعیت کافی نیست برادر .. اصلا کافی نیست .. باید به وصیتت عمل کنی! خلاص.» بدتر اینکه اینروزه ها مرگ و میرها ، جان دادن ها بشدت «آنی» شده و موت خبر نمیکند!! تصادف، انواع سکته، حادثه، جنگ و جهاد و شهادت اونائی که قسمتشون میشه و... و... حدی و حدودی هستند که آدمی باید بیشتر بهش توجه کنه. حالا میدونم و بیشتر از قبل که چقدر دل بریدن از هر چیزی در این دنیا قدمی و پله ای در تعالی روح هست! اینکه به وصیت عمل کنی به وصیت خودت قبل از مرگت عمل کرده باشی .. تا حد توانت .. از اون دل کندن هاستا... و یه چیز دیگه اینکه: چقدر «نیت» مهمه!! نیت اینکه نماز قضاهام رو بخونم و این نیت شعاری نباشه و مثلا روزی یک نماز قضا بخونی .. اینطوری نیتی با آثار عملی واقعی.. این نکته بشدت غافلگیر کننده بود برام! و چقدر خدا رو شکر کردم.. بیشتر و بیشتر و بشتر باید بازم شکر گذار باشم. «حدِ کفن آماده» داشتن چقدر برام شیرینه .. خدایا کمکم کن .. اللهم انی اعوذ بک من البوءس و الفقر و من قلبه الدین و السقم و اسئلک ان تعیننی علی اداء حقک و الی الناس برحمتک یا ارحم الراحمین.
  • تفسیر "مرصاد" در سوره ی مبارکه فجر و آیه ی : "ان ربک لبا المرصاد" به معنای عمیق و دقیق ِ "در کمین" فوق العاده است... اینکه خدا در کمین چی برای انسان نشسته است؟؟ وای خدای من .. مو بر بدنم راست شد وقتی این تفسیر رو دونستم که مرصاد جائی هست که خداوند کمین میکنه برای انسان که مبادا از پل صراط گذر کنه و دِین و حق الناسی بر گردنش باشه!! وای خدای من .. کمین خدا برای حق الناس.
  • چهار ملک اصلی: حضرت جبرائیل ، حضرت اسرافیل، حضرت میکائیل و حضرت عزرائیل (علیهما سلام) هستند. و خیلی خوندم و شنیدم که چقدر حضرت عزرائیل زیبا هست. اما خب تحلیلی که در یاد مرگ هست اینطوره که هر شخصی به حد تصور و ایمان و اعتقاد و باورش از زیبائی حضرت عزرائیل رو خواهد دید. این چهار ملک اصلی، مثل چهار وزیر هستند که بر بیشماری از ملک ها احاطه دارند. چقدر دلم میخواد حضرات رو ببینم.
  • قبر! وصف اولش همین گودال یک متر دو دومتری هست که خانه ی ابدی ماها هست اما معنی اصلی و وصف عمیق اون ، کالبد برزخی ای هست که روح مجرد در اون هبوط خواهد کرد!! اینطور من استنباط کردم.
  • عالمِ برزخ همین عالمه فقط سطح درک فرد خیلی بالاتره مثلا خیال کن الان اینجا نشستم و یک "جوجه اردک زشت" کنارم باشه... درک اون از این دنیا با درک من چقدر فاصله داره؟؟ عالم برزخ همچین تفاوت سطوحی داره وگرنه همینجاست یا اینکه این دنیا توی دل عالم برزخه همچین چیزی. اینه که ارواح در عالم برزخ ماها رو و عزیزانشونو میبینن و عذاب میشن یا خشنود میشند از عملکردهای ماها... و آها اینکه اون سطح درک از عالم برزخ به عملکردهای ما بر میگرده... اینکه یکی که دکتری خونده و یکی که تا سیکل و دیپلم خونده! یکی که عمری تجارت کرده کاسبی کرده و یکی که عمری کارمند برو بیا بوده فقط!! و.. و... همه و همه باعث میشه سطح ادراک فرد چقدر از دنیا متفاوت میشه.. خب اعمال ما هم باعث میشند که سطح درک ما در عالم برزخ کم و زیاد باشند و این کم و زیاد نرخ برخورداری از بهشت برزخی یا جهنم برزخی رو تعیین میکنه.
  • توی برزخ تمام ارواح به تکامل معرفتی از قرآن می رسند. یعنی کامل قرآن رو میفهمند. خب این موضوع برای اونها که انسانهای صالح و درستی باشند حکما باعث میشه که با توجه به ارتقاء سطح و مرتبه ادراکاتشون لذت های بیشتری ببرند و به قول معروف از بهشت برزخی بیشتر و بیشتر مستفیذ بشند و اما اونها که انسانهای نادرست و شقی ای بودند هم به سطح معرفتی کمال از قرآن میر سند و این سطح بالاتر از اداراکاته که باعث میشه عذابشون هم بالاتر باشه دیگه! خصوصا اینکه به نظرم از مهمترین سوختنهاشون جنس حسرتها و از درون سوختنهائی هست که می بینند فلان آدمه توی دنیا بوده الان جاش چقدر خوبه خودش چه فرصت ها داشته الان جهنم برزخی رو داره می کشه ... این تعالی ادراک رو خیلی دوس داشتم. خیلی
  • در برزخ هم روز و شب و "زمان" و "مکان" وجود داره. منتهای وجود خب چه تفاوتی با این دنیا داره رو نمیدونیم یا دقیق نمیدونیم اما اینکه جنس اون عالم برزخ با جنس این دنیا متفاوته و سطوح بالاتری داره مثلا ممکنه الان این دنیا به لحاظ فیزیکی سه بعدی هست ممکنه برزخ مثلا چهل بُعدی باشه ... اون جنس عالم برزخ به نظرم خیلی هیجان انگیزه .. اونجا دروغ وجود نداره کلا همه چیز عیانه ..
  • نکیر و منکر برای ادم بداست و بشیر و نذیر برای آدم خوبا... همچین چیزی و اینکه عالم برزخ در روایات از لحظه خروج روح از کالبد زمینی شروع میشه ولی خب روح در یک حالت احتزار و گیچی بسر میبره ازینکه از دنیا به عالم برزخ کوچ کرده و درک و معرفت اون عالمی که سطحی بالاتر داره رو نداره اما در روایات اومده که نکیر و منکر یا بشیر و نذیر وقتی میان که میت رو توی قبر گذاشتن و بعد وقتی همه میرند... من فکر میکنم اون لحظه ای هست که ادراک روح به حد اقل کمالی میرسه که عالم برزخ رو درک میکنه و لحظه ای هست که اون دو ملک میان. و اینکه من فکر میکنم اون گشایش یا تنگی قبر (گفته بودیم که قبر همون حد درک و معرفت از عالم برزخی هست که آدمی با اعمالش ساخته) اونجا و در اون مرحله هست و ربطی به قبر و گودالی که میت رو توش میزارن نداره بلکه یک واقعه ی برزخی هست و بخوام مثال بیارم اینطوری که اگه یه آدم بالغ و با کمالات رو بندازی توی یک اتاق ده متری براش دنیای تنگ و تاریکی خواهد بود اون گشایش یعنی حجم اتاق تغییری نمیکنه ولی ادراکات و دسترسی مثلا بصورت اینترنتی و ارتباطات و آگاهی و تعامل و اشراف و... به اندازه خونه، محله، شهر، استان، کشور، قاره ، دنیا ، کهکشان و ... میتونه گشایش داشته باشه یا تنگ و تنگ تر بشه و این تغییر حجمی نیست بلکه یک مساله ادراکی هست. اینه که اصلا مهم نیست میت قبر خاکی داشته باشه یا نه مثلا اونها که غرق میشن یا سوخته میشن یا هرچی .. چون مساله فشار قبر در واقع مساله فشاری هست که به روح در عالم برزخ وارد میشه و اون فشار از جنس ادراک و فهم و مرتبه هست.
  • برای اونهایی که اولیاء خدا هستند و امتحانای سخت و سنگین این دنیا رو با سربلندی سپری کردند مثل شهداء... اون دو ملک نمیان چون سطحشون بالاتره از اینه که از کسائی که خود بشارت دهنده هستند سوال پرسیده بشه و از اونطرف از اونها که به حد تمیز برای بک رویکرد اعتقادی نرسیده اند مثل بچه ها، مجنون ها و ... هم ملکین نمیان چون بی معنی از کسی که درکی نداشته سوال پرسیده بشه. (اینه که اگه شهید نشم خیلی باخت دادما خیلی)
  • در برزخ به کلیات اعمال رسیدگی میشه مثلا اینکه کلا نماز خوندی یا نه ، روزه گرفتی یا نه؟ دزدی و غیبت و تهمت و افتراء و کارشکنی و صدقه و انفاق و ایثار و .. بصورت کلی اما در قیامت بصورت جزء جزء مثلا اون نماز روز فلان با چه لباسی، چه خلوصی، و چه آدابی و...؟؟؟ خیلی جذاب و هول انگیز بود این آگاهی برام.
  • اینکه اقلیت های مذهبی چه نگاهی به مرگ و عالم بعد از مرگ دارند سوال ویژه ای هست! از منظر اسلام که باید هر فردی حقیقت جو باشه و دین حق رو پیدا کنه و بحث تمام شدن حجت هم مطرحه در اسلام که در اقلیت ها مذهبی اینگونه نیست. اما خب اینکه چنین آگاهی های مشترکی بین مذاهب داشته باشیم خودش تعالی بخشه به نظرم.
  • از مهمترین عملکردهایی که موجب افزایش فشار قبر میشه طبق روایات: اول غیبت کردن، بد اخلاقی با خانواده (خصوصا برای آقایان)، عدم انجام وظایف زناشوئی، سبک شمردن نماز و ... و اعمالی که گشایش ایجاد میکنه : نمازهای بجا، قران خواندن زیاد خصوصا سوره ی مبارکه یس و مُلک و زخرف و سوره تکاثر قبل از خواب، نماز شب، قناعت، مهریه کم یا بخشش مهریه (برای خانمها) و ...
  • محب اهل بیت بودن ، محبت عملی داشتن و نه فقط زبانی از ارکان نجات بخش هست. من به نظرم واقعا به این مهم اعتقاد و آگاهی دارم.
  • در مورد تجسم اعمال: مهمترین و عاملترین وصف از تجسم اعمال به نظرم همون اینه که: جهان و عالمِ برزخ ساخته و پرداخته ای از اعمال ماهست. حالا اینکه فلان عمل چه صورت برزخی ای رو از خود بروز میده وهله ی دومش میشه. البته که صورت اصلی تجسم اعمال در قیامت رقم خواهد خورد بصورت جزء به جزء اما خب در برزخ هم تجسم اعماال داریم.
  • روایت هست در عالم برزخ برای مومنان شش صورت از شش وجه ازو حمایت میکنند. از راست و چپ و جلو و عقب و پایین و بالا، از راست نماز، از چپ زکات، از جلو روزه، از عقب زکات و از پایین خوش خلقی و خوش روئی با دیگر مومنان و از بالا حب ولایت که زیباترین و مهمترین صورت هست. من این روایت رو خیلی پسندیدم. خیلی.
  • یکی از عذابهای برزخ و شاید قیامت حتی این هست که در اونجا فرد شناخته میشه! یعنی اینکه فردی که بواسطه اعمالش صورت ناخوش و حتی ممکنه ترکیبی (مثل شترگاوپلنگ) به اساس و واسطه اعمالی که انجام داده پیدا میکنه و این در حالی هست که توسط ارواح دیگه ای که در برزخ هستند شناخته میشه و همه میدونن که این فلانی هست و این شناس بودن در اون صورت و وضعیت خب عذاب دردناکیه دیگه...
  • حالا میفهمم چقدر باقیات صالحات مهمه!
  • کلا هر گونه دلبستگی ای به این دنیا و لذت هاش ... برامون میشه "فشار قبر". در حقیقت اون بریدن و جدائی ای که قراره بین روح و کالبد زمینی اتفاق بیوفته و ورود روح به کالبد برزخی تحت تاثیر این دلبستگی ها وابستگی ها قرار میگیره و مانع میشه و اصطلاحا بهش میگیم فشار قبر. فکر کن یک کسی خونه ای آپارتمانی 70 متری داره حالا بهش میگن از این خونه باید در آی هیچی هم با خودت نمیتونی بیاری بجز خاطراتت و بیای ببریمت یه سرزمین دیگه بجاش یه خونه هفتصد متری با لوازم امکانات کامل بهت میدیم (برای بهشتی ها) خب اگه وابستگیش زیاد باشه و اعتماد و اعتقادی به اون وعده نداشته باشه خب سخته براش نمیتونه دل بکنه این میشه فشار براش .. و برای جهنمی ها هم مثلا اینکه اینجا خونه هفتصد متری داره بهش میگن باید بیای ببریمت بندازیمت توی یه سلول انفرادی خب قطعا فشار براش مضاعف خواهد بود.. اینها همش تشبیهه و مثاله برای اینکه درک بهتری از جنس "فشار قبر" که یک جیز دقیقا "روحانی" هست داشته باشیم و اصلا و ابدا فیزیکی نیست. (یه کم سیاسی هم بگم اینکه ماها که مخالف ریاست جمهوری و رویکرد جهنمیِ روحانی بودیم دقیقا هشت سال فشار قبر تحمل کردیما... خدایا این صبر و استقامت رو برامون اجر و ثواب در نظر مساعدت بفرما.. الهی آمین)
  • هرچی بیشتر توی کتاب یاد مرگ پیش میرم... بیشتر و بیشتر میفهمم که چقدر این آیه عنایت و توجه و اساس و معیاریه که خداوند فرموده: "بل توءثرون الحیواه الدنیا و الاخره خیر و ابقی" (سوره مبارکه اعلی) یعنی : اما شماها زندگی دنیا را انتخاب میکنید اما آخرت بهتر و ماندی است. که خودمونیش میشه: ماها توجهمون به دنیاست درحالی که خبر نداریم چقدر آخرت بهتر و خفن تر و عالی تر و همیشگی هست. در واقع بیشتر میفهمم: که الان توی مهد کودک آفرینشم و قراره برم توی یه محیطی در حد معتبرترین و مجهز ترین دانشگاهها و اونجا چقدر لذتهاش و غمهاش گسترده تره...
  • وصف بینهایت در این روایت فوق العاده است که اگه فاتحه ای برای یک متوفی مورد نظر بخونی و مثلا هزار واحد براش گشایش داشته باشه و اگه همون فاتحه رو به نیت همه ی متوفیان مومن بخونی برای تک تک اونها بازم همون حدّ گشایش رو داره همون هزار واحد رو برای اون فرد اولی و برای بقیه بسته به درجه ای که دارن ... معنی بینهایت خیلی زنده و زلال متجلی میشه...
  • خلوص و نیت در فعلهایی که برای متوفی انجام میدیم خیلی مهمه خیلی مهمه خیلی مهمه! خصوصا مراسم ها... که اگه برای متوفی باشه یا برای آبرو داری!!!! البته که نباید بی ابروئی بشه ولی خب باید تعادل حفظ بشه... اینکه مثلا اطعام کنیم و فقیری و همسایه ی محتجای دستگیری نشده باشه ... (توی کتاب سیاحت غرب کاملا نکوهش شده) یادمه دبیرستان که بودم کتاب سیاحت غرب رو خوندم! کاش بتونم باز بخونمش... یا برام بخونیش؟
  • اینروزا میدونم همه دارن میرن اربعین... (اع اینو باید توی "پ ن"ها می نوشتما)
  • روایتی که از حضرت پیامبر (ص) می فرمایند یک دانه خرما در زمان حیات اگر صدقه داده شود بهتر از یک انبار خرما هست که ورثه از مال همون متوفی خیرات و صدقه بدند!!! خیلی تکان دهنده است... میدونی این موضوع ثابت میکنه که مساله بزرگ شدن و تعالی روح هست! اینکه فرد خودش از مال خودش بخشندگی کنه این موضوع روحش رو وسعت میده ارتقاء میده تعالی میده سخاوتمند میکنه... راسش تا اینجای "یاد مرگ" به این وصف رسیدم که حقیقت برزخ و آخرت ما اینطوریه که انگار آئینه ی اعمال ماست ... وسعت سخاومت ما در این دنیا مثل نوری که به آینه ای بخوره و برگرده حد وسعت سخاوت آخرت رو برامون به ارمغان میاره و تصویر میکنه و اندازه میکنه!!! آفرینش خدا بی نظیره!! حتی با همه ی سختی هاش وقتی از پنجره ی "کتاب خدا" بهش نگاه میکنی می بینی از این متناسب تر مگه داریم؟؟؟؟ اینکه امتحان های الهی ای که طراحی شده برای بشریت کاملا سازگار با فطرت ایشان و قوانین قرآن کاملا در همین جهت هستند... تحمل پرداخت زکات و خمس برای مرد! چون مردها غالبا ثروت رو دوست دارند چون قدرت میاره و براش زحمت کشیدند برای همین واقعا سخته ازش بگذرند... و برای خانمها مثلا تحمل هوو...مادرشوهر و... چون غالبا خانمها روی آثار مستخرجه از زبان و بیان حساس اند... و مالکیت روی شوهر براشون مهمه شاید می ترسند کسی اون تهفه رو از چنگشون دربیاره (خخخخ : یه واقیت اینه که هر مردی درونش میدونه که همچین تهفه ای هم نیستا و قدر ارزشش پیش خدا چقدر هست!) خلاصه اینکه امتحانای الهی در جهت تعالی انسانها هست... و تعالی انسانها در جهت تعالی بشریت... و خداوند اون تعالی بشریت رو به نظرم میخواسته که براش صد و بیست و چهار هزار پیامبر فرستاده .. وگرنه چرا بصورت تکوینی اون تعالی رو نداده؟ خب واضحه چون ارزش در رشده وگرنه که چیزی ذاتا متعالی افریده شده باشه چه ارزشی داره.. راسش در این لحظه خدای را بسیار شاکرم که "انسان" آفریده شده ام و نه چیز دیگه ای... که جای رشد برام فراهمه... جای تعالی... این موهبت الهی بجز برای انسان برای مخلوق دیگه ای در این حد و وصف قرار داده نشده... ماها باید شکر گذار باشیم. شکر خدا .. هرگز کافی نیست .. هرگز ...
  • اینطور فهمیدم که فرمول برنده اینه که ثواب مستحبات رو هدیه کنیم به چهارده معصوم و برکات اون رو به همه ی مومنین و مومناب بالاخص ذوالحقوق... استدلالشم اینطوریه که اگه وقت و انرژی رو پای سبزیجات بزاری خب یک حاصلی داری اگه پای باغ گردو بزاری خب حاصلی متفاوت... حد مصرف آب و زمین و انرژی هرچند موثره اما اون ظرفیت بازتاب نقش اصلی رو ایفا میکنه... در مستحبات اگه با چنین نیت های زیرکانه ای انجام بشه توی قاعده "اتر مرکب" یا همون تصاعد قرار میگیره که فوق العاده است... (راسش باید بگم اینو که حس میکنم اثر استمرار و مداومت هست که ظرفیت دونستن چنین آگاهی هایی رو پیدا کردم، که خیلی عامیانه اش میشه قانون جذب و اگه باستانی بخواهیم بگیم میشه: "کار نیکو کردن از پُر کردن است" که دیگه واضحه...
  • از جذابیتها و شکوه و عظمت و ویژگی ها و فوق العاده گی آفرینش اینه که: اگه توی این دنیا یک روز 24 ساعته و توی برزخ به روایتی یک روز هفت یا هفتاد هزار ساله و ازین تعبیرها... خب حد ثواب و عقاب هم همینطوریه دیگه... همه چیز اصیل و عمیق میشه .. کِش میآد به اندازه های آفرینشی میرسونه خودشو ... واااااااااااااااای عاشق این احساسم... یادمه استاد پناهیان توی یکی درسهاش میفرمود: توی این دنیا طرف محکوم به اعدام میشه طناب میندازن گردنش و آویزونش میکنند و یک چند لحظه درد و تمام .. خلاص... خلاص ... یا لذتهاشم میری یه بستنی میگیری یه فیلم هرچی... یکی دوساعت خوشی و تمام و خلاص... اما توی آخرت اینطوری نیست.. دردها کِش دارند .. لذت ها هم کِش دارند ... وااااااااااااااااای خدای من خیلی هیجان انگیزه .. خیلی ... اینکه اونجا اجر ها و زجرها مستمراند...
  • اگه قراربود شیعه بجای 5 اصل دین... 6 اصل دین داشته باشه .. خیلی از عالمان معتقدند که اون ششمی میشد «رجعت». رجعت به دوره ای اطلاق میشه که پس از عصر ظهور حضرت مهدی (عج) اتفاق می افته و در اون امامان و انباء و صلحای واقعی و سردمداران کفر باز به دنیا بر میگردند تا اراده خداوند بر عدل و حق جاری بشه. حائز توجه هست که در طول تاریخ انبیاء مصداق های زیادی مبنی بر زنده شدن مرده ها و بعضا زندگی های ایشان بر روی زمین نقل شده که بسیاری از اونها متواتر هستند. این نمونه ها ثابت میکنه که اتفاق افتادن رجعت امر تازه ای نیست و خداوند حکیم همواره برای انسان مثالهایی رو پیش رو قرار داده. مثلا اصحاب کهف، زنده شدن مردگان بدست حضرت عیسی(ع) و ... بدین ترتیب رجعت بقطع یقین نمونه های قبلی داشته و امکان پذیره. وانگهی از این موضوع بازگشت مردگان در فیلمهای سینمائی و داستانهای آخرالزمانی بشدت استفاده میشه.... همیشه فکر میکردم اینهمه ایده از کجا میارن این فیلمسازهای خارجی! نگو اونها بیشتر از ما بچه شیعه ها در عقاید آخرالزمانی ما مطالعه و تفحص و عمل دارند... یادمه چند وقت پیش هم فیلم (تلماسه Dune) از سری فیلمهای آخرالزمانی دیدم که با استفاده از اعتقادات شیعه دست به نوشتن و ساخت فیلمی کرده بودند تا حتی اعتقادات شیعه رو تحت کنترل یک هسته تفکری (نماد فراماسونی) نمایش بدهند.. یادمه همیشه این نکته بین من دوستان مطرح بود که چرا اینهمه توجه هست به شیعه؟؟ به اعتقادات شیعه؟؟ اصلا اگه چیز مهمی نیست چرا اینهمه هجمه و مبارزه علیه شیعه وجود داره؟ اونم با تمام توان نظامی، رسانه ای، فرهنگی، اجتماعی همه و همه؟؟!!!! حقیقتا جای سواله .. اگه اعتقادات شیعه مهم نیستند پس چرا از اعتقادات شیعه اینهمه استفاده های مبارزاتی میشه؟؟؟
  • چقدر دلم می خواد که قبل از ظهور شهید بشم... باز زنده بشم و در عصر ظهور پای رکاب حضرت باز شهید بشم ... و در در دوران رجعت ائمه دونه به دونه باز بیام و شهید بشم ... چه بهشتی چه لذتی بالاتر از این؟!
  • در عصر ظهور و سپس رجعت، گستره عدل و عدالت و فهم اجتماعی و زمینه های رشد و تعالی اونقدر فراهمه که هر کسی حدّ یک عالم رو پیدا میکنه.. اینه که جامعه به حد نهایت رشد و تعالی می رسه.. و از الطاف و مصداق های عدالت خداوند هست که در اون دوره هست که هر بیست و هفت حرف علم به ورطه عمل می رسند و آدمیان به حد اعلی آدمیت می رسند.
  • نکته جذاب عصر ظهور اینه که ساخت و پرداخت اون جامعه بدون معجزه اتفاق می افته... یعنی این خود ملت ها هستند که به حدی از شعور و آگاهی می رسند که عصر ظهور و تفوق اراده خداوند رو رقم می زنند...
  • حفظ ایمان در آخرالزمان (نزدیک به ظهور) مثل نگه داشتن آتیش کف دسته .. یعنی مثل الان...
  • میدونی! حتی افلاطون همه با اون همه خدمات علمی که به بشریت کرده.. در عالم بعدی حسرت چی رو میخوره؟ حسرت مسلمان بودن .. "لا اله الا الله" گفته بودن...
  • تا اینجای کتاب که از نصفه رد شده همش این سوال برام مطرحه که: «خب همش ذکر و نماز و دعا و ... ؟؟؟؟ کار چی؟ کار گروهی اجتماعی کردن چی؟ خدمت به خلق چی؟ مگه اینها عبادت نیستند حتی به گمونم عبادت تر اند... خصوصا با نیازهای جامعه .. مثلا الان که غزه لبریز از کودک کشیه ... ما بشینیم مدام ذکر و نماز دعا؟؟ نباید پاشیم بریم بجنگیم؟ یا لاقل روشنگری کنیم برای اینکه خیزش اجتماعی به سمت کار جهادی اجتماعی جهتگیری داشته باشه؟؟ خیلی سواله برام...»

R@~!*(1:14)#

پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "یاد مرگ مهمترین ِ خاطره هاست" ...

پ ن : فقط یه کتاب صوتی با خودم برده بودم ... اونم 55 ساعت طولایی بس موثر داشت ... "یاد مرگ" از بهترینه کتابهایی هست که خوندم... اینکه خداوند متعال بهم لطف میکنه و از وقتی که کتابخوانی رو پیشه کردم قدم به قدم و پله پله در جهتی تعالی بخش قرار میگیرم رو میشه از روی همین کتابهایی که بهم می رسند تخمین زد. امیدوارم خیالاتم درست باشند و تونسه باشم قدمی پله ای خودم رو به قید "رضایت خدا" نزدیکتر کرده باشم.

پ ن : به معبد که رسیدم، درب دولنگه ای سبز رنگ که قسمت پایین لنگه ی راست و چپش به دلیل ورودی کوتاه تعبیه شده در نیمه ی پایین سمت راستی، قرینه نیستند و قسمت گنبدی شکل بالائی لنگه ها هم برش افقی دارد در میان سنگهای رنگ پریده ی اطرافش نظرم را جلب می کند... بلافاصله بعد از درب چهار پله که با قلوه سنگ های حجیم و تراش خورده کنار و روی هم چیده شده چشم را به گنبد و بالا و باروئی زرد رنگ هدایت می کند.. سنگفرشهای محوطه دلم را سوهان میزند بس که قالب ها و برش ها و حاشیه های نامانوس با هوا و حریم حرم دارد... برای من انگار کن احساسی را که در لباس سربازی کتونی آدیداس پوشیده باشی همینقدر بی ربط و نا مانوس ... اما از شیب و شش پله ی سنگی وسط محوطه که غبار غمهای دوران رویشان را زرد و سیاه کرده بود تا اِلِمان سه دهنه ای قاب شده بود دور گنبدی کبود و مظلوم و در کنجی محزون و چادری خاکستری بر روی کشیده؛ دوشادوش چشم و چراغ و امید و نمایی که چشم جهانیانی را به در خود تنیده ، یا بهتر بگم تنّانانده شده!!! از حریم چشمهایم نم و ناکی به تک تک ذرات اتمسفر آن حال و هوا انفاق می شد... آنحد که کبوتر ها هم روی اِلِمان موصوف نشسته و بهت به پرو بال گرفته بودند و جوانک چتری گشود و تبسمی کرد و من اما چقدر دلم را خوش کردم ... به آن ساعتی که آن کنج در آغوش گرفته و به دنبال عکسی می گشتم تا گویای حال و هوایم باشد و بگذارم پروفایلم (به امیدی که بدانی). حالم خوب است. بشدت حواسم بود که شهر شعور من خاکستری هست و چشمهایم مباد که از تلقین طلائی دژخیم رنگ بگیرد! باورم نمیشد حالا اینجا بودم و زنده ام.

پ ن : دایَه دایه وقتِ جَنگَ ...

پ ن : حفظ قران به نام نغمه رضوان رو رسیدم به سوره ی مبارکه «بلد». الان دقیقا 45 درصد از جزء سی رو حفظ ام و تقریبا هفته سه الی چهار مرتبه سعی میکنم کلشو مرور کنم با تجوید در حد توان و آموزش های خوبی که داشتم. هرچند ته دلم هنوز با فلسفه ی وجودی بعضی تجاوید مشکل دارم که چرا اینطور باید باشه... من کلا اسلام رو دین سادگی میدونم و میبینم و هرجا که توش سختی ای باشه برام عجیبه! اما خب از اعجاز قرآن و اسلام همینه که از سادگی تا سختی را شامل میشه برای هر کسی در هر حدی که بخواد کمال داشته باشه.

پ ن : کاشکی دلت برام تنگ شده باشه ولی بایک دلبریدگی ای عجین

پ ن : خیلی دلم می خواد هر مبحثی که منو از خدا و آخرتم دور میکنه صفر بشه و بتون بندگی کنم... راسش گاهی می مونم! اینکه تولید و اشتغال بیشتر موثره یا اینکه یک کاروان زیارتی ببرم اربعین و بیارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد خیلی فکر میکنم... تناسب مهمه ... باید حد اعتدال در همه چیز رو رعایت کرد... حتی فکر میکنم تمام قوانینی که خداوند در قرآن کریم برای انسان معین کرده در همه ی ابعاد کار و زندگی و عبادت و جنگ و خانواده و قصاص و ارث و خمس و زکات و همه و همه .. درجهت ایجاد تناسب هست... آخ چقدر "آگاهی کمه"... و چشمه ی اصلی غائبه که بتونیم ازش بپرسیم! واقعا قابل درک شده برام که چقدر زجر کشیدن دانشمندها... عارف ها... هرکی که در آگاهی بیشتری غوطه ور شده بیشتر و بیشتر زجر کشیده...

پ ن : همه ی ماها به مرگ نزدیکیم .. نزدیکتر از هر دَم و بازدم... اما بعضی ها به شهادت نزدیکترند!!! چه غبطه انگیزه...

پ ن : میدونی... بعضی رنج ها برای آدمی همون آتش کوره و پتک و سنان آهنگریه تا جوهره ی وجود ی آدمی خالص بشه... خصوصا اونها که در معرض انجام یه کار خوب قرار میگیرند! من فکر میکنم مثلا داستان مختار و انتقامش...همچین روایتی رو داشته و به خودم نگاه میکنم... می بینم اونقدا شاید نیتم خالص نبوده اما خب در گذر رنجهایی که برام مقدر میشه و اگه بتونم اون رنجها رو اون امتحانها رو بسلام بگذرونم در واقع نیتم رو خالص کردم... وای خدای من! چنین الطافت رو چطور میشه شکرگذاری کرد؟؟؟ نمیشه... به خودم دارم میگما: اعی انسان حقیر بفهم کجای آفرینشی بفهم چقدر حقیری بفهم چقدر نادان و ناتوانی .. بفهم همه چیز در قبضه ی اختیار خدای توعه.. بفهم .. بفهم .. بفهم ... / کاش اونقدری بفهمم که خدا از من راضی بشه. (من خیلی گناهکارم خدایا امیدم به خودته فقط.. همین)

پ ن : خب میدونی اینکه تازگیه که فهمیدم و برام روشن شده اینکه چی میشه آدمایی که فرزانه میشند آآگاه میشند دانشمند میشن عارف میشند و ... چرا «ساکت» میشند!! کمتر حرف میزنند نهایتا ممکنه فقط بنویسند! به خدا حس دونستن این «دلیل» برام خیلی جالب توجه بود.. کاش بتونم به اون حدّ از «سکوت» برسم...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه غربزدگی زدائی)

پ ن : بگو مرگ بر «کاخ سفید»

صفحه بعد
بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان