پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

دور ترین جاده ها

خاطره باز ۱۳۹۷/۰۳/۱۰ 23:18
 

آری آری
از دور ترینِ جاده ها بیا
مرا بخوان!!
همه ی رویاهای به خواب رفته ام را
و با من بگو
از واژه هایی که باریده از چشمهایت
از بی راهی ها
سمفونی احساسها.. واژه ها.. سیلاب ها...
اسم مرا صدا بزن
من تشنه ی شنیدنم!!
تشنه تر برای خواندنم...
بیا..


پ ن : من چه کردم.. کآین چنین بی اعتبارم کرده ای؟؟

پ ن : دستهای کثیف! آلوده... به روغن سوخته.. گِریس.. خاک و .... پای سفره ی افطار... نیم ساعت از اذان گذشته... تازه رسیده.. آسمان گرد و خاک می بارد... هوا تاریک شده است! زندگی زیبا نیست... سخت است! می خواهم زنده بمانم... آنقدر که از زنده بودنم زمین خجلت زده باشد... سفر باید کرد.. سفر... سفر... سفر... خاطره ای باید ساخت..  "عشق" دروغ است... "دوست داشتن" زیبا نیست... انگار تمام عالم بسته به یک تار مویی!!! دیگر عمری نمونده باقی... آری سفر باید کرد... خاطره ای باید ساخت... منتظر باید داشت...

پ ن : سهیل... لب تشنه مثل خورشید...

پ ن : می شود به من فکر کنی؟؟

 

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان