پای درد دلهاش نشستم... غمگین و تکیده و تنها.. گفت:
- وقتی کلاس چهارم ابتدائی بودم اولین پولم را در آوردم... پشت یه وانت قرمز نمک می فروختم! بزار حساب کنم چند سالم بود! آه.. هفت بعزافه چهار میشه یازده سالم بوده
- یادمه از پنجم توی نونوائی کار می کردم.. نونوائی آقا ماشا... پشت اون استخر سیمانی خرابهه.. که از مسیر کنار درختهای سنجد میگذشت. اون درخت سنجد کجه که میرفتم روش مینشستم تا میتونستم ازون سنجدهای بچه خفه کن می خوردم.. نرسیده و رسیده...
- یادمه که بعد رفتم دوسه سال توی گلفروشی کار می کردم... هنوزم بلدم... اگه بیشتر نه کمترم هم نه از بیشتر گل فروشها... سبدو دسته و تاج و ماشین و هرچی که گل لازمشه.. دیگه از همه ی گلها بدم میاد...
- یادمه توی کوره اجر پزی میرفتم و آجر بار کن بودم. البته فقط برای اون دهچرخ نارنجیه که شاگردش بودم. قبلشم اون دهچرخ عراقی طوسیه... رانندگی رو با اون طوسیه یاد گرفتم.. یه کامیون گنده ی درازتر از معمول... باهاش پارک دوبل تمرین میکردم.. درست جلو سینما شهرداری... با همون ماشینه سنگ آهن از بزرگترین معدن سنگ آهن ها میبردیم ذوب آهن اصفهان.. تمام راه برگشت رو من مینشستم پشت کامیون... با اون دمپائی ابرهای زرد و سیاه... آه.. یادش بخیر...
- یادمه توی دبیرستان ریاضی درس میدادم .. اتحادها و حل معادلات و پیوستگی و سهمی ها و ... و ... اجرت میگرفتم
- یادمه که دیگه رفتم برای خودم زندگی کنم .. حالا که قراره خودم خرج بدم
- یادمه...
- یادمه...
آره من از وقتی یادم میاد در حال بزرگی کردن بودم... به بچگی هام نخند!
/.
.
.
.
پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "بتونی رها باشی" اونحد از کرانه ها رو از سر طی کنی.. و سربلند پیش خدا باشی...
پ ن : روزهای سخت زندگیمو دوست ندارم.
پ ن : پای خاطرات آدمها که میشینی... بیشتر باورت میشه که "این دنیا امتحانکیه فقط" و زودی تموم میشه. همین/.
پ ن : نمیدونم کیا این "بی رگ" ها رو تایید صلاحیت و گزینش کردند واقعا... موندم.
پ ن : بگو مرگ بر "کاخ سفید"