به خدا به عشق رسیدم
پسِ از "اجرائیه ها"
و دعاهای قنوت ...
و هزاران هزااااااااااااااااااااااااااااااااار کوه امید
.
.
.
پ ن :
خاطره باز .. یعنی .. "تو فقط باش"

فردا و پس فردا دو روز نفس گیر و سخت پیش رو دارم... صبح و بعد از ظهر باید آزمون جامع بدیم!!! هفته بعدیشم آزموش شفاهیمونه... دکتر آ.ع این نوید رو داده که شفهایش حالت کمکی داره که خیلی امید بخشه.. راسش نشده اونطور که باید بخونم توی این روزهای پر تراکم و آشفته زندگیم! همه چی در هم آمیخته... زندگی پر فشار رو هربار که میخوام سبک تر کنم .. بعد میبینم اع پر فشار تر شده که ... هعی یادش بخیر مقطعی سال 99 فشار کم شده بود.. گاهی دلم تنگ میشه و به خوئدم میگم اصلا چرا سر در آرامشت نکردی و باز برای خودت چالش ایجاد کردی... البته خب .. امیدم اینکه این همه مشقت ها برام توشه ی آخرتی ماندگار باشه... انشالله تعالی
پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "این آخرین امتحان نیست هم..."
پ ن : یازده روزه ... حالا بیشتر میدونم چقدر "کمه"
پ ن : سفیانی به دمشق رسید .. سوریه سقوط کرد .. ارتشی که تسلیم شد (یاد اشغال ایران در جنگ جهانی دوم که ارتش تسلیم شد) برای من بیشتری از غم و اندوه و سکوت میاره .. که اگه این این پزشکیانیسم (ادامه روحانیسم) سر زنده نگه داشتن جون یه آدم دست و پاهاشو قطع کرده .. آخه اون زنده بودنه دیگه چقدر می ارزه؟؟؟ اگه سر سوریه معامله شده باشه!!! البته من شخصا اینو قبول ندارم... و امیدم اینه روایت های آخرالزمانی مهدویت باشه که سفیانی به دمشق میرسه و شامات و عراق ... بعد نوبت خراسانی هست که وارد عمل بشه.. اعی خدا .. میشه چشمام به جمال حضرت مهدی (عج) روشن بشه؟؟ من میخوام روزی هزار بار فداش بشم و زنده باشم باز در رکابش فداش بشم...
پ ن : دیگه "بیداری اندیشه" عادتمه .. از پس میلیونها واژه که خوراک فکر و ذهنم کردم .. به جای "آلت دست رسانه سلطه بودن".. جالبه که توی آزمون جامع یه درسی داریم به اسم "خط مشی گذاری عمومی و دولتی" و سرفصل نقش رسانه در خط دهی فکری اجتماعی در جهت تحکم منافع قدرتها و نه حقوق ملت ها بسیار حائز اهمیت هست... "همیشه گفتم" که آگاهی عمومی چقدر موثره... و حالا بیش از پیش میدونم که تعادل بین جناح اصولیته (که از اونور بوم افتادن و انگار میخوان خدائی کنند و توی کارای خدا دست میبرند) و اصلاحیته (که از این ور بوم افتادن و کلا چارچوب های خدائی رو میخوان بزار کنار) ... مشکل اصلی کشور منه .. خوبی بروکراسی اینه که نهایتا و در خیلی طولانی مدت مثلا دویست سال به بالا کم کم فاصله این دو از بوم افتادگی کم میشه و به یه تعادلی نزدیک میشه درست مثل حد ایکس دو روی دو ایکس دو وقتی اون ایکس میل میکنه به سمت بی نهایت از هر جهت ... تقریب یک داره همچین چیزی! یک هم که توی ریاضیات من عدد تعادله دیگه... همین.
پ ن : هشت پاورقی
پ ن : بگو "مرگ بر کاخ سفید"
امروز که در داشتم باب ششم از کتاب "چهل حدیث" رو میخوندم ... و مطالب برام ثقیل بودن خداییش... فکر کردم! به اینکه وقتی خیلی کتاب خونده باشی تازه یمفهمی که چقدر فرق داره کتاب از کسی بخونی که انقلاب کرده برای خدا و مردم(امام خمینی(ره)) یا کتاب بخونی از کسی که کشورگشائی کرده (آدولف هیتلر) من از هر دوی ایشان کتاب خوندم! سطح تفاوتشو حالا میفهمم... کتاب نبرد من نوشته هیتلر واقعا موثر هست بر بینش و جهانبینی و عرق ملی و خودسازی .. این بوده که آلمانیها اونطور براش می جنگیدند... و امام خمینی رو فقط باید بخونین.. کتاب دیوان شعرش.. محشره کم از حافظ نداره اگه اغراق نکرده باشم حتی بهتره چون امروزی تره .. خیلی امروزیه من و بهشتمه ... قشنگ حسش میکنم. اما خب .. فقط کسائی که از همه طیف نویسنده کتاب خوندن بعد تفاوت این سطوح رو میفهمند.. خدایا ازت ممنونم که به من توفیق کتاب خوندنی دادی که النهایه در عبادت و شناخت خودت موثر باشه انشالله.. خودت کمکم کن چون من ِ شکسته .. ناتوانم..

موفق بودن به "عادت" هاییه که خودمون میسازیم
موفق بودن همراه با سختیه
و دوست داشته نشدن "بخاطر تفاوتی با معمولی بودن داری"
موفق بودن نتیجه ی طی کردن یک راه سخت و طولانیه

کلا:
این عمر حقیره
و دنیا از اونم حقیرتره
فقط و فقط
"عشق"
می ارزه
و "عشق" رو من از ده ها هزار صفحه مطالعه اینجور یافتم که:پ
محبتی ایثاری و جهادی همراه با عزت و حق شناسی
کاش
بتونم.

همیشه "موفق" باشم
و پیش "خدا" آبرو داشته باشم
فقط این "معیار" برام مهمه
و دیگر هیچ



147 – بازگشت
کتاب بازگشت (پیام هایی از تجربه های نزدیک به مرگ) (کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی – 168 صفحه) شامل 20 قسمت از تجربه گرهای نزدیک به مرگ و مشاهده عالم پس از مرگ و برزخ و ... که قسمت 19 از داستانهای خارجی ها و قسمت 20م حالت مکشافه داشته... این کتاب رو دوست خوبم آقای ح.ش.ق بهم داده و از خوندنش واقعا لذت بردم.
در این زمینه چندین تا کتاب مطالعه کرده بودم که مهمترینشون که الانه فصل آخرشم همون «یاد مرگ» هست اثر استاد عالی. واقعا هم عالی بیان شده...
یکی از چیزائی که خودم با خود سازی بهش رسیده بودم و توی این کتاب هم خوندم توی همون قسمت 19همش این بود که: ما عالمی قبل از این دنیا داشتیم و توی اون عالم خیلی آگاه بودیم و اونجا بوده که اینجا رو انتخاب کردیم که چی باشیم و چطوری باشیم!!! درواقع یه ماموریت انتخاب کردیم و اومدیم دنیا همچین چیزی مثلا... من همیشه گفتم که به نظرم قبل این دنیا توی دنیای پیشین (عالم ذر به گفته اسلامی ها) ماها بودیم و بر اثر کردارمون اونجا به سطحی رسیدیم که تونسیم لایق متولد شدن در چه برهه از تاریخ باشیم یا احتمالا پدر مادرهامونو انتخاب کردیم یا همین ماموریت برام خیلی جالب بود خیلی...
برزخ خیلی دیدینه .. و خصوصا اینکه اونجا «زمان» وجود نداره .. و اینکه «مثلا اینجا کتاب میخونیم و لذت میبریم» اونجا هم این لذت ادامه داره در سطوح بسیار عااااااااااااااااااااااااالی و متعالی ... اصلا برزخ خیال کن یه دانشگاهه برای تعالی روح .. حالا یکی گناهکاره اول باید روحش رو صفر کنه با عذاب و کفاره هایی که میده ... بعد شروع کنه به تعالی روح.. یکی که اینجا تزکیه نفس کرده اونجا انگار مستقیم وارد مرحله عالیه میشه... همچین حالتی... مهمترین مهمترین تعالی روح در برزخ .. درک و فهم قرآن هست.. انگار کلا برزخ دانشگاه قران شناسی هست... این حسو خیلی دوست دارم. اینکه ... اونجا آدمی عمیقا از قرآن شناسی و درک واقعی اون لذت میبره .. اصلا بهشت یعنی «فهمیدن» «درک کردن» «آگاه شدن» تا نهایتا به سطحی از آمادگی روحی برسیم که بتونیم وارد قیامت بشیم. فکر کن... مثلا برای ورود به قیامت باید همه کارت قبولی برزخی داشته باشند.. وای خدای من .. عاشق این آفرینشتم... منو با شهادت ببر... ببر... ببر...م
@!@#$(14)»ّ
پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "پی ببریم به اینکه بازگشت در انتظار ماست"...
پ ن : آی از ین جیغ بنفشیا احساس انزجار دارم! کیسه سیمان از 60 تومن اخر تابستون شده 120 تومن!!!! طلا و دلار و ماشین و قیمت برق و تخم مرغ و ... بماند... فکر کنم بزودی قیمت قبر هم سر به فلک بکشه والا... من که توی وصیتنامه ام گفتم کجا دفنم کنند... جائی که ازین پولهای حرامی لازم نباشه... والا... خلاصه که دلم پُره .. و «تنهام»...
پ ن : آخ و آه از امتحان جامع! خدایا التماس
پ ن : رمز «اس بیست»
پ ن : بیشتر چیزایی که توی دنیا دوس داشتم برام بی ارزش شدن! این اثر بزرگ شدن سن نیست چون همسنام هنوز اونها رو دوس دارند و دنیاشونه... اثر آگاهیه... اثر کتاب خوانی؟؟؟ نه به نظرم اینها هم هست .. ولی من فکر میکنم بیشتر و بیشتر اثر «خودسازی» باشه... میدونی اولش فهمیدم که چقدر حقیرم... بعد فهمیدم که چقدر دنیا حقیره ... بعد فهمیدم چقدر عمر حقیره .. بعد فهمیدم کلا همه چیز حقیره .. بجز : «عشق» به «ولایت خدا» و هرچیزی که در «نیت» اون «جلب رضایت از ولایت خداوند» باشه... انگار کن همه چیز همه ی حقیرها وقتی سربازهای خدا باشند.. همه با ارزش می شند... کاش وقتی بمیرم... نمیرم.. «شهید بشم» که ارزشی داشته باشم. دنیام که سوخت دادم رفت.. از اولشم سوخت بود من بیخودی پی گرفته بودم! حالا که یه ذره فهمیدم و میبینم .. ای خدای بزرگم .. کمکم کن... فقط توئی که میتونی اون چشمه ی عبادت رو حلال کنی برای ذائقه ی مشتاق من... می خوام هرچی بیشتر بندگی کنم خدای من.. هرچی بیشتر...
پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه غربزدگی زدائی)
پ ن : بگو مرگ بر «کاخ سفید»

به فارسی ساده نوشته شده : «آقایان وارد نشوند»
میگم نکنه «آقا» نیستند؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یه جا نوشته بود مراحل روشنفکری نوین:
1-بی دینی
2- بی حجابی (مرد و زن)
3- یکسره در اینستاگرام و تلگرام و فیسبوک هرز دادن عمر
4- تخریب کشور (غرب پرستی ! والا غربی ها هم واگن مخصوص خانما دارند و مردهاشون رعایت میکنند)
5- عدم رعایت قوانین اجتماعی (حتی انسانی)
6- نگهداری سگ و گربه و حیوانات (بجای تشکیل خانواده و فرزند آوری)
7- و...
.
.
.
والا من اصلا میخوام کورفکر باشم والا بلا به دور!

الان اینایی که توی واگن خانما رفتن:
اگه مرد نیستند که چرا لباس مرد پوشیدن اگه مرد اند چرا توی واگن خانمهان؟ حاشا به غیرتشون والا اینها اگه رفته بودن جنگ ایران و عراق که الان اسم همه بچه های کشورم عربی بود!!!!!! خداوکیلی اونا که برای ناموس ایران جنگیدند کجا این بی غیرتها کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یا
بی سوادند بلد نیستند بخونن «ورود آقایان ممنوع» ببینم بشون بگیم بی سواد بهشون بر نمیخوره؟؟؟؟؟
یا
«لاشی» اند... توی علوم بنائی به خرده آجرهای دور ریز که لای درز و دورزها میزارن میگن «لاشه» بس بی ارزشند
یا
«بی ناموس» اند.. حتما خودشون ناموس ندارند دیگه ... وگرنه که اگه داشتند آنچه برای خود میپسندی براشون معنی داشت!!!
یا
دیگه فک نکنم یای دیگه ای وجود داشته باشه .. چون اگه یه ابسیلون جوهره ی آدمیتی و انسانیتی و شعور و شخصیتی توشون بود (بفرض که به مذهب هم اعتقادی نداشته باشند) اگه یه قطره خون غیرت توی رگهاشون بود (اگه از مرد بودن سهم هویت مردانگی داشتند نه جنسیتی) ... به خودشون اجازه نمیدادن وارد واگن خانمها بشن
خلاص
لذا.. امیدوارم همه ی خانمهای کشورم و مردهای با غیرت (نه این بی غیرت ها) برن سایت
https://136.bazresi.ir/dargah/dashboard2/apps
و با ثبت نام (یا بصورت ناشناس) از قسمت ثبت فساد ، شکایتشون در این خصوص بنویسند و ارسال نمایند
تا بتونیم با استفاده از اهرم فشار عمومی
زودتر این معضل فرهنگی رو حل و فصل کنیم...

خدایا به مسئولین ما احساس مسئولیت بده
(الان عصبانی ام از این وضعیت)
همونقدر که "محبت" کردن "بلدی" میخواهد
محبت دیدن هم "بلدی" میخواهد
آخه
محبت واقعی به نظرم اینه که :
خودتو بزاری براش
نه اینکه
اونو بخواهی برات

آخ
خدای من
دوس دارم و میخواهم
در پای رکاب هر جهادی از حضرت مهدی (عج) شهید شوم و باز زنده شوم و در جهاد بعدی باز شهید شوم...

خدایا التماسی که من اون روزها رو ببینم

145 – ایران مقتدر (خلاصه ای از کتاب صعود چهل ساله)
کتاب صوتی ایران مقتدر (خلاصه ای از کتاب صعود چهل ساله) به زحمت آقایان: سید محمد حسین راجی و سید محمدرضا خاتمی – حدود یکساعت صوتی، کتابی آماری در وصف پیشرفت ها و توسعه های همه جانبه ی ایران پس از انقلاب اسلامی هست. این کتاب به لحاظ اینکه به خواننده اطلاعات بسیار زیادی در خصوص دستاوردهای انقلاب اسلامی به مخاطب می دهد تا حد قابل قبولی قابل ستایش است. اما اما اما واقعا کافی نیست... در جامعه ای که فرهنگ کتابخوانی را طی صدها سال از بین برده اند... تنها نگاشتن کتاب کافی نیست!! جامعه ی رسانه زده (رسانه مجازی ریشه در دقایق آحاد ملت دوانده) دیگر با نشر و صوت یک یا چند کتاب.. انگخته و آگاه نمی شود... حتی با یک یا چند فیلم و مستند... این اطلاعات را باید در کتب درسی دبستان و دبیرستان و دانشگاه... در قابل مسائل داستانهای فارسی و علوم و اجتماعی و جغرافی و مسائل ریاضی و فیزیک و... جای داد... می بایست از آنها کارتن و سریال و فیلم سینمائی ساخت.. می بایست بازی های کامپیوتری ساخت.. مسابقات المپیاد دانش آموزی و دانشگاهی برپا کرد و .. و ... و ... تا با سرعت قابل قبولی این واماندگی از آگاهی را ترمیم نمود. من حیث المجموع! از وجود و تدوین کتابی اینچنین خوشحالم اما از اینکه اینگونه فعالیتها به نظر تنها در جهت بالاتر بردن آمار تلاشهای فرهنگی در پیکره ی درب و داغون اداری کشورم هست بشدت ناراحتم. کاش روزی برسد ... که لایق ها بر مسندها بشینند و تصمیم های انقلابی و جهادی بگیرند...
از همین تریبون اعلام میکنم: آنسان که هرکسی که به اون روحانی بنفش رای داد در تمام خیانتها و ندانم کاری ها و گرانی ها و آبروریزی ها و له شدن عزت ملت و ایران شریک بوده و به اونها که چنین رای رسانه ای زده ای نداده اند بدهکارند... (جای بس سوال بوده و هست که چرا اصلا چنین آدمائی تایید صلاحیت می شوند که البته با تحقیق و تفحص زیادی تونستم ریشه یابی کنم..) حالا داستان پزشکیان و دار و دسته اش .. از همان قماش اند... یادتان باشد روزهایی که پزشکیان در شرف انتخابات بود.. یک پست گذاشتم و پیش بینی هامو نوشتم... خواهیم دید...

146 – لوطی و آتش
کتاب صوتی لوطی و آتش (3 ساعت - به قلم رحیم مخدومی- توصیفی از زندگی سردار شهید حسن باقری «با نام واقعی غعلامحسین افشردی» در پنج بخش موضوعی) این کتاب خیلی عالی بود. وصف زیبائی داشت و روائی داستانی کتاب عالی بود.. سرعت پیشروی و توصیفات دلنشین قشنگ مخاطب را درگیر موضوع می کرد.
در لوطی و آتش، مخاطب می بیند چگونه غلامحسین افشردی ای که شش ماهه به دنیا می آید و ضعیف و ناتوان هست رو خدا چگونه عزت و افتخار میده
در لوطی و آتش، مخاطب می فهمد که آنها که جهادی و انقلاب کار کرده اند چه سیما و رویکردی دارند واونها که ادای «کارشناسی» در میارند.. کم نداریم الانشم ازینا...
در لوطی و آتش، مخاطب می بیند که جنس غوغا از درون مایگی هست نه نمای بیرونی اشرافی ...
در لوطی و آتش، مخاطب متوجه می شود که شکوه و اقتدار و موفقیت در طول تلاش و مجاهدت واقعی شکل میگیره
در لوطی و آتش، مخاطب دلش میخواد ... اسمش غلامحسین افشردی باشه ولی روی سنگ قبرش بنویسن شهید حسن باقری.. وای خدای من ...
منم میخوام که روی قبرم بنویسن: «سرباز شهید ع.س.ق» یا حتی بهتر از اون بنویسن: «سرباز شهید گمنام» .. آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه خداااااااااااااااااااای من...
اون مزدورهای غرب زده ی درب و داغونی که پول بیت المال رو خرج میکنن برای یک مشت چرندیات تلوزیونی بی سر و ته .. خب بیان و ازین لوطی و آتش فیلم و کارتن و سریال و بازی بسازن... بخدا که اگه اون بی دینهای غربی ازین موضوع ها داشتن چه ها که نمی کردند!! قربونش برم حضرت علی (ع) چقدر میگفت: اگر اونقدر که سپاه باطل بر سر باطل خود اجتماع و اصرار دارند شما مدعی های پوشالی بر سر حق خود متحد و مصر بودید چه و چه .. (نقل به مضمون)
خلاصه که لوطی و آتش .. آمیخته ی عشق و جنون هست .. در وصف ایثار ... مهندسی ایثار... دکترین غیرت و شرافت... آخ خدای من .. از اون وصف صحنه ی موشک 9 متری و کوچه ی 6 متری از زبان سردار شهید حسن باقری جلوی اون مرتیکه ی غرب زده ی کراوات بنفش... بین صدر رو میگم!!!
از اینجا که منم: زندگی کافی نیست...
R@~!*(1:14)#
پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "ازینجا که منم: زندگی کافی نیست..." ...
پ ن : هنوزم میگم: توی دبستان دبیرستان باید زنگ کتابخوانی بزارن.. اگه نمیزارن اینها مقصرند: رئیس جمهور، وزیر فرهنگ وارشاد، ریاست آموزش پرورش، مدیرها و ... هرکی به سهم خودش... فرهنگ کتابخوانی .. آخرین شمشیر هست .. آه فردوسی .. کاش اونهمه هزاران بیت شمشیر آبدیده از شعر کردی برای زنده نگه داشتن فارسی (بسی رنج بردم در این سال سی – عجم زنده کردم بدین پارسی) مقصود زنده نگه داشتن فرهنگ فارسی ایرانی هست و نه زبان.. وگرنه که زبان طی تحقیقات من (مطالعه کتاب دو قرن سکوت) هرگز از بین نرفته بوده که زنده بشه... خلاصه که ... کاش فردوسی جان .. کمی در فرهنگ بودنش کوشیده بودی چون بعد تو آدمایی که چنین شمشیر ساز باشن نداشتیم!!! البته که زمانه تو کتاب تنها «رسانه» بوده .. و چه تنهائی خوبی بوده .. حالا که اینهمه رنگارنگ مجازی اومده . چه کنیم با مُشتی غربزده ی آیفون به دست که تصمیم گیرنده ی واردات و نرخ ارز و طلا و کوفت و زهرمار اند و مدعی انسان دوستی!!! چه کنیم!!؟؟؟؟
پ ن : دیگه دیگه دوستت دارم.
پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه غربزدگی زدائی)
پ ن : بگو مرگ بر «کاخ سفید»
دیگه بارونیِ دل عادتمه

حالا که خاطره هام همه بارونیِ حسرت به دل از باز حادثه هاست

و از اینجا که منم
.
.
.

جنس پاییزیِ احساسیِ بارونِ برهنه که تا مچ پا دامن زده دنیای چتربازی ما
.
.
.
تو فقط "خیس" برقص
من برایت همه ی حادثه ها را باز خاطره خواهم ستود
.
و همین
@
#4~×/*-.+\{|}'][%
پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "دیگه بارونی دل .. عادتمه .. همدم خیس بارون زده ی غرق شب شهر کبود! وندر آن مِه زده ی تابِ عریان سرور! من و یک «حادثه»ی سخت دل انگیز و غرور! التهابی ز برایند همه عمر تمنای وجود! دیگه بارونیِ دل ... «عادتمه».."
پ ن : روز موعود
پ ن : 24 فرمان
پ ن : نقطه عطف زندگی
پ ن : آخرین "آذر" .. 20 ُم - جامع - جزوه ولایت - حاج خانم - 30 ُم ..
پ ن : خدایا چنان کن تو سرانجام کار .. که تو راضی باشی .. و "ما رستگار" انشالله تعالی