پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

هشت روزه

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۸/۲۸ 10:26

کتاب "بازگشت" رو همکار و دوست خوبم جناب ح.ش.ق بهم داد... کتاب نطلبیده!!! خیلی چسبناک بود حسش... خیلی

انگار کن رسیدم به کلسیوم!!! من اونم که قرار بوده قیصر باشه و حالا آخرین شمشیرزن هست...

توی مسابقات فوتبال اون دقایق انتهایی بازی... دو سه دقیقه آخر و .. وقتهای اضافه شده ... محل ابتلائات و حساسیت های بالائی هستند.. من الان اونجام!!!

"بیستم" روز موعوده حالا... "آزمون" عطف زندگی... هرچند که زندگی کافی نیست... اما "ناگزیره" که اگه بخواهی "عشق بچشی"

@

پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "امتداد لحظه های بی دریغ..."

پ ن : هشت روزه

پ ن : این پایانِ آمیخته با آغاز ... در شعاع چهارصد پونصد کیلومتری!! و استجابت دعاهای روزانه ... در پیچ و خم گذران روزهای زندگی...

پ ن : هشتک پاورقی (ویژه برنامه ی غرب زدگی زدائی)

پ ن : بگو "مرگ بر کاخ سفید"

منِ خودم کیه که باهاش حرف میزنم؟

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۸/۲۲ 13:7

وقتی قصد و نیتی داری و اقدامی متعاقب اون رو پی میگیری... وسط راه... خدا باهات حرف میزنه و میگه حالا هنوز وقتش نیست! امروز شگونشو نداره... حس غریبی میشه... و من در اون لحظه با خودم میگفتم: «خدایا شکرت» و این شکرانه حس قشنگی بود برام. قبلنم چنین حسهایی داشتم ولی اینیکیش خیلی جذاب و شیرین و چسبنده بود. خلاصه که «24 فرمان» آماده ی ظهوره با همه ی تلاشی که برای «پیراستگی» میکنم بازم ته دلم یه نگرانی هایی دارم... اما هرچی نگرانی ها بیشتر میشه «نور عشق و ایمان» اثر خودشو بیشتر میکنه... مثلا همین الان با دیدن دوتا کتاب که اگه بدونم چقدر «کیفیت آب» مهم و موثر خواهد بود در تمام عمر باقیمونده برام... آره خب زندگی فقط سپری کردن عمر که نیست.. و البته که جمع و جمال و جمود هم نیست... زندگی به نظر من و در آرمان و اعتقاد من: «اون اثری هست که در جامعه میزاری» و جامعه برای هر کسی تعریفی مستجوب آفرینش و مقدراتی که خداوند براش منظور کرده داره! برای یک کسی مثل من شاید جامعه گستره ی شبکه ها و ساختارهائی هست که باید در اصلاحشون بجنگم! و مثلا برای کسی که عاشق منه تمام تمام جامعه اش «من» باشم!!! یه کم خودخواهی شاید به چشم بیاد اما خب همین حدود چشم اومدنها هم به مقدرات آفرینشی و امتحانات الهی ما برمیگرده... برای منی که هنوز درگیر این سوالم که «مقصود از آفرینش من چی بوده؟» نمیتونم به این سادگی ها بگذرم از خط سیر و سلوکی که خداوند برام معین و سفارش کرده! کلمه ی «ایمان» اینجاست که خودِ واقعیشو نشون میده ها.. اینکه ایمان داشته باشی به چیزی که براش آفریده شدی و برای رسیدن به اون حدود لاجرم از عبوری که خداوند تعیین و سفارش کرده باید گذر کنی... و اگه ایمانت به دنیائی باشه که غیر خدا (مشخصا منظورم طاغوت هست وفق آیه شریفه آیت الکرسی) خب دیگه اون عبوری که خداوند تعیین و سفارش و ترسیم کرده برات کارکرد نداره .. این میشه که برات نماز و روزه و قرآن و ... بی معنی میشن (لفظ مخاطب «ت» دراین پاراگراف به خودم هست یادم نره) خلاصه بدون هر نمازی که از سر اطاعت بخونی ارزشش خیلی بیشتر از نمازی هست که از سر عشقی بخونی که پیشِ اطاعت باشه بجای آنکه پسِ اطاعت باشه... اینجای معادله ی وجودی خیلی سخت میشه که درک کنی واقعا اون عشق قبل از اطاعت پذیری چقدر مفت و از آب دماغ بزی کمتره و اون عشق بعد از طاعت پذیری اونقدر ارزنده است که ملکوت براش کافی نیست!!! وای خدای من.. قربون اعلایی که در آفرینشت جوهره کردی برم...

اما همین الان که دارم این کلمات رو تایپ میکنم به این فکر میکنم : «بجز با حضور و خروج و دولت حضرت ولی الله الاعظم (عج) آیا امیدی برای چنین عشق اعلائی میشه داشته باشم؟؟» ما فقط و فقط باید به سمت زمینه سازی برای استیلای بیرقِ : «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم» باید حرکت و تلاش و کوشش و ممارست کنیم... حالا هرکی هرچی که ازش بر میاد... برای منِ اول: جنگ و جهاد .. برای من دوم: ایثار و گذشت.. برای من سوم: اطاعت و ولایتپذیری محض .. برای من چهارم: پشتکار .. برای منِ تو (همون «ت» که خودمه منظورمه): اینکه بدونم و عمیقا بپذیرم فقط هرچیزی در چهارچوب اسلامِ شیعه و قرآن و سیره اهل بیت (علیهما سلام) هست خدا رو راضی و خشنود میکنه و برای خشنودی و رضایت پروردگار باشه اگه هر تصمیمی که میگیرم... میگیری...

اینه که : خدایا از این تریبون این بنده حقیر و ناتوانت اومده و به درگاهت عجز داره که : «به 24 فرمان و جزوه ولایت» برکتمون بده تا تو خشنود باشی و ما عامل به عملی باشیم که رسول الله (ص) و ائمه اطهار (علیهما سلام) از سوی تو به ما سفارش و راهبری کرده اند... این برکت برامون «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَ لاَ تَفَرَّقُوا» قرار بده... الهی آمین.

»@«

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "خدایا چنان کن سر انجام کار .. که تو خشنود باشی و ما رستگار» ازین ورطه هر غم که خواهی برایم رواست.. مرا صابر و پر نماز خواهی یافت...

پ ن : (بالاخره) هفت روزه √

پ ن : بگو "مرگ بر کاخ سفید"

فال حافظ 98

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۸/۲۰ 9:32

اگر به مذهبِ تو خونِ عاشق است مُباح

صلاحِ ما همه آن است کان تو راست صلاح

سَوادِ زلفِ سیاهِ تو جاعِلُ الظُّلُمات

بَیاضِ رویِ چو ماهِ تو، فالِقُ الإِصباح

ز چینِ زلفِ کمندت کسی نیافت خلاص

از آن کمانچهٔ ابرو و تیرِ چشم، نَجاح

ز دیده‌ام شده یک چشمه در کنار روان

که آشنا نکند در میان آن، مَلّاح

لبِ چو آبِ حیاتِ تو هست قُوَّتِ جان

وجودِ خاکیِ ما را از اوست ذکرِ رَواح

بداد لعلِ لبت بوسه‌ای به صد زاری

گرفت کام دلم زو به صد هزار اِلحاح

دعای جانِ تو وردِ زبان مشتاقان

همیشه تا که بُوَد متّصل مَسا و صَباح

صَلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ

ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح

@»»+!=":<>؟×#_$^&)(/

پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "آن لعل لبی که بوسه بازی را خاطره بازی میکند"

پ ن : هفت روزه ×

پ ن : خوابم میاد!

پ ن : بگو "مرگ بر کاخ سفید"

دربار

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۸/۱۷ 8:19

آب نطلیبده مراده

.

.

.

دلرحم

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۸/۱۶ 10:25

خدایا

محبت به خانواده + صوت | حوزه مجازی مهندس طلبه

میشه به دلم رحم کنی؟

.

.

.

@

#!×$+»L
~@!$#^%*&)(+_.

پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "بدونی: فرد... خانواده... فامیل... قوم... جامعه... بشریت..."

پ ن : هفت روزه ×

پ ن : بگو "مرگ بر کاخ سفید"

مَدِّ پآییز

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۸/۱۴ 9:53

از چشمهای رحمت خداوند نم نمک بارانکی زد
وندر ازدحام چراغانی های شهر "معجزه ای" رخ داد
انحنای آغوش ترین افق رویداد را حتی انیشتین درک یا کشف نکرده بود!
از اینجا که منم!
"خاطره بازی" هرگز به انتها نمی رسد...
و بلنداییِ دامن احساس از باقی عمر
من را
اینچنین در ملکوت حضورت به اعتراف می کشاند...
شجاعت، ایمان، اعتقاد...
مرزهای "محبت" اند
از اینجا که منم!
برایم آفرینش شروع می شود...
پسِ سجده ترین محبت هایی که "لیلا" به "مجنون" هدیه می کند...
و طعنه به "شیطان" می زند...
از اینجا که منم!
آسمان مال من است...
زمین، کوه، دریا .. همه در اشتیاق از آغوش من است...
تو زمینی .. تو همه کوه و همه دریا و همه ی آنچه خدا "راز" برایم گفته...
بند "ابراء" منی... که یک "عمر" برایش کافی نیست...
راز "اس بیستِ" منی...
و دو هشتاد بهار .. که با هم سخت تشنه ...
از اینجا که منم!
زندگی کافی نیست!
عشق باید ورزید... محبت باید چشید...

@)>}]"LSF"~!$

پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "از اینجا که منم"

پ ن : شش روزه

پ ن : دلم زیارت قم میخواد... "ویژه و ستودنی"

پ ن : بگو "مرگ بر کاخ سفید"

پنج روزه

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۸/۱۳ 13:56

پنج روزه

شیش و هشت

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۸/۱۰ 9:11

مرا آتش بزن .. تا بسوزم در حرارت عشقت .. تو که شعله ی شعر و شعوری .. با وفا باش فقط!!

"ذهن من"
دفتری شده ای بس کهنه
و خطوطت همه کمرنگ شده است
"ذهن من"
کهنه گشتی چه زود !!
هر کنارت شده پاره ... و کبود !!
"ذهن من"
صفحاتت چه شلوغ است .. بسی ؟
این خطوط کج و ماوج چه چیز است .. همی؟
"ذهن من"
باز ولی عاشق و شیدا شده ام
و کمی گنگ شده اشعار دلم
"ذهن من"
مانده ی خالی برگهای تو را ..
به خداوندی او
پر بسازم همه از رقص و سرور
..
همین!!

.

)}@{(!#@##$$$

.

پ ن: خاطره باز.. یعنی .. "تا شقایق هست زندگی باید کرد"

می شود

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۸/۰۷ 11:54

می شود در اوج بود

می شود در اوج ماند

بر لب رود عسل از چشمه ی بومِ بهشت بوسه چشید

خاطره بازی کشید

طعم و هوّایی زِبَرجَد انعکاسِ زوم چشید

این طریق را منتهاست

این محبت بی ریاست

@#

پ ن: خاطره باز.. یعنی.. "معنی اوج رو بدونی و براش تلاش کنی و بخواهیش و توی اون سطح موندن رو بخوای"

پ ن: شهدای امنیت پدافندی کشورم... شما افتخار این مرز و بوم هستین... و خونتان پر ثمر در آزادی قدس ... ان شالله .. وعده صادق ۳ ... روبرو آماده باش

پ ن: شب شعر و شعور منتظر چشمای من و توست...

پ ن: چهار روزه

پ ن: بگو مرگ بر "کاخ سفید"

فال حافظ سه

خاطره باز ۱۴۰۳/۰۸/۰۲ 8:28

مدتیه با حاج طاهر یه فال حافظ میگیریم... یه کتابچه کوچو جیبی ولی حجیم از حافظ دارم... میاد و نیت و فاتحه و سوره و .. بسم الله ... بعد یه دور اروم توی دلش مرور میکنه و بعد میخونتش... حافظ خوندن کلا سخته ... این ماجرا برای جفتمون شیرینه ... حاجی با سر و ریش سفید... ازون آدمای درون عارف مسلک مدام در حال نوشتن فایلهای صوتی انگیزشی .. فعال حوزه ی اِن اِی ایی ها... خدا حفظش کنه...

خلاصه که فال امروز:

بنال بلبل اگر با مَنَت سرِ یاریست

که ما دو عاشق زاریم و کارِ ما زاریست

در آن زمین که نسیمی وزد ز طُرِّهٔ دوست

چه جایِ دم زدنِ نافه‌های تاتاریست

بیار باده که رنگین کنیم جامهٔ زرق

که مستِ جامِ غروریم و نام هشیاریست

خیالِ زلفِ تو پختن نه کارِ هر خامیست

که زیرِ سلسله رفتن طریقِ عیّاریست

لطیفه‌ایست نهانی که عشق از او خیزد

که نام آن نه لبِ لعل و خطِ زنگاریست

جمالِ شخص، نه چشم است و زلف و عارض و خال

هزار نکته در این کار و بارِ دلداریست

قلندرانِ حقیقت به نیم جو نخرند

قبایِ اطلس آن کس که از هنر عاریست

بر آستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فلکِ سروری به دشواریست

سحر کرشمهٔ چشمت به خواب می‌دیدم

زهی مراتب خوابی که بِه ز بیداریست

دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ

که رستگاریِ جاوید در کم آزاریست

"@"ZSEDCFTGBHUJM#

پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "در حسرت بوسیدن چشمای از عسل دریای تو ... آواره ترینم"

پ ن : سه روزه

پ ن : از اینجا که منم ... بیشتر عمر رفته .. کمترش مونده .. هرچی فکر میکنم این گذران فقط به عشق ارزندگی داره .. ارزندگی ای که بشه بهش گفت زندگی و از برایند همه ی راه و بیراهه هایی که رفتم حالا به این باور رسیدم که عشق: آرمان ِ و محبت .. (و دیگر هیچ).

پ ن : بگو مرگ بر "کاخ سفید"

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان