پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

به وقت ۴۵ دقیقه بامداد

خاطره باز ۱۴۰۲/۰۹/۳۰ 0:0

من از همه ی شلوغی دنیا

دونفره هاشو میخوام

فقط همین

پروتکلهای دانشوران صهیون

خاطره باز ۱۴۰۲/۰۹/۱۸ 21:9

کتاب پروتکلهای دانشوران صهیون: برنامه عمل‌ صهیونیسم جهانی [چ8] -فروشگاه  اینترنتی کتاب گیسوم

من باید این کتاب رو بخونم

یعنی می آید آن روز؟

خاطره باز ۱۴۰۲/۰۹/۱۸ 16:51

که شهید شده باشم؟

کی به آرزوم میرسم که شهید بشم😔 - عکس ویسگون

حسرت

خاطره باز ۱۴۰۲/۰۹/۱۶ 8:58

هیچکی

منو اونقدی که لایقشم

دوس نداشت

امروز

خاطره باز ۱۴۰۲/۰۹/۱۲ 14:55

روز فهمیدگی

جانمازم تشنه ی راز و نیاز

خاطره باز ۱۴۰۲/۰۹/۰۸ 11:5

عبارات کوتاه | اگر نتوانستیم عاشقانه نماز بخوانیم :: علیرضا پناهیان

برای اینه که:

نماز

ادبِ آدمیه به خدای خودش

بلا تشبیه

مثل سلام نظامی سرباز به فرمانده!

من بعد

نمازهای من باید "برای احترام و ادب" به خدام باشه

خدایا شکرت که این بصیرت رو بهم دادی

.

""@""

I~CH#

.

پ ن :

خاطره باز .. یعنی .. "جا نمازم تشنه ی راز و نیاز"

پ ن :

خدایا شکرت که توی کشوری زندگی میکنم که میشه تلاش کرد برای به تعالی رسیدن با کمترین فشار از رسانه سلطه

پ ن :

هشتک پاورقی

پ ن :

مرگ بر کاخ سفید

117- پدر خوانده

خاطره باز ۱۴۰۲/۰۹/۰۲ 13:15

انتقام پدرخوانده - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

117- پدر خوانده

این کتاب صوتی (تلخیص برای رادیو حدود 2 ساعت با صدای ضخیم و گیرا و مناسبِ یک آقا) که از روی آن یک فیلم سینمائی نیز به همین نام و شماره 2 و 3 هم ساخته شده است. من فقط پدرخوانده 1 رو همراه با پسر خواهرم که یه شب رفته بودم پیشش دیم. بقیشونم توی لیست انتظار هستند تا یه روزی دیده بشند. خوشم میاد که میتونم اینقدر صبور باشم.

قبلا هم برام اتفاق افتاده بود یه فیلمی دیده باشم بعد کتابشو بخونم یا حتی برعکس. مثلا فیلم "من قبل از او" بعدا رمانش رو خوندم .. اینجور اقتباسها معمولا دارای تفاوتهایی هستند که به سلیقه فیلمنامه نویس یا کارگردان هست. الانا دیگه برام پذیرفتنی تره! ولی اوایل سخت بود برام فکر میکردم آخه چرا تغییر میدن! مخصوصا توی فیلم "مردی با نقاب آهنین" که اقتباس از قسمتی از رمان "سه تفنگدار" اثر الکساندر دوما هست... تغییرات داستانی خیلی تو ذوقم خورد. اما الانا دیگه مهم نیست. یادم میاد خودم خیلی از بازی ها و فیلمها رو توی ذهنم بازسای میکردم مثلا فیلم جذاب "تریستان و ایزولد" رو برای خودم بومی سازی کردم و چقدر شگفت انگیز شد!

پدرخوانده خب خیلی معروفه نیاز به معرفی نداره هرچند نام نویسنده رمانش یادم نیست مهمم نیست برام! خلافکارای ایتالیایی تبار مقیم آمریکا که ادامه وحشی گریهاشونو از ایتالیا به آمریکا صادر کردند که دیگه این حرفا نداره! کیه که ندونه باغ وحشیه این اروپا و آمریکا ... بعد مُشتی غرب زده رسانه زده ببین چه خیالاتی دارند از آمریکا... "پدرخوانده" که دیگه کار آخوندا و شهبازیها و بسیجیا نیست که ! کسایی که این کتاب رو موشکافانه بخونند خواهند یافت که در چه نیویورک وحشی ای زندگی جاری بوده! خب اونم خاص اون فرهنگ بوده که خداروشکر ما ایرانی ها از باستان تا کنون هرگز چنین وحشی گری هایی توی جامعه امون نداشتیم. طوری که خانواده هایی باشند که قدرتشون به قدرت قانون کشوری بچربه! فکر کن... اما خب موسیقی بی نظیری که در فیلم اقتباس شده از این رمان استفاده شده شهرت جهانی پیدا کرده و در کتاب صوتی رادیوئی ای که من استفاده کردم لذت بردم. جالبه که از این موسیقی در کارتن "زوتوپیا" هم استفاده شده و خیلی بهم چسبید. فضای مافیائی و خلافکاری درجای جای داستان موج میزنه و اینکه چطور میشه که یک فرد مجبور میشه تصمیم بگیره که "خلافکار و مافیا و گانگستر" باشه... این واقعیتی هست که رسانه زده ها از قبول کردنش فراری اند.

در پدرخوانده ، پسر کوچیکش به اسم مایکل که اتفاقا اهل درس و کتاب و جامعه بوده یه روز میفههم که چاره ای جز پا روی جای پای پدر گذاشتن نداره. اینه که همچنان در مافیای قرن بیست و یکم باغ وحش آمریکا (که زاده و فرزند خلف اروپا هست) میبینم اون روح مافیائیسمی همچنان در قوانین رویکردها جنگها قرادادها تقابل ها گفتگوهها و ... وجود داره فقط بجای مافیا اسمشو گذاشتن "حقوق بشر" بس که رو دارند .. خدائیش این پدرخوانده هم به اسم دفاع از مظلومان ببین چه جنایتها که نکرد...

«@»(altaeefieaha)

پ ن : خاطره باز ... یعنی .... "دشمن شناس باش تا از حماقت نبازی" ...

پ ن : اینجا شهر سرد و خاکستری من! اکنون ...

پ ن : تازگی ها فهمیدم چقدر "ایرانی" بودن افتخاری بس بزرررررررررگه ... خیلی بزرگ ...

پ ن : کمکم کن! تا مثلث آگاهی برامون آمد بیاره

پ ن : اگه ایرانی هستی اینو ببین: پاورقی (شنبه تا چهارشنبه: حدود ساعت 7:45 و تکرار هم حدود ساعتهای 24:00و12:30)

پ ن : مرگ بر «کاخ سفید»

113- و السابقون السابقون

خاطره باز ۱۴۰۲/۰۹/۰۲ 11:47

شیعه یعنی سابقون السابقون/

113- و السابقون السابقون

مجموعه سخنرانی های استاد عزیزم جناب آقای پناهیان در باب "و السابقون السابقون" که حدود 8 ساعت بود رو سیر دل گوش کردم. اصلا سیر دل میگم ... نه ها .. سیییییییییییییییره دل یعنی! اینکه پرده ای از جلوی چشمای فهم و شعورم کنار رفت .. اینکه دونستم چقدر فطرت آدمی مطبق هست با نیازهای آدمی برای کمال و تعالی و رشد .. اینکه حالا میدونم چقدر مسیرم درسته لاقل در حریم درستیه ..

و السابقون السابقون به من احساس تازه ای از زیستن و شاخص تازه ای برای ارزیابی خودم از آنچه خداوند متعال بخاطرش من رو آفریده بهم داد. اینکه شاخص های ارزیابی خودم ارتقاء پیدا کردند برایم هم خیلی شیرین و جذابه و هم اینکه بار مسئولیتی که از خودم به دوش میکشم رو سنگین تر میکنه! چقدر استاد پناهیان قشنگ و ساده و دلنشین و با زبانی کاملا "فهمیدنی" این مطالب و تشریح میکنه و انگار به خورد تک تک سلولهای من میره! هر آیه ای که ایشون تفسیر و تعریف میکنند تا عمق جانم نفوذ میکنه و برام شاخصی میشه! واقعا تعبیر اینکه: خداوند برای بیش از اینها انسان رو آفریده رو توی صحبتهای ایشون من پیدا میکنم و به خودم مطمئن تر میشم برای ادامه دادن مسیرم. برای اینکه "این زندگی برای من کافی نیست" و تا آخرین لحظه عمرم پای این آرمان متعالی هستم که بتونم خودم به انچه که خدا بخاطرش منو آفریده نزدیکتر کنم. قبلنم گفتم من آدم کلا خوشبینی هستم و در تمام ابعدا اولین چیزی که به ذهنم خطور میکنه : خوشبینی و جنبه خوب و مثبت اون مسااله هست... هیچوقت به موانع و مضرات و مشکلات فکر نمیکنم اونطور که اونها بتونن تصمیم گیری رو تحت تاثیر قرار بدن. این ویژگی مختص منه .. منه آبانی .. منه به قول دوست عزیزی "دموی" که از تلاش و مبارزه دست بر نمیداریم و نمیترسیم از اینکه نکنه از دست بدیم! بلکه برای تعالی هست که تلاش میکنیم و مبارزه میکنیم. عموما آدمای کاریزما اینطورند! از باختن نمی ترسند .. شاید برای همین تخلیص خودم رو گذاشتم "خاطره باز" چون یه محتوای باختنی از سر عشق و محبت درونش مستتره ... یادمه روزگاری به خودم میگفتم "لب تشنه مثل خورشید" .. جالبه که هنوزم تشنه ام برای اون حد از محبتی که شاید هرگز نچشم... ولی تعالی اینکارو با آدمی میکنه که شاخص های ارزیابی رو ارتقاء میده و حالا دیگه شاخص تشنگی سطح منطقی تری نسبت به شاخص شجاعت و ایثار داره برام .. استاد پناهیان مثلی (روایتی) رو میفرمایند که بزرگی خدمت امام صادق(ع) قربونش برم حضور پیدا میکنه و می پرسه: "مروت و جوانمردی نزد شما اهل بیت چیه؟" حضرت می فرمایند اول خودت بگو ببینم نظر خودت چیه؟ اون بزرگ میگه: "خب هرموقع نعمتی بود شکرگذاری کنیم و هر موقع نبود صبر کنیم!" حضرت می فرمایند:"سگ های مدینه هم اینطورند!!!!! اونها هم هرموقع بهشون غذا بدی دم تکون میدند و هرموقع غذا ندی صبر میکنند، نزد ما اهل بیت مروت و جوانمردی اینطوریه که اگه نعمت داشتی ایثار کنی و بخشش کنی و اگه نداشتی شکر گذاری کنی. صبر مال جای دیگه است!" واااااااااااااااای خدای من اول که بگم کلام صریح امام چقدر چسبناکه برام! من کلا از صریح قاطع محکم خوشم میاد .. البته صریح قاطع محکم بر مبنای اصول درست ها .. درست که میگم یعنی "درستِ امام علی (ع) واری" - بعد اینکه چقدر تعبیر مروت و جوانمردی در "ایثار" برام قشنگ بود. آخ .. ایثاااااااااااااااااار ... این "سیره" با جامعه چه کارها میتونه بکنه که متاسفانه مسندداران کشورم "کورمال کورمال" خورشید تعالی رو رها کردند و توی تاریکی با ذره بینی که نمیدونن ساخت صهیونیسته دنبال چی اند خدا عالمه.. فقط!

اما بعد

سبک و سیاق زندگی بر مبنای "مسابقه ای" بودن اونم با داوری خداوند متعال و اثر موثر "نسبیت" خیلی هیجان انگیزه... خیلی .. بدونی تشویقی نیست های و هورائی نیست فقط خودتی و خدا .. اما رقیبات دور و برت اند! چقدر جالبه که سیستم رقابتی تعالی پروری ای که خداوند آفریده طوریه که اکثرا اصلا وارد مسابقه تعالی نمیشند به جاش وارد مسابقه ویترینی میشند! من بیشتر دارم من بیشتر خرج میکنم من بیشتر بلدم من بیشتر خوشکلم من بیشتر فلانم من بیشتر من بیشتر .. همین .... ؟؟!!! بدتر اینکه اکثرا توی این دام میوفتند... ببین توی مسابقه دو نزدیکای خط پایان اون دوسه چار پنج شیش نفر جلوئی باهم رقابت میکنند براشون دیگه بعدیا اصلا مهم نیستند! اینه که توی زندگی نباید به عموم نگاه کنیم باید به اون دوسه چار پنج شیش تای پیشتاز معطوف باشیم فقط و فقط تا بتونیم خود سنجی بهتری داشته باشیم بدونیم کجای غافله مسابقه دهنده های واقعی هستیم!

میدونی توی همچین سیستم هایی هست که آدمی مثل من تازه میفهمه که چقدر اهمیت ندادنش به دنیا درست بوده! نه که اهمیت ندادنا بلکه اهمیت در سطح مکفی! اینکه بدونی هرچی که میخوری ته اش از خروجی ای میاد بیرون و جائی میره که مگوی!! اینکه بدونی لطافت جوانی آخرش چروکیدگی پیریه .. اینکه بدونی تمام سواد و اموال آخرش توی دومتر قبر ، آخرین آپارتمان میلیاردی بدردت نمیخوره! پس چی آخه از این دنیا به درد میخوره آخه چی؟؟؟

اوم ... "این زندگی برای من کافی نیست" ... هر چیزی که خدا رو خوشحال نکنه و در سیره سفارش نشده باشه و براش معنویتی در پیشگاه خدا تعیین نشده باشه ... مزخرفه ... بدرد نخوره .. میخ توی کفشیه که از مسابقه نگه ات میداره ... و جالبتر اینکه در سیره و سنجش ارزش معنویت اعمال اگر دقیق بشیم! داشتن مرکب و سرپناه در حد آبرو (نه کم نه زیاد) عین ثوابه .. بوسیدن معشوقه ی محرم ... میتونه همونقدر جهاد باشه در جنگ کفار! و برعکس تلاش نکردن برای داشتن مرکب و سرپناه آبرومند .. تلاش نکردن برای خانواده داشتن تلاش نکردن برای محبت چشیدن و چشاندن ... میتونه همونقدر کفر باشه !!!

این افرینش واقعا زیباست ... این حد این جنس آفرینش .. تنها حد و جنسیه که در شان آدمی هست .. بقیه اش مفت نمی ارزه! مفت که میگم نه ها .."مُففففففففففففففففت" منظورمه دقیقا ...

یه کشف تازه ای که از تجربه هام و این شنیدار تبدیل به "آگاهی" شد رو .. بگم؟

"@"(altaeefieaha)

پ ن : خاطره باز ... یعنی .... "من از باختن نمی ترسم بلکه تلاش نکردنه که برام ننگ به حساب میاد" ...

پ ن : آخرین آگاهی: ما نباید ابزار باشیم برای دنیا .. این دنیاهست که باید ابزار باشه دست ما در جهت ایثار و عشق! واضح ترش اینه : "هرگونه مالکیت طلبی" اشتباه محضه و آدمی رو از مسابقه پس می اندازه ...

پ ن : خدایا تورا شکر و سپاس بی کران که این منِ حقیر و گناه کار رو توفیق زیستن در آب و خاک و هوای ایرانِ عزیز دادی ... خدایا دوستت دارم.

پ ن : دیگه واقعا این زندگی برای من کافی نیست .. منم باید برم ..

پ ن : اگه ایرانی هستی اینو ببین: پاورقی (شنبه تا چهارشنبه: حدود ساعت 7:45 و تکرار هم حدود ساعتهای 24:00و12:30)

پ ن : مرگ بر "کاخ سفید"

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان