پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

هناسم

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۳/۲۸ 7:33

پ ن : 40328 پنج روزه با ع90/5 ش90/16 ق90/1.4.0.0 – رت(054033027)(054001000)

سر انجام بی سَر نوشت

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۳/۲۱ 8:14

فیلم سینمائی «افسانه ی خزان» رو باید ببینم... صد بهم گفت ببینش!... آخه چیه... که «باید»!؟؟

@-/*+4+4+3+3

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. «بدونی که استجابت دعاهاته... بعضی دردها... فلذا: الحمدُلله علی کل نعمته»

پ ن : 40321 پنج روزه با ع83/4 ش83/11 ق83/13 – رت(047033027)(047000012)

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

پناهم بده

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۳/۲۰ 11:10

آمده ام... ای شاه (امام رضا(ع)) پناهم بده... چه حس و حال قشنگیه... کاش جور بیاد و بریم پابوسش و در پناهش باشیم همیشه. کاش این روزهای «وحشی» تموم بشن و من سر آرامش بگیرم... کاش میتونستم غمهام و دردهامو سختی هامو فشارهامو بگم!!! لعنت به این دنیایی که آدما ته اش پای چندرغاز مال دنیا شرف خودشونو میزارن کنار... خستم. یه خستگی که چنگ به جونم میزنه... ولی خدایا عهدی که با تو کردم هرگز گسستنی نیست.. این میل تا لب مرگ هرگز شکستنی نیست/ همش توی ذهنم یه ببر بزرگ میاد اما یادمه که یه شیر زرد و بزرگ بود یه شیر نر وحشی... انگار رفته بودیم دریای جنوب (خلیج فارس) و آبهاش نیلگون بود و گرگ میش صبح انگار... گفت: خطرناکه اینجا بیاین بریم. گفتم: شاید دیگه هرگز نشه بیام لب دریای جنوب بزار ببینیم دریا رو و غرق تماشای نیلی و بیکران دریا بودم... یکهو صدای وحشتناک نعره شیره اومد و اون شیر وحشی حمله کرد به ماها! فرار کردیم ومن گفتم: من میشم طعمه میکشونمش دنبال خودم و روی پشت بوم ها فرار میکردم و دنبالم میومد و چه چالاک از این پشت بوم به اون پشت بوم می پریدم و بعد انگار به یه گنبد گلی رسیدم دور گنبد یه دور زدم شیره دنبالم میومد خوب یادمه که دور گنبده سریع میرفتم وارد دور دوم که شدم حس کردم داره من رو گم می کنه بعد دور دوم که تموم شد پریدم روی یه پشت بوم دیگه بعد از لای دوتا خشت بزرگ انگار شبیه کنگره های قلعه های قدیمی انگار نگاه کردم که شیره سرگردان و حیران مانده بود... بعد... اومدم خونه و ... اینها/ صدقه دادم و به فال نیک گرفتم. روز و روزهای سختی اند برام که هر روز هم دارن سختتر و بیشتر میشند. گاهی فکر میکنم استجابت دعاهامه... آخه استاد پناهیان این آموزه ها رو داده بوده بهم! دارم کتاب «گریز از رجیم» رو میخونم و چقدر هولناکه اگه اینحد تحت و در معرض آلودگی شیطان هسیم... و هستیم!! می خونه: کسی که عاشق است، کسی که عاشق است از جان نترسد دلش از کنده و «زندان» نترسد... دل عاشق مثالِ گرگ گشنه است که گرگ از هعی هعیِ چوبان نترسد... برام معنی داره.. آخه نمی ترسم! ولی ناراحتم! میدونم که ان شالله ته اش هیچی نیست... ته هیچ چیزی از این دنیا... چیزی نیست که ارزش ترسیدن و ناراحتی داشته بشه بجز: آیه 65 سوره نساء. این خود گویه ها رو کاش کسی نخونه. خوشحام که وبم مخاطبی نداره.. اون انگشت شمارهایی هم که لطف دارند حوصله این بلند بالا گوئی ها رو ندارند. تنهائی حس سنگینیه. میدونم که در «غم» و «تنهائی» هم لذتی هست که آدمایی مثل من بشدت پتانسیل کشیدنشو دارند.. اما من دیگه واقعا خسته ام. آخه میدونی با یه وصف غیر قابل توصیفی بهم گفت: اگه بری زندان لاقل کم خوابیهات جبران میشه... الانم که نوشتمش لبخند اومد روی لبهام!! ته این قصه هرچی که بشه... من راضی ام. معنی الخیرُ فی ما وقع حالا برام یه جور دیگست. اینجوریه که هرچی بشه «خدا داره میبینه» و «حتما حکمتی درش هست» و «استجابت دعاهاته» استاد امینی خواه در خصوص تجسم و مثال و حقیقت که در خصوص وقایع در عوالم دنیا، برزخ و آخرت برام حرف زده.. حالا میدونم که استجابت دعاها چه صورتهائی میتونه داشته باشه. باید بیش از پیش دعا کنم... خدایا: قلیل عبادات من رو... ضعیف عبادات من رو... ناقص عبادات من رو که خودت میدونی از روی نقص و ضعف و قلت خودمه... تو به قدر و منزلت و قدرت خودت زیاد و قوی و کامل قبولشون کن. باید این دعا از امیر المومنین حضرت علی بن ابیطالب (ع) رو تا آخر عمر با خودم زمزمه کنم:

الْحَمْدُ لله عَلَى کُلِّ نِعْمَةٍ
و أَسْأَلُ اللهَ مِنْ کُلِّ خَیْرٍ
و أَعُوذُ باللهِ مِنْ کُلِّ شَرٍّ
و أَسْتَغْفِرُ اللهَ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ.

خدا را سپاس و حمد می گویم برای هر نعمتی که به من داده است
و از خداوند درخواست میکنم هر خیر و خوبی را
و خدایا به تو پناه می برم از همه بدی ها
و خدایا مرا ببخش برای تمام گناهانم.

ابر مرد

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۳/۱۴ 20:21

وقایع

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۳/۱۱ 11:58

گفت فردا روز برابری عدل و ظلم هست

از شدت حسادته که متولد 51 جلوی متولد 58 می سوزه... (این رو استجابت دعاهام می دونم)

امروز آخرین تدریس امسالمه/. حس خوبیه

ممنونم که برام "یس" می خونی

"خانواده" خیلی مهمه چون محوره... من اینو خیلی دیر شد تا شد که بشه ... باید هر کسی برای خودش یه "خانواده" بسازه.. مهم "ساختنشه" نه داشتنش./.

هنوز کتاب "راه روشن مدیران" رو شروع نکردم... فعلا درگیر کتاب "گریز از رجیم" هسم و حفظ "سوره مبارکه نازعات" و ...

چقدر بده که مشکلات با "پول" حل میشند... خیلی بده... دلیل این وضعیت اینه که از بالا تا پایین دست "مدیر" ها نیست...

قدر تقدیر

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۳/۱۰ 8:20

پ ن : زشت و چندش بودن رو هم خیالی نیست... حتی اگه واقع بود! من از قضاء ناراحتم/.

پ ن : کاش جنگ بشه... تا مرد و نامرد ها دوباره تمیز داده بشن...

پ ن : خدا همه چیزو باهم نمیده که... (همیشه یه یه چیزی.. یه چیزائی کمه..) مثلا اگه ببینی خدا به یک کسی همه برازندگی داده و تمکن نداده... به یکی برازندگی و تمکن داده ولی عامل نداده... به یکی عامل و تمکن داده ولی برازندگی نداده و به یکی .. به یکی.. به یکی.. واقعا اینطوره.. و تکلیف ما چیه؟؟

پ ن : دلم اربعین میخواد/.

پ ن : 40310 پنج روزه با ع72/4 ش72/10 ق72/13 – رت(036033027)(036000001)

162- شصت و نُه تجربه مدیریتی

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۳/۰۶ 10:52

162- شصت و نُه تجربه مدیریتی (تجارب مدیران استانهای گلستان، کردستان و قزوین)

کتاب مشتمل بر 218 صفحه است که در مرکز آموزش مدیریت دولتی (دفتر مطالعات و پژوهش های اداری) تهیه شده است. این کتاب حاوی تجربه های عملیاتی و تصمیم گیری های جالب توجه ای در موقعیت های مختلف بوده است که برای مخاطبین خصوصا علاقمندان به مدیریت بسیار بسیار آموزنده است. چه خوب می شد اگر نهادها و واحدهای مسئول در امر آموزش منابع انسانی، از چنین منابعی بشکلی برنامه ریزی شده و هدفمند (و نه ویترینی) جهت ارتقا نگاه و دانش مدیران و مسئولان نیز بهره می جست. بعضی از این تجربه ها که در لیست ذیل ستاره زده ام، به نظرم بسیار بسیار کارآمد و نتیجه ی تصمیم های مدیریتی اخذ شده بوده است. تصمیم های مدیریتی دقیقا نقطه مقابل تصمیم های سلیقه ای و خود رای ایی هستند که متاسفانه مثل زالو به جان و تن سازمانها و بدنه ی ارگانهای خدمتگزار کشورم افتاده است. این کتاب ثابت میکند چقدر جای مدیران و مسئولان شجاع، قاطع، مشارکت جو از پرسنل صفی، نو اندیش و تحول گرا در جایگاه های مدیریتی کشورم خالی است. به نظر این حقیر و با تکیه بر تحصیلات و تجربیاتم باید بگویم: متاسفانه متاسفانه متاسفانه مهمترین معضل در دستیابی به اهداف برنامه ریزی شده در برنامه های توسعه ی کشور، همانا نبودِ یک ساز و کار دقیق و کارشناسی و مهندسی شده جهت مدیریت منابع انسانی با هدف بکارگیری، ارتقاء و انتصابات هست. که چنانچه چنین سازوکاری که اجرای آن بصورت «اقدام پژوهی» بسیار ساده و آسان و بدون هزینه است... می تواند تحول چشمگیر در همه ی ابعاد سازمانی داشته باشد من جمله: انگیزه و کارآمدی و بهره وری.

گزیده هایی از کتاب:

مقام معظم رهبری (مدظله): توصیه من این است که کار را باید دنبال کنید؛ کارها را از صفر شروع نکنید؛ کارهای برجسته ای انجام گرفته، بر اساس آن کارها پیش بروید؛ سعی کنید خلاء ها را پیدا کنید؛ نقائص و ضعف ها را پیدا کنید؛ آن ها را جبران کنید؛ قوت ها را، نقاط قوت را از دست ندهید. 17/7/1392

ناشر: از اواخر قرن بیستم یک نوع تغییر نگرش در رابطه با جایگزینی سرمایه های فکری با سرمایه های مادی دیده می شود که به تدریج سرمایه های فکری بعنوان سرمایه های اصلی سازمانها مطرح می شوند (البته توی سازمانهای ما که اینطوری نیست)

استان گلستان

قدرت الله عابدی (مدیرکل دفتر برنامه ریزی و بودجه استان گلستان)

  1. شاخص مند نمودن توزیع اعتبارات هزینه ای
  2. متمرکز نمودن اعتبارات تحقیقات کاربردی*

قاسم شهابی (مدیرعامل شرکت توزیع برق استان گلستان)

  1. اشاعه فرهنگ مدیریت مصرف برق در بین دانش آموزان*
  2. تعمیرات پیشگیرانه شبکه های برق*
  3. نصب جدا کننده جهت کاهش سرقت سیم های برق*

علی بخش رستمی (مدیر کل اداره راه و شهر سازی گرگان)

  1. انتقال دانش به نیروهای جدید
  2. ادغام وزارت جهاد سازندگی با وزارت کشاورزی

رمضانعلی اسفندیاری (معاون دانشگاه فرهنگیان گرگان)

  1. طراحی صحیح و آموزش موثر معلمان
  2. وجود فضای سبز در محیط دبیرستان *

محمد حیدری نژاد (مدیر کل اداره کل تامین اجتماعی گرگان)

  1. تعالی مدیران و کارکنان از طریق آموزش* (آموزش درون سازمانی)
  2. جلوگیری از سوء استفاده از منابع صندوق بیمه بیکاری
  3. نظارت بر اجرای ماده 5 قانون بیمه اجتماعی کارگران

شعبانعلی خزائی (مدیر کل اداره کل پست گرگان)

  1. تقسیم کار

مهدی علی بگلی (مدیر کل فناوری اطلاعات، ارتباطات و امنیت)

  1. وابستگی و عدم وابستگی متغیر های کارا و اثربخش
  2. تاثیر به کار گیری فناوری اطلاعات بر بهره وری

حسین حسن پور فورتمی (مدیرکل و رئیس شعبه اول اداره کل تعزیرات حکومتی استان - گرگان)

  1. نظارت بر پرونده های مهم و ملی
  2. بررسی دلایل نقض آرای شب تعزیرات حکومتی*
  3. بررسی اطاله دادرسی در شعب تعزیرات حکومتی استان
  4. بررسی موانع اجرای احکام پرونده های مانده

رضا نوروزی (مدیر کل اداره استاندارد گلستان)

  1. همراه سازی مجامع صنفی در کنترل ترازو های کسبه
  2. جلوگیری از خرید و فروش قراردادهای نظام

استان کردستان

افشین بهمنی (مدیر شبکه بهداشت و درمان سروآباد)

  1. دریافت وجه داروهای حمایتی و تقویتی جهت کودکان و مادران باردار

شهرام شکری (مدیر توسعه منابع اداره کل راه و شهرسازی استان کردستان)

  1. برف روبی راههای روستائی با تراکتورهای روستائیان*

جلال علوی (معاون آموزشی و پژوهشی مرکز آموزش علمی-کاربردی شهرداری)

  1. مشارکت و اعتماد سازی در مدیریت امور

فرید بایزیدنژاد (معاون آموزش و پژوهش اداره کل آموزش فنی و حرفه ای کردستان)

  1. مدیریت هزین های بالای حامل های انرژی

رضا قادری (مدیر کل بنیاد مسکن انقلاب اسلامی کردستان)

  1. مدیریت و بازساری مناطق زلزله زده (مدیریت کارآمد در استفاده از کمک و نیروی مردمی در حل مشکلات)*

محمد باقری (مدیر فرهنگی و امور فوق برنامه دانشگاه علوم پزشکی کردستان)

  1. ارتقاء وضعیت آموزشی و فرهنگی دانشجویان ستاد شاهد (مدیریت صحیح فرهنگسازانه)*

محمدعلی کریمی نژاد (ذی حساب اداره دارائی کردستان)

  1. مدیریت کنترل و نظارت با بازدید از ادارات (این مورد برای مدیران اداری مالی خیلی آموزنده هست)

رحیم جعفری (مدیر کل فرهنگ وارشاد اسلامی استان کردستان)

  1. مدیریت و توسعه اخلاق در محیط کار (تشکیل پارلمان اداری)*

کمال شاه جانی (مدیر دفتر بهبود مدیریت و منابع انسانی شرکت آب منطقه ای کردستان)

  1. وحدت رویه در ارائه خدمات به مشتریان

نیازی یعقوبی (مدیر کل دفتر هماهنگی امور اقتصادی استانداری سنندج)

  1. پیگیری خواسته های استانی

استان قزوین

سید رسول جز دره ایی (مدیر کل دفتر منابع انسانی و تحول اداری استانداری قزوین)

  1. استقرار سیستم مدیریت کیفیت

محمدصادق بابائی (مدیر درمان سازمان تامین اجتماعی قزوین)

  1. مشارکت همکاران و اجرای سیستم مدیریت مشارکت
  2. تشکیل کمیته های درمان

محمدحسین شفیعی ها (مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قزوین)

  1. چگونگی رفع مشکل ورود به فرهنگ و ارشاد اسلامی
  2. صرفه جوئی سازمان

منوچهر حیاتی (مدیر کل امور اداری و مالی استانداری)

  1. تعیین زمان برای انجام کارها
  2. پرداخت حق الزحمه به آمارگیران و سرشماران

عبدالقهار ناصحی (مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره شرکت شرکتهای صنعتی استان)

  1. رفع وابستگی به اعتبارات تملک دارائی
  2. کاهش نسبت هزینه های جاری به هزینه های عملیاتی
  3. خصوصی سازی بعضی از واحدهای صنعتی استان

ابوالفضل یاری (مدیر کل برنامه ریزی و بودجه استانداری قزوین)

  1. شفاف سازی و رفع ابهامات سازمانی
  2. تدوین و تصویب طرح آمایش سرزمین
  3. تفویض اختیار

سید ابوالحسن نائینی (هیات علمی و رئیس دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره))

  1. احداث و توسعه فضای کالبدی مورد نیاز دانشگاه
  2. ارتقاء وجهه بین المللی دانشگاه
  3. تدوین برنامه توسعه دانشگاه با چشم انداز 1404
  4. ساماندهی منابع انسانی*

علیرضا کشاورز قاسمی (رئیس اتاق بازرگانی صنایع و معادن استان قزوین)

  1. تغییر فضای تربیتی
  2. ساخت دستگاه بِیِلر در مدت زمانی محدود (دستگاه جمع آوری و پرس علوفه)*
  3. تجربه ناموفق انتخاب یک مدیر کارخانه
  4. افزایش بهره وری کارخانه تولیدی

سید یوسف جبار زاده (رئیس و عضو هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت توزیع برق استان قزوین)

  1. احداث خط دو مداره در شهرستان آوج
  2. مدیریت بحران زمستان 1386
  3. تهیه مسکن جهتکارکنان رسمی و قراردادی
  4. ارزیابی چهره به چهره پرسنل پیمانکاری

علی رسولی (مدیر کل ثبت اسناد و املاک استان قزوین)

  1. پستی کردن اسناد ثبتی
  2. تبدیل اتاق های کاری به سالن اجتماعات
  3. هزینه نمودن اعتبارت و عدم بازگشت آن

ایرج زاهدپور (مدیر کل امور شهری و شوراهای استانداری قزوین)

  1. اقدامات افزایش درآمد شهرداری
  2. کاهش زمان صدور پروانه ساختمان

طاهره سیدی (مدیر کل دفتر امور بانوان و خانواده استانداری قزوین)

  1. نگاهی جدید در انجام فعالیت های پژوهشی
  2. اجرای طرح آموزش پیش از ازدواج ویژه زوجین جوان

سید فرهنگ میزانی (رئیس دانشگاه پیام نور استان قزوین)

  1. تشکیل هیئت اجرائی جذب اساتید مدعو دانشگاه پیام نور
  2. برنامه ریزی امور آموزشی

مریم نجف آبادی (مدیر کل دفتر آموزش و پرورش استان قزوین)

  1. بومی سازی مکانیزاسیون
  2. برگزاری آزمون استخدامی در سطح استان

محمد حسین یزدان پناه (کارشناس ارشد علوم سیاسی سپاه-مدیر کل سازمان بازرسی استان قزوین)

  1. ارتباط با زیرمجموعه*
  2. ارتباط با مردم برای همکاری با سازمان بازرسی

مطالعه این تجارب برای هر مخاطبی، همچون گشودن پنجره های گرد و غبار گرفته ای هست که مانع رشد و بالندگی هائی هست که عامل ایجاد نارضایتی عمومی در ملت شریف و سزاوار ایران است. تازگی ها حس میکنم حتی کتاب خواندن هم شهامت می خواهد.. چون هرچه بیشتر کتاب می خوانیم بیشتر میفهمیم که چقدر کم می دانیم.

((@))~14#

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "یه مدیر بی کفایت... ضررش از بمب اتم بیشتره"

پ ن : البته من یه «بمب» به خصوص دارم .. خاص و خیص و مخصوص و خالص و .. خلاصه قص علی هذا...

پ ن : خب جونم برات بگه که الان بعد از خوندن کتاب «69 تجربه مدیریتی» بهتر میتونم بفهمم چرا کشورم به هیچکدوم از برنامه های توسعه ای دست پیدا نمیکنه حتی نزدیک هم نمیشه... خلاصش و مثالیش اینطوریه که:

مثال اول: در جلسه ی بزرگداشت آزادسازی خرمشهر، مسئول بسیج به همراه شورا تصمیم میگیرند که یک مسابقه کتابخوانی برگزار کنند... طی مراحل: 1- انتخاب کتاب 2-ارائه کتاب و تبلیغ مسابقه 3-طرح سوالات از کتاب با هدف بصیرت افزائی 3- جمع آوری پاسخ نامه ها 4- اهداء جوائز به سه نفر اول /// و بعد این فرایند اجرا می مشود تا به مرحله 4 میرسند .. که ناگهان این برنامه ریزی هدفمند جای خودش را به ابتکار یک مسئول می دهد که : لازم نکرده به نفرات برتر جایزه بدهی.. اصلا چه کاریه.. اسم همه رو بریزیم توی یه کیسه و اسم پنج نفر رو قرعه کشی کنیم و به اونها جایزه بدیم. مهم اینه که توی مسابقه شرکت کردند دیگه... نتیجه : اونیکه کتاب خونده لاقل توی اینترنت سرچ کرده میبینه که هیچی به هیچی... اَه... / اونیکه اصن همیشه بسیج و بسیجی رو میکوبه و پاسخها رو کپی پیست کرده جایزه میبره .. وااااااااااااا... اَه...//// خلاصه که ته ِ برنامه ریزی همیشه اینجوریه که برنامه توسعه ششم کشورم کمتر از 20 درصد اونم با اغماض دستیابی داشته!!!! افلا تعقلون؟؟؟ وقتشه که دیگه کار رو بدیم دست اونها که بلدند نامه بنویسند... نیست؟؟؟!!!!

مثال دوم: سازمان اداری و استخدامی کشور، مجوز جذب و استخدام نیروهای جدیدی رو به سازمان میده، این مجوز از مجرای قانون و بررسی اوراق و مدارک مستند و مستدل به مفاد قانونی صادر شده. فرایندش بصورت خودمونی اینطوریه که: 1-مجوز استخدامی(بر اساس قانون) 2- ثبت نام ازمون (بر اساس شرایط قانونی) 3-شرکت در آزمون (بر اساس قانون برگزاری آزمونها) 4- اعلام نتایج (بر اساس ارزیابی قانونی اوراق) 5-معرفی چندبرابری ظرفیت (بر اساس قانون استخدامی) 6-مصاحبه های تخصصی و عقدیتی و استعدادی و .. (بر اساس قوانین مربوط به مصاحبه و گزینش) 7- به کارگیری افراد واجد شرایط نهائی که از همه ی مراحل و فیلترها با قبولی گذر کردند (بر اساس قانون باید دقیقا در پست اعلام شده در مجوز استخدامی به کارگیری شوند) ///// بعد اینهمه قااااااااااااااااااانوووووووووووووووون .... آقا یک سرباز را میگذارد کارشناسی وَر دست معاونت چون باباش رئیس فلان اداره است و اون سرباز رو وَر دست فلان معاون چون (هنوز کشف نکردم باباش یا عموش چیکارس) و اون سرباز و اون سرباز ... و اون فردی که قانونی استخدام شده .. رو... (قضاوت با مخاطب محترم) اینجور عمل به قانون در اون نقطه ی انتهایی اثربخشی .. معرکه... اگه خطاب نکنیم چی بگیم؟ موندم واقعا که عملکرد و نگاه و احترام به قانون توسعه کشور اگه اینطوریه .. که الان وضع دستیابی به اهداف اینجوریه ... افلا تعقلون؟؟؟

مثال سوم: برنامه توسعه کشور.. افق دیدی است که برای آینده کشور و جامعه بر اساس مبانی انقلاب اسلامی و قانون اساسی و از پی خیل مراحل کارشناسی و مباحثه و جلسات و نشست ها و مباحثات فراوان نهایتا در مجلس شورای اسلامی به تصویب می رسد و به دولت جهت اجرا ابلاغ می گردد. برنامه توسعه کشور خط مشی کلی و راهنمای کلی و جهت دهی و هماهنگ سازی فعالیت های ارگانهای مختلف کشور در جهت توسعه متناسب همه ی زمینه ها در کشور است. نکته حائز اهمیت اینجاست که چگونگی اجرا و حرکت به سمت آن افق دید در ید مدیران کل و استانداران و فرمانداران و روسای ارگانها و ... می باشد. وفق مثال یک و دو ... و به تبع چنین الگوریتمی که در مثال یک و دو بیان شد، به نظر میرسد نگرش به برنامه توسعه کشور در نقطه نهائی ناگهان تغییر مسیر داده و با تصمیم های سلیقه ای و رابطه ای (اگر نگوئیم منفعتی) از اصل منحرف شده و تصمیم های مدیریتی و برنامه ای کنار گذاشته می شوند. بدین منوال است که می بینیم مثلا در برنامه توسعه آمده است که می بایست رشد تولید مسکن 15 درصد باشد اما، در عمل به 5 درصد هم نمی رسد بدلیل اینکه نگاه و تصمیم های مدیران ذیربط و مسئول در نقطه ی اثرگذاری نه براساس و محور برنامه توسعه بلکه بر اساس سلیقه، حفظ کرسی، انتخابات حزبی، روابط غیر رسمی و غیره و ذالک است. بدتر اینکه مدیران و مسئولان ناکارآمد هیچ بازخواستی نمی شوند. هیچ ارزشیابی ای درست و اساسی ای برای ایشان وجود ندارد کما اینکه ارزشیابی کارآمدی برای کل پرسنل وجود ندارد. همه چیز نمایشی و آماری شده و چشم مخاطب و جامعه خسته شده است از اینهم نمایش های دروغین. در مثال مسکن: مدیران ذیربط می بایست تشکیل کمیته بدهند، مشکلات اساسی مربوط به مسکن را رصد و کارشناسی و تحلیل نمایند. طی بیست سال گذشته، کدام دستگاه فرا بخشی ای بوده که دراین خصوص دستگاههای ذیربط را گرد یک میز جمع کرده باشد و طی یک بیانیه یا صورتجلسه ای اهم موانع رشد تولید مسکن را فهرست کرده باشد؟؟؟ چنین مدیریت و برنامه ریزی هائی عهده کدام نهاد و ارگان می باشد؟؟؟

این نکته عیان و فاش می گویم: تنها راه برون رفت از این دره ی خموده و خاموش و راکد اقتصادی و اجتماعی، همانا گام اول: گماردن نگاههای نو و تحولی و شجاع و جهادی در پست های تاثیر گذار است. ولاغیر/.

پ ن : دو دستی ... نشونه نهایت محبته ...

پ ن : خدایا اینجا نذر میکنم اگه ع.ج اومد و پروژه ی 40م رو سرانجام داد پرونده 3م بسته شد و ته تمه اش موند برای رستگاری در ق، به نیت پنج تن ، پنج درصد از رکن موثر رو تقدیم کنم به خانواده ی 4 یتیم.

پ ن : 40306 پنج روزه با ع68/3 ش68/9 ق68/12 – رت(032033027((032004026(

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

164- فقط غلامِ حسین باش

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۳/۰۵ 12:0

کتاب نیوز | اطلاع رسانی و نقد کتاب - شهید چیت‌سازیان از زبان حسین ...

164- فقط غلامِ حسین باش

کتاب فقط غلام حسین باش (اثر حمید حسام، مشتمل بر 247 صفحه) که روایت خاطرات جنگ ایران و عراق(بعثی ها)، جانباز سرافراز حسین رفیعی،1359-1367 می باشد را بصورت فایل صوتی از کتابخانه صوتی ایران صدا دات آی آر به طولای 8 ساعت) گوش کردم. این کتاب فوق العادده دلنشین و زیبا بود. و حاوی نکات ارزنده و آموزنده بسیاری برای من شد. اینکه یک فرد روستائی ای که چندان چهره مورد تایید در جامعه خود ندارد به واسطه امام خمینی (ره) و انقلاب و جنگ تبدیل به یکی از رزمنده های مومن و درستکار و شجاع و پر و پا قرص در تمام طول جنگ تحمیلی میشه کم حرفی نیست! حجت برای ماها تمام است از فرمایش حضرت امام خمینی (ره) که فرمود جنگ برایمان نعمت است و دانشگاهی است خیلی ها ره صد ساله را یکشبه طی میکنند. (به تعبیری) و برای منِ نوعی این مهم در کتابهایی که از جنگ خوندم ملموس و روشن و بی بدیل است.

اما ازکتاب اگر بخواهم حرف بزنم که گفتنی بسیار است.. جای جای کتاب لبریز از نکات بسیار بسیار ارزنده ی اخلاقی و عرفانی و عزت نفس که به قلم توانای نویسنده بسیار عالی تدوین و نگارش شده است. مشخصا نویسنده زمان بسیار زیادی را در جمع آوری خاطرات جانباز شخص اول کتاب نموده و زمان زیادتری را صرف تدوین و نگارش و داستان نویسی آن نموده است. به خدای محمد(ص) قسم که کم کاری می کنند مسئولین صدا و سیما، آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامی که چنین گوهرهائی را به نسل های بعدی کشورم نمی شناسانند... و یک مُشت اراجیف بی اثر که نه به درد دنیا می خورد و نه به درد آخرت را توی گوش و چشم و ذهن و شخصیت نسل آینده ی کشورم میکند. از حرص و غصه ای این کم کاری ها و بی کفایتی ها که بگذریم.. از کتاب بگویم:

  1. قبلا کتابی با عنوان «گلستان یازدهم» که روایت زندگی شهید فرمانده علی چیتسازیان هست رو از زبان همسر این شهید بزرگوار خونده بودم. اون کتاب از نگاه همسر به شوهری که تمام همّ و غمّ اش جنگ و جهاد است نگارش شده بود... جالب اینکه در کتاب «فقط غلام حسین باش» دوستی و رابطه و موضوعیت فراوانی از شهید علی چیتسازیان و حسین آقا که شخص اول داستان این کتاب است وجود دارد. برایم خیلی جالب توجه بود که از نگاهی دیگر، شهید والا مقام علی چیتسازیان را مطالعه می کردم. دوتا از خاطره هایی که حسین از علی آقا (به لفظ خودش) بیان میکند بسیار بسیار چسبید.. اول: اینکه در سفری که رزمنده ها به همراه خانواده هایشان به شمال و مشهد رفتند، حسین و دوستانش، علی آقا را که تازه عقد کرده.. جلوی چشمای تازه عروس به داخل دریا می برند و شوخی شوخی زیر آب میکنند... این داستان را از زبان خود همسر شهید علی چیتسازیان هم خونده بودم. دوم: علی آقا مدت زیادی را پس از عروسی اش بدون خونه و منزل سر کرده بوده و اسباب وسایل ناچیزش را در خانه ی پدری و برادر و پدرخانمش انبار کرده بوده. در همین اثنا، حسین پایش را در یک کفش میکند که علی آقا یا مهمانی بیا خانه ما.. یا ما بیایم خانه شما... علی آقا سرآخر مجبور میشود بگوید که خانه و زندگی ای ندارد که میزبانی کند... این دو روایت کاملا با کتاب گلستان یازدهم میخواند و مابقی خاطرات و گویه ها به زندگی جنگی و رزم و جهاد علی چیتسازیان اشاره دارد که برام واقعا آموزنده بود. همیشه فکر میکنم اگه مدیران کنونی کشورم مرام و مسلک علی ها را داشتند... چه ها که نمیشد... (علی چیتسازیان فرمانده اطلاعات عملیات لشکر همدان و شیش هفت سالی از حسین رفیعی کوچکتر بوده است).
  2. به آن نمازی که پسِ گشت اطلاعات شناسائی و رساندن پیکر شهید به عقب و خوابیدن توی ماسه ها توی خنکای شب و بیدار شدن از سوز آفتاب قضا شده بود... و تیمم با دستای خونی .. و اقامه قضای نماز... غبطه خوردم... به فرموده خود جانباز از بهترین نمازهایش بوده...
  3. کتابهایی که روایت جنگ دارند و خوانده ام به بالای ده مورد رسیده اند... شایدم بیشتر!! اما این کتاب بیش از همه ی کتابهای دیگر به نقش مدیریت منابع انسانی، نقش مهندسی عملیات، نقش استفاده از افراد کارآمد در خلال داستان اشاره میکند (هرچند راوی تنها و تنها در حال گویش خاطره ها و داستان ها هست) منِ مخاطبِ دلسوز کشورم کاملا متوجه می شوم که جابجائی ها، انتصاب ها، اجبارها، گذشت ها، تفکیک ها، نقشه ها، سازماندهی ها و آموزش و توجیه پرسنل، نقش امنیت اطلاعات و ... چقدر کارشناسی و دقیق و در جهت منافع کلی نظام مقدس جمهوری اسلام و انقلاب انجام می شده است. از این منظر نگاه تازه ای از جنگ و جهاد برایم ایجاد شد.
  4. فضای عبادی و عقیدتی در جنگ بسیار غبطه آمیز بوده. نماز شب و زیارت عاشورا نقل و نبات بر و بچه های جنگ بوده. خدمت به همرزمها از شستن لباسها و واکس پوتین و هر خدمتی اونم بصورت مخفیانه که مگوی!! این موضوع من رو یاد یه مطالعاتی که از جنگ داشتم انداخت اینکه: مگه چند درصد از مردم ما رفتند و جنگیدند؟؟ واقعا این مثلا 5 درصدی که شرف حضور در جنگ و جهاد رو داشتند.. عزت نفس رو در عمل نشون دادند.. میهن پرستی و ولایت مداری و جوهره ی پاک خودشون رو نشون دادند... واقعا لایق و سزاوار ستایش اند.. هرچی خدمت ایشان باشیم کم است... هرچی... چه بی نمازهایی که نماز خون شدند.. چه حفاظ زیارت عاشورا و ادعیه .. چه گریه ها برای پیوستن به شهداء .. چه مرام نامه ها.. خون نامه ها.. پیمانها برای شفاعت متقابل...
  5. از دیگر نکات بارز از این کتاب درچشمان من، زبان طنز آمیز و به قول معروف داش مشتی حسین آقا در روایتگری بوده است. بالا نگه داشتن روحیه رزمندگان با هر عمل نشاط آوری در خلال جنگ واقعا جالب توجه بوده برام. خدائیش غبطه خوردم که چرا من توی اون فضا نبودم.. حیف.. هیهات...
  6. حسین آقا قبل جنگ ازدواج می کنه، خونه ساده و روستائی پدری... رو میزاره برای خانم و دختر تازه متولد شده و به جنگ میره.. در خلال جنگ خداوند دو پسر به اون میده، اسم دومی رو اسم همرزم شهیدش میزاره: مصیب. سال آخر جنگ در بازگشت از یک عملیات، کنارش خمپاره یا موشک میخوره و یکی از پاهاش قطع میشه.. و بدنش از بالا تا پیین پر ترکش های زیر و درشت... خدائی بوده که زنده می مونه!! (به نظر من زنده می مونه تا روایت گر جنگ باشه .. روایت علی چیتسازیان و مفرد و مصیب و ... مثل شعاع نوری از خورشید روایتگری حضرت زینب(س) از کربلا و عاشورا) در بیمارستانها هم دست از روحیه دادن به دیگر مجروحان بر نمیداره.. بعد پذیرش قطع نامه 598 چقدر گریه میکنه که چرا از غافله شهداءجا مانده .. در عملیات مرصاد.. عصا زنان خودش را به مقر اعزام نیروی همدان میرسونه تا اونو هم اعزام کنند.. برای هر کاری که از دستش بر بیاد... ولی میگن اونقدر نیرو رفته که جا دیگه برای کسی نیست.. میره به بهشت شهدا و روی قبر علی چیستازیان.. اونقدر گریه میکنه تا از حال میره... به خدا که این آدما الان این وضع اوضاع مملکت و این مدیرها و مسئول هایی رو می بینند که خون شهداء رو ندید میگیرند.. چه حالی میشند؟؟؟؟ این رزمنده ها... ذره ذره آب می شند و به خدا می سپارند.. همین.
  7. یک چیزی که در این روایت خیلی خوشم آمد... تلنگرهائی بود که جانباز حسین رفیعی در خلال موقعیتهای مختلف به خودش میزد. مثلا: در عقب نشینی از فاو... به خودش نهیب میزد که آنقدرها هم شجاع و کاربلد نیستی! در پاسخ به فرمانده لشکر قبل از عملیات بابت رجز خوانیش گفت: آنقدر کوچک شده ام که بزرگی خدا را ببینم. و از این قبیل تلنگرها را خیلی پسندیدم.

فقط غلام حسین باش - پاتوق کتاب

@4#~x{14!}

پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "بدانی: خوشا آنان که ره پوئیدند و رفتند..."

پ ن : 433 یه سالگرد خیلی خوب بود. پر از اطمینان.

پ ن : قبلنم گفتم: یعنی خاک بر سر: صدا سیما، فرهنگ و ارشاد، آموزش و پرورش و همه ی نهادها و ارگانهایی که به نوعی در فرهنگ نسل آتی کشورم دست اندر کار اند و به جای اونکه در پی فرمایشات مقام معظم رهبری نگاهشان به سرمایه های داخلی باشد.. مدام در هر زمینه ای به تقلید کورکورانه از غربیهایی روی می آورند که نه شرم از دنیا دارند و نه اعتقادی به آخرت. اگر هر سال فقط یکی دوتا از این کتابهای جنگ و جهاد رو در مدرسه ها به دانش آموزان اول ابتدائی تا دوازدهم توی زنگهای انشا و املا و معارف بیاموزانند.. اگه این صدا سیمای درب و داغون به جای ساخت و نمایش سریالهای خانواده برانداز مثل ستایش و نرگس و قص علی هذا ها که شان و شخصیت و جایگاه مرد رو بعنوان ولی خانواده زیر سوال میبره .. اگه فرهنگ و ارشاد به جای دخالت در امور اقتصادی و حاشیه ای توان مضاعف در توزیع و تشریح و نفوذ فرهنگ جبهه و جهاد در نسل آتی کشور.. اگه میراث فرهنگی و مسکن و شهر سازی و غیره و غیره .. تمام فعالیتهاشونو در جهت اقتصاد مبتنی بر جنگ و جهاد میگذاشتند.. وضع کشور اینطور قابل انتقاد نمی شد... خدایا خودت به راه هدایتشون کن و اونها که هدایت نمیشند رو برشون داره و شرشون رو به خودشون برگردون/ الهی آمین.

پ ن : چقدر گریه کردم.

پ ن : یک شنبه ی آروم انگیز

پ ن: 40305 پنج روزه با ع67/3 ش67/9 ق67/12 – رت(031033027)(031003025)

پ ن : هشتک "زندگی پس از زندگی" میگه: بدون این دنیا بازی بازیه براتا.. اصلش اوندنیاستا...

پ ن : هشتک پاورقی از شبکه دو (ویژه برنامه ی غربزدگی زدائی یه کمی هم بصیرت افزائی)

پ ن : بگو «مرگ بر کاخ سفید»

آروم انگیز

خاطره باز ۱۴۰۴/۰۳/۰۲ 3:55

روز کانون

یک چیزی از من جا مونده...

که اینحد تهی کرده عمق وجوووودم از تمرکز/.

@-!#'":؛،؟*^/$

پ ن: خاطره باز.. یعنی.. "همه واژه های پر و بی معنی"

پ ن: 40302 پنج روزه با ع64/3 ش64/9 ق64/12 – رت(028033027)(028000022) یک چیزی از من جا مانده...

پ ن : بگو مرگ بر کاخ سفید شیطان بزرگ و تجلی شیطان رجیم

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان