آخرین برگ پاییز
خاطره باز ۱۴۰۰/۰۹/۲۹ 21:6
من آخرین برگ پاییزم
پر از خاطراتی زرد و نارنجی
بگذشته از فصلهای باران و آفتاب
پشت درب سفیر سفیدِ زمهریر...
آغوش بگشا
من آخرین برگ پاییزم
نگذار بمیرد این تنهایی!
چشمانم را پر کن از دیدنی های مهربانت
تنم را جای جای بکش از قلمِ بوسه های بی پایانت
من آخرین برگ پاییزم
از شروع شبهای سرد دلتنگی
تا رنگ پریدن از رنگین کمانِ بیتابی
مرا ببوس و بخواه...
من آخرین برگ پاییزم ...
خزیده از امتداد انگشتانی
که بوی تو را تا ابد به خود می پیچد ...
پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "آخرین برگ پاییز" ...