پریشانی
خاطره باز ۱۴۰۰/۰۹/۱۲ 14:25
زندگیِ من از روزی آغاز شد
که تو را دیدم
و بازوانت، راهِ دهشتناکِ جنون را
بر من سد کرد
و تو سرزمینی را نشانم دادی
که در آن تنها بذر نیکی میپاشند
تو از قلبِ پریشانی آمدی
تا تسکین دهی تب و دردم را
و من درختی بودم که در جشن انگشتانت
میسوختم از اشتیاق
من از لبهای تو متولد شدهام
و زندگیام از تو آغاز میشود .
پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "پریشانی" ...
پ ن : زادروز وقاحت ... و ... تاوانِ نداده .. و .. مرگِ یک زندگی!