غم
خاطره باز ۱۴۰۰/۰۹/۱۹ 18:25
و غم دوشنبه های تکاملی
در چشمان من
می جوشید
و پلکهایم زورشان به سیلاب این احساس نمی رسید
تا تردید را از نگاهم بزداید
نه از جنس ودکا ها و خندیدنهای دروغین
از جنس صفحه ای تازه از کتاب زندگی
این فصل هم به سر رسید
چشمهایم خسته اند
و باران خجلت زده به گوشه های شب می خزید
آن "عشق" خام پایید و نرسید ...
سیاه ترین ساعت شب اینجاست
و بوی بادام "تلخ" ...
مثل "دلهای سوخته" ...
از رویاهای به آتش کشیده شده ...
اما "امید" در گلبرگهای سفید مریم می بالید ...
و بوی تُند و صریح اش
به یاس های وحشی می گفت:
زندگی همچنان جاریست!
زندگی؛ همین جریان مهربانیست ...
پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "زندگی" ...
پ ن : وقتی توی یه شهر .. قورباغه بشه کلانتر ... .... تمام تلاششو میکنه که "جوجه اردک زشت" ... مسخره بشه ... اما ... وقتی خورشید برای شبهای قورباغه ای شمشیر کشان شب را بِدَرَد .... "آواز قو" در هوای مه زده ی تالاب ... خواهد پیچید .. و فرداهای روشن خواهد دمید ... همین.
پ ن : نزار دلم بمیره.