ایرانِ من
خاطره باز ۱۴۰۵/۰۳/۱۰ 8:16حالا که پاییز نیست
حتی تابستان هم نیست
و در این بهارِ پُر باد و نسیم
که "دریغ" سرنوشت آدمی ها نیست
آری...
دلم برگ ریزان پاییز را میخواهد...
از میانه تا آخرین لحظه
که تولدی دوباره در من است
صدای زرد و نارنجی
و رنگ خش خش مظلوم
زیر پاهای عابرانی بی مهر
آه "پاییز"
کاش تو واژه واژه می بودی
واژه ریزان پاییزی
و همه ی حُسوسِ احساسی را
از طلوع تا غروب می ریختی
زیر پای عاشقانی که
"جادوی سکوت" را می فهمند
از میان ازدحام های بی پروا
آه
"پاییز"
از این گذشته هایی که گذشت...