اولین شب آرامش
خاطره باز ۱۴۰۵/۰۸/۱۰ 12:16نماز شب خوندم و رفتم زیر پتو... مثل همیشه پتو رو تا روی صورتم کشیدم و ازون خوابهای "ثابتی" رو برای خودم تجویز کردم. چون از سرد بودن گفته بودند شاید زمینه ی فکریم این بود باید دمای بدنم رو حفظ کنم! اما خسته هم بودم... از خیلی رانندگی و از خیلی فکر و خیال... اما این شب آرامش ِ من نبود... هرچند نماز صبح اول وقت با ذوق و شوقی داشتم و پسا نماز انگار کن توی بهشت بوده باشی برام جلوه جلوه می کرد...
اما بعد
صبحانه ی خاطره انگیزی بود ولی نه از باب دل من... از باب یه تجربه ای تازه... بعدم که بدو بدو های بانک و سیمان و کاردک خستم نکرد. اما بعد ناهار استراحتی چسبناک داشتم. حتی بگم خیلی چسبناک در حدی که وصفش کاملا برام سخته... چهارصد و سه ی خاطره انگیزی بود... خصوصا که برام "ایثاری" داشت. یه ایثاری عاملانه... مثل یه فیلم برام تکرار میشه هرچند فیلمی که کادر دقیقی نداره... خودِ "کادر نادقیق" هم خاطره انگیزیه... و سهمی از ماجرا...
بعد که رفتم زیارت اهل قبور... و فاتحه ها.. و زیارت امام زاده... خیلی خیلی خیلی خوب بود... دعا کردم و توسل کردم. ان شالله خداوند دعاهای منو مستجاب کنه مثل همیشه و با تعجیلی که سزاوار دل کم طاقت و کوچیک و کم مقدار منه... "من و تقدیر".. آنگاه ...
و "اولین شب آرامش" با یک وزن اهورائی و یک وصف و تعلق فضائی... جای جای شب انگیز در خاطره ام کبودی کرده و "محل اتصال" من و امید برام مثل کودکی در آغوش مادر آرام گرفته...
آن "اولین شب آرامش" من خواب ندیدم/. هَم خود ویژگی ِ خاطره انگیزی هست.
403: xqdyfarjswsdxktgd-elzdjnelr
402: qydfojuigdadmktykytufg-jhjidcjskffg
پ ن : خاطره باز.. یعنی.. "من و بشمار و بشناس"
پ ن : بیست و هشت روزه