پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

بدون قفس

خاطره باز ۱۳۹۹/۰۱/۲۷ 21:37

 

آری

"بی قفس"

منِ قبل از تو "را اینبار دریاب"

خوب!  حتی خوبتر از خوب در داده ام آواز ... "ای مآه" ...

مدارا کن ..." که خود را با تو بشناسم " ...  "منِ گــُم را تو پیدا کن" ...

عاقوش بُگشا ...

بآد دِه "خاص ترین احساس های رمز آلود را"

بگذار تا شهر ... "نداند" ذره ای از "ما" را !

بر چشم بد لعنت "این هوای روحانی را" !!!

"محرمانه" یعنی "پاک" یعنی "گنج" یعنی "اسرار" یعنی آن "کیمیا از احساس"

تمام.

 

 

 

پ ن : خدایا تو را سپاس بخاطر "کدورتهای" "لبخند" شده.
پ ن : خدایا تورا سپاس بخاطر همه ی مهربانی هایت ... که در شمار نمی گنجند ...

 

پ ن : میگن هر لحظه ی عمر رو که صرف چیزی میکنیم داریم فدای اون چیز میشیم  (من دلم میخاد فدای خدا بشم) ..

پ ن : و بخاطر همین (پ ن ِ قبلی) اگه هر کاری میکنیم به خاطر خدا باشه . میشیم فدایی خدا. (اعی جااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان).

پ ن : من قبل از تو !

 

( از 27 فروردین الی 1 اردیبهشت). خلاص

 

 

 

 

حساب

خاطره باز ۱۳۹۹/۰۱/۲۴ 11:22

 

حساب می شویم یک روز

"که از برای چه آمده بودیم ؟ آیا ؟

برای فرار از کرونا؟

برای داشتن خانه های بسیار ؟

برای بهترین ماشین ها ؟

برای "مالکانه ترین" احساس ها ؟

برای حل معادلات یک عمر مجهولی ؟

برای هر صبح را تا شب ... تا صبح "نفس" در کِشیدن ؟

برای "داشتن" ؟

برای ... برای ... برای .. برای ... برای ...

به راستی آن روز را اگر همین امروز باشد؟

برای چه آمده  ایم ؟

اکنون ... از عمر تاریخ بگو :

مالک ترینِ داراها کجاست؟

سالم ترین اندامها کجاست؟

حتی انیشتین و ادیسون و ابن سینا و سعدی و فردوسی و مولانا ... کجا؟

برای چه آمده بودند؟

به راستی خداوند از انسان چه می خواهد؟

"انتظار" !

حالِ دلم خوب نیست .. از خودم "دلگیرم" ...

"نمازهایم" را خوانده ام .. اما .. که انگار "لال" می میرم ...

اینطرفها یک نفر مسئول است این احساسِ بی پروا را !

روز حساب هم نزدیک است ... خوب میدانم.

 

 

 

پ ن : کسی که بداند و اهمیت ندهد ... "گناهکار" است ...

پ ن : حالِ دلم اگر خوب نیست از "نیاز" است نه از "حرص" ... خدایا ... تو میدانی تو می توانی که هر نیازمندی را بی نیاز کنی ... از تو گشایشی فرجی ...

پ ن : برنامه های عمرم را خوب مرور می کنم ! از هشت سال پیش ... تا الان ... "بلوغ" در من چقدر "پیر" شده است خدا میداند ... اما .. راضی ام ... همه ی بُعد های انسانی را ... نقش های پنهانی را ...

پ ن : چه خوبه که برای کسی "مهم" باشی ... اولین و بهترین و آخرین بودن مهم نیست ... لاقل قدر مطلوب نیاز حتی "مهم" باشی.

پ ن : جائی نوشته بود : واجباتت را انجام بده و بعد به خلق خدمت کن که خدا چنین می خواهد ... گاهی می بینم که "واجبات عوض شده است (آرایش دختران و پِسران واجبتر از نماز شده است) و خدمت به خلق دیگر (حماقت) تلقی می شود و خدا ... را ... فقط به نام می شناسند ... " دلم نسوزد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ ن : من "شهادت" می خواهم . خلاص.

پ ن : از 13 اسفند به انجام برنامه هایم نمره ی بیست می دهم. "آفرین دارم اینبار".

پ ن : هر روز عهدم را تازه ی میکنم. کلا تازگی چیز خوبی است.

پ ن : دلم برای آن "کار" تنگ شده است ... آن کارِ "ماندگار" را که عمرش از انسان بیشتر است ..

پ ن : هفتاد و سی میشود صد و صد ضربدر 365 می شود 36500 روز + 25 سال کبیسه بوده : 36525 روز ... خب اینقدر "قضا" مانده از نقشه های احساسی. الان راستی چند چند عقبیم؟

پ ن : سرم درد میکند از دیشب. تقصیر کیست؟

پ ن : "پنجه های خورشید" چه بی نور اند امروزها.... دلم خوش به تداوم بازتاب مآه است .. تنها ...

پ ن : همین.

 

 

جور دیگر باید زیست

خاطره باز ۱۳۹۹/۰۱/۲۲ 22:11

 

رز های قضا رفته ...

بارانی و خیس حتی ...

منتظر اند ...

 

 

 

 

 

 

 

پ ن : به تو که میرسم ... واژه هایم چون سربازان نازی خط می شوند تا ... سآن .. ببیند ...

پ ن : چقدر از عمر مانده ؟

پ ن : این قدر که از عمر رفته ... چقدر می ارزید ؟

پ ن : می خواهم باور کنی ... قید های احساسی ام را ...

پ ن : خانه ای باید داشت ... و در آن ... "عشق" را تنفس کشید ...

پ ن : امروز هم عهدم را تجدید کردم.

پ ن : فیفا هنوز لذت بخش است.

پ ن : دلم شش بچه میخواهد .. و باغ ...

پ ن : خدایا تورا سپاس بخاطر همه ی نعمتهایی که به من داده ای. چگونه شکر کنم تورا ؟ که هرچه بگویم کم است .. نا چیز است ... خدای مهربان .. بر من ببخش توفیق بندگی ات را .. توفیق شکر گذاری ات را ... بر من ببخش عافیت در شهادت را ... بر من ببخش ... بهترین های خودت را ...

 

محتوای قابی از شعرِ جنون

خاطره باز ۱۳۹۹/۰۱/۲۱ 18:55

 

ستاره از تو .. مآه از من ...

دیشب از من "درد" جاری بود

"تو نبودی" ، جای "عشق" خالی بود

محتوای قابی از شعرِ جنون

مات و مبهوت و گواه از "من" بود

"بوسه باران" بودنم را گفته ام

این هوس، نه! پُر "ثواب" با تَن بود

دِی مرا هر... از "نماز"  با تو

پله ای از پلّکان عشق با "خون" بود

بَر بگیر جامِ مرا از جانِ من

گیرِ جانم در شهادت  "جام" بود

 

 

 

 

 

 

پ ن : خدایا شکرت.. بخاطر همه نعمتهایی که بهم دادی و من لایقشون نیستم. خدایا بهم توفیق عبادت و سپاسگزاری بده .. توفیق بندگی کردن .. من میخام ... به انتهای فجر برسم...

پ ن : روزی که به شهادت برسم .. "اونروز تولد روح منه" ... من الآن در رحِم ِ یک احساس آبستن شده ام و این احساس نیکو را "بینهایت دوست دارم" ... در فرهنگ شهادت باید تربیت بشم ... هعی روزگار ... عاقوش بگشا ... و با دستان "عشق" ات ... مرا تربیت کن .

پ ن : از همه ی محرک های احساسی گذشته و به "آرامش" رسیده .. "منم". آرامش قبل از طوفان!

پ ن : انا اعطیناک الکوثر .. فصل لربک وانحر .. ان شانئک هو الابتر ...

پ ن : دو روز کامل نمازهایم در قید تشنگی "بی رمق" بودند ... "تقصیر کیست؟" خودم؟؟؟!!!!

پ ن : خدایا دوستت دارم. خیلی دوستت دارم.

پ ن : "کرونا نعمتی است بَس سنگین! آنقدر سنگین که درکش مشکل است"

پ ن : از برنامه ام عقب نیستم خدا رو شکر. روزی یک زیارت عاشورا ... هر روز یه عهد تازه .. و ذکر کثیر ...

پ ن : همین

پ ن  : می خوام همیشه خوب بتونم ... "احساساتی" کنم ...

 

 

جنگ

خاطره باز ۱۳۹۹/۰۱/۲۰ 20:3


 
خب من فکر می کنم
"مدیریت" لازمه ی "تکامل" است ...


و ارزش "عمر" از "پول" بیشتر است ! یعنی : "بجای کارگری کردن بگذار کسی کار کند که نمیتواند کارآفرینی کند" و تو .. "کارآفرین" باش و بگذار "کارگر" به پول اش برسد ....


و جنگ !در نظرم کلا چیز خوبی است ... "گذشته از بستر شهادت بودن" ...

عشق در آنجا "پولی" نیست ...

و معصوم ترین احساسها ... حتی ... دل آکنده از هر قیدی ... "قرآنی" می شوند ...

و از خدا "پیام" توحید می آورند ...

 


من معتقدم :ترس ریشه ی در درون انسانها دارد .. نه در بیرون !   "خلاص"

و حالا من "عاشق این احساسم" : چی بشه که بترسم؟؟!!

و در قید "رضایت قلبی" ام  از خدای کرده ها ...

 


 عید ولادت ناجی موعود مبارک
من عهدم را هر صبح تجدید می کنم (انشاله).
 

 

 


پ ن : آری هر صبح ...

پ ن : "شهادت" منتظر آن قلبهای از "خود گذشته" است .. آنها که از قیدهای متجانس گذشته اند ...

پ ن : اولین پله های رسیدن به خدا .. "دوست داشتن" و " دوست داشته شدن" است ... باقی پله ها همه ... روی این دو استوارند....

پ ن : "بوست دارم". ای جااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

پ ن : خدایا .. ای خدای مهربان .. از گناهام در گذر... از گناهام در گذر ... به حق تکرار مکرر عاشقانه ای از "بسم الله الرحمن الرحیم - انا اعطیناک الکوثر - فصل لربک وانحر - ان شانئک هو الابتر ". خ ب م ب س و ص و پ ر و پ ع و ق ب و خ ت و خ .

 

 

 

اولین از چله

خاطره باز ۱۳۹۹/۰۱/۱۹ 0:2

 

شور شد  راز  گل رز!

عکسی از دامنه ی احساست...

سست و مسحور و کمی رنجیده ...

ز هیولای بزرگی "نامیده" !

محتسب "خواب" ولی "شهر" بیدار ...

"اینهمه" هیچ ز عمری انگار ...

تو فقط ساقی "عشق" باش و خلاص

نقشه ی گل بِکِش و سَر جامِ تلاش

 

 

 

پ ن : "توضیح بیشتر در خصوص پست قبل:  دولت حقوق کارمندان را نمیدهد و با آن بودجه به همه ی احاد جامعه بسته های معیشتی میدهد من جمله خود کارمندان" (حکومت بهداشتی است) - تمام.

پ ن : حلالم کن.

پ ن : چراغ سرخ ... چراغ سبز ... شاید این "صراط توحید" باشد!! شاید هم حتما ...

پ ن : من دلم شیش تا بچه می خواد. در همه ی طیف های آفتابی ...

پ ن : از برنامه ی یکساله ام ... خدا رو شکر ثانیه ای عقب نیستم اکنون ! خدا کند که خدا کند.

پ ن : همین.

 

 

حکومت بهداشتی

خاطره باز ۱۳۹۹/۰۱/۱۶ 23:0

 

من اگه رئیس جمهور بودم به محض تشخیص اولین عامل کرونائی وضعیت کشور رو "حکومت بهداشتی" اعلام  می کردم. و تا 2 الی 3 ماه وضعیت کشور بدینسان:

1- هر گونه خروج از خانه عواقب حکومتی و اطلاعاتی و خیانتی دارد.

2- دولت طی این دوره حکومت بهداشتی همه ی حقوق و مزایای همه ی کارمندها و کارکنان دولت رو قطع میکند. بانکها همه چک ها ، قسطها(بدون احتساب دیرکرد)  ، مسائل مالی ، اداری ، همه ی مسائل کشوری تا بعد از حکومت بهداشت به حالت تعلیق. که اشخاص و کارخانه ها ضرر نکنند.

3- همه ی موجر ها در هر زمینه ای طی این مدت باید اجاره بهای خود را به دولت ببخشند. و دولت اجاره بها را به مستاجرین می بخشد. ( که منتی نباشد سر مستاجرها)

4- دولت طی این مدت به هر خانوار با استفاده از بودجه ی عدم پرداخت حقوق کارمندان به تمام خانوارها "بسته های معیشتی ماهانه" اعطا میکند. و این "عدالت زندگی معیشتی" تجربه خوبی خواهد بود... "وای یاد سریال یوسف افتادم و جیره بندی گندم". خخخخ

و ... یکسری قوانین تبصره ای تکمیلی که مجال گفتنشو ندارم الان. همینقدر کفایت میکنه. اما وقتی یادم می افته دولتی که توی تنظیم تولید و پخش ماسک و دستکش ... افلیج هست ... چه انتظاری باید داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه اونهمه هزینه که کردند برای برجام ... بزارن برای این برنامه "دولت بهداشتی" میتونن همه ی اجاره ها رو .. حقوق ها رو .. قسطها رو .. همه رو دولت از جیب خودش بده و باز این برنامه ی نجات کشور و ملت رو اجرا کنند... اما حیف.... "سیاست های وارداتی" مثل "سیاست مدارهای وارداتی" شده اند مثل "زالو" در این کشور .... دلم می سوزد.. این وزارت اطلاعات جیک ثانیه ته و توی پسر و دختری که توی پارک بوسه ای به هم دادند و  در میاره ولی ... عاجزه از کشف واردات دو پاسپورته ها و ... و ..  خدایا .. "منو شهید کن" خلاص.

 

 

پ ن : منو با خودت ببر هرجا دلت خاست...

پ ن : دلم فقط دیگه دل بریدن میخاد... از هر آنچه که منو از "شهادت" دور کنه .. خدایا .. به من توفیق بندگی بده .. به من ... اشتیاق انفجار بده ... به من ... شعر شهادت بده ... به من ... نور از فهمیدن بده .. به من .... گذشتن بده ... به من ... خدایا ... از خودت ... "جهاد" بده ...

پ ن : خداوکیلی رای بدین... چون آمریکا دشمن ماست ... و .. بعد ... به هر رنگارنگی ... به هر شعار معآبی .. به هر ... دو پاسپورته ای ... به هر کاخ نشینی .. به هر ... "وارداتی ای" ... به هر .. بی خودساخته ای .. به هر ... بی اعتماد به خودسازندگی ای ... رای ندهیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید.

پ ن : بیائین دعا کنیم : "بسم الله الرحمن الرحیم - خدایا ... از گناهان ما در گذر... ما گناهکاران آفرینشت را ببخش... این عذاب کرونا از ما برگیر ... "نعماتت" را در "عافیت" به ما بچشان ، نه در سختی کرونایی، خدایا فهمیدگی را در عافیت و جهانبینی درست را در دید باز اجتماعی به ما بده .. نه در وحشت و ترس و تنگایی... خدایا... خداوندا .. زنان ما را قرآنی کن ... مردان ما را جهادی کن ... فرزندان مارا .. پر عافیت کن ... خدایا ... عمر ما را به کمال پر ثمر کن .. خدایا ... هر ثوابی را به نیت از رضایت خاطرت بر ما عطا کن. آمین.

 

رستاخیز

خاطره باز ۱۳۹۹/۰۱/۱۳ 15:20

آسمانِ پلوتو ..  در حریم خورشید ...

زرد و صورتی درهم

با ارغوانی

قلبهای تنها .. "پرنده های قفسی"

مآه گردیده هم اکنون بَر من ...

بامدادِ سه شنبه! از تو ...

خوش یُمنیِ اقبال از من ...

طعمِ طنّازیِ طعنه .. کاری!

مثل تاکی در من...

شده ای میتسوها ...

واژه ها را ... هدیه ها را ... زخمه ها را ...  پیشاپیش ...

روزی از رستاخیز ...

مآه گردیده هم اکنون بر من !

 

 

پ ن : رستاخیز پایان نیست .. در واقع شروع مرحله ی اصلی ای از آفرینش است.

 

 

 

بوسه باران

خاطره باز ۱۳۹۹/۰۱/۱۲ 19:28


 با تو بودن
 

مرا "سوزی" ز شوق با تو بودن         کناری نه به "عاقوش" تو بودن

به "لبهایت" مرا یک بوسه مهمان       "منی گَر بوسه بارانِ تو بودن"

"بقیه اش رو ... یکی بخونه ... "

دِ دق کردم از ...

بی ..

 

پ ن :

تو فقط همین فرمون رو برو ...

جاده ها با من

خلاص

.

پ ن : آیا "خوب" بودن کارِ بد نکردن است؟ نه آیا گاهی کاری نکردن "عین بدترین کارها را" انجام دادن است؟ معیار اینکه چقدر آنچه خدا خواسته را از آفرینش ما، در کشیده ایم ؟؟ معیار من است.

پ ن : فینال عاشقی : او نمیدانست "داور" به نفعش دارد سوت میزند ...

پ ن : در عشق کشیدن از "عاقوش" نقاش باید بود ... پُر از طعم از حضور خدا باید بود ...

پ ن : "والفجر" را هر صبح می خوانم ...  وای خدای من کمک کن تا ... روزهارا برسانیم به آن احساسهای داغ و بی دریغ ... به "همخوانی از سوگند در طلوع" ... به "خورشید" ... به "مآه" ... به قنوتی لبریز از "نور"، مصباح الهدی و سفینه النجاه ... وای خدای من ... چه عاشقت بودن زیباست ... چه میدانم که مرا "دوست داری" با اینهمه بدی ام .. گناهکاری ام .. زیباست .. هیج احساسی را بیشتر از "شرمنده ی تو بودن" در خودم کاری تر نمی بینم. خدایا...  لبریز از "عافیت" مرا در شاهد و شهید بخاه ... من را لیاقت و توفیق بندگی ات عطا کن ...

پ ن : به امیدی که آن روز این دو دوست با آن دو دوست که تاریخ مشابهی دارند همسفر باشند. تا ضریح!

پ ن : به همین دندان های شکسته !

پ ن : خدیا .. ثواب همه ی کارهای که به رضایتت می خاهم انجام بدهم از دل و نمیتوانم بخاطر شرایط اهریمنی خائنین ... برایم پر عافیت بنویس. من برایت همه ی احساهایم را عاشقانه در خدمتت کشیده ام.

پ ن : لک لک ها... کجائید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ ن : "نور"

پ ن : دفتر ِ "بان" ...

پ ن : من شماره ی "2" ات را دوست دارم که "من" هستم. از هر پنجره ای که نگاه اش کنی من آن شماره ام ... وحید و من .. وای عجب تجانسی ... کاش من هم "شهید" شوم. اول وحید نماز بود و من شهیدِ ثانی باشم.

پ ن : مرا زیر باران هم ببوس ... بارانی ببوس ... بارانِ بوس ..

پ ن : زیرساختهای یک عمر مجاهدت را ... "طراحی" خواهم کرد .. تو انتخاب کن ... وای چه تقسیم وظائف منصفانه ای ... آنگاه دست در دست بگذار ... آستین بالا گمار ... همتی را غیرتی ... تا ... سرود عشق را آهنگسازی کنیم.

پ ن : کمک کن تا "شهید" شوم.

پ ن : 313 که می گوئی ... قلبم ... چون آتشفشانی خروشان در گیر آن احساس می گردد ...

پ ن : برنامه هایت را در برنامه هایم در هم تنیده تر کن .. هر بار ... میثاق را ... اینبار ...

پ ن :

در من از من بیش از این لبریز باش
لذت شعری خیال انگیز باش
چون درختی خسته محتاج تو ام
پادشاه فصل ها پاییز باش
تا در آغوشت مرا جادو کنی
در هم آغوشی کمی چنگیز باش
خون من محتاج رگهای تو است
نبض باش و گرم و آفت خیز باش
گاه توی سینه ام فریاد کن
گاه دور گردنم آویز باش
روی اندام و خطوط پیکرم
مثل چاقو وحشی و خون ریز باش
عکس قلبت را بکش بر ساقرم
طرحی از عشق ملال انگیز باش
خسته ام از لحظه های بی کسی
یک قرار خوب در پاییز باش

                                               شعر: هادی افروز (سپاس م)

 

پ ن : من خودم "شاهِ شهیدِ شهوتم" "خونِ رگهای تو در شعر شبم" "با من از احساس عریانی بگو" "مستمر چنگ و دف و نایی بگو " "ای حمایل کرده مشکِ عاشقی" "شهدِ شهوت ده مرا جامی جرعه ای"

 

 

 

 

درد اینجاست !

خاطره باز ۱۳۹۹/۰۱/۰۸ 12:30

 

همیشه گفتند
زن را شوهری باید
و قرآن سفارش کرد ... ساختاری از زندگی زناشوئی را ... به کمال ...
درد اینجاست
"قرآن" کجاست؟

 

 

 

 

 

 

 

 

پ ن : دیشب خوابی از خانواده ای قرآنی دیدم. حالم خوب است.

پ ن : کلا حالم خوب است.

پ ن : ای کآش دخترای جامعه امون ... دل یک دله کنند ... دل از همه ی غیر قرآنی ها بردارند ... و یه طوری کوچ کنند به حوزه های علمیه که دیگه جا برای پسرا اونجا نمونه و بزارن بار اقتصادی جامعه روی دوش پسرا باشه و خودشون کار قرآنی کنند. و اول که فضای منحرف اونجاها رو اصلاح کنند با قدرت جمعی ای که دارند و دوم کشوری اصلاح میشه که خانمهاشون اصلاح شده باشند. وای من باید رئیس جمهور میشدم به خدا.

پ ن : اینروزها جای "آرایش" از جای "نماز" مهمتر است ... بعد دم از بیکاری و بی همسری میزنند واقعا مچکریم روحانی مچکریم وزارت فرهنگ و ارشاد غیر اسلامی ... مچکریم کلا .. چی بگم والا...

پ ن : مرد که حتی نزدیک به آرامش پس از طوفان .. اقیانوس آرام ... باشه .. مُخِ اِش ... خلاق میشه. خخخ

پ ن : لک لک ها کجائید؟ من شیش تا بچه میخام ...

پ ن : استیکر "گُل" ... معنیش چیه ؟ خب اصلا چه کاریه ... بپر توی بغلش بوسش کن . راحتتره که ...

پ ن : خدایا ... بخاطر همه چیزهایی که خاستم و دادی .. نخاستم و باز دادی .. همیشه بیشتر از لیاقتم بهم دادی ... بخاطر اینکه یادم دادی .. بخام .. برای خاستنم دل یک دله کنم و تلاش کنم رنجش رو بچشم و بعد تو میدیش .. خدایا واقعا ازت ممنونم.... دوستت دارم. بخدا دوستت دارم.

پ ن : از "کوچ" نترس. این بشارت را خدا فرمان کشیده ... نقاش ترینِ احساس ها را ...

پ ن :  "محبوب" را گفتم ... حصار بشکن ... این تابوی آهنین را ... این ضد زلزله ساختار عاشقی را ... که خدا ... آنگاه به عشق آفرینش را آفرید و آنگاه برای بقای آن به منطق "نظم" کشید ... حالیا کار خدا را .. درس خدا را ... چه اهریمنی دگرگون تحریف کشیده که ... شده ... "یادمان رفته عاشقی"؟؟؟؟ بجای اینکه به عشق پیوند بزنیم دلهامان را ... و آنگاه تلاش کنیم و بسازیم خوشبختی ها را .... همه شده اول خوشبختیها را مطمئن بسازیم بعد یه عشق براش پیدا کنیم؟ مگر می شود "افسانه ای" از عشق بود؟؟؟ هیهآت ... سن ازدواج شده 45 هنوز کسی کَک نمی گزونه ... راستی "قرآن" کجاست؟ آهای وزارت فرهنگ ارشاد ِ غیر اسلامی ... با توام ... دلم برای همه ی بچه های به دنیا نیامده بسیاااااااااااااااااااااااااااااار می سوزد.

 

 

شرمندگی

خاطره باز ۱۳۹۹/۰۱/۰۷ 14:12

 

 

و به آن شب

که قضا رفت نماز

و خدا گفت : ببین یآد خدارا که بِبُرد صورتِ مآه ...

و به هر فاصله ای را که میان من و تو نیست گمانم به روا ...

"خواب" مرا می خواند !

انعقاد برده حواس را اینبار ...

صحبتی مبهوت اما "عشق"

به تماشای "نمازی" تنها ...

به خدا ... : "شرمنده" !

و شبی سخت بیدار تا .. از فجر ...

خاص و مخصوص ...

این خسوف بود یا کسوف ... خدا می داند ...

روح های سرگردان !

"خواب مرا می خواند"

تمام.

 

 

 

پ ن : وقتی خدا آدمو شرمننده میکنه یه حسی داره .. یه کیفی داره .. که خدا حواسش بوده بهت .. وای.. خدا عاشقتم.. عاااااااااااااشششششششششششششششششششششششقتم ... دیونه

پ ن : والفجر .. و لیال عشر .. والشفع و الوتر .. والیل اذا یسر ... ... ... ...

پ ن : خدایا شکرت.

 

 

 

 

 

پ ن : آها راستی ... "منم میخام شهید باشم" انشاله ... در رکاب حضرت . نشانه ها از این هویدا تر؟!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدار

خاطره باز ۱۳۹۹/۰۱/۰۵ 5:0

 

ای مآه ِ من ... ای انعکاس از لحظه های "خاصِ" من ..

لحظه ها را با من باش !

هر نفس "را که ممدی به حیات"، جلوه ای ناز بده .. خاطره ها را بسیار ...

هر نفس "با من باش"...

 

 

 

 

 

 

پ ن : تو اگر عاشق  و مشتاق منی ... "می نویسم د ی د ا ر " .. تو فقط فاصله ها را بردار ...

پ ن : "کرونا" هم تموم میشه ... "آنچه" باقی می مونه ... "همت و غیرت" هست ... که یه روزی پیش خدا "حساب کشیده میشیم" ...

پ ن : ما که هیچی نداشتم .. نه اقتصاد .. نه نظم .. نه فوتبال .. نه ارتباط جهانی .. نه بورس.. نه تولید .. نه هیچی هیچی هیچی .... حالا .. بقیه کشورها هم ندارند ... خخخخخخخ "از کرامات کرونا" ... و خدا شر مکاران را به خودشان باز می گرداند. حالا همه مثل همیم. صفر صفر .. مساوی. خخخخ

پ ن : من بخاطر "گناهام" اونقدری که باید نمیترسم ... این خیلی بده .. ولی .. خدا خیلی آخه بخشندس... خودش گفته .. خودش...

پ ن : در قرآن .. آنقدر که "اکرام یتیم" سفارش شده .. "اطعام یتیم" سفارش نشده ... هیج کسی حواسش هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا قرآن رو فارسی می خونیم؟ که بفهمیم چی خدا بهمون گفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وزرای اموزش و پرورش ... آهای مسئولین .. یه روز باید حساب پس بدین بخاطر همه ی بی توجهی هاتون.... که طرف چهل سالشه و کلی مدرک قاب کرده به دیوار و هزارتا عنوان داره.. ولی قران رو یکبار فارسی قابل فهم تا ته نخونده باشه ... بمونه .. سر پل صراط ... خلاص.

پ ن : سوره فجر  ( هر لحظه .. هر قطاع از عمرمون ... در آزمایش ایم) هیچ حواسمون نباشه؟!؟ هیهات!

پ ن : زندگی کافی نیست . "عشق باید ورزید .. بلد باید بود" ...

پ ن : بعضی دردها گفتنی .. بعضی تحمل کردنی .. بعضی چشیدنی .. بعضی فقط "سپردنی" ...

پ ن : "بو" ...

پ ن : مهمترین قسمت از هر عملی " نیت " آن عمل است ...

پ ن : همین.

 

 

 

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان