سلام زندگی
خاطره باز ۱۳۹۸/۰۹/۳۰ 18:35همه چی خوبه... خدا رو شکر.
قرادادی که تهران بستم رو استارت کردم! یکی از مهمترین مسائلش رو انجام دادم. بازم خدا رو شکر و حالا دیگه باید کم کم وارد فاز عملیاتیش بشم. انشاله که بازم خدا کمک کنه و ختم به خیر بشه . اخر هفته یه امتحان نسبتا مهم دارم. باید بخونم "به روش مهندس معکوس خودم" خخخخخ .... با یکی همکارا یه مقدار "تلخ" شدیم. من که کوتاه نیومدم! بهش گفتم من از کار نمیترسم تنبل نیستم اینو قبلا هم ثابت کردم ولی از بی عدالتی بشدت بدم میاد! خلاص ، دیگه دلم بَد بی دل شده دیگه انگار.. همش تقصیر خواجه ی شیرازیه... "جقدر دنیا برام بی ارزش شده" رو فقط خدا میدونه، از طرفی میگم دیگه چ لزومی داره کار کنم؟ من که دیگه توی سراشیبی عمرم.. برای کی ؟ برای چی؟؟؟ از طرفی میگم خب این رسالت افرینش منه .. کی شغل تولید کنه؟ "روحانی" ؟؟؟ خخخخ بازم بگذریم. آها... " پسوریانس" گرفتم... یه بیماریه خود ایمن هست. خیلی باحاله یعنی خودش رو د مقابل دفاعیات گلوبولهای سفید بدن اپدیت می کنه .. و هرگز از بین نمیره... فکر کن!! یه بیماری پوستیه توی پاهام... دکتر دادور فرمودند که باید آب دریا... گلاب... ویتامین.. آمپول آلمانی هفت هزار تومنی و ... استفاده کنم... و یه پماد ساختنی که گرونه ... و "دووووووووووووووور" ... دلی نیست ...
پ ن : آمیکو ... شیش تن ... سلامت ... سلام ...
پ ن : تجربه ها ... شمشیرند ... سپر اند ... "من پهلوان عالمم ... تیغ رو یا رو میزنم... "
پ ن : فصل من .. "خدا نگه دار".
پ ن : "..." بیخیال
پ ن : دعا کردن زیباست.. خصوص برای دیگران.... کیا بلدند؟؟ من که زیاد بلد نیستم. دارم تمرین می کنم.
پ ن : لعنت به مخترع پول.
پ ن : دلم اون زمین هزار متریه رو میخاد... که توش یه خونه بسازم.. یه استخر ... یه عالمه درخت... سبزی.. گوجه .. خیار.. وای سیب زمینی.. .مرغ و خروس... "سگ نگهبان" حتما... ... و سلام بدم به زندگی