بآد ... آری .. باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد...
خاطره باز ۱۳۹۸/۰۹/۰۴ 17:54
آری آری ..
خوش بحالِ باد
کاش منم هم نسییییییییییییییییییییییییمی بودم ..
هر دم
مرا نفس می کشیدی...
دم
بازدم
و این جریان در شریانهای انفاست به من فرصت عاشقی میداد...
کاش
کاش
کاش
کمی با من دل داشتی ...
یک عالمه "محرمانگی" با من داشتی
پ ن : اعتماد چیز خوبی است. چشمهایت را باز کن ... من "لایق" این اعتمادم... نیستم؟! من که از آزمون میلیاردی سر بلند شدم خدا رو شکر... من که از سیصد کیلومتری پایتخت... نقطه ی پرگارم ... من که از خود گذشته ام ...
پ ن : خوشحالم و خدا رو شکر می کنم . بخاطر اینکه مسیر زندگی منو به اینجا کشوند... به ساختن سازه هایی که عمرشون از "من" بیشتره .. و به اینکه "تعمید" شدم. از میان سنگ و سیمان و ....
پ ن : همین.