"..."
خاطره باز ۱۳۹۸/۰۹/۰۵ 1:32این نفسه های پاییزی ام را
از پیشت پنجره "هآ" می کنم
و چای داغی از روزگار را سر می کشم
پاییز چشم تنگ می کند
از چشمانش غروب تراوش می کند
و دقیقه هایی را از تو التماس می کشد
که نقاش
با قلموی بی خیالش "برف"
پاییز پُر درد
نقاشِ بی رحم
سرد
بی تفاوت
بی روح
بی احساس
مثل تو "..."
پ ن : ای بی احساس.
پ ن : به بی پروائی فروردین
و خوش شانسی اردیبهشت
و راز های خرداد
و آغوش گرم و نرم تیر
و غرور داغ مرداد
و خیال شهریور
و مهربانی مهر
و صلابت آبان
و ایثار آذر
و خنده های دی
و رنگین کمان بهمن
تا سپندار اسفند .... قسم ... آنچه از عمر به حسرت خواهد مان "عشق" است .