احساست می کنم
خاطره باز ۱۳۹۲/۰۲/۲۷ 21:24

احساست می کنم
مرا دوست داری
اما

چشمهایت را ببند!!
و بگو
"دوستت دارم"
اگر وقتی نگاهم می کنی زبانت بند می آید
من تشنه شنیدنم
همین
سهیل
لب تشنه مثل خورشید
...
پ ن: چه بگویم .. که گفتن دیگر نه دلتنگیهایم را آرام می کند و نه برای کسی اهمیت دارد! خوب میدانم هر قلبی خود به اندازه کافی غم و اندوه دارد که توقعی باقی نمی گذارد. فاصله هامان یک گام شاید بیشتر نباشد یا یک یک روز اما .. انگار میلیاردها سال نوری از هم فاصله گرفته ایم.. هر کسی سر در گریبان افکار خویش فرو برده تنها سر می کند! چقدر دلم می سوزد که حتی من هم دیگر آن "من" که بودم نیستم. بالهایم شکسته اند و سخت خسته از پرواز. از آن بالا هرچه دیدم سیاهی بود و کبودی های نگاه .. هیچ دلی نای رسیدن ندارد .. یکی دل نیست یکی دل هست اما دلدار نیست و جایی که هم دل باشد و هم دلدار .. فرصت دلبری نیست .. و .. و .. همین.





