
دلم بهانه ات را می گیرد
چقدر امروز حس می کنم نبودنت را !!!
صدایت در گوشم می پیچد و من بی اختبار می گویم:
جانم ؟؟
مرا صدا کردی؟!!!
.
.
.
.
پ ن : این بیان از من نیست ...
کاش اینجا بودی زیر باران
زیر آواری از بوسه هایم دفن میکردم تورا ...
شاید باور کنی !!
شدت احساس من را ...
همین

سهیل
لب تشنه مثل خورشید
...
پ ن : اینروزها ی من ... ثانیه ها را باید در بند کنم .. زمان هم از من گریزان است ...
نوحه حضرت علی اکبر(ع)
11/9/1390
یک شب که نمازم را
آن راز و نیازم را
با روضه ی عاشورا
خواندم ز علی اکبر
دیدم رخ مولا را
تمثال نبی گویا
می آمدش او خوابم
در صحنه ی عاشورا
مولائی علی اکبر
دیدم که علی باشد
در صحنه ی کارو زار
می تازد و سازد
دشمن همه تار و مار
با ضربه شمشیرش
بر قبضه شمشیرش
نقش سخنی پیدا
گلواژه ی یا زهرا
مولائی علی اکبر
دیدم که عطش بر او
گردیده ولی مستور
کانجا که توانش نیست
گرداندن آن شمشیر
دیدم که زمین میخورد
از روی عقاب خود
گوئی که اَدا میکرد
آنجا به وفای خود
مولائی علی اکب
گویند که نبی با اشک
خود آمده با یک مشک
نوشانده جوانش را
از آبُ در آغوشش
شهزاده علی اکبر
آن شبه نبی پیکر
از نسل علی حیدر
تقدیم خدا می گشت
مولائی علی اکبر
شاعر:
سهیل...لب تشنه مثل خورشید...

پ ن : شب بیداری ... ساعتها طول میکشه تا بتونی یه شعر بگی ... که فردا بخونی ... میون اون همه جمعیت زن و مرد ... صدای طبل و سنج ... فریادهای یا حسین (ع) ... وقتی گریه ات میگیره ... وقت حاجت طلبیدنه ... التماس دعا !
تو هوای بودنی
تو را نفس می کشم
گر نباشی ... تو بگو ...
بی هوایت ... !!
من چکنم؟
پ ن : برای روزهای نیامده ای غمگینم ... که شاید .. هرگز نیایند ...
پ ن : لب تشنه مثل خورشید ...

پژمرده مثل ... در حسرت آب