ایرانی بودن
خاطره باز ۱۳۹۰/۰۹/۲۸ 0:36من ایرانی نیستم چون نامم عربی ست
من ایرانی نیستم چون روزی که به مدرسه
رفتنم پدر و مادرم قرآن بالای سرم گرفتند و
در مدرسه آیین محمد را به من آموختند نه
پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک
من ایرانی نیستم چون وقتی ازدواج کردم به
آیین عربها و با زبان عربی ازدواج کردم
من ایرانی نیستم چون هزار کیلومتر راه را
طی میکنم تا به پابوس امام هشتم شیعیان و
نواده پیامبر اعراب بروم اما کمی آنسوتر به
آرامگاه فردوسی نمی روم
من ایرانی نیستم چون اعیاد فطر و قربان و
غدیر و مبعث را تبریک می گویم و شادباش می
شنوم اما نمی دانم جشن سده چه روزیست
من ایرانی نیستم چون دهه محرم سیاه می پوشم
و با سر و روی گل آلوده عزادار خاندانی می
شوم که سرزمینم را گرفتند , مردانش را کشتند
و زنانش را به غنیمت بردند اما روز مرگ بابک
خرمدین را نمی دانم
من ایرانی نیستم چون حرف که می زنم بیشتر به
عربی می ماند تا فارسی
من ایرانی نیستم چون عربها پ ندارند و من می
گویم فارسی نه پارسی
من ایرانی نیستم چون در کشوری به دنیا آمدم
که روی پرچمش عربی نوشتند
من آرزوی ایرانی بودن هم ندارم چون آنقدر
دست نیافتنی است که آرزویش هم نمی توان کرد
من حسرت ایرانی بودن دارم
این متن را گوئیا از احمد شاملو چند جا خوانده ام و مدتی بدجور روی مخم می رفت تا اینکه یاد یه سخنرانی که یه جائیکه نمیدونم کجا بود شنیدم که متحولم کرد:
آره اسمهامون عربیه ... از زیر قرآن رد میشیم .. توی مدرسه آئین محمد (ص) رو یاد میگیرم و نه گفتار نیک رو .. مشهد میریم زیارت امام رضا(ع) و سراغی از فردوسی نمیگیریم .. عید فطر و قربان رو میدونیم و جشن سده رو نمیدونیم چیه اصلا .. برای امام حسین(ع) عزاداریم و نمیدونیم بابک خرمدین کیه .. میگیم فارسی و نمیگیم پارسی .. و روی پرچممون به عربی نوشته شده ... ... ... میشه هزار هزار خط راجع به این موضوع نوشت ... اما ..
یادمون رفته که کشور ما قبل از اینکه اعراب بیان یکبار توسط اسکندر مقدونی تسخیر شده بود و یکبار هم توسط چنگیز مغول .. ؟؟؟؟ چرا وقتی رومیها اومدن و تخت جمشید و آتش کشیدن و بزرگترین کتابخونه جهان رو سوزوندن .. مدتها موندن و رفتن ... اثرات خیلی خیلی خیلی کمی ازشون توی ایران مونده؟؟؟؟ چرا ما به ندرت کلمات یونانی داریم و چرا مثل اونها ازدواج نمیکنیم و ... چرا مغولها وقتی سرتاسر ایران رو در نوردیدند و مدتها موندن .. ایرانی ازش هیچ تاثیر نگرفت ؟ اما وقتی اعراب اومدن اینهمه ازشون واژه و نام و عبارت و رسم و رسوم و .. گرفت ... ؟؟؟ !!!! فقط یه جواب هست براش : اینکه ایرانیان خودشون موقع اسکندر و مغول نمیخاستند و خوششون نمیومده چراکه فرهنگ مغول و روم بدرد نمیخورده و اما خودشون حال کردند با اعراب .. نه نه .. اعراب نه .. بااسلام حال کردند .. چرا که اسلام نزدیکترین دینها به دین زرتشت هست ... چراکه که تنها دینی که بعد از زرتشت حجاب داشته اسلام بوده چراکه تنها دینی تبعیض نداشته اسلام بوده ... اینها همه رو که میشمورین به ناف اعراب یه اشتباه کوچولو هستش ... این همه تاثیر رو ایرانی جماعت بزور هرگز نمیگیره ... چرا که اگه زوری بود ... مدتها قبلش مغولها و رومیها اومده بودند .. اما .. خودشون با اسلام حال کردند و نه با اعراب .. اینها اثراتی هست که اسلام گذاشته روی نهاد و روح جامعه ای ایرانی اون زمان که ایرانیان خواستند که فرهنگشون رو با فرهنگ اسلامی تلفیق کنند ...
اما مشکلی که هست این نیست که ما ایرانی نیستیم ... مشکل اینجاست که ایرانی بودن رو به اسم و ظاهر میخایم .. درحالی که .. ایرانی بودن ذات میخاد و عشق .. فرقی نمیکنه که اسمت عربی باشه یا به قول خودت پارسی .. فرقی نمیکه آیئن محمد (ص) بخای یا پندار نیک ، مهم اینکه که آدم باشی .. احترام به همنوع بزاری .. عشق داشته باشی .. سالم باشی .. مفید باشی .. اهل کار و تلاش باشی .. دلسوز باشی .. عاطفه داشته باشی .. مهربون باشی .. این ایرانی بودنه .. یه ایرانی بودن عمیق اینه .. بابک خرم دین اینطوری بوده .. فردوسی اینطوری بوده .. تو هم اگه اینطوری باشی .. سالیان سال بعد ... حتی اگه اسمت هرچیزی باشه .. از اسمت اونطوری که شایسته هست نام برده خواهد شد.
من .. تمام تلاشم ایرانی بودنه ... این رو بهار میدونه .. حتی الان که سوز زمستان .. از راه میرسه .. !!
سهیل ... لب تشنه مثل خورشید ...