پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

بهار ... می آید...

خاطره باز ۱۳۸۹/۰۱/۲۰ 21:11
هیچ بارانی نمی بارد مگر صفا دهد

هیچ گلی جوانه نمی زند مگر هدیه شود

هیچ خاطره ای زنده نمی ماند مگر شیرین باشد

هیچ لبخندی نیست مگر شادی بیاورد

و هیچ بهاری نمی آید مگر سال دیگری در پیش باشد

.

.

پس بگذار باران شوق بر زندگی ات ببارد ، تا روحت را صفا دهد

گل های عشق در دلت جوانه زنند ، تا آن ها را به دیگران هدیه کنی

خاطراتت قشنگ باشند تا همواره به یادشان بیاوری

لبخند بر لبانت نقش بندد تا شادی را بیفشانی

و بهار بیاید تا بدانی باز هم فرصت بودن هست....

 

این مطلب نوشته یکی از دوستان وبلاگ نویس خوب بود. گذاشتمش اینجا تا همه لذتشو ببرند.

درد و دل

خاطره باز ۱۳۸۹/۰۱/۰۹ 21:8
مرا بنگر همه تاریک و سردم

نه مهری باشد و سلطان دردم

روا بر من همه تنهایی و غم

از آن گشتم یکی تندیس ماتم

یکی غم نامه گویم از دلی تنگ

بخوانم خط به خطش را چو آهنگ

مرا بنگر همه آرام و سختم

نه دشواری به من سلطان صبرم

نه من باشم دگر یک لحظه غمگین

نه غم باشد برایم سخت و سنگین

الهی تا ابد عاشق بمانم

بگویم از دلم تنها نمانم

ز من حالا شنیدی عاشقی را

تو میدانی اگر دلدادگی را

مرا بگذر همه بی نا ثوابی

سهیل از تو اگر تنها بیایی

..

 

 

 

این آخرین شعری بود که سرودم البته اونو توی اسفند ۸۸ سرودم و خیلی دوستش دارم

کاش یکی منو پیدا کنه ...

 

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان