پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

بخاطر تو

خاطره باز ۱۴۰۱/۰۳/۱۶ 10:31

 

بخاطر تو

تراکم زندگی آنچنان بالا رفته که میترسم اگه سوپاپ اطمینان عمل نکند به واپاشی بیانجامد... "سوپاپ اطمینان" مثل ترموستات آبگرمکن های مخزنیِ قدیمی.... وقتی دما به حدنصاب می رسید شعله را خاموش میکرد که از انفجار جلوگیری بشه! سوپاپ اطمینان تراکم زندگیِ من رو خدایا نگه دار.. خود پروریده ای خود بیاسامان.... در این تراکمِ تنهائی... اما .. خوب میدانم که "تنهائی" وصف و قید عمیقیه آنگاه که به وحدانیت خداجون فکر میکنم... تازه بارقه هایی از فهم در قلبم روشن میشه... و میدونم هرگز نمیتونم به تکامل این قِسم از فهم برسم.... اما... برای من که مخلوقِ خداوندی هستم که وحدانیت غیر قابل وصفی داره چندان جای غمگساری نیست... او که من را برای "بودنی مخصوص" آفریده و حالا که میدانم: دمیدگی ای از جنس خداوند در وجود من برای آن "بودنیِ مخصوص" است و آن بودنِ مخصوص بی گمان "عشق" است.... غرق عشق! آن معنایی از عشق را می گویم که از جنس خداوندی است... و خداوند عشق را در بخشندگی و مهربانی جلوه داده... مگر نه اینکه آفرینش انسان و دمیدن جان از جان در آن پیکره ی بی جان خود بخشندگی ِ ناب است.!! عشق در نگاه من: خداگون بخشندگی کردن است! و آن بخشندگی از موضع قدرت و توانائی و آگاهی و شناخت و بی منت و بی انتظار و بی انتهاست ... و از اینها مهمتر: بخشندگی ای همراه با لذتی وصف ناپذیر از آن بخشایشگری.... آری: بخشندگی با لذت اگر نباشد هرگز آن عشقِ خداگون نخواهد بود... هرگز .... "عشق تجاری" لذت بخش نیست.... فقط و فقط "عشق خداگون" همراه با عمق بی نهایتی از لذت ِ "بخشیدن" است ... و آنکه عشق را خداگون معمول می دارد همانا به درک نزدیک به کاملی از جانِ دمیده دارش رسیده است پس می تواند "بخاطر تو ... "یی بگوید که بغض بشکاند ...

 

پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "به خاطر تو..." ...

 

پ ن :

تراکم در مدار ِ کمتر از چهل درجه ....
مر باطری گوشی ام حالا به سرانه ی پیری رسیده ....
خیابانِ شهدای هسته ای گذر چشمهای نارَس ! چه شگفت انگیز...
استخوانها... ماهیچه های تکیده
و میدانی حالا
"تن من پاره ای از آن تن توست"

عکس پروفایل اذر ماه

خاص و خیص و مخصوص و خالص و ...

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان