بادبادک باز
خاطره باز ۱۴۰۱/۰۱/۳۰ 13:21
بادبادک باز

نوشته خالد حسینی – سیزده ساعت کتاب صوتی ِ فوق دلنشین.... بی شک جزء ده کتاب برتری هست که خوندم (به گوش شنیدم) طنین و لحن صدای گوینده مدتها توی گوشم خواهد ماند، یاد اولین کتاب صوتی ای که گوش کردم می افتم (هبوط در کویر) با اون لحن خاص بیان جملاتو کلماتش... بادبادک باز هم فوق العاده بود گویش ِ کتاب! ماجرا بسیار قشنگ شروع میشه... وصف احوالات جامعه و احساسات شخصی و روابط خانوادگی و دوستان و همه و همه با قیدهای کوتاه و وصفها دلنشین کوتاه و فعل های مستمر در گذشته به من احساس جاری بودن اون وصف رو القاء میکرد. سرعت پیشروی داستان بینهایت مناسب بود. جنس خودپنداری و خود اندیشی ای که در جملات و پارگرافها و وصفها به خواننده از نویسنده و شخصیت یک داستان واریز میشه وصف نشدنی هست. پویش اجتماعی و نگرش های فردی و آثار متقابل ناشی از آن در جایجای داستان خودنمائی میکنه. قبلا از این استاد نوشتن کتاب : "هزاران خورشید تابان" رو خوانده بودم. فکر نمیکردم اصلا و ابدا که این یکی اینقدر والا باشه. نسبت به اولین کتابی از این نویسنده خوندم بی شک چند برابر قویتر و جذاب تر و کاراتر و اثربخش تر بود! باور نمیکنی اگر بگویم آخوندیسم بجای درسهای مسخره اگر این کتاب را که سرشار از جریان غیر اسلامی و ضد اسلامی اما به نام اسلام هست بیشتر اسلامشناسی میشه!! وای چی گفتم! امیر،حسن و سهراب ...
- طنین صدای حسن در گوشم مکرر می پیچید : "هزار بار جانم فدای تو" ...
- قلاب سنگ را مسلح به سنگی، سمت چشمش نشانه رفته بود ...
- دیدم که چشمان حسن درنگی تنگ شد و من از راه آمده دوان دوان برگشتم ...
- آخرین انار را برداشت! و رو به من کرد و محکم در پیشانیش کوبید! سرتاپای حسن سرخ شده بود و گفت: خیالت راحت شد !؟
- صدای شکستن آخرین دنده ام را که شنیدم .. ناگهان خندیدم!! و بعد از آن با هر ضربه ای بیشتر می خندیدم!
- قلاب سنگ را مسلح به گوی برنجی، سمت چشمش نشانه رفته بود ...
- در درون خودم می شنیدم که سهراب می گفتم : "هزار بار جانم فدای تو" ...
پ ن : خاطره باز ... یعنی ... با خاطره هایت زندگی می کنی ... و برایشان بخاطرشان خاطره می سازی
پ ن : فکر میکردم بیشتر از این انحراف معیار بی ارزم ... لاقل ...
پ ن : دیر شده برای خیلی کارها ... ولی نمیزارم دیرتر بشه ...
پ ن : خب این "اندوهِ" بزرگیست .. که بدونی و نتونی ...
پ ن : میمیرم اگه یه روزی برام "تعالی جمعی" دیگه مهم نباشه...