خاطره
خاطره باز ۱۴۰۱/۰۱/۲۰ 8:6
زنان
در حوالی چهل سالگی
دیگر روی بخار شیشه ردی از احساس نمی گذارند ...
اما هنوز
ته دلشان دنبال یک "دوستت دارم اند"
و همه ی خیالهای عاشقانه را
در ظرفهای مربا می پرورانند
شیرین
و پیراهن ها را می نوازند
اتو کشیده
و خاطره هایی را
مرور
و
حالا شعری در حال سرودن است .. "از تو"
و اندوهی غمگین
از همه ی "دوستت دارم" های نگفته
و خاطره های نساخته نچشیده
پ ن : خاطره باز... یعنی .. من آنجا جای تو بودن را می سرایم... حواست هست؟
پ ن : و در نهایت "تاجر عشق" می بازد .. همه ی ثروت "زخم زبانهایش را".. چه رستاخیز ِ سهمگینی ...
پ ن : "دریا" را ... در چشمهایت برایم محصور منما ... بگذار ... تمام وجودم غرق دریایت شود ... بگذار ...
پ ن : فکر کردم، اوکراین بیاد جام جهانی بهتره
پ ن : کاش ترکیه هم برنده میزبانی یورو بشه.. همین دهه ... شاید عمرم بکشه ...
پ ن : همین.