صبحِ آخرین روزِ دو صفر
خاطره باز ۱۴۰۰/۱۲/۲۹ 8:0
تو به من "نه" زدی
وسط چله ی سوزانِ دلم
شیشه ی شهرِ امیدم به خدایگانِ دو چشم را ... سنگ زدی
تو بدهکاری به من!
وسعتی از فاصله ها را پُرِ از طعمِ بهشت
و وصال را
تو به من "نه" زدی
وسط چله ی سوزانِ دلم
شیشه ی شهرِ امیدم به خدایگانِ دو چشم را ... سنگ زدی
تو بدهکاری به من!
وسعتی از فاصله ها را پُرِ از طعمِ بهشت
و وصال را