خورشید های اساطیری
خاطره باز ۱۴۰۰/۱۰/۰۹ 19:8
خورشید خروشید!
و از پشت پهنه ی واسعِ تاریک ! "مآه" باز تابید ...
از پس واگردش های بیشمار ...
آنگاه !
اولین خورشید سیطره ای تازه به طولای زندگی ساماند !
و سیارات اربعه را ...
و شش کانون اقماری را ...
مبهوتِ از استیلای وجودِ پُر فروغش کرد ...
آنگاه !
نٌه عمر را پُر کرد از نقشهای کیهانی!
و دومین خورشید!
سرزده از سودای زمهریر...
خیز گرفته از کمانه های مرصاد و محیصا ... ها ...
جامی از وجود را یکسر ... سر کشید ...
و سومین خورشید !
می توانست اسطوره ای افسانه ای باشد !
و آخرین سردار حتی ...
یا سلحشوری بی باک !
پرورده در کنج آهنگینی از آغوش خدا ....
آنسان که جهانی را به "عشق" کیمیا کند ...
و خورشیدهای اساطیری
در من زنده اند!
همین
پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "خورشیدهای اساطیری" ...
پ ن : خدایا .. ای خوبِ مطلق . اعی واحدِ لا یتنهای ... ای ازل و ای ابد ... "تو را سپاس" بخاطر اینکه "مرا" افریده ای. من را در پناه خودت بگیر و مگذار بازیگوش دنیا باشم. مگذار ...