پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

درد

خاطره باز ۱۴۰۰/۰۲/۳۱ 10:41

 

هر صبح

دردی از عمق مهره های کَمَرم می کشد تا فرق سَرَم ...

و این "قافیه" مرا بیدار می کند!

تو دنبال در نَوَردیدن مَرز های "خودخواهی" باش ...

من همینجا می سُرایم "درد هایی از جنس ناب تنهائی را"

و آنگاه ...

سَرِ پُلِ صِراط (اگر اعتقادت "هست" باشد!!)

در سه راند می جنگیم!

هر کداممان دو راند را بُرد ...

او "حق" است !

خلاص

 

 

 

 

 

پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "بُگذاری و بّگذَری تا مبادا عشق را فروخته باشی آنهم مُفت" ...

پ ن : وای چی نوشتم

پ ن : خدایا کمکم کن...

پ ن : چشمام و کمرم درد می کنه ...

پ ن : شده ام سرگردان برهوت ای کاشها در این هستیِ بیکران ....

پ ن : همین

 

 

 

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان