آگاهی
خاطره باز ۱۳۹۹/۰۷/۲۲ 0:46
دونستن با آگاهی فرق داره... دونستن از دانش میاد که حالا اصل دانش درست یا غلط دیگه اهمیتی نداره! مثلا بدونی این مایع قرمز است... حالا اون خون هست یا آبرنگ یا هرچیزی دیگه اهمیتی در این قید نداره اما "آگاهی" از ماهیت و کالبد مساله حاکی هست... انسان آگاه مسائل و مشکلات و لذتها و آرزوها و اختلافات و زیبائی ها و اهداف و جالش ها و .. و ... رو ... عمیقا درک میکنه! اینه که غرق "آگاهی" بودن به انسان "آرامش" میده ...
حالا اگه انسان در خصوص مسائل اقتصادی آگاهی داشته باشه چی میشه؟
واااااااااای دیگه مثل آقای غ.ر.ا که کارمند فلان اداره استثماریه دیگه نمیگه : اگه ایران اسرائیل رو به رسمیت بشناسه .. "حقوق من زیاد میشه" .. واااااااااااااای چقدر یه ادم میتونیه ساده لوح باشه .. جقدددددددددددددر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (اصلا کاری ندارم به رسمیت شناختنش درسته یا نه ها .. تحلیلش رو میگم)
دیشب با مهندس م.ر یک عالمه سر کار ، در خصوص مسائل اقتصادی حاکمیتی صحبت کردیم! دقیقا یکصد و هشتاد درجه تفاوت نظری داریم! اینکه من میگم فرقی نمیکنه که کی یا چه نظامی اون بالا باشه در نهایت.. قدرت واقعی دست مردمه .. اونان که با عملکردشون میتونن تاثیر بزارن ... منتها باید سطح "آگاهی" خودشونو بالا ببرند تا وقتی لاستیک کم میشه توی شهر... نپرند لاستیک انبار کنند بلکه اگه اضافه دارند توی انبار بیارن ارائه بدن... تا اینکه پولاشونو ربا ندن بلکه باهاش شغل تولید کنند... تا اینکه معیارشون برای رای دادن "روابط پسر و دختر و آزادی حجاب نباشه" بلکه شعور و بینش اقتصادی و عزت نفس و هموطن واقعی بودن باشه .. وای "آگاهی" خیلی مهمه خیلی ...
طرف توی عمرش 2 تا کتاب که 2 نفر دیگه تایید کنند اون کتابها رو نخونده ببین چه عریض و طویل از چند و چون بازار اقتصاد حرف میزنه .. یک شغل ایجاد نکرده یه کار اقتصادی موفق نداشته ... همش ام میگه : دولت باید شغل تولید کند.. دولت باید مسکن تولید کند.. دولت باید .. دولت باید ... در حالی که اعتقاد من میگه که : تنها وظیفه اصلی دولت تامین امنیت جامعه و نظارت بر نظم عمومی هست در درجه اول ... "تولید" که منجر به ایجاد اشتغال میشه ... وظیفه ادم پولدارای جامعه اس که باید شعور اجتماعی بالایی داشته باشند...
میگن قانون توی کشور ما بده .. خب معلومه بده .. وقتی که از هشتاد میلیون نفر ایران هفتاد میلیون نفرش اصلا نمیدونن قانونی چطوری وضع میشه خب انتظار داری قوانین خوب داشته باشیم؟؟؟ انگار کن بخای غذای خوشمزه داشته باشی وقتی توی یه سالنی هستی که از هر ده نفر هشت نفرش اصلا بلد نیستند غذا بپزند و غذا چیه و کی بلده غذا درست کنه .. بعد همونا بشن مسئول انتخاب سرآشپز... وااااااااااااااااای فکر کن!!!!! چه انتظار و سرنوشت بیهوده ای ...
یه کتاب میخوندم از دوره ای موسوم به "رُنِسانس"....
و یه مطالعاتی دیگه از "تعاونی های کشاورزی و تولیدی در آلمان"...
و یه کتاب به اسم "سنگفرشهای هر خیابان از طلاست"... از یک نویسنده ی کره ای
و یه کتاب در خصوص "روح متعالی انسان" که نویسندش استرالیایی بود
و ...
که توی هیچکدوم حتی اشاره ای نشده بود که کسی یا کشوری یا قوای حاکمه ای یا نظام حکومتی ای یا .. یا ... بیاید و شغل و مسکن و ازدواج و ارزانی برای مردم ببار اورد ... بلکه توی همه اشون در خصوص چگونگی افزایش سطح رفاه فردی و اجتماعی ... نگاهی به قدرت فردی و اجتماعی ملت داشته اند ... باید شعور اجتماعی ملت بالا بره .. باید همگی باهم شروع کنند به مصرف کالای داخلی... تحریم کالاهای خارجی تا حد ممکن! دوری از تجمل گرایی نه که خساست ... تلاش صادقانه و نه دزدی در کار بشه فرهنگِ زرنگی ...
"آگاهی" .. باعث میشه که مردم .. که بصورت "فرد" "فرد" مجزا هستند ... در سطح اول نگاهشون رو بیارن توی وجود خوشون و در سطح دوم نگاه در بیاد در خانواده و گروه .. و در سطح سوم نگاه بیاد در سطح کوچه و محله و در سطح بعدی .. بعدی .. بعدی .. تا کل جامعه .. اونوقت میشه تصمیم های قاطع و یکپارچه گرفت و با چنین تصمیم هایی میشه عظیم ترین فعالیت های اقتصادی و رفاهی و نیازهای اساسی و .. و .. رو به بار نشوند...
قدرت دست مردمه ! مگه نه؟
پ ن : ببینم نظر استاد س.ص چیه حالا .. برام جالبه واقعا نظرش هرچند یه بار باهاش بحثم شده.
پ ن : فیفا آنلاین ... دوس دارم ... هنوز حس خوبی میده ...
پ ن : امروز در خصوص "واقع گرایی" مطالعه داشتم.. خیلی مبحث جالبی بود خیلی ... این قید رو در هر حیطه ای که می سنجی یک عالمه نتایج هیجان انگیز به ادم میده ... واقعا لذت بردم ازش بینهایت .. کاش خداوند عالم به من توفیق واقع گرایی بده ... که یکی از بهترین ِ آگاهی هاست به نظرم ...
پ ن : اینروزها دور و برم یک عالمه آدمهایی می بینم که در عین فلاکت و بدبختی حاضر نیستند روزی هشت ده ساعت کارکنند و وضعشون رو تغییر بدن! نمیدونم دلم بسوزه ... نسوزه .. حرص بخورم .. نخورم ... هعی خدا ...
پ ن : کتاب سه تفنگدار به جلد هفتم فکر کنم رسیدم! اینکه گذرای تاریخ فرانسه 1625-1700 هست که یک طرف .. اما اگه اون زندانیه که شبیه لوئی چهاردهم باشه دوقلوی لوئی باشه ... وای .. قبلا یاده یه فیلمی با همین مضمون دیده بودم...
پ ن : "عزت نفس" .. عجب قید عجیبیه ... در 1625 ِ فرانسه .. به خاطر هر جمله ای که عزت نفس شخصی خدشه دار میشد! دوئل می کردند با شمشیر... چگونه میشه که بعضی حاضرند عزت نفسشون از لجن کمتر بشه به قیمت لباسی فاخر؟؟؟!!!! من که نمیتونم.
پ ن : حالم دگرگونه است ... خیلی دگرگونه... از خودم .. از کالبدم انگار دارم خارج میشم ! نه که بمیرم ها ... نه .. انگار قراره دیگه "من" نباشم! خصوص که بشکل عجیب غریبی که نمیدونم چطوری دیگه از "خلاء عشق" انگار گذشتم... نمیتونم اسمش رو بزارم نا امید شدم ولی ... دیگه .... پِی اش نمیرم... میخام "سربازی" کنم انگار یه همچین چیزی ... فقط ... "با من حرف بزن" .. همین.
پ ن : یادمه چند سال پیش یه اسنادی از آمریکا رو شد که سازمانهای اطلاعاتی آمریکا ... تلفن های سرکار خانم مرکر صدر اعظم فوق العاده آلمان رو شنود میکردند و آلمان اعتراضهای شدیدی کرده بود به این قضیه ... کاش پیگیری کرده بودم ببینم آخرش چی شد.... "آخه چرا؟"