پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

حالا هعی بگو ....

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۲/۱۳ 13:25

حالا هعی بگو این کار عاقلانه نیست !

 

نیچه می‌گوید: «زندگی را نمی‌توان تحمل کرد مگر اینکه دیوانگی چاشنی آن باشد.» این سخن نیچه را هنگامی می‌توان فهمید که بدانیم منظور از دیوانگی چیست! دیوانگی در این دوران، یعنی زیستن بر پایهٔ احساسات. بقول سارتر «آنچه واقعا اعتباری دارد، احساسات است»، ما ‌حتی هنگامی که تعقل می‌کنیم هم می‌خواهیم احساس بهتری داشته باشیم، اما شکست می‌خوریم، شکست می‌خوریم چون خیلی فکر می‌کنیم، یا بهتر بگویم افکارمان را نشخوار می‌کنیم.

ملاصدرا روزی چنین نوشت: «احساس بالاتر از دلیل است» جایگاه والای احساسات برای انسان‌های بزرگ تاریخ آن‌قدر روشن است، که مارکز هم در انتهای عمر نوشت: «در ۵۵ سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب». آنها می‌خواهند ما را از دام تعقل‌گراییِ صرف نجات دهند. باید بیاموزیم که فکر کردن‌های مدام یا درست‌تر بگویم نشخوارهای فکری را متوقف کنیم و بر مبنای احساساتمان زندگی کنیم.
زندگی شامل تمام آن لحظاتی‌ست که با گرامیداشتِ احساسات ‌سپری می‌شود.
...

 

اما
مرا جوری به آغوش بگیر
که خیس شویم
و نفسهامان ... رقاص ترین احساسها باشند...
و فردا
در بهت امروزمان ... "غوطه ور"
...

 

 

 

 

پ ن : فهم تو از همه ی واژه ها بیشتر است ....

پ ن : اما خب نظر من اینه : آدم باید تصمیمای کوچیک رو با عقل بگیره ... و ...

        تصمیمای بزرگ رو قطعا با قلب ... ولی

"عاقلانه اون تصمیم دلی رو مدیریت و نگهداری و اجرا کنه"

تمام

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان