کویرم ...
خاطره باز ۱۳۸۹/۰۲/۱۳ 10:30کویرم
منی خسته پر از شوق رسیدن
به زیر چتری از باران دویدن
وجودم را یکی شور و هیاهو
تمام ذهن من درگیر با او
که میدانم چرا تنهاترینم
که حسرت را همیشه من عجینم
کویری دیده ای هرگز نه تنها
پر از گلها ، پر از بو ها ، صداها
کویرم من همیشه بی بهارم
شکسته جام عشقم ، بی شرابم
ندیدم من یکی باران مهری
نبودم لحظه ای را بی صبوری
کویری دیده ای خشکیده صورت
پر از هر سو یکی تَرکیده قامت
چگونه گل شود یک لحظه پیدا
ز لای صُلبه ها یکباره تنها
تو گویی بغض دوران را شکسته
گل از اشکهای عاشق در خجسته
تو نقشی را تصور کن تو از دل
تو آن گل هستی و من را کویر دل
مرا شبها ستاره هم نفس باش
به روزهایم تو مهری تا ابد باش
تمامی جان و تن را بی بهانه
سهیل سازد برایت یک ترانه
ااین شعرو امروز گفتم - خیلی خوشم اومده ازش
امیدوارم که شماا خواننده عزیز نیز لذت ببرید
و همیشه زندگیتون بهاری باشه