سیلی باد خزان ..
خاطره باز ۱۳۹۴/۰۴/۰۴ 11:55
چای سرد شده بود .. و هنوز حتی یک جمله را به آخر نرسانده بود .. بی اعتنا به راهزن ثانیه ها در آن لحظه که شش سال طول کشیده بود .. انگار گیر کرده بود!! ... سیلی باد خزان .. او را به خودش آورد ...
سهیل.. لب تشنه مثل خورشید ..
پ ن : همیشه زندگی روی خوشش رو به آدم نشون نمیده... تا هوا هست ، نفس باید کشید ...
پ ن : کمی با خاطراتم ...