پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

عشق سکوت مرگ

خاطره باز ۱۳۹۱/۰۶/۱۹ 11:1
یکی از شبهای گرم

نفس سوزان شمع

چشمان سرخ و نگاه خیره

یک رقص شبانه

عرق شرم بر تن شمع می چکید

پای ظریفش پیدا

زیر پف دامن گل گلی اش پروانه

لبختد  نازک باد

بوی عطر گل سرخ

قصه سوختن شمع

ماجرای گل و گلدون

عشوه های دلبرانه

صدای تند نفس

بودن بند و قفس

زیر پا له شدن احساس برگ

تو بارش برگ و تگرگ

مثل داستان شمع و گل و پروانه تمومی نداره

شمع از سرش دود بلند

خیانتی تلخ

پروانه را دید در اغوش گل

با بوسه های شیرین عاشقانه

پای شمع مانده

در بند تن خویش

تقلا می کرد، از باد مرگش را تمنا می کرد

صبح جسدی سوخته

مانده لب حوض

رفته بود پروانه

گل زیر باران غسل می کرد.

 

 

پ ن : این شعر از من نیست .. همین!!

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان