پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

باخت .. بُرد ..

خاطره باز ۱۴۰۰/۰۸/۲۸ 19:23

 

باخت :

دیدم پسرخاله ام آنلاینه ... براش پیام فرستادم Lets ply  ... پیام داد: bsabr

بعد چند دقیقه : جوین شد!

اولین بار بود توی فیفا بیست و یک مچ میزدیم! طوفانی شروع کرد و شیش به یک جلو افتاد ... به هر زوری بود کشوندم و بازی شیش به چهار شد ... لحظه های اخر یه دروازه خالی هم نزدم!!!

بازی دوم: دقیقه 10... ده نفره شدم ... خیلی بازی سنگین شد! دو بار پنالتی گرفتم و در نهایت بازی دو به پنج به نفع من تموم شد!!!!! آخه مگه میشه؟؟؟!!!!!!!

فقط خدا باید بخاد بهت حال بده ! بنده هاش ... "بیشتر خسیس اند" ... مگه اینکه خدا بخاد خساست نکنند ..

 

 

 

پ ن : خاطره باز یعنی ... "بدونی می بازی ... بدونی خدا بَرَندَت کرده"

پ ن : دلم "عشق" میخاد

پ ن : بزودی روزگار بیآبان میشه ....

پ ن : "تاوانِ نداده"

 

نبخشیده

خاطره باز ۱۴۰۰/۰۸/۲۳ 11:22

 

- هوای عاشقی

- بارون و جاده و شب ...

- تصادف

- دلی زخمی !

- قلبی آزرده ...

- شبی مجنون ... و بی "لیلی"

- پر از لبریزِ  احساسی ... پر از غمگین !

- نبخشیده!

 

 

 

 

پ ن : خاطره باز .. یعنی ... منتظر باشی ... مدام ! ...

پ ن : تاوان ِ نداده ...

پ ن : همین

 

 

مخاطب خاص

خاطره باز ۱۴۰۰/۰۸/۱۲ 21:8

 

دلبرت گم کرده آن هوا های بُرده را ...
هم ز دل
هم از قرار ...
باخته یکسر قافیه از دلبری ...
بس که تنها سِیر کرده "خاطره" ها را ...

 


# مخاطب خاص

 

 

 

پ ن : خاطره باز .. یعنی ... "بدون مخاطب خاص" ... همین...

 

 

که تا چه اندازه تنهائی من "بزرگ" است

خاطره باز ۱۴۰۰/۰۸/۰۳ 17:8

 

صدا کن مرا... سخت بیقرار این نجوا منم!
صدای تو خوب است! ... مثل لالایی شب!
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبیست ... فراسوی دسترس دستان فهم و احساس من!
که در انتهای صمیمیت حزن می روید ... و من بیمارِ آن صمیمیت آخرین نفسها را می کشم!
در ابعاد این عصر خاموش ... من آخرین شعر شعورم به عشق ورزیدن!
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم ... و بدان آن کوچه ی تنهای متروک از ادراک زیر طعم قدمهای تصنیف احساس تو "منم"!
بیا تا برایت بگویم ... لب تر کن تا همه ی جاده ها را بخاطر "گفتنت" طی کنم!
چه اندازه تنهایی من بزرگ است ... پیش تشنگی خورشید!
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد ... آه از من ...  کآخرین سلحشورم!
و خاصیت عشق این است ... "محرمانه"
تو فقط آغوش بگشا ...

 

 

 

پ ن : خاطره باز ... یعنی ... غرق یک "محرمانه" ای ...

پ ن : تاوان را وقتی چشید .. "عشق" آغاز شد ! ...

پ ن : میخواندم هر موقعی که دشمن داری .. راهت درست و مسیرت موفقیت است ... من حالا بیشتر از هر زمانی دشمن دارم!

پ ن : دارم موسیقی گوش میدم .. از اون نوستالژیکهای خودمی... که خیلیش رو اصلا نمیفهمم ولی سرشار از عشقه ... "آخه زبانش هندیه"

پ ن : عاشقی شهامت می خواهد ..  و .. شهامت "خَریت" نیست ... شهامت ایثار است ... خلاص

 

 

 

 

مُد

خاطره باز ۱۴۰۰/۰۸/۰۲ 17:32

 

مُد

 

تا که در تاریخ ذهنت حک شوم، نقشی ز عشق

ای که طبع آرزوهایت همه شعر من است

زندگانی را ز جام شعر من نوشی بکن

خوش بگیر از جام من، می از دل و از روح من

خوش بشین هر لحظه با عمق خیالم مست مست

من همی موج پریشانم پر از تکرار و طی

تو همی دریای من ، آغوش پر احساس من

ای نفسهای دلم

ای تو روح و هستی و احساس من

طبع عشقت عاشقم کرد مبتلا...

تو که دردی بر دلم شیرین تر از شهد و عسل

تو که هم درمان من آغوش بی پروای من ..

 

 

 

 

پ ن : خاطره باز .. یعنی ... "تکرار خاطره هایت برایت خوشبختی باشد" ...

پ ن : همیشه ... فکر کن ... حادثه هایی ... ... .. که گذشت !! با من حرف بزن!!!!

پ ن : خوب میدانم! این تو این همه ی آدمای دنیا ... محاله مثل من "سلحشوری" پیدا کنی ...

پ ن : خونِ عشق در من چونان آتشفشانی در حال جوشیدن است ... کِی باشد این کوه ِ تنها .. زبان بگشاید و همه ی درد ها و  گدازه ها یش را باری از غم دوران .. بیرون بریزد !!!

پ ن : من خوبم.

پ ن : تا وقتی به عشق زنده ام .. "زنده ام" ..

 

 

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان