بیکلام
خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۳۰ 20:30
بیکلام
روزی بیا
و پیامی بیاور
در رگ هایم نور بریز.... نورِ "مآه" را...
و صدا در باد دِه ..
ای سبد از عشق "تهی" مانده
برایت "احساس" آورده ام
احساسِ سرخِ رسیده و فهمیده ...
"و دَمی دِه مدام"
گره بزن چشمانت را .. چشمانم را .. در هم!
دلهایمان را با "آه"*
سایه هامان را با "شعر"**
و خاطراتمان را با "تکرار"
پای هر پنجره ای...
از من "شعری بخوان"
و به هر کلاغ آوایی "کاجی" دِه
آشتی دِه ... همه ی نا آشنائی ها را ...
راه دِه ... "دوست داشتن هایم را"
بگذار "همنور" شدن
مخلوق "همروح" بودنمان گردد ...
پُر از "موسیقیِ بیکلام"
*آه : دلتنگی ** شعر : وصال
پ ن : موکول شد به امروز .. یعنی به فردا.. اخرین مکافات.
پ ن : باینری باشی... تمام احساسم را برایت ... "دیتا" می کنم. تو فقط .. "با من باش"
پ ن : خدایا شکرت.
پ ن : خدایاخیلی شکر...





