پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

بیکلام

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۳۰ 20:30

 

بیکلام

روزی بیا

و پیامی بیاور

در رگ هایم نور بریز.... نورِ "مآه" را...

و صدا در باد دِه ..

ای سبد از عشق "تهی" مانده

برایت "احساس" آورده ام

احساسِ سرخِ رسیده و فهمیده ...

"و دَمی دِه مدام"

گره بزن چشمانت را .. چشمانم را .. در هم!

دلهایمان را با "آه"*

سایه هامان را با "شعر"**

و خاطراتمان را با "تکرار"

پای هر پنجره ای...

از من "شعری بخوان"

و به هر کلاغ آوایی "کاجی" دِه

آشتی دِه ... همه ی نا آشنائی ها را ...

راه دِه ... "دوست داشتن هایم را"

بگذار "همنور" شدن

مخلوق "همروح" بودنمان گردد ...

پُر از "موسیقیِ بیکلام"

 

 

*آه : دلتنگی     ** شعر : وصال

 

پ ن : موکول شد به امروز .. یعنی به فردا.. اخرین مکافات.

پ ن : باینری باشی... تمام احساسم را برایت ... "دیتا" می کنم. تو فقط .. "با من باش"

پ ن : خدایا شکرت.

پ ن : خدایاخیلی شکر...

بی من

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۲۹ 18:33

 

کو ؟؟؟

صدایت را ندارم اکنون ...

من تازه تازه میخواهم مُدام ...

هیچ هرگز افسونِ یک افسوس بوده ای از "درد" ؟

با توام ... ای کمی از بسیار !

ای از شرق طلوع و تا غروب در غرب "بی من"

منِ گم را تو پیدا کن

تمام

 

پ ن : عدو شود سبب خیر .. اگر خدا خواهد ... = خب مگه میشه خدا بخاد کاری کنی و شیطان بتونه جلوشو بگیره؟ مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ ن : حسودها هرگز توی زندگیشون آرامش ندارند.

پ ن : امروز کلی خوب فیفا بازی کردم. 

پ ن : شطرنح دوس دارم.

پ ن : دارم کتاب پله پله تا ملاقات خدا رو میخونم. وای خیلی سخته.. نگارشش سنگینه.

پ ن : در کل خوبم.

سه دقیقه در قیامت!

خب ! کتاب کوچکی بود! دوساعته میشه حتی با دقت خوندش. کلی اولش دلیل و برهان نمونه میاره که راسته راسته ، من ولی نه که باور نداشته باشمش .. جنس باور من فرق داره ! اما خب ... یه  چند تا تعریف و تشبیه و حتی تصور تازه برام ساخت مثل : انقباض زمان - دید پانورما (360 درجه) حتی بالاتر دید بر مبنای آگاهی نه اینکه ببینی - عدم زمان و مکان را با "همزمانی و هم مکانی همه چیز" تشبیه کرده .. (البته اینو خودم استنتاج کردم صریحا بیان نشده) . اما خب خیلی جاهاشم با جنس باور من سازگار بود مثل نظام "رضایتمندی " که براساس داد و ستد "ثواب و گناه" تا رضایت کلی شیوه محاسبات هستش. حتی نحوه رسیدگی به اعمال رو خوب توصیف کرده بود هرچند با جنس باورهای من متفاوته. و ... چیزای دیگه...

در کل از خوندنش اصلا پشیمون نیستم. اصلا. خصوص که کلی تلنگر داره به "سیاستمدارهای ترسو"

و یه چیز دیگه اینکه خداوند به "ایمان و عشق در مرحله اول و سپس علم در مرحله دوم بهاء میده" اینم دوس داشتم.

 

 

پ ن : روزم را با نماز صبح شروع کردم و دیگر نخوابیدم! مثل همیشه 53 تا پله را با صحبت خودمونی با خدا پایین رفتم. اول کار زیارت عاشورا خوندم و بعدشم هم تعقیباتش رو ... و ... از "م -ک" ممنونم که صبح وقتی اون همکارِ داغون اومدم و مثل مرغ سر کنده بال بال میزد.. خوب چزونده بودش.. دلم خنک شد.. بس داغونه و نمک نشناس! من یک هفته تمام .. کل کاراشو انجام داده بودم.. این بود.. رفتارش!... خلاصه ته دلم خنک شد. نه که خودم از پسش بر نمیومدم.. خودم حسابشو کف دستش گذاشته بودم که جلز و ولزش تمام محیط و برداشته بود.. کم مونده بود دیگه بهم چه اَنگها که بزنه... اما خب.. از اونجاکه خدا لطف بر من نهاده و من کاری ام... عیبی در کارم نیست که اونقدر بیارزه که بخاطرش قراردادم و فسخ کنند...  کاری ا زپیش نبرد. امروزم  اونیکی همکار با معرفت و با کمالاتم که متاسفانه فقط یه کم توی تحکم ضعیفه... بهم گفت نمیدونم تو چی داری که مسئول قراداد ها قبولت داره .. "توی دلم گفتم من کارمو بلدم کاربلدم.. کار می کنم از زیر کار در نمیرم. اینو دارم". خلاص

پ ن : سه روزه دیگه مونده تا پایان این قراردادِ .... ! امید که خداوند قبول کنه. سعی کردم با دل کار کنم و برای رضایت خدا. ولی.. چه کنم. انسان .. از نِسیان میاد.. یعنی از اینکه اونقدر قوی دل نیستم که خالص و مخلص بشه ... احساسم برای خدا ...

پ ن :

مَرد بودن !

نه یک "مَن" ریش و سبیل انباشتن است ...

و نه که تمام زورت در صدایت باشد... حتی ...

این فقط یک جناس تام است

"مَرد" بودن یک هویت انسانی .. یک شعور آسمانی .. یک فهمیدگی دریاییست ...

ورنه که در این حیطه "جنسیت" ملاک نیست

او که به عشق می گوید :

"یا علی"

 

 

پ ن : خدایا .. فوق محرمانه هایم را ... دریاب ... این شبِ سخت تیره را .. "مآه تابی" کن ... اینهمه ریاضیات را در هستی پرورانده ای ... معادله گردش زمین به دور خورشید و ماه به دور زمین و هر سه در کهکشان راه شیری و ستاره های دنباله دار که بعضی می گویند از آب و یخ اند و من باور نمی کنم ... خدایا .. یک فرمول ساده ی مساحت زیر نمودار احساسم را از سینوس اشتیاقهایم در همه ی حسرتهایم به توان تناوب یک غزل فهمیدگی ، انتگرال دوگانه بساز... من.. را دریاب خداجونم.

پ ن : کاش میشد... همه به هیچکس رای بدهیم.

 

پ ن:

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۲۶ 20:24

 

روزهای خاکستری ...

 

 

 

 

 

پ ن : با همکارم بحثم شد. بس بی معرفته! هرچی حق باید می شنید... شنید.. و بقیه اش ماند.. پیش خدا! - و هرچه که می توانست پشت سرم حرف زد. منم سپردمش به خدا. انشاله 4 روز دیگه بیشتر نمونده از این عذاب ...

پ ن : حالِ دلم عجیب خوب نیست ! انگار توی یه "خلاء" افتادم. یه خلاء درونی ...

پ ن : به جوان ترین کاندیدای غیر اصلاحاتی که کمترین تبلیغات رو داشته رای بدیم به نظرم بهتره.

پ ن : قدرت واقعی دست مردمه.. مثل قدرت استقامت واقعی درخت که توی ریشه هاشه .. نه توی تنه و شاخ و برگ ... تا این خانه از ریشه محکم نشود... کار نشود ... تمام.

پ ن : همین.

نور افشانی

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۲۲ 23:56

 

گُم می شوم

در مِه !!

تو پیدایم می کنی ...

راس ساعت "صفرِ عاشقی"

و حریصانه ...

تمام احساسم را به تاراج می بری ...

من عریان می مانم !

در این فرهنگِ بیابانی ...

برگرد!

نگاهم کن!

ببین

"این تنِ تنهای پیمانی"

تشنه کام ... حتی کور و لال ...

در حسرتِ مآه و نور افشانی ...

 

 

 

 

پ ن :

ای که تنها من،  صدایت  را شنیده

ای که تنها من، رخ از مآه ات ندیده

بوی تو خوش بو تر از شب بو و لاله

عشق تو نوشیدنی تر چون فسانه

 

پ ن :

امشبم تنهام. بدم میاد از این روزها و شبهای تنهایی. من دلم شیش تا میخاد.

پ ن :

کسی از این دنیا با خودش پول برده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ ن :

هر صبح ! وقتی صورتم رو آب میزنم .. برای سلامتی و عشق دعا می کنم! خداوندا.. این دعای مرا دریاب.

پ ن :

کاش یکبار هم که شده مرا دعوت کنی ... به میهمانی قلبت. احساست.. حتی زندگی ات ...

پ ن :

خسته ام. تمام

جای من آنجاس... تمام...

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۲۱ 16:5

 

 

هم...

هم عاشقانه
هم عاقلانه
هم عاجزانه
هم فاتحانه
هم فهیمانه
هم گستاخانه
هم حریصانه
هم..
هم..
هم... نمیدانم هرچه آنه ....

مرا به آغوش بکش....
جای من آنجاس... "تمام".

 

 

 

 

پ ن : وقتی بهار بیاید ... نوبت قشلاق من و تو نزدیک است ... باربُنه را برچین !! عشق نزدیک است.

پ ن : کدوم درسته ؟ ده روز و ساعت فکر کنی کلنجار بدی که ساعت 10 تا صبح بری پیش عزیزت یا نه؟ که اگه چون ازش دلخوری یا دوره یا درست نیست؟! یا ... دل به دل بدی و ده روز و ساعت تلاش کنی و فکر کنی که از ساعت 10 تا صبح چه بگوئی چه کنی .. چه بشنوی... چه بسازی .. ؟!!!! دلم به حالش سوخت واقعا .. بیچاره چشماشو باید میدیدی... چه نَمی داشت طفلک...

پ ن :

روزی من آهی خواهم کشید...

با قلمِ عمر ...

بر سینه ی تمام حسرت هایم ...

که خدآ .. حتی ..

دلش بسوزد عمیق!

و آنگاه..

قضاوت خواهیم شد...

در آن آستان مقدس!

که "عشق" برتر است .. دلیلِ آفرینش است .. حتی ..

تو کجایی و کجا این دل من؟!!

 

 

پ ن :

پُشت ویترینها .. "عشق" نیست ... هر چه هست فروشیست..

و ذیل همه ی قرادادهای ممهور .. پُر سود ... "عشق" نیست .. هرچه هست پولیست ...

و در خیابان های این شهر ... چشمها به دنبال "اسکناسهای کت و شلواری" می گردند !!!!!

و در این نظام طبقاتی .. حتی جنسیتی ...

"بردگی" برتر از "آزادگی" گشته ...

آنقدر که می گویند .. وَه .. ببین .. فُلانی را .. چه بردگی ها که نکرده ...

آه .. فَصل شمشیر .. باز بیا ...

از پشت توپ و تفنگ که شلیک کردن .. آنقدر .. "جَنَمی" نمی خواهد ...

رخ تا رخ باید چشید...

لب در لب باید گزید...

"عشق" نه فروشیست... "جنگیدنی..." "فتحیدنی..." یست...

 

 

پ ن : وقتی نیستی .. "آسمانِ احساسم بَد تاریک و سیاه و ساکت می شود".

استان بحرین

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۲۱ 15:44

 

اگه فقط یه خیانت رو بخایم که بخاطرش بی لیاقتی و بی کفایتی شاه ثابت بشه :

بحرین رو چقدر فروختی .. ای وطن فروش!؟

آهای طرفدارای شاه... نمیخواین یه کم فکر کنین؟

 

 

پ ن : حیف که ترسوها میشند مسئول...

پ ن : جَنَم باید کشید...

پ ن : مرا بساز...

پ ن : زندگی کافی نیست !

پ ن : بیا یک انتگرال سه گانه از من و تو و نانو ، مثلثاتی و بازگشتی ... بسازیم...

 

 

مآه

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۲۰ 16:58

 

مآه ِ من ..

این توئی در سیطره ی احساس من!

آه... محبوبِ من...

چه بی آرایش و زیبا شده ای

حالیا که من غرق تنهائی شب

تو انگار ات ... خداوندگارِ نوری

ولی من "مردِ تنهائی شب"

آه محبوب من...

...

 

 

پ ن : دیر نباشد که لولای ... دیگر نگردد... نجار گردشِ دَر را دگرگونه خواهد کرد...

پ ن : خدایا .. هر کاری را . در عمرم .. کمکم کن .. به به رضایت تو انجامش بدم... اینم آرزوست !

 

 

 

پ ن : تا توام "مآه" شوی.... "مآه"ِ من باش... تمام

...

کآش و شب باشم و تو "مآه" شوی در همه عمر...

و بتابی مدام...

و بباری همه حسهای پُر از بوی بهار

همه تن چشم شوم .. خیره به چشمان تو باشم ... عمیق ..

و بخندی تمام...

غنچه ای باز شود

"لاله گون" سرخ شوم ... مست شوم.. هست شوم ..

و در آغوش خیالت تن و جان " گــُـــم" شوم!

لحظه ای مکث بمان ...

من هنوز تشنه ی احساس توام...

شب من ... من خودم .. "رازِ شبم"

تو نمایان بنما .. "روح و تنم"

"مآه"ِ من ...

"عشق بتاب"

زندگی کافی نیست ...

تمام.

 

 

 

 

قاصدک

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۹ 23:28

 

من به خـــــــط و خبری از تو قناعت دارم

قاصدک کاش نگوئی که خبر یادت نیست
 


 
جَنَم باید داشت!
 


از پروانه بیاموز ...
جَنَم باید کشید !
سخت محکم و سنگین
آنچه را باد آورد باد می برد
جَنَم می کشد سخت محکم و سنگین
خلاص.
 
 
پ ن : آرزوها...
"مآه"
به تو ای مآه قسم
مثل پاییزِ غم انگیز .. ولی خیس ...
همه بارانی توست ،
واژه ها هم جنس خزان ِ دل توست ...
قاصدک را چه بگفتی که پریشان آمد!
هر چه هست حسرت و آه را ... زین فاصله ها باز آورد ...
طعم احساس دلت را به سکوتی بسیار ...
مثل سوغاتی به منِ تشنه ی اصوات آورد...
 
 
 
پ ن : سرم هنوز درد میکنه.    دلم میخاس گل محمد بودم.. و "مارال" .. دلاور دختِ غربِ کوهستانی .. با تفنگی نقره و اسبِ سیاهش ! پیشانیم را به اخمِ دل انگیزی ... هدف میگرفتی...
پ ن : وبلاگم دوستت دارم. که به حرفام گوش میدی.
پ ن: هیچکی از این دنیا با خودش ثروتی پولی اندوخته ای ماشینی خونه ای چیزی بُرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پ ن : هر خونه ی "نو" یی ... کهنه میشه .. و هر ماشین صفری .. از مدل افتاده اصلاحا لگن میشه ... هر عالمه جواهری از مد افتده میشه .. هر جوانی پیر میشه .. هر شُهرَتی ... پوچ میشه .. هر هر هر هر .... و فقط از این دنیا "عشق" بُردنیه... تمام.
پ ن : عشق های واقعی سختند. "خیلی سخت". "خیلی خیلی سخت" ...
 
 

اولویت های انتخاب

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۸ 22:6

 

اگه پسره بره خاستگاری دختری که کارمنده ... حالا خودش هرچی ... به نظرتون اولویتش بیشتر "عشق" بوده یا "مسائل اقتصادی" و برعکس اگه پسری بره خاستگاری دختری و دختره بپرسه که : کارت؟ درآمدت؟ خونت؟ ماشینت .. چی داری ؟ چی میاری ؟ چقد مهریه .. چقد چقد ... اولیتهای انتخابش چیه؟؟؟؟؟؟؟ البته این مساله کاملا  همه گیر نیست ولی انگاری اکثریت هست ... گاهی دوتا همکار توی یه اداره که بهم علاقمند میشند فرق داره ... و خانمی که میپرسه تا بدونه .. ته اش هم اگه جواب همه اش منفی باشه حتی، میگه خب اشکال نداره باهم تلاش  میکنیم همه چیزو میسازیم ... اینم فرق داره ... اما  ... آنچه غالب شده در این فرهنگ! جای بسی بصیرت دارد .. "بعد دنبال دلیل طلاق می گردند... هعی روزگار"

آه سهراب

تو از همه زودتر فهمیدی : چشمها را باید شست ... جور دیگر باید دید ...

 

 

 

پ ن : من فکر می کنم اون دنیا ... تجسمی از عشق وجود داره .. مثل مثلا یه فرشته ای چیزی... سر پل صراط میاد یقه امون رو میگیره ... میگه هعی .. منو چند فروختی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ ن : دلم یه کوهنوردی دونفره میخاد.

پ ن : دلم واقعا نمیدونم چرا یه مدته ... همش پی اینه که دکتری بخونم! توی کامپیوترم همش فولدرای مربوط به دکترا میاد جلو چشمم.. همه جا هعی حرفش پیش میاد.. در حالی که ... واقعا.. شرایطشو ندارم هم مالی هم زمانی ... بسمه درس.. نیست؟

پ ن : من از همه ی آرزوهای بلند گذشته ام .. وفقط همینا مونده : جام جهانی قطر  - 5-6 تا بچه (حتی دوقلو دوقلو هم خوبه مقبوله) - خاص و خیس و مخصوص و محرمانه و بی آلایش و فهمیده و پر ایثار و همدل و همدرد و همحس و همکتاب و همشعر و همسفر و همشور و همهمه چیز....  (من خیلی مادی ام نه؟!!!)

پ ن : خوشبختی .. به زعم من .. کسب کردنیه.. یعنی باید براش تلاش کنی تا به دستش بیاری... پیدا کردنی نیست ... حتی نه بخشیدنیه نه گرفتنی ... براش باید تلاش کرد... تلاش..

پ ن : به غمگین ترین خاطره از دلتنگی عشق قسم .. وصال .. در پیش است .. و سپس باز دلتنگی ..  این معادله ی سینوسی خوشبختی... را ... "چه کسی می فهمد؟"

پ ن : می خواهم عاشقی را زندگی کنم. این آخر عمری ...

زندگی کافی نیست

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۸ 18:13

 

بخدا زود دیر می شود...

که خواستنها... نخواستن گردد ...

و نخاوستن ها ... خواستن شود ...

این عمر ارزش غصه و آزار .. ندارد!! باور کن ..

نه کسی به خود فروشی رحم می کند ... نه کسی به عیاشی روا می دهد ...

هیچ تخت روانی گسترده نیست ... تا عمری بتوانی لَم بدهی سَرخوش ...

و همه ی "نو" ها ... زود کهنه می شوند..

و شلوغی ها .. خلوت ..

و حتی از میانه ی شهرت هم .. به گوشه ای عزلت ...

این درست که با افتخار باید زیست... باید از از مال دنیا به اندازه بهره چید... ولی..

آن لحظه که روح بالخره پَر می گشاید... "افتخار" .. جنس دیگریست ... که "قطعا" آن پول نیست ...

زندگی کافی نیست

عشق باید ورزید

بلد باید بود

به آخرین امید .. حتی ... "جهاد" باید کرد...

اگر شده حتی یک "شب" ... صورت ماه و ستاره را باهم چید...

زندگی کافی نیست

تمام.

 

 

 

 

پ ن : ای که "فهم تو از همه ی واژه ها بیشتر است " ... دریاب... تیمار کن .. همه ی زخم های مرا...

پ ن : شانس خوب زندگی کردن .... !!!!!!!!!!!!!!!! تا "خوب" رو چی بدونیم... یهخونه ی نو ؟ ماشین؟ عشق؟

 

 

ساخت و ساز

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۸ 0:33

 

مرا بِساز...
ضد زلزله .. مستحکم .. مهندس گون!
با نبض انگشتانت ... روئین بدن ... به تعمیدی ز تیمارِ احساست ... دکترین!
دور.. نزدیک...
مرا بِساز...
آن تجسم را که می خواهی تجسیم...
این آخرین دعای من است...
"فوقِ محرمانه"
با خدا !




پ ن : باز بیخواب شده چشمانِ دلم... خدای افسانه ای آناهیتا... یا نمیدانم ... آرتمیسا... ... ساعت احساسم را بی کوک رها کرده است ...

پ ن : هیچ کس برای همیشه زنده نیست ..

پ ن : چه کسی از این دنیا با خودش پول برده است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ ن : نه شور خوب است .. نه بی نمک ... "با نمک" باید بود ... "همکارم آقای "ع-پ" عمری هر روز به دوس دخترش میگفت : "بیا تا برویم... قهوه ای ...  فالی .. تماشایی..." و مثل سیاوش شمس با گلهای پَرپَر بر میگشت ... حالا که کار از کار گذشته و سیصد تا امضاء بدون خوندن کرده ! "یه سالن .. یه استخر ... یه تماشای دورتموند-آتلتیکو" نمیزاره بیاد .. دل تازه کنیم... اَه به این "فرهنگ عوضی"... دلم واقعا سوخت براش... امروز بَد درد دل کرد برام.

پ ن : دوستم تصادف کرده. توی سه هفته دو بار. خدا به خودشو خانوادش سلامتی بده.

پ ن : زندگی کافی نیست .. "عشق" باید ورزید .. "بلد" باید بود ... مگه نه؟؟؟

پ ن : قید "فهمیده شدن" ... نایاب ترین گنج هاست .. انگار...

پ ن : خدایا.. به سوره "عشق" ... چرا نگفتی مارا : که ... "قسم به آن خط که نوشت... هرچه بنده خود تلاش کرد دِرَوَد... تو بکوش ... ... ..."
 

 

دستِ نیاز

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۶ 23:33

 

به حریم باورم نزدیکی

دست نیاز

با التماس

به آن فهمیده ی پُر ایثآر...

تو فقط "فاصله" ها را بردار...

 

 

 

 

 

 

 

پ ن : نقاشیامو دوس دارم.

پ ن : خدا... وقتی میخاد اجابتی کنه دعایی رو ، اصطلاحا میگن "وسیله سازه" .. یعنی ... یک "فرشته ای" رو مامور میکنه تا دعات براورده بشه ... و احساسش میکنم .. اون فرشته الآن .. به من نزدیکه... خدایا ممنونم ... سپاسگزارم... بخاطر آفرینش "مهندسیِ اجابت هات"... تو آخه جقدر خوبی...؟؟ دوستت دارم.

پ ن : صدام گرفته.

پ ن : تو فقط فاصله ها را بردار...

گذر  عشق

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۶ 19:48

 

گذر عشق

"کوهنورد" باید بود...
همره عشق به جاده .. به جنگل... به کوه .. باید زد ...
به یک مسیر طولانی ... برای یک "قرارِ" پنهانی !!
"بآد" باید بود...
نه فقط یک بار .. نه فقط این بار ... هر بار باید هر حس تراویده و نتراویده را حتی ... "ایثآر" ...
به از فهمیده ی "سنگینیِ دلتنگی" باید رسید ...
به حلِ معادلات "یک عمر" مجهولی!
جدولی ساده از رفتارِ تابعی شمار از درجاتِ "من و تو" ... تا نقطه عطف ..
به همین "صوت" دل انگیز قسم ...
و به آن "آ"ه که از سینه براید ... عمیق ...
زندگی کافی نیست...
عشق باید ورزید...
"بَلَد" باید بود...
کتابی تازه و خاص باید سرود...
از روایت یک "فتح" ...
آنقدر که "حیران" بِرَوَد .. باقی عمر... "سخت نهان"
"راز" باید داشت...
"تمام".

 

 

پ ن: واااااااااااااااااااااااااای خیلی خوب نوشتم. خعیلی ...

پ ن : خدایا... هر بار ... که تورا هر صبح .. در مسیرپله های تقدیر ... به التماس می خوانم ... "مطمئن" تر می شوم از قبل .. که تو ای تنها بخشنده مطلق.. فقط تو می بخشی... بجز تو چه کسی می تواند بخشید.. سخت ترین ها را ... تو که مرا در سینه ی "آبان" آفریدی... پُر بهارِ عاشقی ... مطمئنم از تو .. خداجون... که باز میبخشی... دعاهایم را ... چقدر خوبی تو خدا.. چقدر... چقدر..چقدر.. چقدر....


 

 

 

 

 

 

 

کمی "بیشتر از بسیار" با من باش...

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۵ 15:46

 

کمی "بیشتر از بسیار" با من باش...

 

 

با توام ای لنگر تسکین

ای تکانه های دل

ای آرامش ساحل

 

با توام ای نور

ای منشور

ای تمام طیف های آفتابی

ای کبودِ ارغوانی

ای بنفش آبی

 

با تو ام ای غم

ای غم مبهم

ای نمیدانم...

هر چه هستی باش

ای کاش...

 

نه ، جز اینم آرزویی نیست ...  "هر چه هستی باش"

اما...

باش !

 

 

دیگه هیچکی مثل من "غربت ِ این احساس" رو نداره ... زندگی ارزش این همه "زجرها" رو نداره...

 

 

 

پ ن : وای بر من .. گَر تو آن گُم کرده ام باشی ... گُم کرده ام باشی...

پ ن : هر که هستی ... "باش" ...  پاسخ همه ی کبودی ها را ... زخمه ها را ...

پ ن :::::::::::::::::::::: تشنگی

که پُر از واژه شوی

و بباری کمی

و پُر از خیس کنی وسعت احساسِ عمیق

هرچه می نوشم از این جام وجودت ببین ...

تشنه ام باز... پُر از تشنگی و یک عطش ناب که تو ..

که پُر از واژه شوی

و بباری همی...

...

..

.

 

 

برای حل این بیماری ...

قشلاق باید کرد ...

فهمیدگی کافی نیست!

گاهی جهاد باید کرد ....

این زمستان را نه "که هوا خوب است"

تابستانِ سوزان را ... ییلاق باید رفت !

آسمانِ دلت ابری .. بارانی ..

وسعت سرزمینم تشنه و بیابانی ..

زخمهایم کهنه و کبود .. حتی غبار آلود ..

ببر مرا .. از خودم .. با خودت ...

به هر جا که می خواهی !!!

اینجا یک اتاق 185 سانتی

آغوش گشوده است ... پیدا نیست؟!؟!

تناوب دلتنگی ...

از لحظه ی وصال تا خداحافظی ...

بی هیچ "لیستِ خریدی " برای مهمانی

فقط زندگی ... عاشقانگی...

 

 

 

 

 

پ ن : فهم تو از همه ی واژه ها بیشتر است

 

اِوری نایت این مای دیریمز

آی سی یوو    آی فیل یوو

دَت ایز هاو آی نو یوو .... گُ ... آن

فار آکراس دِ دیستَنس

اَند اِسپِی سِز بیت وین آس

یوو هَو کام توو شاو یوو ... گُ .. آن

 

نی اِر  ، فآر ، وِر  اِوِر .. یوو آر ...

آی بی لیو دَتس  دِ هارت  داز گُ .. آن

وانس .. مور ... یوو اوپِن دِ  دُر

اَند یوورر .. هییر .. این مآی هارت

اَند مآی هارت ویل گُ... آن... اَند... آن

 

لاوز کَن تاچ آس وان تایم

اَت لَست فور اِ لایف تایم

اَند نِوِر لِت گُ  تیل وییر گُاون

 

لاوز واز وِن آی لاود یوو

وان تووروو تایم آی هولد توو

این مای لایف وییل آلوِیز گُ....آن

 

یوو آر.. هییر .. دِرز  ناتینگ آی فییر

اَند آیی نُو  دَت مآی هارت .. وییل .. گُ ... آن ...

وییل اِستِ اِی ... فور ... اِوِر .. زیس.. وِ ی ...

یوو آر سِیف این مآی هارت

اَند .. مآی هارت .. وییل .. گُ آن .. اَند... آن...

 

 

 

 

 

پ ن : مآی هارت وییل گُ .. آن ...

اوکارینا

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۴ 17:45

 

 

دارم اوکارینا گوش میدم ..

 

 

 

 

 

 

 

پ ن : یادِ من و میثم و "وانتش" به خیر... همین دقیقا همین کاسته بود .. اونموقع هام...

پ ن : یاد والک مَن و اتوبوس و شب و اینهمه راهِ دراز به خیر ...

پ ن : خدایا من خاص و خیس و مخصوص و فهمیدگی میخام... منو دریاب گلم !!

گریه

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۴ 1:13

 

کاش که اشک ات..

پاک کند...

غبار از مصرع ترین احساس عمرم !!

"حیف و میل شد و ... رفت "

تمام

 

 

 

 

 

 

 

 

پ ن : بدان که می دانم ... "جای رَدّ احساست را" ... در تک تک زخمه های وجودم حس می کنم.

          فهم تو از همه ی واژه ها بیشتر است ..

بارانِ عشق

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۳ 21:37

 

وای این "کاسِت" ... لامصّب ... دلم و به خدا از جا میکَّنه میبره ... لعنتی ... ریتم دیوانه کنندش .. منو میبره .. به سالهای ... نه .. به  سالِ شیراز بودنم... به اون سرمای اتوبوس و شب و سکوت و صدای موج دار و پیچیده در شهرِ خاموش ... به من ِ تنهای تنهای تنها تر از من فقط "خدا" ... آنجا بود ... به بی سرانجام ترین روزهای عمرم ... به خاطره های غربت و اشک ... به یک عالمه از خانه تا چهار راه ادبیات ... پیاده بخاطر ذخیره ی پول بلیط اتوبوس واحد.. یکماه .. که بشه یه کاسِت از پاساژ سر فلکه گاز .. خرید ... وای .. به "هیچ کس تنهائیم را حس نکرد " ها ... به چقدر الکی درس خوندن ها .. به چقدر نادان عمر طی کردن ها ... به تنهایی به تنهایی به تنهایی ... " به بیش از اندازه از دنیا بریدن ها" .. وااااااااااااااااای خدا .. این آهنگ را ... حس دل از جا کندن رو فقط من میدونم و بَس ...

 

 

پ ن : "دیر" را هرگز نمیتوان ترمیم کرد .. هرگز ...

پ ن : عمر خیلی زود میگذره .. خیلی .. خیلی .. خیلی .. نمی تونی تصورش کنی .. هرگز .. خیلی

پ ن : همه کاسِت هامو میخام گوش کنم .. همه ی شصت و یکیش رو ... حتی اونا که خودم خوندم

پ ن : حمید کجایی... من هنوز نامه هامونو دارم .. تو چی داریشون؟

پ ن : این آخر عمری... وای .. این آخر عمری ..  

پ ن : روی قبرم .. "یادت نره " بنویس حتما ... "حیف و میل شد .. و رفت!"

دارم دایوش گوش میدم "با کاسِت"

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۳ 20:48

 

 

از دست عزیزان .. چه بگویم .. گله ای نیست ... گله ای نیست ................. گر هم گله ای هست .. دگر حوصله ای نیست ... حوصله ای نیست ... سرگرم به خود .. زخم زدن .. در همه عمرم ... هر لحظه جز این . .دست مرا .. مشغله ای نیست ... دیریست .. که از خانه خرابان جهانم ... بر سقف فرو ریخته ام .. چلچله ای نیست .. چلچله ای نیست ... در حسرت دیدار تو .. آواراه ترینم ............................................ هرچند که تا منزل تو .. فاصله ای نیست ... (وای نمیدونی چه پیانویی میزنه.. دیونه ام کرده ) .. الان اینجاش داره اهنگگ شروع شده و کف و سوت .. وای.... مسسسسسسسسسسسسسست ... روبه روی تو کی ام من ... یه اسیر .. سر سپرده ... چهره ی تکیده ای که ... تو غبار آینه مُرده ... من برای تو چی هستم ... ؟؟ کوه تنهای تحمل .. بین ما .. پل عذابه .. منِ خسته .. پایه ی پل ........................ ای که نزدیکی مثل من .. به من اما خیلی دوری .. خوب نگام کن تا ببینی .. چهره ی درد و صبوری ... .. کاشکی ... تو بدونی ... من برای تو کی هستم ... .. از خودم .. بیش از همه دنیا خستم .. ببنین که خستم ... تنها... "غروره" عصای دستم ...

 

واااااااااااااااااااااااااااااای دیوانه کنندس این آهنگ ...

 

 

پ ن : ای عشق ..

سنگ قبر

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۲ 21:19

 

 

روی سنگم بنویسید:

 

حیف و میل شد .. و رَفت !

تمام

 

 

 

 

.

فهم

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۲ 21:7

 

دردِ اصلی این است

"فهمیده شدن"

که برایش این مهم باشد که کجا .. دیده شود !

مرد به زنش می گوید :

من اگر در مالزی .. هم تختِ کسانی باشم ... چیست احساست ؟؟؟

و همیشه خسته... بی احساس ... دقیقا "اینجا"!

دردِ اصلی این است ... ارزش دیده شدن .. فهمیده شدن ..

زنِ همسر می گوید :

کاش که من "مالزی" می بودم.

 

 

 

پ ن : هر زخمی "آهی" دارد.

پ ن : گاهی باید فقط پای یک احساس ایستاد.. تا اخر.. این جوهره را کسی دارد .. باز؟؟

پ ن : دور بودن.. را میشود نزدیک کرد... اما... دیر گشتن را هرگز ...

پ ن : تعصب را باید به آتش کشید.

پ ن : این واقعه مرا سخت یاد آن زخم انداخت : "او مرا کور می خواست" .

پ ن : تمام.

طلبه

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۲ 19:33

 

 

اگه یک پسری عاشق یه دختر طلبه بشه ...
یا یه دختر عاشق یه پسر طلبه بشه ...

 

اصلا میشه؟

 

 

 

 

 

پ ن : کیا با شیطان مشورت می کنند؟؟

پ ن : کبوتر با کبوتر... باز با باز... "نیست"؟؟

پ ن : حرف زدن با طلبه .. باعث شد... یاد روزها و سالهایی بیوفتم که حتی ترانه گوش نمیدادم.. شب و روز کارم "عرفانگی" بود.. "زیاده روی" در هر چیزی قطعا گناهه .. حتی در "دین" ... زیاده روی در هر چیزی اشتباهه .. حتی در "آزادی" ... خوش بحال "فاعلِ اعتدال" .

کآش الآن ...

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۲ 18:31

 

به از مهربانی بودنت...
پر از خیالاتِ خوش ات ...
من زنده ام !
حال هرچه می خواهی تو "نباش"
من که عشق کرده ام نیک با هر انحنای لَبَت...
صدایت را بوسیده ام...
نگاهت را نوشته ام ..

 

تا انگار کنم همه ی "نبودن" ها را ..
بوسه باران کنم همه ی مرزهای بهشتت را...
و تاریخ در "زمانِ بودنت" ثابت شود!
ثانیه ها همه "خودکشی" کنند....
واژه ها همه "در تظاهراتی گسترده و نه خاکستری نه حتی هر رنگی" انقلاب کنند...
فکر کن حتی اگر یک روزی...
کتابی از دَم نوشته هایمان چاپ شود ... "عشق نامه" شود ..
بی آنکه لحظه ای از عمر "فنا" رود...


هیچ احساسش می کنی؟
من دلم سخت شکسته است ...
کمی با من مدارا کن! پر از نیکی پر از احساس پر از دلتنگی و دل خواست ...  که خود را با تو بشناسم ... منِ گُم را تو پیدا کن ...



پ ن : رَفتَن مرامِ من نیست ...
پ ن : آدمایی که دنبال بهانه اند.. هرگز خوشبخت نمی شوند.
پ ن : باتلاق چیز خوبی نیست... دست و پا زدن بیشتر از آدم غرق می کند.. باید شاخه ای را گرفت .. یا دستی را ...
پ ن : هیچ کسی از این دنیا با خودش پول برده است؟؟؟
پ ن : دلم شیش تا بچه میخواهد... سه تا دختر .. سه تا پسر ... دوقلو دوقلو هم خوبه!
پ ن : با من حرف بزن

 

می دانی که می دانم که می دانی...

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۱ 23:29

 

تا تو آرام زندگی کنی شاید
فاصله ای یا فاصله هایی حتی بیشتر .. بهتر است ..
تا آسییبی نبینی حتی کوچک...
به عشق.. به دوست داشتن .. یا که هرچیزی که نامش است ...
آرزو می کنم  که شاد باشی و آرام باشد همه ی رنج هایت..
بی آنکه بدانم کجایی و چه می کنی .. من ...
نگران ات هستم.. دلواپس ات...
و مصلحت شاید... که میگفتی!
همین فاصله هاست... شاید...
و می دانی
که می دانم
که می دانی
دوستت دارم!
اما
"نیستی"
که بگویم...
چقدر دوستت دارم ...

 

 

 

حالا هِعی انقولت بیا .. "خاله بازی" کن ..
غرق کن آینده را در گذشته .. "جه فعلهایی هست... (آینده در گذشته)" مثل "او میخواسته بود که بیاید"..
و ثانیه ها را .. دقیقه ها را .. ساعت ها .. روزها را .. هفته ها را .. ماه ها را.. سالها را ... تا همه ی عمر حتی
هدر بده...
من اقیانوس "پُر شور"
تو "با نمک" در افعال
چه تشابهی .. چه تفاهمی .. چه احساسی... حتی
می خواهم زنده بمانم!
حتی "بیدار"
کاش که فرداها از "آسمان" باران ببارد بسیار ...
کاش حتی "ترامپ" رای بیاورد قاطع!
زندگی را زندگی باید کرد
جان کندن کارِ انسانها نیست ...
 

 

 

 

پ ن : دشمن دانا بلندت می کند .. بر زمینت میزند نادانِ دوست ...
         ترامپ دشمن ماست. آمریکا دشمن ماست "خلاص".

پ ن : در دولت عشق هیچ کس رهبر نیست.. هیچ شاهی به گدا سرور نیست!

پ ن :موندم چطور میشه بی عشق عمر "تَه" کرد؟

پ ن : دوست "قدیمیش" خوبه.

پ ن : دلم برای بهار تنگ شده. من از سرما بیزارم. بیزاز.. بیزار.. بیزار...

پ ن : تمام.

بی بَزَک

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۱۱ 20:19

 

می خواهم .. نبودنت سخت باشد..

حتی  اگر .. تنهائی .. مرا عوض کند!

 

 

 

کاش که روزی مُـــد شود

پُر بــی بَزَک احساسِ من

با یک سَرا خود ساختگی

هم تن،حماسی،همدلی

 

 

 

پ ن : دوتا بستنی آلبالوئی... که با نمک بود .. رو خواب دیدم! این خوابم تعبیر داره .. حسش میکنم...

پ ن : دلم برای با خدا حرف زدن تنگ شده... خوشحالم اکه از جَهَنمِ تهران به دَر اومدم... خوشحالم..

پ ن : خدایا  به محمد .. یک عالمه تلاش و کوشش و موفقیت بده... من دلم موفقیتشو میخاد

پ ن : و به میثم هم.

پ ن : پر از انرژی ام این روزها .. پر از همه ی حسهای خوب . بجز .. "حس ناب دوست داشته شدن"

پ ن : کاش یه همزادی داشتم... میشدیم سهیل و سهیلا... همزاد چیز خوبیه... خیلی خوب.. خیلی

پ ن : هیچکس از این دنیا با خودش پول نبرده .. برده؟؟

پ ن : تصمیم گرفتم به این ضرب المثل همیشه عمل کنم ...

        "من نیکی کنم و در  رووووووووووود این جامعه خالصانه تلاش کنم ... و ایزد... هرچه خواهد، راضیم.

 

 

 

بنویس

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۰۸ 0:2

 

آه...

بنویس !

تا بماند از تو .. ردِّ واژه های بسیار ..

نیک چشمانت را بگشا

با تبسمی موزون

همچو ماه بر تارکِ شبها

آدمِ مهمی باش...

با همان جانِ شیرینت!

پر ز عشقی بی پایان ...

زیبای مهرآبان ...

بگشای لب و "بگو"...

از رویای شبهای غم انگیزم...

که گاهی دلم هوایت را می کرد ...

و شبهای گذشته از نیمه

در همین دنیای بیدارم

ای بی خبر از حالم...

نبودنت را بنگر

در این روزهای تاریکی

پر از ذکر شیدایی

این دمی که عزم رفتنی داری

و آرام آرام

پسِ آن هیاهوی پاییزی

با دلی سردِ سردِ زمستانی

آنهمه دلتنگی.. بی قراری

از حس ناب دوست داشتن!

از حس نابتر تورا خواستن!

می نویسم... من:

کاش میشد.، ثانیه ای هم فکر نبودنت را نکنم ..

ای انحنای روح من!

ای اولین ... شعرِ دلم...

تو زیبا ترین زندگیِ زیبای ِ من ...

 

 

 

 

 

 

 

پ ن : با نیکی کردن ... خدا پاسخم را می دهد... دعاهایم را ...

 

 

بدون آرایش

خاطره باز ۱۳۹۸/۱۱/۰۷ 18:53

 

 
اینچنین را
پُر از بدون آرایش را
انتظار را
اشتیاق را
حتی اگر التماسی از سر بی نهایت احساس را
دوست دارم
 
 
 
 
پ ن : فرمود در فَرَنگ تا بخواهی اسلام دیدم و مسلمانی نه ... "خلاص"
        به راستی نه اسلام دین "انسانیت" داشتن است؟؟
پ ن : خسته ام از این فرهنگِ لعنتی.
پ ن : سهیل... لب تشنه مثل خورشید ...
 
صفحه بعد
بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان