پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

دِربی نه ... دَر بی کلاسیکو

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۳۱ 21:10

بی کلاسیکو

دِر بی نه .... دَر بی " کلاسیکو"

اما بعد

امروز بی کلاسیکوی ایران انجام شد و من خوشحالم که وقتم رو تلف نکردم و به کارام رسیدم. خدا رو شکر... و شب نیمه دوم بازی سرخآبی لیگ برتر جزیره و دیدم ... وااااااااااااااای که به این میگن فوتبال ... 2 به یک به نفع لیور پول ... توی ورزشگاه خانگی چلسی... به این میگن بازی .. دوتا گلهای لیورپول ایستگاهی بودند و یکی از یکی دیدنی تر .. و گل استثنائی "کانته" ... خیلی عالی بود...

نو میلیادرها ... به نو کیسه های فوتبالی میگویند !!! فوتبالشون که مفت نمی ارزه تاکتیک که ندارند بدتر از مدیراشون فقط روی پول میرن میان ... نه اخلاق دارند نه خلاقیت ... من نمیدونم به چه تدبیری اینه اوضاعشون و میلیارد پول میبرند... به خدای دو جهان که حرامه .. و من راضی نیستم بیت المال مملکت از حلقوم این نو میلیادرهای بی کلاسیکو باز ... پایین بره ... خلاص ...

پ ن : لعنت به مخترع پول

پ ن : لعنت به عشقهای پولکی ...

پ ن : لعنت به وطن فروشها ...

پ ن : لعنت به دزد ها و بی دلسوزِی مردم ... قانونگذار ها ...

پ ن : لعنت به همه ی اون لعنتی ها ...

خلاص

...

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۲۶ 17:58

ضمیر سوم شخص اول
دلبر جان!!!
مگر نه اینکه هر آسمانی مهتابی میخواهد و هر قلبی تسلایی؟؟؟
مگر نه اینکه هر روحی همزادی می خواهد و هر دستی دستگیری؟؟
مگر نه اینکه من ما شدن می خواهد از تو نه او شدن؟؟
پس چرا آسمانم دیر زمانیست بی مهتاب است
و قلبم بی تسلا
و دستم یکه و تنها؟؟؟
او در این میانه چرا؟؟
پس چه شد ما؟؟
پس چه شد ما؟؟؟

 

 

 

پ ن : خب که چی ؟؟؟ "زخمها کافی نیست" ؟؟؟ آری .. عشق شهامت می خواهد ...

اتفاق

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۲۵ 1:0

اتفاق

 

ای کاش که من
اتفاقی باشم
که بیوفتم!!
و در بسترِ زخمی جانکاهی...
تو به دادخواهی من برسی
تا این زندگی باخته را
خوب
تمام کنم!!
همین

 

 

 

پ ن : بی عشق ها به بهشت نمی روند!!  همانطور که پُر پول ها ... فقط "پُر گذشتها" لایق آغوش خدا هستند...

پ ن : به خاطر رضای خدا ...

من چشمهایش را بست و به آرامی اندیشید

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۲۳ 22:11

ضمیر اول شخصِ سوم

من

به دروغی که شنید

و به راست

و به هر زمزمه ای را که نگفتی و ولی من حس کرد

و به نفرین

و به آن فاصله ها تا برود

و به قاموس

و به قانون که شب و روز تو  را جسم جدا از گذر خاطره ات می رنجاند

و به آن فصل

که گفت هست برایش همه نیکی و نکو عمر

و به هر آنچه نگفتا که بدانند من و تو

اندیشید

به همه خوب و بدش تا ته اعماق نهان دست یازید

و به من گفت که هست

که بدانم که مَنَش دیگر ازم نیست همین

من برفت رو طرف خاطره ای را که فقط روح تو آنجاست همین

تو که روحت همه خوبی و جلاست

تو که آرامش قلبی

تو که آن هر نفست زمزمه ی شعر من است

تو که زیبایی و من را بگرفتی ز خودم

تو که نازی

تو که هستی

همین

 

 

 

 

 

 

پ ن : سهیل.. لب تشنه مثل خورشید ... بی پرده مثل فریاد ..

پ ن : لعنت به مخترع پول

پ ن : این شعرو 89/8/9 سرودم!  و چقدر دوستش دارم .. "ضمیر اول شخص سوم" .. اسمشو الان انتخاب کردم بعد از 9 سال ... مرور که میکنم سالهای وبلاگ نویسیم رو میبینم چقدر ... چقدر .. چقدر پیییییییییر شدم و قراره بزودی دیگه بمیرم! خلاص ...

پ ن : ترسو شده ام ... نه هرگز ... میدونی ! خسته شدم .. از اینکه هرکسی را که آنقدر دوست داشتم که از جان عزیز تر شد .. خارِ چشم شد ... هیچ دَرک نکرد که در باتلاق افتاده ام .. پا روی چشمهایم گذاشت ... به خدا قسم ... اگر قید "شرافت" نبود ... ... ... تقارن سه عقرب را بر سرنوشتش جاری می کردم!!!  خوب بدان ... من از همه ی "مال دنیایت" گذشته ام .. از همه ی همه ی همه اش ... از اینهمه زحمت و زجری که پای این شراکت کشیدم!!! هیچ چشیدن نمیخواهم ... فقط .. پایت را از روی گلویم بردار .. بگذار کمی نفس بکشم... مگر کسی از این دنیا در گوووووووووووووور چیزی بجز شرافت و انسانیت اش برده؟؟؟ تُند و وحشی شده همه ی احساسم!!! خودم میدانم... همه اش از انعکاس "رفتار" بزرگی کردنهایی است که "بی مسئولیتی" را  رَدا و قانون "عهدهایشان" کرده اند ... من از "ادعا" بیزارم... من از "ادعا" بیزارم .. من از "ادعا" بیزارم .. وقتی ته اش که میرسی ... میبینی ... پا روی خرخره ات است آنهم بخاطر "یک مُشت دلار" ... آخ که باید فیلمش را ببینی .. وقتی "کیلینتی ایستوود" با صورت نتراشیده و خسته و ... هزار قید ... ناگفته .. "همه ی حق های نگفته و نگرفته را " در شلیک گلوله ای "تلافی" می کند. خلاص !!!

پ ن : مُستَند باید زیست ..

پ ن : و خداوند به هر کسی که بخواهد بی حساب می بخشد... "از خدا بخواه" .. خدایا از تو یاری میخواهم که این قدم های آخر را با شرافت بردارم.. و از همه چیز بتوانم همانطور که عهد کردم بگذرم و هیچ ... فقط خدایا.. آبرویم را مبر... این ته مانده ی زندگیم را ...به تو میسپارم خدایا ... مرا از شر مارهای رنگی در امان بدار و خدایا ... من... بنده ی روسیاه گناهکارت را به بخشندگی ات .. ببخشای ...

پ ن : دیدی هیچکی دوسم نداشت.

با یه ادم تحصیلکرده و دنیادیده و خودساخته و دارا و .... صحبت کردم! پرسیدم به نظرت تقصیر تحریم هاست که شرایط زندگی برای مردم سخته؟؟؟ یه کم جا خورد... شاید برای اولین بار این سوال براش پیش اومد که خب !! تقصیر چیه که شرایطمون اینهمه سخته؟؟؟؟ بعد خیلی اروم و یواشکی مثل محصلی که درس نخونده پای تابلو ایستاده (دهه شصتیا میدونن چی میگم) زمزمه ای کرد که خب بی تاثیر نیست !! .. گفتمش: نه اصلا... خیال کن کل دنیا ایرانه و اصلا کشور دیگه ای وجود نداره ... مگه آیه نازل شده که ما باید همه چی وارد کنیم؟ ما که نفت و زمین و سنگ و معدن و یه صنعت نسبی و اینهمه نیروی انسانی بیکار داریم!! مگه اندونزی مالزی چی داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واردات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا صادرات؟؟؟؟؟؟؟؟ یا "تولید سرانه بالا"؟؟  اینقده این فرهنگِ وارداتی رو رسوخ دادن توی مغزهامون که همه چی رو به تحریم ربط میدیم؟؟؟؟؟؟ خب اگه فقط کافیه صنعت ساخت و ساز خونه رو توی ایران رونق بدن!! صنعتی که برای انجامش نیاز به نوک سوزن واردات نداریم ... از آهن و میلگرد و سیمان و گچ و سرامیک و کاشی و آلومیونوم و پوکه و ایزوگام و شیشه و شیرآلات و سیم برق و کلید پریز و درب و پنجره و هرچی که فکر کنی... خودمون داریم نه؟؟؟؟ اگه خب به اینهمه بیابون خدا رو اطراف شهر ها تقسیم کنن بین مردم .. هر 3 نفر مرتبط به هم رو یه 250 متری بدن پولشم بگیرن خورد خورد ... بگن خودتون بسازین که دست دلال و تعاون و کوفت و زهرمار که دزدی کن باش کوتاه بشه ... خب نیاز به اونهمه مواد اولیه میره بالا .. بعد کسی که خودش پول داشته باشه ببیینه اینهمه نیاز هست . خودش تولید میکنه .. دولتم لازم نیست یکسره زور بزنه ... که یه با وام و کوفت و زهر مار بخاد بازار مسکن رو رونق بده... وای از این پیر های بی تدبیری که شدن معمار اقتصاد و فرهنگ... وای از این جامعه ای که معیار انتخاباتشون آزادی حجاب و رفتن دخترها به ورزشگاه و ایناس... بعد انتظار تباث اقتصادی دارند.. واااااااااااای خدای من ..

پ ن : جوون ها خرم شهر رو ازاد کردند... یادتون باشه اگه دست پیرمردهای با تجربه بود میگفتند.. بریم یه خرمشهر وارد کنیم خب... اشکال نداره ... هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ ن : آهای ایرانیها.. "خونتون" کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ ن : لعنت به مختر پول..  که همه چیز رو پولی کرده... حتی رای هارو .. حتی ازدواج ها رو .. حتی عشق ها رو .. حتی کار هارو .. حتی حتی حتی نفسها رو .. خون ها رو ... و بدتر که .. "وارداتی" .. اه

پ ن : ایران فقط یه راه داره ..  "خودِ خودسازی" خلاص. گور پدر همه ی دنیا ... میخام سر به تن اول تا اخرشون نباشه ... زنده باد ایران ...

پ ن : هر کی فقط یه بار .. تاریخ کارایی که آمریکا با ایران کرده رو بخونه .... از منابع خارجی .. فقط یه بار کتاب اسناد ... سفارت آمریکا در ایران رو بخونه .. فقط یه بار ....  .. .. میفهمه .. "امریکا پِیِ منافع خودشه و اسراعیل... نه رفاه مردم ایران .... اخه چرا اینهمه آدمایی داریم که  خورشید به این تابانی رو کورکورانه نمی بینند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//"  خلاص.

پ ن : لعنت به مخترع پول ... لعنت لعنت لعنت ...

پ ن : اینجا شهر من .. آغوش گشوده

سهرابی دلاور

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۲۰ 21:42

شعر گفتم همی

آنقدر تا قلب بی باکم شود غرقآب عشق

باز گفتم ... ولی !

کو سرنوشت !؟

نِی زندگی را سازِ شعرهایم نکرد...

من شکستم...

من گسستم !!

مثل کشتی ای به گِل های خساوت در نشستم !!

روح من کشتی و دریا بود شد ..

تشنه ای زخمی و خسته

در تَنی چونانِ سهرابی دلاور ...

 

 

 

پ ن : نسیمی کافیست تا کویر .. دریا شود ..  

        " گو آنکه دل دریایی باشد... نه دلهایی که به بطری های آب وارداتی دل خوشند!" خلاص

نقابی که افتاد...

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۲۰ 20:35

اره خب..

اگه نقابی باشه که افتاده باشه ...

یکی اومده وبم .. هرچی لایق خودشه ... نثار من کرده بی نام و نشان !! که چرا گفتم ایرانی با غیرت فلان و بهمان ...

و من تهاجمی شدم؟؟ ایا ؟؟ یا شایدم دیگه دلم پره؟ دیگه دلم بُریده؟؟؟

اگه از یاس مست بشه کسی ... نشونه ی این نیست که از همه چیز بدش نمیاد؟؟؟ از نامردی از نا اهلی از نا حقی بدش میاد؟؟؟

 

کاش میشد ... زندگی ... را عاشقانه به آغوش کشید.... عاشقانه .. عاشقانه .. عاشقانه .. ... ... ... ....

 

پ ن : اینروزها حتی کسی برای حرف زدن ندارم! "تنها تر از سکوتم!!"

پ ن : دارنده شلوغ ترین تنهای ..

پ ن : همین

لجن

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۱۹ 13:45

با یکی همکارای دادگاه خانواده همینطوری داشتیم صحبت می کردیم... از همه چیز... خیلی حرف زدیم .. و حالا که دارم به حرفاش فکر می کنم .. میبینم این حرفش خیلی قشنگه : آی بدم میاد از مردایی که از اسلام فقط "لباس سیاه محرم رو یدک می کشند" بقیه ی عمرشون رو لجن می کشند... نه نمازی .. نه انسانیتی .. نه کار و تلاشی .. نه خانواده ای ... هرچی رقت باره از دود و دم و ناجوانمردی... شده مسلکشون... و آی بدم میاد از زنایی که از اسلام فقط "مهریه رو یدک می کشند" خداوکیلی علنا میگه بجز وجود مقدس خدا به هیچی اعتقاد نداره .. بعد پای مهریه که وسط بیاد... حقمه ... تف به این اعتقاد...

 

پ ن : البته این قماش اقلیت اند.. اما خب چون ویترین اند.. بیشتر دیده میشوند..

پ ن : فرهنگمون استعماری شده.. چرا قبول نمی کنیم؟

پ ن : اینجا شهر من .. آغوش گشوده برای قدوم مبارک ات ... بیا تا به یک مسلکی جهاد کنیم ... باور کن هر مسلکی را بگوئی من پایه ام .. فقط .. مَرد باش .. پای مسلک ات بمان !!

پ ن : هنوز دلگیرم... از "بابا" هایی که اگر یادشان بیشتر حریم اموالشان باشد تا اولادشان .. بخدا قسم پدر باید اولادش را به سن تکلیف یا قانونی که رسید از خانه پُر مهر "دَر" کند... تا زندگی شود... یا .. تا آخرین قدم پشتیبانش باشد... تا زندگی شود... آی بدم می آید از وصله پینه گذر کردن... آآآآآآآآآآیییییییییییییییییییییی بدم میآید از "بزرگی" کردنهایی که ته اش "مسئولیت"ش را نمیپذیرند... این هم قسمی همان فرهنگِ استعماری مصرفی نیست؟ پسر عمه ام 30 سالش است هنوز خانه ی پدری میخورد و میخابد و هیچ ... این هم شد فرهنگ .. !!! لعنت به هرچی اجساس "روحانی" "وارداتی" "ذلتی" "اسیری" "بی تلاشی" "دزدی" "بی غیرتی" و ...

پ ن : اگر دین ندارید لا اقل ازاده باشید .... "هر ایرانی با غیرتی میداند .. که آمریکا دشمن ماست" خلاص ... مساله این حزب و آن حزب این کوفت آن زهر مار نیست... اگر یک ذره ایرانی با شرف و غیرتی باشی .. مثقالی خون در رگهایت باشد... میفهمی ... تف به پدر و مادر آنهایی که عهد می کنند و مشکنند .. و تفتر به آنهایی که باز پی همان عهد شکنانند... خلاص

پ ن : کاش شعور اجتماعی مان آنقدر صعود کند که "عشق" .. همان "عشق" بماند.. و اینقدر نه حراجی باشد و نه تبلیغی ..

پ ن : کاش من زمان خلیفه ی سوم میزیستم... کاش !!!!

پ ن : اصلا کاش جنگ جهانی شود... جنگ آرماگدون .. وای عاشششششششششششششقشم...

آه

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۱۶ 22:59

 

آآآآآآآآآآآآه نمی دانی که کوه..

چه آهی می کشد گاهی...

سینه سوزان ... آه ها را ...

 

 

پ ن : مردم آتشفشان یعنی آه کشیدن کوه ...
شده کوه صبر و استقامت بشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا .. خدا فقط تورو آدم افریده.. ؟؟؟

هدیه ای از خدا

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۱۲ 18:41

آفتاب احساست بیش هیچ شرمی اگر از لابه لای اینهمه زخمی روزگار بر اندام من بتابد...
نسیمی اگر از اصوات مهربانت اگر شنیده هایم را تصفیه کند
و بوی خوش عطر بوسه هایت

گرمای آمیخته در نسیمی خنک از رنگ و بوی احساس حضورت ...

و خاطره ات آن لحظه مثل عکسی در آلبوم خاطراتم خواهد جاودانه شد ...

ماندگارتر از عمرم ...

 

 

 

پ ن : من اصلا از پول حرف زدم .. ؟؟؟

پ ن : لعنت به مخترع پول .. الهی که سگ شه بمیره بره جهنم ...

پ ن : بدترین آدما کسائی اند که به حقوق دیگران احترام نمیزارند...

پ ن : ربنا آتنا فی الدنیا حسنه ...

مهرورزی

روزی عقاب به خورشيد گفت چرا بي دريغ به هر بيغوله و خرابه ای می تابی؟ تو فقط بايد بر بلندای كوه ها، به روی برف ها و زيبايیها بتابی.

خورشيد دست عقاب را گرفت و او را پيش خود برد و از او خواست بگويد كه به كجا بتابد و به كجا نتابد!

ناگهان عقاب از آن بالا ديد كه هيچ كس وهيچ چيز از اين كره ی خاكی حتی ديده نمي شود! چه برسد به اينكه بتوان بيغوله ها را از زيبايی ها تشخيص داد...
از آن بالاهيچ فرقی بين اينها ديده نمی شود.
از آن بالا همه ی اينها هيچ اند.

ما هرچه پايين ترمی آييم می توانيم تفاوت ها را ببينيم. برای همین میگویند هرچه دانش ات بیشتر باشد افتاده تری و با حسادت خودت را با دیگری قیاس نخواهی کرد چرا که روح تو بزرگ است

بگذار روحت همچو خورشيد اهل نواحی بالايی شود كه جز مهر نورزی،  جز عشق نكاری و تنها بتوانی نور منعكس كنی و به کل عالم بتابی....

 

 

پ ن : هرکی کتاب ملت عشق رو خونده باشه و تغییری نکرده باشه سر سوزنی.. این مطلب هم هیچی نمیفهمه ...

پ ن : خدایا .. بهشت دهاد...  به همه ی حاضرینی که غایب اند... **

** حاضرینی که غایبند " مردم یعنی : کسایی که علی رغم اینکه همیشه کنارت اند.. دیده نمیشند.. خود نمائی نمی کنند.. منت نمیزارند.. یکسره من من نمی کنند .. هستند و مثل نور خورشید گرم می کنند و حتی کسی متوجه حضورشون نمیشه " ...

برده داری نوین

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۰۵ 1:50

امروز یه مطالبی میخوندم راجع به اینکه مثلا "قسمت هایی از قرآن منسوخ" شده ... مثل مثلا زنده به گور کردن دخترها ... مسائل مربوط به زناشوئی ... برده داری و ...

اولش ادم قشنگ شک میکنه

ولی من خوب فکر کردم دیدم اصلانم اینطوری نیست : همه چیز نوین شده مخصوصا برده داری

مثلا: برده داری بانکی (فرعونیسم) = همه به بانکها بده کارند (برای بانکها کار می کنند) حتی اگه بدهکارم نباشند باز پولاشون دست بانکه .. بانک با پول اونا مدام وام میده .. ملک میخره .. تورم میشه پولدارتر میشه ولی اون برده ی بیچاره پولش همونه که بوده ..

برده داری شوهریسم = دیگه مردها شدن برده زنهاشون ... کافیه یه سر به شعبه خانواده بزنی یا بند زندانی های مهریه و نفقه و ...

برده داری همسریسم = زنهایی که برده ی شوهراشونند (برعکس) - البته اینا افسانه اند .

برده داری کارمندیسم = بدون شرح.

برده داری اعتیادیسم = صرفا جهت اطلاع.

آها

برده داری آزادیسم = هرکسی به شعار آزادی رای داده حق نداره شاکی باشه از عدم ثبات اقتصادی. هستند کسانی که روی این شعارها برای رای اوردن حساب می کنند. چون .. می شود...

برده داری آرایشیسم = دیگه معلومه دیگه .. پُر درامد ترین تجارت جهان . کاملا زیر زمینی

برده داری مخابراتیسم = دیگه ریاضیات لازمه = هر دقیقه مکالمه 80 تومن . هر ایرانی روزی فقط 1 دقیقه مکالمه میشه 80 میلیون دقیقه مکالمه روزی که ضربدر 80 تومن میشه 000 000 400 6 تومن روزی .. ضرب در سی روز ... دیگه خودتون حساب کنین ما چه برده هایی هستیم. تازه این برای یک دقیقه اشه ... بقیش بگم دیگه .. هیچی...

برده داری رسانه های تصویری = هیچ حواست هست؟

برده داری رسانه های مجازی = دیگه بدتر...

 

 

دیدی منسوخ نیست!!!!!

 

 

حالا بقیه منسوخیجات همن همینطور.

 

 

 

پ ن : لعنت به مخترع پول.

پ ن : میخاسم همین فردا اون همکار داغون رو له کنم. ولی استخاره کردم .. نکن.. اومد.

پ ن : به بطری دوغ خوردم. ولی خابم نمیبره.

بهشت در زمین ...

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۰۴ 22:36

زمین بهشت می‌شود روزی که مردم بفهمند: هیچ چیز عیب نیست،

جز قضاوت و مسخره کردنِ دیگران...             (آهای با نمک با توام)

هیچ چیز گناه نیست، جز ضایع کردنِ حقِ مردم...              ( همکارم : تنبلِ از زیر کار دَر روعه داغون)

هیچ چیز ثواب نیست، جز خدمت به دیگران...             ( خدایا کمکم کن من اینطوری باشم)

هیچ کس اسطوره نیست الا در مهربانی و انسانیت...        (والا آدم یاد افسانه ها میوفته .. افسانه)

هیچ دینی باارزش‌تر از انسانیت نیست...        (زنده باد ... انسانیت)

هیچ چیز جاودانه نمی‌ماند، جز عشق...          (یعنی اقلیت اند نفسهایی که می فهمند)

هیچ چیز ماندگار نیست، جز خوبی...          (خوبی یعنی مفنعت طلب نباشیم)

👤پائولو کوئیلو

 

 

پ ن : هرکس که "ملت عشق" خوانده باشد و تغییر نکند.... واقعا "خَر" است.

پ ن : کتاب خواندن .. کارِ انسهانهای بهشتی روی زمین است .

پ ن : لعنت به مخترع پول 

         امروز رفته بودم پیش یه مشاور میگفت: نود و نه درصد مشکلات روحی روانی عاطفی احساسی و .. خانمها با پول حل میشه ... وای فکر کن . . گفتم اون یک درصد چی ؟ گفت حل نمیشه  هرگز!!

         بعد در مورد اقایون هم گفت : هرگز کلا مشکلاتشون حل نمیشه ... چون مشکلشون خانومان .....

پ ن : ولی به نظر من " جدای از جنسیت " فهمیدگی ... مهمترین چیزه... انشاله همه ی انسانها یک انسان فهمیده کنارشون داشته باشند.. چون تنهایی واقعا سخته .. واقعا ... یه  فهمیده ای که پُر از وجوه فراوان باشه .. حتی اگه وجهی هست که نداره.. اونو بسازه...

نفهمِ خَر

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۰۴ 20:49

 + وقتی میخای یه حرفی بزنی یه کاری کنی ... 1 ثانیه فکر کن .. بعدش بهت چی میگم؟ مثلا اگه بعدش بهت میگم " دمت گرم رفیق .. بارانِ عشقی" .. خب بگو... ولی اگه دیدی ممکنه بعدش بگم "مرتیکه احمق نفهمِ زرزروی بیشعور لعنتی.... فقط برو از جلوی چشمم گمشو... دِ بی همه چیزِ لامذهب.." ... خب نگو و نکن اون کارو ... سادس هان؟ هر بلانسبت "خَری" مساله به این سادگی رو میفهمه .. تو که ماشاله لیسانس داری و کارمندِ برجی اون همه تومن درآمد داری.. نیست؟؟؟ مفهومه؟

- آره مفهومه ...

                 1 دقیقه .. 2 یا 3 ثانیه کمتر .. بعد ...

- تو میخای به من کَلَک بزنی ..!!

+ مرتیکه احمق نفهمِ زرزروی بیشعور لعنتی.... فقط برو از جلوی چشمم گمشو... دِ بی همه چیزِ لامذهب.... فقط برو دیگه نبینمتا ... "بوووووووووووق.. بوووووووق.....بووووووووووووووووووووووووووق"

 

 

پ ن : بدون شرح.

برده داری

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۰۴ 19:54

 

شده انگار دوران برده داری.. فقط اسمش عوض شده "شوهر داری" ... خخخخ

مثل اسم ربا ----> وام تضامنی

مثل رشوه ----> زیر میزی... شیرینی ...

مثل شایسته سالاری  ----> پارتی بازی

 

 

پ ن : بیشتریا .. پسرا از دخترا بدتر... دخترا از پسرا بدتر...  "کمتر همدیگه رو پیدا می کنند چون در اقلیت اند.. وقتی هم که پیدا کنند اونقدر می ترسند ..  که جرات و شهامت رفتن ندارند.. به "آینده" ای که باید ساخت... "

پ ن : خوبی که از حد بگذرد.. نادان گمان بَد کند... "با همکارمم .. یاورعه 24 سال سابقه کار هرّ و از برّ تشخیص نمیده ببین چه روئی داره فکر می کنه زرنگیه اگه 30 ثانیه چارتا کلیک نزنه..." روشو کم می کنم.

پ ن : کاش ز+200+چ بیاد و این معامله سر بگیره و  من رو سفید شم پیش این کارفرما.. خدایا... بشنو این التماسم رو ... برای خودم نیست .. برای آبروی همه ی اونها که زحمت کشیدند اونجا...

پ ن : کاش من زمان چهار خلیفه می زیستم.. کااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااش .. خدایا....

پ ن : لاقل کاش به جنگ آرماگدون برسم. با پرچم سرخ... سربند سیاه ... شمشیر آخته .. زخمهای بیشمار... من دلم "فدا" شدن میخاد...

بی رحم

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۰۳ 22:21

 

من با خودم بیرحمم...

 

 

 

پ ن : بیرحم تر از گذشته ...

شعرهای حرّاجی

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۰۳ 16:51

من ولی هر روز
شعرهایت را
به احساس ترین قیمت حراج می خَرَم...
دردی از تو دوا نمی شود
از من هم...
هرگز او را عاشق تو نخاهند کرد... "شعرهایت"
هرگز تو عاشق شدنم را احساس نخاهی کرد ..

 

 

پ ن : من اقیانوس... تو بی دانش از هنر شناکردن... دور مانده ای .. هر دم سنگی پرتاب می کنی .. از صدای آه من به وجد می آیی... من از تو غرق آغوشم بودن میخواهم... تو اندامت را به ماسه ها سپرده ای؟؟ این چه داستان عاشقانه ایست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمی بینی عمق دلم سنگدان رفتارت شده؟؟ اما.. قامت احساسم.. هرچه سنگ بزنی.. رفیعتر... آنقدر که دارد "سونامی" میشود.. هیچ میفهمی؟

پ ن : توی این دنیا تضمینی برای "فردا" نیست... هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس بهتره تلاشمونو کنیم. نتیجه با خداست. هرکه به قوانین درست عمل کنه.. هرگز زندان نمیره... هرکی درست درس بخونه هرگز هرگز اخراج نمیشه... و .. و ...

پ ن : کسی از این دنیا "ریال" با خودش نبرده اون دنیا .. بُرده؟

پ ن : دلم "آزادگی میخاد".

پ ن : شعرهای حرّاجی .. را دوس دارم.

پ ن : دلم ... می خواهد .. امروزِ من .. دیروزِ فردای من باشد... وای خدایا.. می شود؟

ببوسی

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۰۲ 23:13

آری
از جائی به بعد
دیگه نمیتوین بگی همه چیز درست میشه
باید آستین بالا بزنی
و تلاش کنی
و بجنگی
و ببوسی همه ی گذشته رو... گذشته ی داغون تر از داغون رو ...
باید
خطاطی کنی...
باید... عاشقی کنی...
باید... یک عالمه .. زندگی کنی...

 

 

پ ن : سادس فهمیدش؟ ساده نیست؟؟؟ پس چرا بعضیا نمی فهمند؟؟

پ ن : هنوز چشم چپم درد می کنه.

پ ن : چرا تنهایی عاشقی .. خب چه اشکالی داره .. دونفره ... عاشقی ...

پ ن : تعریف عشق و عاشقی چیه ؟؟ میلیون تاس؟؟؟ کتاب انجیل و تورات و قران و اوستا و عهد عتیق و ... چند نسخه ی خطی باید خواند؟؟؟ یا باید زیست؟؟ باید تلاش کرد؟؟

پ ن : تا وقتی خودخاهی باشد... نمی شود.

پ ن : لعنت به مختر پول . انشاله که بمیره.

پ ن : لعنت به مسئولین اقتصادی ای که مفهوم عرضه و تقاضا رو توی بازارها نمیدونند.

پ ن : دلم آسودگی میخاد.

پ ن : هرکی بیشتر از یک خونه داشته باشه ... "حرامه" ... چون سرمایه رو راکد کرده.

پ ن : دیگه کی به "حرام" اعتقاد داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آها هر کجا به نفعش نباشه...

پ ن : کاش جنگ آرماگدون بیاد... من دلم .. جنگ میخاد.. جنگیدن... حتی فدا شدن ... اینطوری دارم فنا میشم آخه .. پیدا نیست؟

پ ن : حیف  و میل شدم رفت.

پ ن : تا وقتی مردم یاد بگیرند پس اس معیار انتخاب "ازادی حجاب" ... نباید انتظار "ثبات اقتصادی" داشت... وضع همینه .. پراید 52 میلیون ... هنوز کمه برای درس عبرت شدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ ن : همون جنگ آرماگدون.

پ ن : مُرتال کمبات.

پ ن : هر شب تا صبح ... اصلا هفته ای یک شب تا صبح .. اصلا ماهی یک شب تا صبح .. اصلا ... فصلی.. سالی... دهه ای ... عمری... قَرنی؟؟؟؟؟؟؟  "عاشقی بَلَدی ، هنرمندی ، ایثار ، فهم ، تلاش ، گذشت  و گذشت و گذشت میخاااااااااااد....

پ ن : پریشان خاطران آواره در صحرای گیسویت.. هزارن شب خراب افتاده در کنج سرِ مویت .. من از سمت سپاه عشق بازان .. آمدم سویت .... که بنویسم .. خجالت می کشد ماه از گل رویت .. ماه .. از گل رویت ... ... ...

 

انقراض

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۶/۰۱ 21:3

آره خب
به تو خوش میشه دلم .. زندگیم .. دلبری کنی ..
یه کاری کن که آروم بشه دلم... الانه وقتشه ها.. دلبر جان...
آخه مثل یه قصه  و تاریخ و سرگذشت شیرینی.. که داری ته ته دلم میشینی...
نگاهتو نگیری از من ها... توکه داری حالمو میبینی...
آی که دلت مال خودمه ها
من همه جا میام دنبالت فقط بگو کِی ها...




پ ن : کسی که دلبر باشه...
پ ن : حیف انگار نسلشون منقرض شده (بی پرده مثل فریاد)

پ ن : هر چیزی که دونفری ساخته بشه خوبه.. اگه یه نفری باشه مفت سگ نمی ارزه

پ ن : خدا لعنت  کنه مخترع پول رو .. و کسی که سیم های "عصبی" بودن  منو وصل کرده ...
پ ن : کَج راه ها ... به سلامت...

پ ن : دلم نوشتن میخاد. ولی .. حس و حالشو ندارم.. بَس بَد مذهبه ..

پ ن : خستم.
 

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان