آغوش صحرا
خاطره باز ۱۳۹۸/۰۴/۳۱ 18:9
تاکه تاریخ دلم تاریخ ذهنت را ربود...
عمر من کامل بشد.. آغوش صحرا را گشود....
پ ن : بعدا میام می نویسم!
پ ن : (یعنی اینکه من میمیرم) .
پ ن : ملت عشق - ص427 - فصل "خلاء" .. همون عنصر پنجم!! وااااااااااااااااای یکی از بهترین کتابهایی که توی عمرم خوندم. و فکر میکنم هر آدمی باید حداقل یه بار اینو بخونه. "هرچند بعضیا میخونند و همون "اِلا" قبل از چهل سالگی میموند. بهتره اونا اصلا این کتاب رو نخونند." اما بعد. برای من که فوق العاده جذاب بود. دلم نمیاد تمومش کنم. بعضی صفحات رو چندین بار میخونم. معانی. حقایق. عشق. وجووود.. گذشت. ایثار. احساس. اطمینان. شعور. شور. همه چیز توی این کتاب هست. دلم میخاد همه ی ماها همه ی همه ی ادما .. از لایه سطح اول به لایه سطح دوم سفر کنیم. این حداقل پیشرفت برای فرهنگ اجتماعی بودنمونه. هرچی بیشتر کتاب میخونم. بیشتر شیفته باز خوندن میشم. و .. جالبه مسیر کتابهایی که خودم انتخاب می کنم برای خوندن همه تا یه جایی به بعد رها میشه.. مثل کتاب جنگ و صلح.. که وقاعا پیشیمونم که اصلا شروع کردم خوندنشو. کدوم احمقی به این کتاب جایزه نوبل داده؟؟؟ مزخرف محضه... ولی.. کتابایی که خودشون میان. بی اینکه هیچ عقیده ی قبلی ای پشتش باشه.. فوق العاده اند... و یه چیزی به ادم اضافه می کنند.. من عاشق این احساسم.. عاااااااااشقشم...
پ ن : متاسفم برای کسایی که هرگز رشد نمی کنند.. "منظورم پولی و اقتصادی و تجملاتی و مسندی نیست" منظورم ارتقاء و تکامل روحه...
پ ن : خدا اقیانوسه. ما همه نوعی آب هستیم. بعضی برکه.. بعضی رود.. بعضی باران. بعضی برف.. بعضی خلیج.. بعضی دریاچه.. بعضی تالاب. بعضی مرداب.. بعضی یک لیوان اب.. بعضی.. بعضی..بعضی... ولی نهایتا.. همه به اقیانوس میرسیم... "مهم اینه: جنس ما ... "خدا" بودنه" ... بفهم. خدا منفعت طلب نیست. خدا پر از عشقه.
پ ن : سطح اول قران کلامی میگه : مردها را در ازدواج بر زنان برتری دادیم ، به انها مهریه و .. که حقشان است به انصاف بدهید و اگر حرفتان رو گوش نکردند.. تنبیه کنید به بی مهری ، بی خوابی، تنبیه بدنی حتی .... سطح دوم: بلا فاصله بعدش میگه: و اگر رضایتی (تعاملی) بین زوج باشد برای شما بهتر است (به نظر شما منظورش چی بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) (منبع: ملت عشق- اون قسمتی که شمس تبریزی سوره ی نساء رو تحلیل می کنه برای مخاطبش). شمس و مولانا وقتی به همدیگه میرسنند... مثل آینه های روبرو.. تو درتو... انعکاس درونی همدیگه می شند. و این براشون بینهایت جذاب و عشق محضه... "فهمیده شدن" ... وای خدای من "فهمیده شدن" .. ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا منم میخام "فهمیده شدن" ... و اولین سوالی که شمس از مولانا می پرسه و مولانا ج میده.. به قلم نویسنده: شمس لبخند میزنه که این اولین باره که کلام و احساس خودشو از زبون کسی که اونو میفهمه میشنوه .. و این والاترین قسمت لذت بردنشه.. وای خدایا منم میخام .. و... ج لذتی بالاتر از این که من "بعضی چیزایی که از ملت عشق میخونم" .. همین احساس رو بهم میده. .. دقیقا همین احساس... کاش هیچکس "توی اِلا" موندم گیییییییییییر نکنه. که زندگی تباههه.. بیچاره دلم برای الا های گرفتار میسوزه...
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش ... باز جوید روزگار وصل خویش !!!
پ ن : میشود مرا "متولد" کنی؟؟؟؟؟ هیچ مرا مفهمی؟

