پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

از نجف تا کربلا

خاطره باز ۱۳۹۵/۰۸/۲۹ 17:16
شیش روز طول کشید... کل سفرم.. از اینجا به تهران.. و از تهران به مرز شلمچه... بعد نجف.. کوفه.. کربلا...

یه خاطره ی فوق العاده یه احساس غیر قابل وصف.. بی کرانی حضور خدا... و چقدر حقیر بودن "انسان" پیش درگاه ملکوت ...

سیل عظیم و غیر قابل وصف جمعیت عاشقی که از نجف تا کربلا حدودا صد کیلومتر راه رو پیاده طی می کنند باید فقط دید... این همه عاشق.. یکی دیدم با پای مصنوعی از اهواز اومده بود... اسمش "اکسیر" بود! فکر کنم سنی هم بود... آقای "شبیر" از هند اومده بود.. کلی باهاش حرف زدم..  احتزاز پرچم های کاروانهایی از کشور آذربایجان ، لبنان، سوریه، ترکیه، افغانستان، پاکستان، کویت، حتی از کشور روسیه هم من پرچم دیدم... فوق العاده بود این حرکت... خیلی عالی .. فکر کن بیست شبانه روز با تراکم رو به افزایش این جمعیت به سمت کربلا در حرکت اند... واااااااااااااااااااااااای فوق العادس... من فکر می کنم اگه این جمعیت که از تشنگی زیارت آل طاها به این شور و هیجان رسیدند..  بعد از چند سال که این شور و هیجان قلیان بیشتر بخواهد و فکر ها و دلها به هدف امام حسین علیه السلام روشن شوند و تحت لوای آن مرد فقط همین جمعیت کافیه که به سمت قدس حرکت کنند.. آنگاه طریق القدس .. جای طریق الکربلا ... منجر به فتح قدس نخواهد شد؟؟؟ مثل فتح مکه توسط مسلمانان؟؟؟ فقط با طی طریق؟؟؟

وای هنوز شور و هیجانش توی رگهام جاریه ...

 

پ ن : طریق الکربلا .. طریق الجنه .. بل.. هو الجنه (راه کربلا .. راه بهشت است .. بلکه .. خود بهشت است)

پ ن : فتح نزدیک است. من حسش می کنم.

پ ن : همین.

حدیث عاشقی

خاطره باز ۱۳۹۵/۰۸/۲۰ 23:52
 

شهر شبهایت ازدهام کوچه های افکارم را پر از دلواپسی کرده... ای که شهر چشمهایت یا از من دریغ می کنی! من هنوز با همه ی کارهایی که کرده و میکنم "بیکارم"!! و چه واژه ی بی احساسی. هنوز منتظرم تا آتش بگیرد تمام انبار وجودم... که تلنباری از باروتهای به تاریخ رسیده است... تو که هر جرقه ات چونان شهاب سنگی که سینه ی سیاه شب را می شکافد .. اعماق تاریک ناامیدی هایم را می شکافی... آه.. این چه حدیث عاشقی است که حرارت وجودت از اینهمه فاصله جسم خام مرا پخته می کند؟؟

 

 

پ ن : فرداها روزهای مهمی اند برای من .. برای بودنم .. برای اعتقاداتم

پ ن : من از مردن نمی ترسم...

پ ن : قرارمون یادته نره!

پ ن : همین.

 

آهنگ امشب

خاطره باز ۱۳۹۵/۰۸/۱۷ 19:1
آهنگ امشب


دارم تورا گم میکنم ای کاش پیدا میشدی
در خواب های خیس من یک لحظه رویا میشدی


دارم برایت خوب من لیلای دیگر میشوم
ای کاش این یک بار را مجنون و شیدا میشدی


من با تو را یا تو مرا دارم فراهم میکنم
جمع غریب مبهمی ست ای کاش تو ما می شدی


امشب تو را بر بام ها فریاد خواهم زد بیا
این راز تا کی در خفا باید که رسوا میشدی


من بارها تای تو را با خویش همتا کرده ام
ای کاش میشد تا ابد هم پا و همتا میشدی


از فعل خوب خواستن یک بیت کم  دارم ولی
ای کاش در هر بیت من مفعول این را میشدی


داری ز دستم میروی داری رهایم میکنی
دارم تو را گم می کنم ای کاش پیدا میشدی

 

 

پ ن : گاهی نیستی! گاهی هستی! اما من همیشه جاری....

پ ن : ...

گاهی وقتا دست خودت نیست

خاطره باز ۱۳۹۵/۰۸/۰۱ 11:36
امشب برایت یک بغل احساس دارم

امشب نشان از عطر و بوی یاس دارم

مهرت برایم خوشتر از هر در و گوهر

امشب میان سینه ام الماس دارم

امشب دلم از بی قراری ها گرفته

امشب دلم از سوگواری ها گرفته

می خواهم از نامم دگر چیزی نماند

امشب دلم حتی از این نجوا گرفته

میخواهم امشب از خودم آسوده  باشم

افتاده زیر پا گلی فرسوده باشم

یک عمر من خود را فدای غیر کردم

می خواهم امشب حاصلی بیهوده باشم

درد است درد خواستن اما ندیدن

وقتی که دیگر دیر شد آنگه رسیدن

یک شب مرا از آتش نامت سرودند

سخت است از نامت غمی چون من سرودن

برگرد و یک بار دگر مهمان من باش

آرامشی بی انتها در جان من باش

شاید که باید بعد از این را بندگی کرد

امشب بیا و لحظه ای ایمان من باش

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان