بهار که بیاید ...
خاطره باز ۱۳۹۳/۱۲/۲۶ 8:16بهار که بیاید ...

آری
آری
بهار که بیاید ..
دلم با هر طلوع
چون خورشید آغوش می گشاید
می تابد
می تراود
یک دشت وسیع از نگاهم را
برایت سایه بونی از ترانه و مهربونی می کند
و لب جویبار واژه ها
هم آغوش لبهایت می شود
تنها برای تو
تو که بهار ترین فصل خاطرات منی
تو که
دووووووووووووووور ترین تکه ی قلب منی
آری ای فصل شکفتن
دلم برایت تنگ شده
سهیل .. لب تشنه مثل خورشید..

پ ن : دیگه بیداری شب عادتمه
پ ن : چشمونم عمرمو از ثانیه ها دیییییییییییییید می زنه ...
پ ن : از شعر حضورت .. بودنت .. آفرینشت .. مرا قافیه ای بودن .. کافیست!!
پ ن : من هنوز منتظرم !! به پیروزی باور .. به شکست تردید ..
پ ن : ثبت احساس "وفاداری" من ... نقشه ی تیشه و سنگ !! ... شور شیرین زده بر پیکره ی احساسم ... گوئیا حادثه ای در پیش است ... من که فرهاد شدم!
