پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

آینه های تو به تو

خاطره باز ۱۴۰۱/۰۷/۲۶ 10:34

تا "آینه" از من نه گریزی

من خودم "جز تو" کسی باز نه دگر راه گریزی

شعر آینه + مجموعه اشعار زیبا و عاشقانه با موضوع آینه

من هزار "در" اگرم هست درونم که "یکیست"

آن یکی هم که خودِ "جز تو" کسی نیست!

How far does a mirror's reflection go when facing another mirror? - Quora

هر کجا بنگردم هوش و حواس باز چه در چشم من آید؟

جز بهاری که به چشمان خزانم بدمد "عشق" که نیاید!

Mirrors in Architecture: Possibilities of Reflected Space | ArchDaily

جاده و عشق "مهیا" ست اگر کام شود وِردِ شهادت

ورنه که فاصله میراست ز باران و مِی از شهد صدایت

*....

پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "آینه های تو به تو"

پ ن : "آینه های تو به تو" یعنی منتظرم باشی .. منتظرت باشم ...

پ ن : اینکه "معنی" محبت کردن رو بدونیم ... "اولین" و "مهمترین" تفاهمه... "یواشکی" محبت کردن.... به نظرم "عرفان"ِ در عاشقیه ... یواشکی به اون معناکه "بدون اینکه طرفت بخواد" محبتهاتو نثارش کنی ... چون وقتی درخواستش کنه ارزشش یکدهم هم کمتره... این نظر منه.

پ ن : بی "سرانجام" نمی خوام که "بمیرم"

با من حرف بزن

خاطره باز ۱۴۰۱/۰۷/۲۵ 20:40

اینکه دلم بخواد "خواسته بشم" ...

"فهمیده بشم" ...

دلی از بابت اگر "یه روزی نباشم" دلنگران باشه !

باشه خب کم می نویسم

عوضش تو فقط "حرف" بزن!

باندازه همه کتاب ها ...

به من بگو : "هیچکی بجز تو به چشمام نمیآد"

همین

پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "با من حرف بزن"

استجابت

خاطره باز ۱۴۰۱/۰۷/۱۶ 14:20

استجابت

استجابت دعاهای من در وقایع روزمره زندگی تک تک قابل شمارشه! نیروی "عشق فزاینده" اگر واقعا بهش اعتقاد داشته باشی کار خودشو میکنه ... آدم یاد کتاب "چهار اثر از فلورانس اسکاول شین" می افته که با تمام زرد انگار شدنش اما گاهی نمودِ خواستنهای من میشه! نمیدونم که عمق این همه باور از کجا میاد؟!! گاهی خودم تعجب میکنم. همیشه "ف" بهم میگفت تو اینقدر در باورهات راسخی که جای هیچ نقدی باقی نمیزاری (فکر کنم نمیذاری درسته خخخخ) اما واقعا چند تا راه برای گریز از "دوووووووووووووووووووووری" وجود داره؟ اصلا راهی هست؟ من که میگم این "عمر" اونقدر طولانی نیست که از "واو" های مکرر دوری بهراسیم؟! یادمه استاد بهم میگفت تو از اونایی که واقعا به شعار: "یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت" عملگرا اعتقاد داری یعنی عمل میکنی!!! آره.. "واو" ها رو باید دِرو کرد... هرچی پیشتر میرم "سخت تر" میشه همه چیز با اینکه آگاهی و ابزار بیشتر و بیشتر میشه... موندم از خودم و آگاهی هایی که تصاعدی بالا میرند مثل "نقش پنهان" !! گاهی یهو می بینی برنامه ی جامع زندگی ای که داری باید دستخوش به انعطاف ویژه بشه .. بخاطر آخرین آگاهی! میدونی من میگم مهمترین معضل کشور من اینه: عدم آگاهی... که ریشه اش توی خانواده ها و مهد کودکها و دبستانها و دبیرستانها و دانشگاهها هست .. که اگه ازش یه فصل مشترک بگیریم میرسم به یک کلمه سه حرفی " فرد" .. آره خب هر فردی اگه یه ذره "مسئولیت فردی داشته باشه در قبال سطح آگاهی پژوهی خودش" نه اینکه منتظر باشه ببینه رسانه سلطه چه محتویاتی رو مذاب به درون باورش ریخته گری کنه!!!! اینهمه آه از دلمه که برای جوونای کشورم می سوزه ...

گاهی برای تجربه بهشت فقط کافیه یک کسی برات "بهشتی" باشه همین.

پ ن : خاطره باز ... یعنی .... "بخند... به رویاهایی که نبافتی از زلالی دل و «نوشیدی»" ...

پ ن : تماشاگرهای بوکاجونیورز دعواشون شد پلیس اومد گاز اشک آور زد .. مربیا و فوتبالیستا خیلی اذیت شدند وای از این عدم آزادیِ دعوا در هواداری از تیم محبوب .. اصلا بوکاجونیورزیا دلشون میخواد هواداریشون اینطوری باشه به کسی چه ربطی داره؟؟؟ حقوق بشر چی میشه؟؟؟؟ الان اونجا باید یه سری هیجده بیست ساله که خرجشون رو باباشون میده بیان و "براندازی بخوان؟" خخخخ شایدم الان رسانه سلطه توی بوق کرنا کنه که آهای در ایران بریزید بیرون و براندازی کنید جوج هاتونم که این آخر هفته رفتین زدن بر بدن دیگه !! خخخخخ وای مُردم از خنده ...

پ ن : قبلنم گفتم مقصرای اصلی بی کفایت ها هستند و بی غیرتها ... جالبه که این دوتا پنج درصدی ... نمیزارن اون نود درصد دیگه زندگیشونو کنند!!! بابا جمع کنید این بساطو خداوکیلی شدیم مضحکه عالم (مقصود از عالم، دنیا نیستا اینجا که یه کُلُنی مورچه سرخ و سیاه و زردند، راستی مورچه سفید هم داریم؟ یادم باشه سرچ کنم- منظورم از عالم ، ملائک هستند که بخاطر کارای این آدما پیش خدا خجلت زده میشن شده یکی یه کاری کنه ولی تو خجالتشو بکشی؟؟؟؟) دیگه بیایم و برای تربیت نسل آینده تلاش کنیم. بفهمم کیفیت مهمتر کمیت هست! بدونیم دختری که از مهدکودک تا دانشگاه هر رینگ و رقاصی کرده هر الگویی جلو چشمش بوده نمیشه آمارسازیش کرد که باحجاب بشه .. باید از مهد کودک الگو سازی بشه براش... باید ارزش گذاری بشه ...

پ ن : خدایا شکرت. به خاطر همه محبتهایی که به من میکنی. خیلی شکر

اوشگولای ترقه باز

خاطره باز ۱۴۰۱/۰۷/۰۹ 9:38

الانه فرهنگ ما ایرانیه شده آش شلم شوربای سه گانه ای از موارد ذیل هست که همه ی ما ایرانی ها قدر السهمی از اون رو داریم فقط به نسبه یکیش شاید بیشتر باشه و "تعادل" قید گمشده ای هست:

1- ایرانی باستانی : که اطلاعات کمی ازش در دسترس هست و به نظر آدمایی که قدر کفایت از نظام سلطه و دشمنی غرب با ایران آگاهی دارند سمت رویاهای ایرانی باستانی کشیده میشن... اسم بچه هاشون ، رفتاراشون، اسطوره هاشون، افتخاراتشون کاملا نشون دهنده این موضوع هست... اینها کمتر دنبال برهنگی جامعه هستند و بیشتر دنبال نظم و انضباط و عدالت های "آرمانی"

2- مثلا اسلامی: کیه که ندونه که این اسلامی که توی ایران هست نه اون اسلامیه که حضرت محمد (ص) و امامان معصومین (علیهما سلام) ارائه دادند؟؟؟ همه میدونیم و واقفیم. اما خب بعضی به قول ما "بیسوادا" ... فکر میکنن از قرآن و سیره بیشتر می فهمند و دست توی قواعد احکام می برند. اونها و طرفدارهاشون چشم بسته فقط اسلام اسلام میکنند تا جائی که به نفعشون باشه به محض اینکه ببینن سختشونه یه "تبصره" میارند و یه "عقد نامه تحمیلی" و یه "عقود اسلامی شرعی" و ... می بندند به نافش و خلاص ... پیروان این مکتب که عموما با رتبه های بالای صد هزار دانشگاههای پولی مدرک گرفتند و به لطف همین تبصره ها که مهم نیست از کجا مدرک گرفتی مهمه که بابات کجا دستش بنده الان شده "خط مشی گذار" و کاری میکنند که جوونامون اسلام ستیز میشن ... یعنی یه چیزی بدتر از اسلام گریز ... اینها رو امام خمینی (ره) علیه بهشون میگفت "منافق" واضحه که اگه زندگی ابوبکر و عمر رو در زمان زندگی حضرت محمد (ص) و بعد از به خلافت رسیدنشون بخونین به خوبی میتونین به این ادعا صحه بزارین. اما بعد. این قشر افراد رو من اسمشون رو میزارم "آخوندیسم" و زاویه دار بودنشون با مفاهیم قرانی و اسلامی بر کسی پوشیده نیست.

3- غربزده ها : صب تا شب پای ماهواره و فضای مجازی نشین ها! از آزادی غربی فقط "برهنگی" آموخته و نه "پشتکار و تلاش و تولید" .. بچه های مصرفی بار آمده ی کشورم اینطوری اند. بیشترشون از عمق دل حتی به غرب هم اعتقاد ندارند ولی شدت اسلام ستیز شدنشون باعث میشه سمت اونجا کشیده بشن اون تحت فشار شدید و حداکثری رسانه ی سلطه انتخاب دیگه ای براش نمی مونه! این قشر آدمای کشورم بدون ایدئولوژی واضحی هستند که حاضر نیستند تلاشی کنند. فقط میگن: آقا یه طوری بشه "من" راحت باشم هر غلطی دلم خواست بکنم نون و آب هم دولت وظیفشه بهم بده!!! به خودش نمیشه وظیفه توئه نوعی چیه؟؟؟؟

نتیجه گیری: (به زعم نویسنده)

خب به نظر من که این سه معیار در فرهنگ عمومی کشور من کشش های اصلی هستند (فرعی ها جای خود که به حساب نمی آن) و آدمایی که توی این ورطه به یکی از این جهات کشیده میشند هرگز روی خوشبختی و رضایت رو نخواهند چشید چون میل به هر کدوم باعث کوبیدن اون یکی میشه و خروج از تعادل هرگز آرامش نمیاره ... این قماش آدما از اونهایی هستند که اگه ته ته ته ته دلشونو در آری ازش بپرسی اگه تو وزیر بشی چیکار میکنی میگه: اختلاص میکنم میرم!!! من بارها امتحان کردم .. دلی برای تپاندن ندارند.. خلاص.

اما:

اون دسته از آدما که

از ایرانی باستانی شرافت و غیرت و میهن پرستی رو در خون دادن و خاک ندادن بفهمند

از اسلامی ایثار و جهاد و سادگی و بندگی مخلصانه برای فقط "رضایت" خدا رو بفهمند

از پیشرفتگی دانش غرب پشتکار و تمرکز و تولید و تعهد رو بفهمند

هرگز هرگز هرگز به ورطه ی دیدگاه "مالکیتی" و "مصرفی و تن پروری" نمی رسند که هیچ بلکه این براشون میشه یه درد درونی که ازش دوری کنند نه که زمین و زمان رو بهم بریزند که بهش برسند. این آدما به تعادل می رسند... اونوقت .. مهنشونو دوس دارند اونقدر که براش خون میدند (مثل سربازهای کوروش ، سربازهای کریم خان زند، سربازهای تبریز ، سربازهای انقلاب 57، سربازهای جنگ تحمیلی) که خون دادند ولی خاک نداند ... و آدمای ساده و ایثارگر و خداجوئی میشند برای همین دنبال اشرافی گری نمی رند و ساده زندگی میکنند در حد آبرو به دوستان برادران کمک میکنند شغل تولید میکنند و احساس مسئولیت اجتماعی می کنند ... اونم برای رضای خدا و چیزای دیگه ... و قطعا از غرب بجای برهنگی و برجام ... صنعت و تکنولوژی رو می خواهند اونم با پشت کار و عزم راسخ و تمرکز واقعی و نگرششون به اصلاحات همانا افزایش تولید سرانه ی ملی خواهد بود و نه واردات بیشتر!!! خیلی واضحه خیلی ... کسی که "ایرانی اسلامی دانشمندی" باشه ... قطعا با شرافت و غیرت و سادگی و بندگی خدا تمرکز و تلاش و پشتکارش رو در مسیر تعالی جامعه به کار میگیره ... خیلی واضحه ...

پ ن : خاطره باز .. یعنی ... "مثلث تعادل" داشته باشی .. تا بتونی "خاطره بازی" کنی

پ ن : هع ! اوشگولا فکر کردن با ترقه بازی میتونن انقلاب کنند.. اینقدر "نادان" هستند که نمیدونن انقلاب 57 نتیجه حداقل 15 سال تلاش ایدئولوژیک یک نهضت به رهبری امام خمینی (ره) که وقتی میگن انفجار نور مقصود "تعالی روح های روشن روان آن انسانهای به مثلث تعادل رسیده بوده" ... خیلی واضحه .. خیلی واضحه ...

پ ن : اعتراف می کنم: همش تقصیر اون بی کفایت هاست. و هشدار میدم: با ترقه بازی نه تنها به جائی نمی رسید بلکه فقط "دشمن شاد کن" خواهید بود. بهتره اندیشه کنید یا اندیشیدن رو به مثلث تعادل رسیده ها بسپارید و سربازی کنید... "سربازی" ازتون بر میاد؟؟ فکر نکنم!!!

پ ن : تنها راه نجات گونه ی بشر : "اشاعه فرهنگ ایثار و جهاد و سادگیه" اونم تنها در معیت فرهنگ "خداجوئی" و نه هیچ چیز دیگه ... هیچ چیزی... مطلقا هیچی ... بخصوص "فرهنگ مالکیتی" که قطعا یه فرهنگ شیطانی هست.

مخ

خاطره باز ۱۴۰۱/۰۷/۰۴ 11:33

میگم: ببین آخه آمبولانس آتیش زدن و اتوبوس واحد سوزوندن و بانک تخریب کردن و .. سنگ پرانی و شلیک و ... اینها میشه "اعتراض"؟؟؟

میگه: تو نمیدونی ... این کارا .. کار خود نظامه ... خودشون آمبولانس آتیش زدن بندازن گردن معترضین بتونن سرکوب کنند!!!!!

من : هنوز دارم سعی میکنم با سرهم کردن انتگرالهای سه گانه بفهمم چی باعث میشه که یه "مُخ" اینطوری ریخته گری بشه!!!

نتیجه گیری شخصی: خشت اول چون نهد معمار کج! تا ثریا می رود دیوار کج... خب وقتی نهاد "خانواده" اینطور قانونمند به سوی "خارج اسلامی" حرکت می کنه، وقتی آموزش و پرورش شده ابزار "رسانه سلطه" برای ریخته گری کردن "مُخ" های آینده ... وقتی دانشگاهها بجای مهارت پروری شدن "مدرک فروشی" .. وقتی جذب نیروی انسانی دستگاههای اجرابی هر چه بیشتر به سمت "گزینشهای فرمایشی" حرکت میکنه تا "شایسته سالاری" .. خب نتیجه اش این میشه که اون طرفی که مثلا پدر زنش خدماتی یا راننده بوده وارد سیستم میشه و مدرک خریدی میگیره بعد جایگاه میگیره ته اش میبینی اع یهو شد یه "تصمیم گیری و خط مشی گذاری عمومی" (دور از جون من- والا من که آخه آزمون دادم) بعد برای فرهنگسازی حجابی احمقانه ترین راهکارهای آمارسازانه ممکن رو مصوب میکنه ته اش میشه اینکه "مُخ" ریخته گری شده ها بیان و اینطوری "میگه" بگن .. من کجای دلم بزارم؟؟؟ آخه ..

پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "مخُ" ..

پ ن : من فکر میکنم اگه هر کسی فقط "100 کتاب رندوم" بخونه .. توی هر زمینه ای که پیش بیاد .. محاله .. محاله .. محاله .. "مخ" ریخته گری شده بشه .. محاله .. کتابها مثل شعله هایی کارآ مخ های ریخته گری شده رو ذوب می کنه و ناخالصی ها رو بیرون میده آنگاه ... از "مخ" بودن به "فرد" بودن ارتقاء درجه پیدا میکنه و میفهمه که "کدام خبرگزاری ها را اصلا نباید پیگیری کرد .. چه داخلی چه خارجی" و میفهمه " که چطوری بفهمه" که این خیلی مهمه و بالاتر از این همه اینها ... میفهمه " در مورد چه چیزهایی نباید نظرات فعالانه داشته باشه" ... این آگاهی ها خیلی سازنده است در سطح جامعه. روزی برسه که اظهار نظرها "در حد تبادل نظر" باشه و نه "فعالانه" که این نوع فعالیتهای نمک اضافی ای هست که شور میکنه و نهایتا "سرطان کُشنده" میشه! فرهنگ کتابخوانی باید از سالهای اولیه دبستان شروع بشه باید زنگ کتاب خوانی باشه باید خلاقیت داد به نظام... این ساعت خشک سرد بی احساس هرگز هرگز هرگز هرگز به اذهان نسل آینده خلاقیت نمیده فقط تبدیلشون میکنه به "مخ" های ریخته گری شده تحت نظام قانونمند سازی شده ی تحمیلیِ تحریفیِ که به اصطلاح قدیمی ها "آتش به تنور دشمن می بره" ... نمیدونم مسئولین ذیربط این امر "کجاها" سیر و سلوک دارند که چشمهاشان این واقعیت های "ضحی" رو نمی بینند.

پ ن : "اعتماد" کردن سخته همونقدر که جذب اعتماد سخته... اما همیشه جلب اعتماد برام جذاب تر بوده شاید بخاطر اینکه همیشه توی موقعیت جلب اعتماد بودم!

پ ن : "زبان"

پ ن : آها : "آرمانهای بزرگ نیاز به استمرار عمل دارد." / جمله ی فوق العاده ای هست که منو میبره به همه ی باورهای قبلیم : نابرده رنج گنج میسر نمی شود / کار نیکو کردن از پر کردن است / "اثر مرکب (نوشته دارن هاردی-کتابی برای همه ی آنها که واقعا می خواهند موفق باشند نه فقط آرزشو دارند) / مفهوم "خستگی" در مقاومت مصالح عمرانی / و ...

پ ن : من خانوادمو خیلی دوست دارم. هرچند که خیلی سخته که صخره باشی بین همه ی گلهای بهشتی ... میدونم سر آخر میشم "نمای ساختمانی" میدونم.

پ ن : ایران 1 - اروگوئه 0 (زهی خیال باطل - اما شیرین / امید خونِ زندگیه)

پ ن : امسال هم تراکم در تراکم شد هرچند جنسش تکاملیه برام. امیدوارم بتونم بعد امسال تراکم رو با اعتدال ترکیب کنم.

پ ن : همین

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان