پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

دکتری

خاطره باز ۱۴۰۱/۰۵/۲۹ 17:47

عشق فزاینده : به تحصیل و کانون همه ی آرزوهای نچشیده ...

۳ عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد تهران مرکز در میان دانشمندان ۲ درصد - خبرگزاری  مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency

حالا وقت "عاشقی" کردنه
وقت "دلبری" بُردن!
من که همه ی "احساسهای بخشیدنی" رو باختم ...
اما حالا ...
وقتی "چشیدنه"
این "لطف" از خدا رو "تقدیری" میدونم که من "براش آفریده شدم"
باید ...

واحد تهران مرکز دانشگاه آزاد فردا تعطیل شد - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و  جهان | Mehr News Agency

دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی (مجتمع ولایت) (سوهانک، تهران) - نقشه  نشان

و خداوند مرا مثل "گنجیشکی" در آغوش کشیده

منطقه۱|تعویض تابلوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی

ساختمان های مجتمع ولایت





پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "دیدی .. ... .... خدا آغوش گشوده ... " ...

پ ن : و "عمر" اونقدرها هم طولانی نیست

پ ن : انشاله میرم اربعین

پ ن : خدایا ... کمکم کن

در دانشگاه امیر کبیر

خاطره باز ۱۴۰۱/۰۵/۲۴ 19:43

بعد ناهار روی چمنها دراز کشیدم حسابی خسته و کلافه بودم، روی دست چپم غلطی زدم و نگاهم به شمشادهای بلند و تراش خورد ه افتاد، آفتاب از لابلاشون سعی میکرد رد بشه اما به نظر نمی تونست ... یه بادَکی میوَزید ... انگار حرکت آرام زمین رو به دور خودش حس میکردم، با اینکه سر و صدای زیادی بود اما انگار در ساکت ترین نقطه عالم مونده بودم... چشمام رو بستم ... خنکای چمنها رو زیر پهلوهام حس کردم ... و سعی کردم به چیزی فکر نکنم ... به هیچ چیزی ... یعنی هیچِ هیچ ...

عکس دونفره دخترونه ❤️ [ بهترین تصاویر ]

حس کردم خیلی سردمه...و از صدای خنده های دوتا دختر که پشت شمشادها روی نیمکتی نشسته بودن و دل میدادن و قلوه می گرفتند بیدار شدم!! اول گفتم خوبه شوخی دانشجوئی کنم بپرم بترسونمشون.... کلی بخندیم.... بعد دیدم حال ندارم از جام جُم بخورم!! رو چمن نه که حسابی مالونده میشی حسابی کوفته میشی... بعد دیگه حرصم گرفته بود که اینهمه حرف میزنند.... تا اینکه یکیشون گفت: "میدونی... ماها اینقدره باهم خوبیم و خوش میگذره اصلا نیازی به دوس پسر نداریم.... حتی ... " اونیکی هم تایید میکرد با چه ذوق و شوقی انگار امشب نامزدیشونه .... و کلی و کلی و کلی ... منو میگی.. هنوز داارم سعی میکنم در "افق" محو بشم...

پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "خاطره هایی را که باختی" را به یاد آر ... "آن خاطره خاص را ... " ...

عشق و تردید

خاطره باز ۱۴۰۱/۰۵/۲۲ 20:11

تو که خورشید رو کشیدی

طعم آغوششو چیــــــــدی

گِله از خلوت کوچه های "تردید" می کنی

پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "وای بر من ... اگر تیغ تردید بر گردنم مرا بی عمر کند..."

پ ن : پس فردا جواب مصاحبه دکتری میاد میگن....

پ ن : چه هفته ی سختی دارم

پ ن : "خواب" در چشم ترم می شکند .. این روزها .. مدام ...

پ ن : دفتر تازه

پ ن : تا "جوشش عشق" .. "قیامی عاقلانه" باید ...

پ ن : میخواست در مورد "جامعه آرمانی" مطلب بنویسم .. این هفته ام که انگاری جنگ جهانیه ... انشاله هفته آینده .. به امیدی ...

عشق یعنی

خاطره باز ۱۴۰۱/۰۵/۱۹ 9:52

عشق یعنی خلوت و راز و نیاز

عشق یعنی محبت و سوز و گداز

عشق یعنی سوز بی ماوای ساز

عشق یعنی نغمه ای از روی ناز

عشق یعنی کوی ایمان و امید

عشق یعنی یک بغل یاس سپید

عشق یعنی یک ترنم از یه یار

عشق یعنی سبزی باغ و بهار

عشق یعنی لحظه دیدار یار

عشق یعنی انتهای انتظار

عشق یعنی وعده بوس و کنار

عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار

عشق یعنی حس نرم اطلسی

عشق یعنی با خدا در بی کسی

عشق یعنی همکلام بی صدا

عشق یعنی بی نهایت تا خدا

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در اویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن

عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست

عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه

عشق یعنی یک تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر

عشق یعنی از رضایش عمر گیر

عشق یعنی زندگی را بندگی

عشق یعنی بندگی آزادگی

پ ن : خاطره باز .. یعنی .. "عشق یعنی..." ...

پ ن : عشق جریانِ یه احساسه .. نه جریان یه حساب ... "خیلی واضحه" خیلی ...

پ ن : "عشق" خودِ آفرینشه

زوووود بود رفتنت

خاطره باز ۱۴۰۱/۰۵/۱۸ 9:25

عکس نوشته دل را به خدا بسپار ❤️ باحال مگ

زوووود بود رفتنت

کمتر از ده روز پیش بعد مراسم ترحیم مادربزرگ، توی حیاط مسجد کلی سر به سرم گذاشت، که تو از همه "بدتری" نگام می کرد و می خندید با همون ژستای مخصوص خودش، اینکه خودشو نمیگرفت رو دوس داشتم و واقعا به قول ماها خاکی و خودمونی بود. نگاه "واقعبینانه ای" به دنیاش داشت اینو خیلی دوس داشتم. از معدود آدمایی بود که باهاش حرف که میزدم همون ندرتنی که سالی یکی دوبار پیش میومد، معلوم بود میدونه چی داره میگه چون دیگه مرزهای پختگی رو طی کرده بود به قول کوچه بازاری ها "گرگ بازار" شده بود! علی رغم اینکه مهندسی خونده بود بالخره راهشو توی "تهیه غذا" باز کرد و یه جای خوب توی طرفای "پارس" ردیف کرده و مرکز تهیه غذا راه انداخت.. دستمریزاد مهندس... چندتا شغل آفریدی... ایول داری داداش... قریب به اکثر دولتمردای ایران خاک پات اند به اشتغالزایی! شاید همین جهاد اِت تورو "زووووووووووووود" لایق آغوش خدا کرد نه؟!!! برات گریه کردم ولی آهسته و پنهانی... وقتی زیر تابوتت سربالائی تپه ی آرامستان رو "لا اله الا الله" چاوش می زدم... وقتی نماز میت ... وقتی کفن پیچ تورا در خانه ی ابدی ... وقتی بیل به دست خاک مزارت رو می پائیدم ... وقتی گلها رو روی پارچه مشکی پرپر می کردم ... توی اون ازدحام و شلوغی ... برات پیوسته حمد و فجر می خوندم! زود بود رفتنت... خیلی زووووووووود ... به خوابم بیا ... "بیا" ..

خوش به سعادتت... کاش مثل تو بشم لاقل! چه از این بهتر که شب اول قبل دسته های عزاداری امام شهیدان از بالای سرت گذر کنند و نغمه های عشق سر بدند... طبل و سنج و پرچم و زنجیر آواز بدن و چه بدرقه ای و چه سعادتی ... نباید غبطه بخورم؟؟؟

پ ن : خاطره باز ... یعنی .... "زووووووووووووود بود رفتنت" ...

پ ن : "دیدی" .. عمر ساختمونا از عمر آدما بیشتره!!! .. دیدی؟؟؟؟؟

پ ن : هر روز بیشتر از دیروز میفهمم که "چقدر زندگی کردن بی ارزشه مگه فقط برای عشق.. فقط همین"

پ ن : حالا که میدونم هر لحظه ی عمر "رفتنیه" ... بیش از هر پیش میدونم از زندگیم چی می خواما...

پ ن : سوالم اینه از خودم که حد نقش آفرینی من برای آن جامعه ی آرمانیِ مقصود چی و چقدره؟؟؟؟ اونم من که توی کار دل خودم بخاطر یک "تردید" موندم!!! اگه دلم بی هوا نشه؟؟ اگه دلم "محکم و استوار نشه" ... اگه دلم نچشیده از چشمه ی آب حیات و صد و شصت پله ی تکامل نرفته و در کانون توجه ای مخصوص در نغلطیده باشه؟؟؟ چطوری بتونم بی زره و شمشیر "نقش آفرینی" کنم چطوری "شهید" بشم... وای که زشت نیست اگه هنوز این "هوا" را نچشیده به شمایل شهیدیم فکر کنم؟؟؟؟؟

پ ن : دهه محرم هم رفت و من "اگر بخشیده نشده باشم" ... چه بدبختم... محرم ویژه ای بود برام! دوبار توی هیئت بالائی نوحه خوندم ... دوبار زیارت عاشورا... تا مزار شهدا طی طریق پیاده و سینه زنی ... زنجیر زنی هم رفتم و سعی کردم هر روز یک زیارت عاشورا تنهائی بخونم و ... "اما واضحه که کافی نیست .. کافی نیست... حتی نزدیک به کفایت هم نیست ... " بایدی بیش از اینها در "معرفت" سالک بشم. معرفتش می ارزه دیگه برام...

پ ن : هرچی فاتحه بخونم ... حالا دیگه کمه ...

یواشکی

خاطره باز ۱۴۰۱/۰۵/۰۹ 9:40

 

عکس نوشته غمگین هواتو هر کجا باشی دلم یواشکی داره برای پروفایل

یواشکی

 

از عذاب جاده خسته ...

"نارسیده"

دل، تنما را ببین "سودا" چشیده ...

وه ز این لیلاجِ عاشق

کآن میان از دل قماری "تنگ" کشیده ...

دلبرک "مهرآب" گزیده !

با دو قلب آسمانی حکم و آن سر از سرِ بازی بُریده ...

تاج و تخت "بازیچه" کرده ...

بی زبانی ها سروده ...

 

 

 

پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "یواشکی" ... "اگه بازیچه می خوای ... ... ... حُکمِ دل، سرباز، مهرآب، لیلاج، سودا، از عذاب جاده خسته..."

 

پ ن :

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

 

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

 

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

 

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

 


سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وَه از این آتشِ روشن که به جان من و توست

 

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفتگوئی و خیالی ز جهانِ من و توست

 

 

 

باران که شوی

خاطره باز ۱۴۰۱/۰۵/۰۱ 22:17

 

دانلود آهنگ راغب آه باران + متن و دو کیفیت 320 و 128

باران

 

باران که شدى مپرس ، اين خانه کيست  
سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست  
باران که شدى،  پياله ها را نشمار  
جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست
باران! تو که از پيش خدا مى آیی !
توضيح بده عاقل و فرزانه يکيست
بر درگه او چونکه بيفتند به خاک
شير و شتر و پلنگ و پروانه يکيست
با سوره ى دل، اگر خدا را خواندى  
حمد و فلق و نعره ى مستانه يکيست  
از قدرت حق، هر چه گرفتند به کار
در خلقت حق، رستم و موریانه يکيست  
گر درک کنى، خودت خدا را بينى  
درکش نکنى، کعبه و بتخانه يکيست!

                                      "مهدی مختار زاده"

نکته حائز اهمیت: "باران که شوی" این شعر مصداق توعه  .... غیر از این "قید" هرچه باشی ... این شعرِ تو نیست ...  ( این نظر منه)

 

پ ن : خاطره باز .. یعنی ... "باران که شوی" این همه "مصداق" برازنده ی توست ... "می سِزد اینک" ...

پ ن : دلخوشی از آن که کسی منتظر "واژه بارانی توست"!

پ ن :
تجربه  "اولین مصاحبه دکتری" ...
جلسه پیش دکتر "ل" اونم توی نیاوران ...
شب پای پنجره های برج کناریِ مهستان ...
روز امتحان و انتظار
جاده ی عشق "برادرانه"
"مصاحبه دکتری" اصلی
مسجد و میعاد و جاده و روز موعود ... پیامک عاشقانه از پلیس انتظامی ...

 

 

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان