پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

ای جوانی که بدان

خاطره باز ۱۴۰۰/۰۳/۰۵ 19:59

 

منِ جوان را می گویم ...

این تازیانه را بر "فهمِ" اوتیسم گرفته ی خودم می زنم...

یادت باشد:

No alternative text description for this image

ای جوانی که بدان به آرزوهایت هرچند ... هرگز نخواهی رسید ...

ای جوانی که بدان رَوَندِه ی راهی هستی که همه ی انسانها رفته اند ... و  "عُمر" آنها هرچند هرچه بودند "تمام" گشت ...

ای جوانی که بدان دنیا را بشناس که تو را از برای بیماری ها می پرورد ... نمی بینی؟

ای جوانی که بدان در چنبره و پنجه ی روزگار اسیری ... نمی توانی خارج از جهت حرکت این روزگار سیل آسا شنا کنی ... ببین این حقیقت را .. ببین!

ای جوانی که بدان به هر راهی به هر کاری بزنی مصائب و مشکلاتش گریبانگیرت خواهد بود ... "لقد خلقنا الانسانَ فی کَبَد" ... بفهم!

ای جوانی که بدان این سودا را (تجارت را) از دنیایی طلب می کنی که فریبکار است ... پیرت می کند ... هیچ پیری را از دنیا دیده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!

ای جوانی که بدان هر چه را بخاطرش خودت را عُمرت را ... "مدیون کرده ای" ... چقدر فانی و نابود است ... نیست؟ بشمار رسیده هایت را ... بشمار!!

ای جوانی که بدان هر چه برایش "قَسَم" زده ای جز "رنج" برایت چه آورده؟ خود حسابت را بپیچ ... چقدر دوری از عزیزان .. چقدر فاصله از فلسفه ای آفرینش انسان ... چقدر دوووووووووووور از سیره و سلوک ؟؟ هیچ تو کجایی دقیقا الآن؟؟؟

ای جوانی که بدان که از هر غمی "سَهمی" با خودت داری ... نداری؟؟

ای جوانی که بدان هر مسیری را که زندگی کنی ... آماج بلاها هایی ! آماج امتحانهایی ! آماج بازخورد تصمیمهایی که میگیری! آماجِ افکار و اعتقادات و افعالت!

ای جوانی که بدان خودت را چقدر "حقیر" آورده ای برای "خواسته هایت" ... دِ بدان ... قدرِ تو این حدِّ حقارت نیست!!

ای جوانی که بدان تو وارثِ از دنیا رفتگانی .... و ... تو نیز ... از دنیا می روی ...

 

پ ن : خاطره باز ... یعنی ... "ای جوانی که بدان" !!!!

پ ن : حالا هعی جمع کن ... هعی حساب بکش ... هعی بخواه ...

پ ن : "فقط عشق باید ورزید ..." همین

 

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان