خاطره باز
خاطره باز ۱۳۹۹/۱۰/۱۴ 8:24
خاطره باز
یعنی
..
بجز آن غرق خاطره بازی ها
بقیه اش
انگار مرده بودم
پ ن : همین
خاطره باز
یعنی
..
بجز آن غرق خاطره بازی ها
بقیه اش
انگار مرده بودم
پ ن : همین
کنیز ملکه مصر – 699 صفحه
تاریخسازی ای استادانه ! این نظر قطعی منه در خصوص این کتاب. روایت تاریخی-رمانی ای که از زبان یک کنیز (شرمیون) در احوالات و سرگذشت آخرین ده های قبل از میلاد مسیح راجع به کلئوپاترا (ملکه مصر) و چند امپراطور روم هرچند که سرشماری وقایع تاریخی و سیر اتفاقات مهم سیاسی آنزمان هست اما آنچه که نظر من رو جلب کرد مهارتی هست که در ساختماندهی محتوای کتاب و داستان به کار رفته برای عظمت و بزرگی بخشیدن به آنچه که نویسنده (که از نظر من نمیتونه خودِ کنیز بوده باشه بلکه از زبان اون نوشته شده – خصوص که روایت از زبان کنیزی هم باورپذیر تره و هم جذاب تر و تجاری تر) مَدّ نظرش بوده. سَوای از جذابیت های داستانی کتاب، آگاهای هایی از رسوم عقاید اون زمان که به دست میاد لذت بخشه. ترکیب کردن نظام تمدنی فراعنه ی مصر، نظامندی حکومتی روم و تا حدی هم نظام اجتماعی خاور میانه ی آنزمان (فلات ایران)، در قالب دوره ی بطلیموس ها (حکومت مصر به مرکزیت اسکندریه) برای تاریخ سازی اگر استادانه نیست پس چیست؟! از نظر من: کتاب از سرشماری آثار صنعتی و اجتماعی اسکندریه شروع میشه (برای تلقینِ شکوه و عظمت اسکندریه آنزمان با فانوس دریایی و کتابخانه و محلات تفریح و خیابانهای عریض و لوله کشی آب و ... که با دقتی در تاریخ قبل از آن آثاری بس عظیم تر و اجتماعی تر درجهان ظهور کرده بوده) و بعد داستان در سمت و سوی درام های عاطفی میان ملکه مصر و معشوق هایش پیش میره (که من فکر میکنم این قسمت برای جذابیت دادن به کتاب بوده) و در آخرین سرفصل موضوعی از کتاب تاریخ جنگهای روم با ایران و مصر و افریقا و جنگهای داخلی و غیره و ذالک (آنقدر وصف این جنگها دقیق است که مگر می شود یک عقل عاقل باور کن که از زبان کنیزی «هرچند با سواد» چنین احاطه ای به وقایع سیاسی-نظامی زمان وجود داشته باشه؟ خصوص که وقتی ملکه و کنیزش در مصر بودن چنان وقایع روم رو به تشریح بیان میکنه که گوئی خودش در روم درگیر ماجراها بوده! نه .. نه ... به نظر من نمیتونه مستند باشه هرچند جذابیتهای داستانی خودش رو داره) و از تناقضات کتاب میشه به این اشاره کرد که شرمیون وقتی حدود 35 الی 40 ساله بوده شوهر میکنه! طوری که ملکه تعجب میکنه ازجوانی همسرش که مثلا 20-23 ساله بوده! بعد ملکه رو 27 ساله عنوان میکنه وقتی با سِزار روی هم ریخته ... و وقتی با آنتوان 33 ساله ... گو اینکه به قلم نویسنده کنیز و ملکه همسن بوده اند!!!!! اگر روند فرزند آوری اون رو هم در نظر بیاریم که فرزند اولش از کال بوده و دومی هم (که شاید از شوهر شرمیون بوده حتی) و دو قلوهای آنتوان و بعد باز یکی دیگه از آنتوان ... باهم نمیخونه!! از دیگر تناقضات در کتاب میشه به شدت فریفتگیِ سِِزار بوسیله ملکه اشاره کرد... اونقدر که تمام افتخارات و وجهه ی سیاسی و اقتدار حکومتی خودش رو پای یک «زن» هرچقدر دلبر و زیبا و پولدار بزاره؟؟؟؟ نظر شخصی من اینه: بعد از اسکندر که به قولی «جوانمرگ» شد (به نظر من سِزای ظلمهایی که میکرد آنقدر بود که مهلتی بیشتر از اون خداوند بهش نداد) و چون فرزندی نداشت حکومتش بین سردارانش تقسیم شد و اسکندریه به بطلیموس رسید، بعد از اسکندر برای اینکه بتونن اسمشو بزرگ و بلند کنند مجبورند به چنین داستانسرائی هایی که یک آتش کوچک رو آتشکده ای بزرگ جلوه کنند. اینکه بلطاسه ای بوده در اسکندریه در حد حکومتهای محلی و شاید کمی بیشتر در حد ایالت و ولایت شکی نیست! اما در این حد که بخواد با اسم اوردن از امپراطوری روم (به زیر سلطه کشیده شدن امپراطورهای روم توسط یک ملکه) و شاهنشاهی ایران (دوره اشکانیان که جنجویانی بس دلیر و جنگاور بوده اند) اگر برای بلند کردن آوازه ی بطلیموسیان نبوده برای چه بوده؟؟ آنهم از زبان کنیزی که هرچقدر محرم اسرار نمی تونه تا این حد آگاه باشه. و دیگه اینکه وفق سنت فراعنه ازدواج خانوادگی در میان حاکمان مرسوم بوده و یکی از بطلیموسها چون خواهری نداشته با مادرش ازدواج میکنه و بعد با دخترش (که خواهش میشده از مادر) و بعد با نوه اش (که دختری بوده که از دختری که از مادرش و خودش بوده) با یه حساب سر انگشتی مگه این شاهه چقدر عمر کرده؟؟ فرض که مادر در 20 سالگی اونو زائیده تا بیاد خودش 20 سالش بشه مامانش 40 سالشه بوده بعد فرض همون 40 سالگی باردار شده مادرش و تادخترش بشه 20 سالش خودش 40 سالش بوده و بعد با دختر 20 ساله اش یه بچه درست کرده که یعنی در سن 60 سالگی با دخترِ دخترش (نوه اش) ازدواج کرده؟؟؟ توی خانواده ی اون نسل همه از ضعف ناشی از ازدواج خواهر برادری می مُردن از بابا و مامان و دختر و دخترِ دختر و ... پسرا رو هم که بدنیا میومده خودش می کُشته... فقط همین بطلیموسه عمر داشته؟؟؟ (تازه این مبنای 20 هست)(مُخِ حمار)
پشیمون نیستم از خواندن این کتاب اما نسبت به کتاب «کلیدر» که مقطع زمانی بعد از جنگ جهانی دوم هست در ایران (حوالی سبزوار – به قلم محمود دولت آبادی – فوق العاده کتاب عالی ای هست ) و حتی کتاب «سه تفنگدار» که دوره ای از سلطنت فرانسه قبل از انقلاب بزرگ فرانسه هست، خیلی سطح پایینی از محتوای ارزشی داشت برام. به هر نوبت ترجیحم دیگه اینه کتابهای عمیقتری بخونم! وقتی میبینم سطح شاهنامه چقدر بالاست و خوندنش چه لذتی به آدم میده خب سخته دیگه از بی ام وِ پیاده بشی سوار پراید بشی (خخخخخخخ) ولی گاهی چاره ای نیست...
میخام کتاب «خرس های پاندا» بود فکر کنم اسمش رو بخونم! خصوص اینکه از یه دنیای دیگه این کتاب برام آغوش گشوده. امیدوارم برام خاطره ای مقصود بشه.
پ ن : به جناب آقای «امید مجد» : هر واژه ای برایت سربازی هست «جان بر کف» .. اکنون قشون ات پُر شمار تر از تمام ارتشهای دنیاست ... «فتح» برای تو آنچنان است که با تولد هر واژه ... سرزمینی را مفتوح کرده ای ... پرچم افتخارت افراشته ... اینک از پنجره چشمانِ خستهِ من! ... نظم سربازانت نه اولین که بالاترین فهم از نظام فهمیدن است ... «غرق غبطه ام» برای سرفرازی ات ... و از خداوند بخشنده و مهربان می خواهم که برای سربازانت جاده ای باشم... پُلی ... تابلوئی ... به هر تقدیری ... تاثیری ...
پ ن : خاطره باز ... یعنی نه تنها هرگز فراموش نکنی .. بلکه .. همیشه همراه باشی
پ ن : و در خصوص (حماسه 9 دِی): دو دسته از تفکر اجتماعی وجود دارند:
اول: (آنها که آگاهند بر این حقیقت که "آمریکا دشمن ایران است") که خود واقفند ...
دوم: آنها که هنوز طرفدار آمریکا هستند... بدانند: "اگر بارک اوباما (نماد نظام سلطه در آن مقطع زمانی) چنانکه در سخنرانی های آن زمان ادعای حمایت از ایرانیانی که به زعم او اعتراض برای حقوق بشر داشته اند، می کرد .. خب ساده اس بجای ادعای پوشالی و تو خالی و تبلیغاتی ... به آن مزدوران آمریکائی دل، که آسایش و ارامش و عزت و شرافت ایرانی را لکه دار کرده اند، اقامت در آمریکا بدهد ... اگر دلش می سوزد ... که پیداست "دروغ" میگویند همه ی آمریکا مآب ها .. و هدفی جز استثمار و استعمار ایران ندارند ... که اگه ارزنی برای حرف خودشان ارزش قائل بودند... ایرانی های معترض به زعم خودشان را اقامت میدادند و آنگاه حرف می زدند... "افلا تعقلون؟!!!"
سال 91 !
از گذر مرزِ پاییز و زمستان ...
یادم هست ... "یادت نیست!" ...
پ ن : "خاطره باز" یعنی ... بعد سالها "آه" بکشی ... بخاطر "خاطره" ای ...