خورشید سوزان
خاطره باز ۱۳۹۹/۰۳/۳۰ 12:41
خورشید می سوزد
و ماه هر از بیست سی روزی ...
چندی چارقد از رخ بر می گیرد !!
و اجرام و اقمار در شهرک منظوم به خود می پیچند ...
سرگردان برهوت ای کاش ها !!
"فردا" خواهد آمد ...
و چشمهای "سوزان خورشید" همچنان "تاب می آورد" ...
همه ی "باز تاب" های نیاورده را ...
"حقیقت" همیشه تلخ است ... اما "راست" بودنش زیباست !
و "تنهایی"... قید و بند روح های کمال گرا ...
و تعبیر "کمال" در هر جوروُزِه ای* .. رنگی منحصر به فرد ...
و رنگین کمان زیباست ...
چون تجمیع کمال هاست ...
رنگ من " زردِ سوخته و خسته " است !!
رنگ تو چیست؟
پ ن : خدایا غلط کردم ... غلط ... "توفیق بندگی ات" را از من نگیر ...
پ ن : کاش "پریشان" بشوی .. کاش ...
پ ن : این ماموریت را ... خدایا ... پر از عافیت به ثمر برسان که توئی مجریِ هر اجرایی ...
پ ن : همین
* جوروُزِه = جَنَم و عُرضه (گویش محلی توانمندی و پشتکار)
