پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

مثل باران

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۲/۲۸ 3:35

 

مثل باران
بر من ببار
با احساست
با واژه هایت
با چشمهایت
با موهایت
با انگشتانت
و خیس کن وسعت زخمی کویر زندگی ام را
مرا با خود ببر
به سرزمینِ شبهای نقره ای ...
آنقدر که من "تو" باشم !
با همان چشمها.. دستها... قدمها...
در قامت تو رقصیدن
در صورت تو دیده شدن
در سیرت تو عاشق بودن
وای زیباست...
اینجا آغوش من تنهاست...
تنهای تنهای تنها...



پ ن : سهیل .. لب تشنه مثل خورشید...
پ ن : میدانم عمر خیلی هم طولانی نیست .. بخدا طولانی نیست ...
پ ن : برادر... پدر...

 

 

سقای آب و ادب

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۲/۲۸ 0:31
 

 

این سومین کتابی بود که از آقای زکی گرفتم. خیلی عالی بود. خیلی. من کلن از نگاه های تازه خوشم میاد و این مدل کتابها خیلی می چسبند.. وقتی که یه نگاهی تازه پنجره ای تازه برات گشوده میشه... 250 صفحه بود و لبریز از احساس... هر چه که بیشتر کتاب میخونم بیشتر شیفته ی کتابخوندن میشم... انگار "محبوب گمشده ی من " کتابهان.. که مهربونند و هرگز هیچ ذره ای از خودشون رو از من دریغ نمی کنند.

 

پ ن : من خیلی تنهام... خیلی... خدایا خودت شاهدی

پ ن : همین

همانا فقر ... نادانی است...

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۲/۲۵ 18:48
 

گاندی: هفت چیز بدون هفت چیز دیگر خطرناک است:
ثروت بدون زحمت
لذت بدون ﻭجدان
دانش بدون شخصیت
تجارت بدون ﺍخلاق
علم بدون ﺍنسانیت
عبادت بدوﻥ ﺍیثار
و
سیاست بدون شرافت

 

 

 

پ ن : همینو از اول ابتدائی تا دکترای بنفش درس بدن بسه .. بخدا... یه کم فکر کن!!! افسانه ایِ برای خودش این سناریو

مستِ مستِ مست

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۲/۱۴ 16:34
 

 

 

 

تکه ای از خورشید
تکه ای از ماه
نه
ستاره گون تمام است این اندام
 باغی از گلهای شب بویی
مثل قله های سپید اندام
که نمی رسد دست هرکسی آنجا
پنجه هایم گم می شوند
در شبِ دلربای گیسویی دلبرا
مدهوش تر
وحشی تر
ناله ها جان می دهند...
زجه ها می شِکُفَند...
کبودی ها ...
به عشق غلطان
نقشه ای ترسیم
عاشقی شعر می شود.. 

 

 

پ ن: مستِ مستِ مست....
 

قدیس

خاطره باز ۱۳۹۸/۰۲/۰۸ 19:1
خب قدیس

 

کتابی 270 صفحه ای نوشته ی ابراهیم     که همکاری جناب آقای زکی که خیلی با ادبه و دوسش دارم بهم داد و من امروز صبح شروع کردم  خوندن و بعد ناهار تموم شد. وسطاشم کارامو انجام دادم.. یا نمیدونم شایدم وسطای کارام کتاب خوندم!!؟؟ خخخخ بگذریم .. دست مریزاد داره به نویسنده این کتاب.. دمش گرم. کاش میشد این کتاب رو به زور میشد به خورد بعضیا داد... مثلا .. اگه هرکی میشه یه کاره ای توی این مملکت مخصوصا روحانی و ظریف و رئیس "بوق" و ... این کتاب رو بخونند شاید فقط شاید... تاثیر بزاره.. حداقلش اینه " کدوم طرف بودن" خودشونو دیگه واضح و زلال می فهمند.

اما بعد

کتاب فوق العاده زیبایی بود. و از خوندنش هرگز پشیمون نمیشم و سخنان و نکته های بسیار زیاد داشت تا جایی که باعث میشه از خوندن "جنگ و صلح" که نصفه هاشم.. یه جورایی پشیمون بشم. یا به خودم لعن کنم که چا اصلا ابله رو خوندم!!! باید... با خودم... یه سری چیزا رو روشن کنم...

 

 

پ ن : اخه به چه دردی میخوره این سرفصلهای دبیرستان به بعد .. به خدا تا دکتری 30 درصدش هم به درد آینده نه فرد میخوره نه جامعه ... بهتره این کتابها .. این جور کتابها تدریس بشن تا دانش آموزها و دانشجو ها .. "آدم" بار بیان  و فرهنگ اجتتماعی قوی ای داشته باشند... نه تخصص الکی و آبکی .. شک ندارم مسئولین نه تنها پاسخگو نیستند.. براشون مهم هم نیست ... اصلا تو یه وادیه دیگه اند.. وادی "کمیات" ... خدا اوندیای همه رو به خیر کنه. اول هم خودمو میگم.

پ ن : خستم.

پ ن : کتاب خوندن غذای روحه واقعا... خیلی غذای روحه ...

پ ن : کاش من یه کاره ای بودم.. یا .. هیچی ولش کن

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان