قاضی می کشد...
تو هم می کشی..
چه تَرادُفی!!!!!!!!!!
دلم برای نوشته هات تنگ شده
دندونم درد می کنه شدید
2 ساعت توی دستگاه سی تی اسکن بودم فقط... فکر کن... بس سردرد دارم
هنوز معلوم نیست چی توی سرمه...
خوووووووووووب در چشمهایم خیره بمان
بگذار تمام تاریخ احساسم را در چشمهایت بریزم....
هنوز همیشه من "امید" را چخماخ کشیده ام !
آن غروبی که قهرمان قصه های وسترنی کلاه بر باد می دهد را ... مدام در"پسا برجام" روزهای عمرم خیال میزنم...
خوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووب با من بمان با من حرف بزن !!
از من عاشقتر؟؟
از من چه کسی بیشتر می تواند عمق واژه هایت را دریابد؟؟ بفهمد؟؟
از گلوله های بی رحم!!
از از از از از از از همه ی لحظه های پُر زخم !!
هیچ کس برای همیشه زنده نیست... و عمر هم آنقدرا طولانی نیست ...
حتی عمر ساختمانها از انسانها بیشتر است...
خیلی مسخره است در همین "اراک" عمر بعضی کامیونها و تریلی ها حتی از آدمی بیشتر است ...
واااااااااااااااااااای از این روزهای بی دریغ ...
این من
این مغز
این درد
دو تا لکه ی سیاه و کبود .. مونده روی عکسهای بی شمار ...
و نگاه خیره و عظیم آن "دکتر"
گاهی به گردنم میزند!! .. این درررررررررررررررررررد ...
استرس برایم اصلا خوب نیست ... "پدرِ عزیز تر از جانم...." این را بدان ...
و عمر هنوز هم آنقدر طولانی نیست ...
من از مُردن نمی ترسم ...
من از "بیهودگی" تا گووووووووووووووووووووووووووور می ترسم ...
از هرچه همه ی "نه" های مسخره و بی شمار ...
از همه ی هرچه "دست و پاگیره برای آن لحظه های احساس ناب" ...
از دوست داشته "نشدن" ها...
من سیری ناپذیرم از همه ی زیبائی ها ... از همه ی زیبائی ها ... از همه ی زیبائی ها ... از همه ی آفرینش ها
بینهایت تازگی .. هر صبح ...
بینهایت بینهایت با طلوع .. هرشب...
آری...
فقط "عشق" می اَرزد... که برایش نفس بکشی ..
آری آری ...
فقط "عشق" ...
راستی "عشقهای واقعی " هرگز نمی میرند... هرگز...
همین.
سهیل ... لب تشنه مثل خورشید..
پ ن : خب.. آلمانِ من باخت ! ... همه ی غول ها یه روزی می بازند.. و آلمان... باید می باخت.. حقش بود!
پ ن : من از باختن نمی ترسم .. از تلاش نکردن ولی .... متنفرم !
پ ن : ترسو ها به بهشت نمی روند... هرگز احساس خوشبختی نمی کنند... هرگز ...
پ ن : "امید" ... را بر کمر بسته ام ... هرکه دارد هوس "دوئل" ... بسم ا...
پ ن : هیچ کس تنهائیِ هستی ام را حس نکرد!