زخمه های بی کسی
خاطره باز ۱۳۹۵/۰۹/۱۴ 0:53او دلش با من از دوست بگفت
پ ن : اینجا شهر بی صدای قصه هاست ... آری.. دقیقا همینجا ... (بغض های یواشکی).
پ ن : خدایا... دوستت دارم.
پ ن : به نیستی : بیخود کردی که خوندی !! هر چشمی لایق واژه های من نیست!!!!
او دلش با من از دوست بگفت
پ ن : اینجا شهر بی صدای قصه هاست ... آری.. دقیقا همینجا ... (بغض های یواشکی).
پ ن : خدایا... دوستت دارم.
پ ن : به نیستی : بیخود کردی که خوندی !! هر چشمی لایق واژه های من نیست!!!!
مثل امشب
بیخیال
غصه های این زمان را بیخیال
بی توئی را
بی منی را
بی هوای کودکی را بیخیال
این هم اکنون چله ی شبهای سرد
را تمام از بی سهیلی بییخال
پ ن : خدا روزی هر بنده ای را تضمین کرده ... ولی سرنوشت جوامع را در گرو انتخابهایشان قرار داده است!؟
این روز ها حال دلم دگرگونه است
کاش کسی باورم می کرد
دوست دارم این شوق لطیف را که زیر پوستم می دود آرام
حس می کنم حضورت را
هر لحظه
در کنار من
در قلب من
تتهایم نگذار
می خواهم با تو بودن را زیست کنم
اما
غروب که میشود
مگر میشود
بیخیال سکوت این در و پنجره ها شد
چیزهایی که نداری را
به رخت می کشند
لعنتی ها ...
اینست آرزوی من...
پ ن : همیشه آسمان آبی نیست!!
پ ن : زندگی ... مثل شنا کردن خلاف جریان رودخانه شده برام!!
پ ن : دلم رهایی میخاد ...