پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

یاس مست !! (طعنه ای به احساس خفته)

خاطره باز ۱۳۹۱/۰۵/۳۰ 17:33
 

ای همه آرامشم

ای هوای خواهشم

ای صدای عاشقی

ای نوای همدلی

ای سراپا مهربانی و وفا

ای تو شمع و ای تو شور و اشتیاق

این منم سودای شبها بی قراری دست فروش

این منم آرام جانش را صدا نشنیده شبهایش  به گوش

این من و این تو عزیز نازنین

این تو و این من حقیر مُستَکین

آری ای آرامشم ...

تشنگی هایم چو خورشید است و تو ..

شبنمی خشکیده لبهای مرا ، انظار تو ..

کلبه ای باید که ما را جا دهد

از شلوغی پَر به خلوت سو دهد

دست بنه  تا خون بریزیم بر سرشت

پی نهیم یک خانه را از خونمان در سرنوشت

خانه ای از جنس یک دنیا صداقتها فقط

با حریمی تا نهایت با وفائی ها فقط

تا که عمر داریم ... به هم دوستی کنیم !!

یک رفاقت بهتر از هر زندگانی ای کنیم..

ناظری باش لحظه لحظه بر سهیل

بی نهایت عاشقت گشته سهیل

 

سهیل.. لب تشنه مثل خورشید ..

 

پ ن: چه دوری سخت است !! همین .

حسرت !!

خاطره باز ۱۳۹۱/۰۵/۲۲ 19:47

 

این تو بودی .. گمان !

روی آن صخره ی سنگی و بلند ..

به خیالی که نسیم می بردت حس و حواس

به همانجا که نگاهت شده مبهوت .. تمام !!

و یکی حسرت پرواز .. همین ..

و من آن دور به تماشای تو مبهوت .. فقط !!

و یکی حسرت خواب  ..

که تو باشی و من آرام به آغوش خوشت !!

باز .. همین !

 

سهیل

لب تشنه مثل خورشید

...

 

پ ن : من دستهای چشمانم را گشوده ام .. برای به آغوش نگاه کشیدن لحظه لحظه های حضورت .. آری .. بارانی شده آسمان آغوش دیدگانم .. تو را شوق خیس شدن باید .. اگر ..

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان