مرگ بر کاش !!!
خاطره باز ۱۳۹۰/۱۱/۲۶ 18:58سکوت عجیبی است در این شب طولانی و تنهایی
تنها من مانده ام و خیال بودنت که به من ستاره گون چشمک می پراند .. پریشان ...
من مانده ام و نوشته هایت ... بی امان ... !!
نوشته هایی که دلم را به بند می کشند بی رحمانه در انتظار
و شده ام زندانی دفتر خاطرات باتمام شوق
شده ام تشنه حضورت... و بیتاب
با من چه کرده ای؟ ای تک ستاره ی آسمان افکارم ...
وقتی می خوانمت دلتنگ تر می شوم .. هیچ میدانستی ؟؟
وقتی از تو می نویسم چکاوکها عاشق می شوند از شدت احساس من !!
وقتی هوای کوچه ابری می شود .. چه بگویم ؟؟
دلم هوایت را می کند .. که بهارایی .. و زندگی بخش ...
با خود چه کرده ای؟
هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !! و چه می اندیشی ...
غصه هایت را کجا دفن می کنی .. که در من نیست آنجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا ؟!
اشکهایت را روی کدام کویر می ریزی .. که تشنه تر از من باشد .. آیا ؟؟؟
کدام گل را سیراب می کنی .. که من گل نبودم شاید !!
با من چه کرده ای؟
می خواهم فریاد بزنم .. همه ی احساس ها را ...
تنهاییت برای من ٬ غصه هایت برای من
همه بغضها و اشکهایت برای من
تو فقط بخند ...
آنقدر بلند تا لبهای خشکیده ام آب شوند
آنقدر بلند تا ابرها اشک شوق بریزند
و کوچه ها عاشق شوند...
کاش اینجا بودی ... حتی پریشان ...
کاش بودی و سکوت می کردی .. حتی ..
کاش بودی...!
اینجا ... نقطه صفر مطلق .. این صدای سهیل است که می گوید : مرا بخوان !!
پ ن : سهیل .. لب تشنه مثل خورشید .. (آری .. دیگر من .. من نیستم .. شاید تنها در پا نوشته ها پیدا شوم .. گاهی!!)

