و من محو تماشای وجودت مبهوت !
خاطره باز ۱۳۹۰/۱۰/۲۸ 8:26و شبی را که هم آغوش هوایت بودم
نیک بیاد می سازم
که هوایت چه بیداد به همه هستی من می بارید ...
تو که خاموش ... و من محو تماشای وجودت مبهوت !
و سخن ...
تا همه ی عمق وجود ها جاری ...
و همی بوسه در این کشمکش رویاها ...
منتظر هست ... هنوز ...

سهیل ... لب تشنه مثل خورشید ...
پ ن : دو سه روزی از بهشت را روی زمین خواهم کشید ...



.jpg)