پریشان

منی گر بوسه باران تو بودن !!

خودم

خاطره باز ۱۳۸۹/۰۷/۱۶ 20:6

 

خودم ساختمش

من خودم

خاطره باز ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ 11:5

 

سلام ، و این قشنگترین شعر منه ، بعد از این همه روز که آپ نکردم امروز شاید با این شعرم دیگه خالی شدم ... گویا چشمه اشکم دیگه الحمدلله خشک شد و سنگینی دریای پشت چشمام تموم شد، شادترین توصیف من ... وای به حال کسی که بگه چرا بازم غمگین نوشتی اونموقع دیگه میزنم به سیم آخرها ... گفته باشم ... و همین

فکرها را باید شست ... جور دیگر باید خواند


1379-07-09

من خودم

بی تو من مثل شبم

مثل یک تشنه کویر

یک هزار ساله سکوت

مثل زجه مثل آه

مثل یک مرگ تباه

بی تو من پژمرده ام

مثل خشکیده درخت

مثل یک سوخته بلوط

مثل گل پر پر شده

مثل نخل بی سر شده

بی تو من یک بوف لال

من عقابم بی دوبال

ببر بی دندان مثال

مثل یک یوز اسیر

کور و زخمی شیر پیر

بی تو من جانی شوم

مثل یک قتل فیجع

مثل خون مثل جنون

مثل یک چاقوی تیز

بی تو من پایان شوم

مثل خورشید روی کوه

مثل ماه اندر پگاه

مثل روز تنگ غروب

مثل آخرین نگاه

...

با تو من اما بهار

عارفی بی اختیار

مهربان ، با عاطفه

مثل عهد مثل وفا

مثل یک احساس ناب

با تو من خورشید عشق

مثل ماه مثل بهشت

مثل باران مثل برف

مثل یک رنگین کمان

مثل یک روز مثل ابر

با تو من طوطی شوم

مثل ماهی توی آب

مثل یک پروانه مست

مثل قُمری مثل اسب

با تو من شعر بدیع

بهترین قافیه ام

مثل یک نظم مثل نثر

مثل یک هم در قفس

مثل عشقی هم نفس

با تو من یک آسمان

مثل دریا بی کران

مثل ساحل با صفا

مثل کوهی استوار

مثل جنگل بی شمار

مثل دشتی بی نها

مثل باد بی انتها

با تو من پیدا شوم

مثل یک زیبا طلوع

مثل یک گنج کهن

مثل یک راز حیات

مثل من مثل خودم

با تو من ، خود می شوم

من خودم ، من می شوم

آن منی را که خدا

آفرید ... آن می شوم

 

سهیل...لب تشنه مثل خورشید...

قسم به نام سرنوشت ...

خاطره باز ۱۳۸۹/۰۷/۰۳ 11:2

 

امشب دلم گرفت از آسمون

از این کلاس بی حساب

از این دلای بی ثبات

غم تنهایی

زانو به سینه می زنم

ناله به دل چه می زنم

امشب نگو چه ها شنید ...

از آن چه ها ، چه ها کشید ...

صورت من آب کشید

کویر بود و ولی آّب چشید

امشب که من غرق نیاز

شکسته ام مثل یه ساز

امشب خزیده این دلم

به کنج آغوش کسی

به کنج آن مهر پدر

همو که سایه هست به سر

امشب منم مثل یه خواب

مثل هزار ساله شراب

مستم از این کهنه سراب

سیر از این وادیه ناب

امشب منم مثال ماه

روشن ولی تیره و تار

نه اینکه من تار شدم

نه آنکه من تیره بدم

فقط حجاب کشیده ام

از آبرو ترسیده ام

امشب قسم خوردم به عشق

قسم به نام سر نوشت

که من دگر آخری ام

نه پشت به من ... آخری ام

 

 

سهیل ... رنجیده از جور خسی ... از آن دلای هوسی ... غمدیده از مهر زمان ... از این زمین از آسمان...

 

پ ن : امشب به من چه ها گذشت ...

بیوگرافی
خاطره باز

همین
.
آخرین نوشته‌ها
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
پیوندهای روزانه
دوستان